حقيقتى که آشکار نشد

تحقيقات جديد افسانه ميليونها زندانى و کشتار در اتحاد جماهير شوروى در دوران استالين را نشان ميدهد.

نويسنده:ماريو سوسا

مترجم: پيام پرتوى

http://www.mariosousa.se/Sanningensomkombort.html

 

اتهامات ادعايى در مورد ميليونها انسان بيگناه به بند کشيده شده و کشتار آنها در دوران حکومت استالين در اتحاد جماهير شوروى. از هيتلر تا هرست٬ کانکوست و شولژنتسين

چه کسى در جهان قادر به پرهيختن از داستانهاى شگفت انگيزى بوده است که در مورد قتل٬ کشتار و مرگهاى مشکوک در اردوگاههاى کار اجبارى گولاگ در اتحاد جماهير شوروى سابق منتشر شده اند؟ چه کسى قادر به پرهيختن از روايتهاى منتشر شده در مورد ميليونها انسانى بوده است که در دوران حکومت استالين بر اتحاد جماهير شوروى از گرسنگى جان باختند و توسط او بصورتى خودسرانه اعدام شدند در کتابها٬ نشريات٬ رسانه هاى خبرى و فيلمهاى منتشر شده در جهان سرمايه دارى اين روايات دست بدست ميچرخند و افسانه هاى مربوط به ميليونها قربانى که بخاطر سوسىاليسم جان باختند تقريبا براى پنجاه سال بصورتى نامحدود رشد نموده اند اما اين اعداد و ارقام از کجا ميايند و چه کسى آنها را منتشر مينمايد؟ و در ادامه٬ اين داستانها تا چه ميزان با حقيقت همخوانى دارند؟ براى مٽال در بايگانيهاى محرمانه سابق در اتحاد جماهير شوروى٬ توسط گورباچف در سال ۱۹۸۹ بمنظور تحقيقات در دسترس عموم قرار گرفت٬ چه چيزى براى خواندن وجود دارد؟ بر اساس اسطوره شناسان سرمايه دارى داستانهاى مربوط به ميليونها مرگ و مير در اتحاد جماهير شوروى- ه استالين بايد همزمان با باز شده بايگانيها مورد تاييد قرار ميگرفتند آيا چنين شد؟ ماريو سوزا در مجموعه اى از مقالات منتشر شده در نشريه کارگر (ارگان رسمى حزب کمونيست سوٸد [مل]) در آوريل ۱۹۹۸ به افشاى منابع اين اسطوره ها ميپردازد او در ادامه به بازبينى گزارشات بايگانى محرمانه پرداخته و ارقام واقعى زندانيان٬ نوع مجازات و مدت مجازات٬ شمار واقعى مرگ و ميرها و محکومان در اتحاد جماهير شوروى ه٬ تحت رياست استالين را به روشنى محاسبه مينمايد

در سال ١٩٣٣ در سياست آلمان تغييراتى رخ داد٬ تغييراتى که مشخص کننده تاريخ جهان در دهه آينده بود. در ٣۰ ژانويه هيتلر صدر اعظم ميشود و دولت خشنى بر سر کار ميايد که کمترين احترامى براى قانون قاٸل نيست انتخابات جديد بمنظور مستحکم نمودن مواضع نازيها در مورد در ٥ مارس بسرعت تصميم گرفته ميشود. نازيها براى تضمين نتيجه انتخابات يک روش تبليغاتى فوق العاده را اتخاذ مينمايند. آنها يک هفته قبل از آغاز انتخابات٬ ٢٧ فوريه٬ پارلمان را به آتش ميکشند و کمونيستها را به انجام آن متهم مينمايند. بدبنال آن حزب کمونيست ممنوع٬ تعداد کثيرى از اعضاى حزب دستگير و اوضاع کشور بشدت غير عادى ميشود. پارلمان نازيها در روز انتخابات ۱۷۳ ميليون راى و ٢٨٨ کرسى پارلمان را بخود اختصاص ميدهند٬ تقريبا ٤٨ درصد (در مقايسه با ۱۱٬۷ ميليون و ١٩٦ کرسى در نوامبر ١٩٣٢).

