روشنفکران چپ و "بازی ناجوانمردانه" یی به نام غزه!

محمد قراگوزلو

Qhq.mm22@gmail.com

یکم. خطوط عمده ی برخورد با مساله ی فلسطین در حاکمیت جمهوری اسلامی به طور مشخص متکی به دو گرایش است:

گرایش نظام سیاسی حاکم که در متن دفاع از جریان های اسلامی و تقویت این جنبش ها حرکت می کند، گروه های چپ فلسطینی را بر نمی تابد ، ساف را سازشکار می داند و با وجود بریدن حماس از دولت سوریه و چرخش آشکار به سوی دولت محمد مرسی ، بازگشت تمام عیار به اصالت اخوان المسلمینی و بلند کردن دستان رجب طیب اردوغان (به عنوان رهبر جهان اسلام) و....هنوز از این جنبش دفاع می کند. ناگفته پیداست که این گرایش اگرچه تسلیحات و پول در اختیار حماس می گذارد و رهبران آن را در تهران با آغوش باز می پذیرد اما در اعماق قلبش از حماس راضی نیست و ترجیح می دهد که جریانی مانند حزب الله حسن نصرالله در فلسطین عروج کند. نزدیک شدن حماس به عربستان و مصر و قطر و ترکیه برای جمهوری اسلامی مطلوب نیست اما در حال حاضر حماس برای این گرایش در واقع خیرالموجودین است.

ماهیت ارتجاعی و خاستگاه پرواسراییلی حماس روشن تر از آنی است که کسی بخواهد با ارزان خریدن تحقیقات امثال دریفوس و گران فروختن آن "رادیکالیسم" خود را حراج کند!

گرایش دیگر درون حاکمیت ایران که در حال حاضر خود را با دولت روحانی و جریان های اصلاح طلب تعریف می کند، گرایشی است که زمانی با رفسنجانی برای فلسطین اشک تمساح ریخته و زمانی دیگر با ابراهیم یزدی و نهضت آزادی، عرفات را برای عکس گرفتن به تهران کشیده است. مستقل از این که شعار ارتجاعی و ناسیونالیستی "نه غزه نه لبنان" به عنوان یکی از پلاتفرم های جنبش سبز شعار این جناح باشد یا نباشد- که اخیرا آقای زیبا کلام فرموده هست- و مستقل از این که این جناح برای تبدیل شدن به ترکیه ی اردوغان قند در دلش آب می شود، یکی از شفاف ترین مواضع ایشان در جریان مناظرات انتخاباتی 88 شکل بست. آن جا که موسوی سیاست خارجی احمدی نژاد و گرایش حاکم را نقد کرد و به غزه نیز پرداخت. چیزی شبیه این که "چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است."

به نظر می رسد موضع سیاسی این گرایش در برخورد با کشتار غزه را بتوان به نوعی در یک کارتون روزنامه ی آرمان آب بندی کرد. این روزنامه ارگان نیمه رسمی دولت روحانی است و مانند هر رسانه ی دیگری ای بسا کارکنان و یا "سرمقاله" نویسان آن دل خوشی از روحانی نداشته باشند. الله اعلم! و به همین شکل کارتونیست "خوش سلیقه "یی که کارتون شنبه 4 مرداد 1393(شماره ی 2527) این روزنامه را کشیده است. این کارتون که می کوشد میان طرفین دعوا بی طرف باشد و جانب مردم غزه را بگیرد از سوی محافظه کاران و گرایش حاکم به جانب داری از اسراییل و حمله به حماس متهم شده است. از دعواهای سیاسی دو جناح و بروز آن در مساله ی فلسطین که بگذریم واقعیت این است که کارتون مزبور بی شباهت به موضع گیری "رادیکال" و "ضد ارتجاعی" آن دسته "روشنفکرانی" نیست که حماس و اسراییل را در یک کاسه می نهند تا گفته باشند ما طرف دار ارتجاع اسلامی نیستیم و دولت اسراییل را هم محکوم می کنیم. چه خوب! نگفته پیداست که این همسویی می تواند کاملا اتفاقی باشد و هیچ ربطی به حمایت از اصلاح طلبان و مشخصا دولت روحانی نداشته باشد. اتفاقی.