 

نازيها پس از غيرقانونى اعلام نمودن حزب کمونيست٬ سوسيال دمکراتها و اتحاديه ها را متلاشى نمودند. اولين اردوگاههاى کار اجبارى با هواداران کمونيستها پر شد. اندکى پس از آن٬ ٢٤ مارس٬ هيتلر با کمک جناح راست در مجلس قانونى را به تصويب رساند که بر اساس آن قدرت را بدون استنطاق پارلمان بمدت چهار سال بدست ميگرفت. تعقيب و آزار يهوديان آغاز و اولين گروه به بند کشيده شده ى آنها در اردوگاههاى کار اجبارى که در آنزمان کمونيستها وديگر جريانات چپ در آن زندانى بودند٬ جاى داده شدند. هيتلر در ادامه کليه توافقنامه هاى بين المللى را نقض و در آلمان نازى تجديد تسليحات نظامى٬ از هر نوع آن٬ با تمام قدرت آغاز ميشود. وضعيت زمانيکه افسانه ميليونها انسان قربانى شده در اتحاد جماهير شوروى شکل گرفت اينچنين بود.

اوکراين بعنوان بخشى از فضاى حياتى آلمان

گوبلز وزير تبليغات در کنار هيتلر بود٬ و مهمترين وظيفه اش قبولاندن روياهاى نازيها به مردم آلمان بود. رويا در مورد نژادى خالص در آلمان بزرگ٬ کشورى با نيازى بزرگ در مورد "Lebensraumفضاى حياتى. اين فضاى حياتى٬ يک منطقه وسيعتر از منطقه فعلى آلمان٬ بايد در شرق تسخير و به آلمان اضافه ميشد. در سال ١٩٢٥ هيتلر در کتاب خود مبارزه من به اوکراين به عنوان بخشى از فضاى حياتى آلمان اشاره نموده بود. اوکراين و ديگر مناطق گسترده ديگردر شرق جهت استفاده از آن بطريقى "صحيح" توسط ملت آلمان فتح ميشدند. شمشير آلمانى کشور را جهت دادن فضاى بيشتر به گاوآهن آلمان آزاد مينمود! با تکنيک و کارآفرينى آلمانى اوکراين به انبار غله آلمان مبدل ميشد! اما اوکراين بايد ابتدا از مردم خود "مردم دون پايه" آزاد ميشد. "دون پايگان" بايد٬ به گفته نازيها٬ بعنوان برده در خانه هاى آلمانى٬ کارخانه ها و زمينهاى کشاورزى٬ همه جا٬ آنجايى که اقتصاد آلمان به آنها نياز داشت٬ مورد استفاده قرار ميگرفتند. فتح اوکراين و ديگر مناطق در غرب اتحاد جماهير شوروى به معناى اعلام جنگ بر عليه اتحاد جماهير شوروى بود٬ امرى که بايد در دراز مدت برنامه ريزى ميشد. در سال ١٩٣٤ وزارت تبليغات گوبلز کارزارى تبليغاتى را در مورد يک نسل کشى بلشويکى در اوکراين آغاز نمود٬ تبليغاتى در مورد يک قحطى گسترده٬ دامن زده شده توسط استالين٬ بمنظور مطيع نمودن کشاورزان و ناگزير نمودن آنها به قبول سوسياليسم. هدف آماده نمودن افکار عمومى براى آزاد نمودن اوکراين توسط نيروهاى آلمانى بود. عليرغم انتشار برخى از مقالات منتشر شده در روزنامه هاى آلمانى و انگليسى٬ اما اطلاعات نازيها در مورد "نسل کشى" در اوکراين به آن شکل دلخواه در جهان منعکس نشده بود. در اينجا بايد از جايى به هيتلر و گوبلز کمک ميشد. نشان داده شد که اين کمک در کشورى بزرگ در غرب٬ آمريکا وجود داشت.

ويليام هرست يک دوست خوب براى هيتلر

کمک٬ در اين جنگ روانى بر عليه اتحاد جماهير شوروى٬ ويليام راندولف هرست نام داشت. هرست روزنامه نگار و ناشر روزنامه آمريکايى٬ بعنوان پدر واقعى روزنامه هاى جنجال برانگيز٬ معروف به مطبوعات زرد٬ شناخته شده است. در سال ١٨٨٥ پدر او جرج هرست٬ ميليونر در صنعت معدن٬ سناتور و روزنامه نگار٬ او را به رياست روزنامه فرانسيسکو ديلى اگزامينر منصوب نمود. اين آغاز امپراطورى مطبوعاتى هرست بود٬ مطبوعاتى که زندگى روزانه و ارزشهاى مردم آمريکاى شمالى را بشدت برجسته مينمود. ويليام هرست پس از مرگ پدرش کليه سهام خود را در صنعت معدن بفروش رساند و حکومت بر جهان مطبوعات را آغاز نمود. اولين خريد او روزنامه نيويورک مورنينگ ژورنال بود که او آنرا به روزنامه اى جنجال برانگيز مبدل نمود. اگر ظلم و ستم و جنايتى براى گزارش وجود نداشت٬ روزنامه نگاران و عکاسان بايد آنرا "بوجود" مياوردند. اين ابتذال٬ بى رحمى و بى توجهى به حقايق مشخصه "روزنامه زرد" است.

 

اکاذيب هرست او را به يک روزنامه نگار موفق و ميليونر مبدل نمود. با ثروتى معادل ٢۰۰ ميليون دلار٬ او در سال ١٩٣۰ يکى از ثروتمندترين مردان جهان بود. او پس از خريد مورنينگ ژورنال با خريد و يا شروع روزنامه هاى روزانه و هفتگى در سراسر آمريکا آغاز نمود. در دهه٤۰ ويليام هرست صاحب ٢٥ روزنامه٬ ٢٤ نشريه٬ ١٢ ايستگاه راديويى٬ دو نهاد خبرى٬ يک نهاد خبرى براى صنعت فيلم سازى٬ شرکت فيلم کوسموپوليتن و غيرو و غيرو بود. او در سال ۱۹۴۸ در آمريکا٬ بالتيمور٬ يکى از شرکتهاى تلويزيونى٬ دبليو بى اى ال ٬ را خريدارى نمود. هرست روزانه ١٣ ميليون روزنامه در آمريکا ميفروخت تقريبا ٤۰ ميليون خواننده در روز. روزانه تقريبا يک سوم از مردم بالغ آمريکا روزنامه هاى هرست را ميخواندند! ميليونها نفر در سراسر جهان پيغامهاى او را از طريق سرويسهاى خبرى٬ فيلمها و تعداد بسيارى از نشريات که به ارقامى بسيار زياد در سراسر جهان منتشر و ترجمه ميشد٬ دريافت مينمودند. ارقام به ما بروشنى آن تاثيرى را نشان ميدهند که امپراطورى هرست طى دهه ها بر روى زندگى سياسى آمريکاييها و زندگى سياسى بقيه جهان گذاشت (از جمله بر عليه شرکت آمريکا در جنگ جهانى به نفع اتحاد جماهير شوروى و کارزارهاى ضد کمونيستى مک کارتى در دهه١٩٥۰). ارزشهاى مورد قبول ويليام هرست بشدت محافظه کارانه٬ ناسيوناليستى و ضد کمونيستى بودند. سياست او بشدت متمايل به راست بود. او در سال ١٩٣٤ به آلمان نازى سفر کرد و در آنجا توسط هيتلر بعنوان مهمان و يک دوست خوب مورد استقبال قرار گرفت. پس از آن روزنامه هاى او با چاپ مطالبى بر عليه سوسياليسم٬ اتحاد جماهير شوروى و بخصوص رهبر آن استالين٬ ارتجاعيتر شدند. هرست براى انتشار تبليغات خالص نازى در نشريات خود نيز کوشش نمود. در نشريه او به بزرگترين شريک هيتلر٬ هرمان گورينگ٬ با مجموعه اى از مقالات فضايى داده شده بود. اما هرست در اينجا زياده روى و اعتراض خوانندگان او را به اجتناب از درج مقالات گورينگ ناگزير نمود. پس از ملاقات با هيتلر تحريکات جنجال برانگيز نشريات هرست خود را بر روى "افشاى" حوادث وحشتناک در اتحاد جماهير شوروى متمرکز نمودند در آنجا قتلهاى من درآوردى و نسل کشى٬ بردگى٬ زندگى لوکس براى حکومتگران٬ قحطى و مرگ براى مردم "اخبار روزانه" بود. او مطالب مورد نياز خود را از گشتاپو و آلمان نازى دريافت مينمود. صفحات اول نشريات اغلب با کاريکاتورها و عکسهايى قلابى از اتحاد جماهير شوروى مزين و استالين اغلب بعنوان يک قصاب شرير و بزرگ مجسم ميشد. توجه داشته باشيد که کليه اين مقالات روزانه توسط ٤۰ ميليون نفر در آمريکا و ميليونها نفر ديگر در سراسر جهان خوانده ميشدند.