درباره ی "همسویی" لاجرم باید در مجالی دیگر سخن گفت. کسانی از این همسویی برداشت های شگفت ناک کرده اند که مپرس. فی المثل نقد دولت روحانی را همسویی با احمدی نژاد یافته و روی دیگری از سکه ی "دلواپسان" را ضرب کرده اند. گیرم به نام ضدیت با گرایش بازدارنده ی سوسیالیستی! لابد در متن این تحلیل نبرد ارتش سرخ علیه هیولای فاشیسم هیتلری "همسویی " با ارتجاع امپریالیسم آمریکا و انگلستان بوده و ناگزیر محکوم است. لابد دفاع از دست آوردهای انقلاب اکتبر نیز همسویی با دولت استالین است. و لابد در نقد خشونت نیز ابتدا و بی کم و کاست باید رفت سراغ شوروی و چین و کامبوج و شاخی زیر چشم سوسیالیسم کاشت. چنان که آقای مهاجرانی روز روشن و در برنامه ی پرگار بی بی سی می کارد. همین امروز نیز کسانی در نقد خشونت به سرپیچی حماس از آتش بس اشاره می کنند و برای تحلیل سیاسی فاجعه ی فلسطین و غزه از " جنگ میان دو دولت ارتجاعی" سخن می گویند....

دوم. بچه که بودیم یاد گرفته بودیم که "جنگ ادامه ی سیاست است" و " دولت ابزار سرکوب طبقه ی حاکم است." لابد "جنگ" حماس علیه اسراییل نیز ادامه ی سیاست است و حماس می خواهد با اشغال سرزمین های اشغالی و رونق شهرک سازی روی اسراییلی ها را کم کند. بر نگارنده به درستی دانسته نیست که بورژوازی حماس در این سرزمین باریک و همیشه گرفتار بمباران روند انباشت سرمایه را چه گونه سازمان می دهد. همان طور که نمی دانم فی المثل ارزش اضافه و سود در این منطقه چه سان تجمیع می شود. آیا بورژوازی حماس نیز مانند بورژوازی وطنی دوستان و کار آفرینانی در حد رفیق دوست و شهرام جزایری و آریا و بابک زنجانی همراه دارد؟ آیا فی المثل خانه و کارخانه و اتوموبیل اسماعیل هنیه و خالد مشعل و سایر اعضای دفتر سیاسی حماس به اندازه دم و دستگاه فی المثل آقای هدایتی و دوست گرامی اش جناب علی دایی هست؟ واضح است که من نمی خواهم وارد تفاوت سرمایه داران و سرمایه داری شوم اما این قدر می فهمم و اگر خطا می روم یکی من را حالی کند- که حماس در قواره ی یک دولت بورژوایی از " متعارف" تا "غیر متعارف" آن نیست. حماس ارتجاعی است؟ قبول. حماس مهم ترین نیروی نظامی و بوروکرات حاکم بر غزه است؟ قبول. اما حماس دولت نیست. ممکن است حماس در یک برهه تو سر چند اعتراض مردم فلسطین زده باشد- که زده است-، شکی نیست که در صورت استقلال فلسطین و عروج حماس به شکل یک دولت تمام عیار چیزی شبیه دولت محمد مرسی یا اردوغان تکرار خواهد شد اما این ها سبب نمی شود که حماس را یک دولت بدانیم و از این جا به جنگ دولت ها برویم. تحلیلی که حماس را یک دولت می داند باید به ما بگوید که پروسه ی ملت سازی در فلسطین چه گونه شکل بسته است؟ آیا در حال حاضر ما با یک ملت فلسطینی در چارچوب یک جفرافیای سیاسی نضج گرفته مواجهیم؟ در متن این دولت ملت جای گاه طبقه ی کارگر فلسطین کجاست؟ در متن این تحلیل ما باید با فاکت های مشخصی از مصاف دو اردوی کار سرمایه آشنا باشیم. با اتکا به این که یک انتخاباتی در باریکه یی برگزار شده و چند نفر در غیاب جریان ها و افراد چپ و مترقی انتخاب شده اند و به تهران و قاهره و استانبول می روند و چند تا موشک زهوار در رفته کادو می گیرند که به سختی از سپر موشکی تل آویو عبور می کند و .... نمی توان یک سازمان مسلط را دولت خواند. من فی الجمله از این می گذرم که بدون بازرگانی خارجی منسجم و توام با سود و بدون وجود ارتش و پلیس و دستگاه امنیتی متشکل و قوام یافته و بدون وجود وزیر و وکیل در سازمان ملل متحد و پذیرفته شدن از سوی همین مجامع بین المللی که کم و بیش غالبا متحد و همدست اسراییل هستند- و روادید و سفارت خانه و مهم تر از همه بدون شکل بندی پروسه ملت سازی سخن گفتن از حاکمیت دولت بلاوجه است. چه رسد به این که چنین دولتی قصد دارد در منطقه ی اشغالی دست بالا بیابد و لابد دخل "طبقه ی کارگر" اسراییل را در بیاورد! به هر شکل تحلیل و استدلالی که حماس را دولت می خواند از یک سو مساله ی کولونیالیزم قرن بیست و یکمی را زیر فرش می کند و مساله ی ملی در فلسطین را به تاق نسیان می سپرد و حل شده می پندارد و از سوی دیگر و بنا به یک حکم مارکسیستی از طبقه ی کارگر فلسطین می خواهد ابتدا کار دولت خودی را تمام کند. به این تعبیر وظیفه ی عاجل کارگران فلسطینی ابتدا یک سره ساختن کار "دولت" حماس و بورژوازی خودی است و سپس اگر از دست قلع و قمع حماس به سلامت جهیدند و رمقی برای شان باقی ماند می توانند به مصاف هارترین ارتش دنیا بروند. مصیبتی است این استدلال!