افسانه از قحطى جان دادن در اوکراين

از جمله تبليغاتى که نشريات هرست بر عليه اتحاد جماهير شوروى به پيش ميبردند٬ مرگ ميليونها نفر در اوکراين از قحطى بود. اين کارزار در ١٨ فوريه ١٩٣٥ در روزنامه شيکاگو آمريکن با تيترى بزرگ که سراسر صفحه اول را پوشانده بود آغاز شد: "مرگ شش ميليون نفر از گرسنگى در اتحاد جماهير شوروى". به نفع آلمان نازى٬ روزنامه نگار نجيب زاده و هوادار نازيها هرست٬ داستانهاى شگفت انگيزى را در مورد يک نسل کشى به تحريک بلشويکها٬ ميليونها انسان از قحطى جان داده در اوکراين٬ منتشر مينمود. پس زمينه مبارزه طبقاتى بزرگى بود که در سراسر روستاهاى اتحاد جماهير شوروى در آغاز دهه ١٩٣۰ جريان داشت٬ زمانيکه کشاورزان بدون زمين و فقير با مالکان بزرگ و حکومت کولاکها مبارزه مينمودند و بمنظور مبارزه براى کشاورزى اشتراکى بپا خواسته بودند. اين مبارزه بزرگ طبقاتى٬ که ١٢۰ ميليون انسان را شامل ميشد٬ عدم ثبات را در توليد کشاورزى و در برخى از نقاط مرگ از گرسنگى را بوجود آورده بود. اين قحطى به نوبه خود سيستم ايمنى بدن انسانها را ضعيفتر و آنها را به آسانى قربانى بيماريهاى عفونى و همه گير مينمود.

 

البته تاسف بار است که انسانها ميميرند٬ اما اينگونه بيماريهاى همه گير تنها به اتحاد جماهير شوروى اختصاص نداشت. ميان سالهاى ١٩١٨-١٩٢۰ آنفلوانزايى همه گير در سراسر اروپا و آمريکا منتشر شد٬ آنفلانزاى اسپانيايى٬ که جان چندين ميليون انسان را در آمريکا و ٢۰ ميليون نفر در اروپا (٢٥۰۰۰۰ نفر در سوئد) را گرفت. هيچکس حکومتگران کشورهاى اروپايى را بدليل اينکه جان ميليونها انسان را گرفته باشند محکوم نکرد. کشورها و دولتها راهى براى حل اين بحران نداشتند . تنها پس از پيشرفت پنى سيلين در اواخر دهه ٤۰ و طى جنگ جهانى دوم بود که شرايط براى مبارزه با اين بيمارى فراهم آمد گزارشات منتشر شده در روزنامه هاى هرست٬ در مورد ميليونها انسان قربانى در جريان قحطى اوکراين "توسط کمونيستها"٬ همراه با جزيئات و دهشتناک بودند. نشريات او در جهت واقعى جلوه دادن اين اکاذيب از هر گونه امکانى بهره بردارى مينمودند. افکار عمومى در غرب بر عليه اتحاد جماهير شوروى بشدت تحت تاثير قرار گرفته و افسانه ميليونها مرگ و مير آغاز شده بود.

۵۲سال براى افشاى يک دروغ!

در تبليغاتى که دمکراسيهاى غربى بر عليه سوسياليسم و اتحاد جماهير شوروى به پيش ميبردند٬ نه تنها براى يافتن حقايق اثرى از علاقه پيدا نميشد بلکه به انکارهاى اتحاد جماهير شوروى نيز توجه اى نميشد. افشاى اکاذيب نشريات هرست در مورد ميليونها انسان از قحطى جان داده در اوکراين٬ سال ١٩٣٤ ٬ ناگزير تا ١٩٨٧ در انتظار ماند! طى اين سالها چندين نسل از انسانها در سراسر جهان تحت تاثير قرار گرفته و به سوسياليسم و اتحاد جماهير شوروى به ديده اى منفى نگاه ميکردند. ويليام هرست در سال ١٩٥١ در خانه خود در بورلى هيلز درگذشت. او امپراطورى رسانه اى از خود بجاى گذاشت که حتى امروز نيز به انتشار پيامهاى ارتجاعى خود در سراسر جهان ادامه ميدهد. در حال حاضر شرکتهاى متعلق به او در شرکت هرست گرد هم آمده اند٬ يکى از شرکتهاى رسانه اى بزرگ در جهان با ١۰۰ شرکت مختلف که در آن ١٥۰۰۰ نفر به کار مشغولند. اين شرکت دامنه فعاليت خود را در زمينه هاى صدور و توزيع روزنامه ها٬ مجلات و کتب٬ برنامه هاى راديويى و تلويزيونى٬ خبرى و چند رسانه اى گسترش داده است. کارزار فريبکارانه نازيها در مورد اوکراين٬ حتى پس از شکست آلمان نازى در جنگ جهانى دوم٬ همچنان ادامه يافت. انتشار اکاذيب نازيستى توسط سيا و ام آى-۵ انگليسى ادامه يافته و در جنگ تبليغاتى بر عليه اتحاد جماهير شوروى همواره وجود داشته اند. حتى پس از جنگ جهانى و در دوران مک کارتى نيز اين اکاذيب با تيتر "مرگ و مير ميليونها انسان از قحطى در اوکراين" ادامه يافته است. در سال ١٩٥٣ کتابى در مورد اين موضوع٬ اعمال سياه کرملين٬ توسط يک پناهنده اوکراينى٬ جاسوس نازيها و جنايتکار جنگى طى جنگ جهانى دوم٬ اکنون ملبس به لباس دمکراتها و از اعضاى دستگاه ادارى دولت آمريکا٬ منتشر شد با به روى کار آمدن ريگان در آمريکا و همراه با آغاز کارزار ضد کمونيستى در دهه ٨۰ توسط او٬ داستان "ميليونها انسان جان داده در اوکراين" دوباره از سر گرفته شد. در سال ١٩٨٤ يکى از استادان دانشگاه هاروارد کتابى را٬ با از جمله اکاذيب منتشر شده در روزنامه هاى هرست از سال ١٩٣٤ ٬ با تيتر زندگى بشر در روسيه منتشر نمود. در سال ١٩٨٤ به اکاذيب نازيها و تقلبات دوران دهه٣۰ در آمريکا پوششى دانشگاهى داده شد در سال ١٩٨٦کتاب ديگرى نيز در اين باب منتشر شد. اين کتاب برداشت غم و اندوه نام دارد و توسط پليس جاسوس در دستگاه امنيتى انگليس٬ رابرت کانکوست٬ در حال حاضر استاد دانشگاه در دانشگاه استانفورد در کاليفرنيا٬ نوشته شد. اين کتاب از طرف موسسه بشدت دست راستى انجمن ملى اکراين سفارش داده شده بود. کانکوست براى انجام اين کار ٨۰۰۰۰ دلار دستمزد دريافت کرد. در سال ١٩٨٦ فيلمى نيز٬ برداشت نوميدى٬ از جمله با کمک نوشته هاى کانکوست و با مخارج اوکراينى هاى هوادار نازيسم در آمريکا٬ ساخته شد. در آنزمان رقم مرگ و مير در اوکراين تا ١٥ ميليون نفر افزايش يافته بود! اما مرگ و مير چندين ميليونى از قحطى در اوکراين٬ منتشر شده در نشريات آمريکايى هرست و ادامه دهندگاه راه او در کتابها و فيملها٬ اکاذيبى بيش نبودند. روزنامه نگار اتحاديه اهل کانادا داگلاس توتتل در کتاب تقلب٬ قحطى و فاشيسم افسانه نسل کشی در اوکراین از هیتلر تا هاوارد منتشر شده در تورنتو در سال ١٩٨٧ ٬ قلابى بودن اين اخبار را با دقت به اثبات رسانده است. از جمله او نشان داده است که تصاوير٬ تصاوير غم انگيز از کودکان باد کرده٬ از انتشارات سال ١٩٢٢ بودند٬ زمانيکه ميليونها انسان در جريان جنگ و قحطى طى تجاوز نيروهاى نظامى ٨ کشورخارجى به اتحاد جماهير شوروى در دوران جنگ داخلى ١٩١٨ - ١٩٢١ کشته شده بودند. داگلاس توتتل منابع گزارشات روزنامه ها و سفرهاى نويسنده را بررسى و معجون و آميزه اين اکاذيب را٬ نوشته شده در نشريات هرست٬ نشان ميدهد. روزنامه نگارى که طى مدت زمانى دراز از مناطقى که ادعا ميشد در آنجا قحطى رخ داده گزارش و تصاوير "ارسال" نموده بود٬ فردى که گفته ميشود توماس واکر نام داشت٬ هرگز در آن مناطق زندگى نکرده بود٬ او فقط بمدت پنج روز در مسکو زندگى کرده بود. اين را روزنامه نگارى به نام لوئيس فيشر٬ مفسر روزنامه د نيشىن برملاء نمود. فيشر اين را نيز افشاء نمود که روزنامه نگارى به نام ام پارروت٬ مفسر واقعى روزنامه هرست در مسکو٬ در مورد برداشتهاى بسيار موفق در اتحاد جماهير شوروى در سال ١٩٣٣ و در مورد شکوفايى يک اوکراين تحت نظر روسيه٬ گزارشاتى به آمريکا ارسال نموده بود اما اين گزارشات هرگز منتشر نشدند. در ادامه نشان داده شد که توماس واکر٬ کارمند روزنامه هاى هرست که در حقيقت رابرت گرين ناميده ميشد٬ يک محکوم فرارى از زندان کلورادو بود. واکر٬ با نام مستعار گرين٬ هنگام بازگشت به آمريکا دستگير و در دادگاه به اينکه هرگز در اوکراين نبوده است اعتراف نمود توجه داشته باشيد٬ ابتدا در سال ١٩٨٧ بود که شرايط براى پى بردن به حقايق در مورد ميليونها انسانى که در دهه١٩٣۰ در اوکراين از قحطى جان داده بودند٬ که از "اعمال سياستهاى استالين" ناشى شده بود٬ فراهم آمد به ميليونها ميليون انسانى فکر کنيد که هرست نازيست٬ جاسوس پليس کانکوست و بسيارى ديگر٬ با اکاذيب و گزارشات تقلبى خود تحت تاثير خود قرار داده اند. در حال حاضر نيز داستانهاى هرست ه هوادار نازيسم٬ منتشر شده در کتابها در سوٸد٬ براى مثال در کتاب پيتر انگلوند نامه از نقطه صفر مورد استفاده قرار ميگيرد. نشريات هرست در بسيارى از شهرهاى بزرگ و دفاتر خبرى در آمريکا با بهره بردارى از جايگاه انحصارى خود در دنياى مطبوعات٬ در سراسر جهان به بلند گوى گشتاپو مبدل شدند. در جهانى که رسانه هاى خبرى توسط سرمايه هاى مونوپولى اداره ميشوند٬ اکاذيب مطبوعات هرست در سراسر جهان٬ در بسيارى از نشريات٬ ايستگاههاى راديويى و بتدريج ايستگاههاى تلويزيونى به حقيقت مبدل شدند. سيا در پايان جنگ جهانى دوم٬ با انحلال گشتاپو٬ وظيفه جنگ تبليغاتى بر عليه سوسياليسم و اتحاد جماهير شوروى را بر عهده گرفت. کارزارهاى ضد کمونيستى در مطبوعات آمريکايى در ابعادى وسيع ادامه يافت. "معاملات بر اساس معمول"٬ ابتدا گشتاپو سپس سيا.