سوم. شنبه دوم اوت (یازدهم مرداد) سایت بی بی سی فارسی آمار کشته شده گان این "جنگ" را منتشر کرد. به موجب این آمار که بی بی سی هوشمندانه آن را تحت عنوان "جنگ حماس و اسراییل" پوشش داده- تا لحظه ی گزارش در غزه 1439 نفر کشته شده اند که از این میان 926 نفر غیر نظامی و 286 تن کودک بوده اند.280 هزار نفر نیز آواره شده اند. در اسراییل اما 66 نفر کشته شده اند که 2 نفرشان غیر نظامی بوده اند. آمار اما به اجساد شناسایی نشده اشاره نمی کند.

http://www.bbc.co.uk/persian/world/2014/08/140802_l20_gaza_rafah.shtml

هر آدم نسبتا عاقلی با کوچک ترین تامل می تواند به ابعاد این "جنگ" پی ببرد. قدرت آدم کشی موشک های "دولت" حماس که چنان بزرگ نمایی می شود پنداری موشک های بالستیک قاره پیمای مجهز به کلاهک های اتمی هستند و در این بزرگ نمایی طرف ایرانی نیز سنگ تمام می گزارد؛ از متن این آمار به وضوح پیداست. کما اینکه اهداف دولت اسراییل که از قرار برای سرکوب حماس به غزه لشکر کشیده نیز از آمار کشته شده گان غیر نظامی و به ویژه کودکان هویداست و البته آمار اجساد شناسایی نشده فعلا نامعلوم است و این اجساد احتمالا همه گی در غزه خوابیده اند!

آن چه که در غزه می گذرد نه فقط جنگ نابرابر نیست بل که اساسا جنگ نیست. به قول نوام چامسکی " اسرائیل نام این نبرد نابرابر را جنگ گذاشته‌است. اما این جنگ نیست. کشتار است. دولت اسرائیل ادعا می‌کند که قصد دفاع از خود را دارد. خب بله. هر اشغال‌گری باید از خودش در برابر مردمی که به آن‌ها ظلم می‌کند محافظت کند. اما وقتی سرزمین دیگران را به زور اسلحه اشغال کرده‌اید، نمی‌توانید ادعا کنید که دارید از خودتان دفاع می‌کنید. اسم این دفاع نیست. هر اسم دیگری دوست دارید رویش بگذارید. اما نام‌اش دفاع نیست"

کشتار در غزه آن قدر عیان و به دور از منطق جنگ میان دولت هاست که حتا خانم ناوی پیلای با سابقه ی بی تردید پرواسراییلی از "جنایت جنگی اسراییلی ها در نوار غزه" سخن گفته است و البته به رسم مالوف دیپلوماتیک "راکت پراکنی" حماس را نیز محکوم کرده است. راکت پراکنی کجا و هجوم ارتش تا بن دندان مسلح اسراییل به یک نوار پرترافیک انسانی کجا؟

بعد از تحریر

در این یادداشت منظور نگارنده از روشنفکران چپ اشاره یی علی العموم به مباحثی است که این روزان و شبان در مورد کشتار در غزه جاری است و به هیچ وجه نویسنده گان و امضا کننده گان بیانیه ی جنجالی مد نظرم نیست.

 

محمد قراگوزلو

تهران/ دوازدهم مرداد 1393