رابرت کانکوست- خالق افسانه

در اين رابطه بجاست فردى را٬ يک کودک نازپرورده براى سرمايه دارى٬ حضور شما معرفى نماييم فردى که در اين زمينه سزاوار برخى از توجهات خاص است و از او در مطبوعات سرمايه دارى غالبا نقل قول ميشود نام او رابرت کانکوست و بدفعات در اين مورد "مرگ ومير ميليونها انسان در اتحاد جماهير شوروى" نوشته و سخن گفته است او در اين زمينه "پدر" اصلى قلمدا ميشود. کانکوست در درجه اول بخاطر کتابهاى خود ترور بزرگ ١٩٦٩ و برداشت غم و اندوه ١٩٨٦مشهور شده است٬ او در مورد ميليونها انسان کشته شده در اردوگاههاى کار اجبارى و ميليونها قربانى٬ طى پاکسازيها در اتحاد جماهير شوروى در پايان دهه١٩٣۰ ٬ مينويسد. منابع او اغلب پناهدگان متعلق به احزاب دست راستى اوکراينى هستند٬ پناهنده گانى که طى جنگ جهانى با نازيها همکارى مينمودند. بسيارى از قهرمانان کانکوست جنايتکاران جنگى شناخته شده اى هستند که در کشتار يهوديان در اوکراين شرکت و آنرا رهبرى نمودند.

 

سبک نگارش کتابهاى کانکوست بشدت ضد کمونيستى و با تعصب و کوته فکرى در کلاس خودش قوام يافته است. او در سال ۱۹۶۹ در کتاب خود رقم مرگ و ميرهاى ناشى از قحطى در اتحاد جماهير شوروى را٬ ١٩٣٢-٣٣ ٬ حدود پنج تا شش ميليون اعلام نمود نيمى از آنها در اوکراين در سال ١٩٨٣ طى دوران هيستريک و ضد کمونيستى حکومت ريگان٬ او سالهاى وقوع قحطيها را تا ١٩٣٧ گسترش و رقم کشته ها تا ١٤ ميليون نفر افزايش داد! از اقدام او قدردانى بعمل آمد . در سال ١٩٨٦ وظيفه نوشتن بخش اصلى کارزار ريگان به مردم آمريکا بر عهده کانکوست نهاده شد. او در اين کتاب به مردم آمريکا ميگويد که چه بايد بکنند٬ اگر آمريکا توسط ارتش سرخ اشغال بشود! اين کتاب چه بکنيد وقتى که روسها مياند: يک راهنماى زنده ماندن نام دارد. کارى عجيب براى يک مورخ.

جاسوس و فريبکار در سازمان امنيت انگليس

اين در اساس براى فردى که تمام دوران جوانى خود را با دروغ و داستانهاى ديکته شده در مورد اتحاد جماهير شوروى و استالين زندگى کرده است٬ چندان عجيب نيست. ابتدا بعنوان جاسوس پليس٬ سپس بعنوان نويسنده و معلم در دانشگاه استانفورد در کاليفرنيا. در ژانويه ١٩٧٨ در روزنامه گاردين به رابرت کانکوست بعنوان يک جاسوس در بخش انتشار اخبار نادرست٬ "بخش اطلاعات و تحقيقات" در سازمان امنيت انگلستان٬ اشاره شد. اين سازمان در سال ١٩٧٤ با اين ماموريت اصلى که از طريق "کشت" داستانهاى مناسب در مورد سياستمداران٬ روزنامه نگاران و ديگر سازندگان افکار عمومى٬ با نفوذ کمونيستها در سراسر جهان مبارزه نمايد تاسيس شد. IRD ارگانى بسيار گسترده بود٬ چه در خارج و چه در خود انگلستان. در سال ١٩٧٧ همراه با انحلال رسمى IRD٬ نشان داده شد که فقط در انگلستان قريب به ١۰۰ روزنامه نگار مشهور شخصا با يک نماينده IRD در تماس بوده اند. روزنامه نگاران اطلاعات مورد نياز متون خود را بصورتى مداوم از آنجا دريافت مينمودند. ما در مورد نشرياتى مانند تايمز٬ فايننشىنال تايمز٬ اکسپرس٬ گاردين٬ ميرور٬ ديلى ميرور٬ اکونوميست٬ تلگراف٬ ساندى تايمز٬ آبزرور٬ غيرو و غيرو صحبت ميکنيم. اين از ميزان تاٽيرى که پليس سياسى بر روى جريان اخبار داشته است٬ و مطمٸنا خواهد داشت٬ معيارى بدست ميدهد رابرت کانکوست از همان زمان آغاز٬ ١٩٧٤ تا ١٩٥٦ ٬ جاسوس IRD بود. ماموريت او نوشتن و ارسال مطالبى بود در مورد اتحاد جماهير شوروى براى رسانه هاى گروهى و ديگر سازندگان افکار عمومى ٬ مطالبى که اصطلاحا "داستانهاى سياه"٬ ناميده ميشدند (داستانهاى قلابى که بايد بعنوان حقيقت مورد قبول واقع ميشدند) او پس از اتمام کارش براى IRD٬ به پيشنهاد و پشتيبانى IRD به نوشتن ادامه داد. کتاب ترور بزرگ در مورد "ميليونها انسان کشته شده" طى پاکسازيها در اتحاد جماهير شوروى در سال ١٩٧٣ ٬ بخشى از مطالبيست که او طى دوران جاسوسى خود در IRD٬ نوشته بود. اين کتاب به پيشنهاد IRD به نگارش درآمد و منتشر شد. يک سوم از نسخ ترور بزرگ توسط انتشارات پريگر که آثار ادبى مربوط به سازمان سيا را منتشر ميکند٬ خريدارى شد. اين کتاب براى ادامه انتشار اکاذيب بشدت دست راستى کانکوست به دانشگاهيان و کارکنان رسانه هاى جمعى هديه داده ميشد. مطالب منتشر شده از جانب کانکوست در مورد اتحاد جماهير شوروى يکى از منابع اصلى مورخان جناح راست بشمار ميرود

آلکساندر سولژنتسين- ارتجاعى و فاشيست

آلکساندر سولژنتسين روسى فرد ديگريست که در ارتباط با کتابها و نشرياتى که در مورد ميليونها انسان کشته و اسير در اتحاد جماهير شوروى منتشر شدند قرار داده ميشود او در اواخر دهه ٦۰ از طريق کتاب خود مجمع الجزاير گولاگ در غرب شناخته شد. در اين کتاب در مورد وضعيت زندانيان اردوگاههاى کار اجبارى در اتحاد جماهير شوروى صحبت شده است. او در سال ١٩٤٦ بدليل انتشار تبليغات بر عليه مردم اتحاد جماهير شوروى محکوم و به اتهام فعاليتهاى ضد انقلابى ٨ سال از عمر خود را در اردوگاههاى کار اجبارى بسر برد. به گفته سولژنتسين مبارزه با آلمان نازى طى جنگ جهانى امرى غير ضرروى بوده است. بنا بر اظهارات او دردى و رنجى که به مردم روسيه تحميل شد٬ با توافقى با هيتلر قابل حل و فصل بود. او در ادامه دولت اتحاد جماهير شوروى و استالين را بخاطر٬ همانطور که گفته شد٬ نتيجه ويرانگر جنگ براى مردم اتحاد جماهير شوروى٬ شريرتر از هيتلر ارزيابى نمود. سولژنتسين همدردى چاپلوسانه خود را با نازيها پنهان ننمود. او به خاطر خيانت محکوم شد. او در سال ١٩٦٢ کتابهاى خود را از با کمک شخصى خروشچف منتشر نمود. اولين کتاب او يک روز در زندگى ايوان دنيسويچ نام گرفت٬ کتابى که در مورد يک زندانى محکوم نوشته شده بود. خروشچف آنچه را که براى مبارزه خود بر عليه ميراث سوسياليستى استالين آرزو مينمود دريافت کرد. در سال ١٩٧۰ او بخاطر مجمع الجزاير گولاگ جايزه نوبل در ادبيات را دريافت نمود و انتشار کتانهاى او در غرب آغاز شد. سولژنتسين در جريان جنگ به اصطلاح سرد بر عليه سوسياليسم و اتحاد جماهير شوروى به يکى از چماقهاى بزرگ امپرياليسم مبدل شد. تشريحات او از اردوگاههاى کار اجبارى همراه با تبليغات ديگر در مورد ميليونها ترور در اتحاد جماهير شوروى بسته بندى و به رسانه هاى امپرياليستى در سراسر جهان بعنوان حقيقتى ارسال شد. او در سال ١٩٧٤ از حق شهروندى شوروى خود انصراف٬ آنجا را ترک و در سوئيس و سپس در آمريکا زندگى جديد خود را آغاز نمود. در آنزمان او در رسانه هاى سرمايه دارى مظهر واقعى مبارزه براى آزادى و دمکراسى شد. همدردى با نازيها بخاطر عدم ايجاد مزاحمت براى جنگ تبليغاتى بر عليه سوسياليسم به خاک سپرده شد. سولژنتسين در آمريکا بعنوان سخنرانى معروف شهره آفاق شد. از جمله در سال ١٩٧٥ او سخنران اصلى کنگره اتحاديه مرکزى آمريکايى ٬ AFL-CIO٬ بود. يک هفته بعد در ١٥ جولاى ١٩٧٥ او در مجلس سناى آمريکا سخنرانى کرد. سخنرانى سولژنتسين در استدلال خود يک سخنرانى تبليغاتى خالص٬ خشونت بار و تحريک آميز براى ارتجاعترين نظرات بود. او از جمله تا آخرين لحظه بر روى مداخله نظامى در ويتنام٬ پس از غلبه آنها بر آمريکا٬ تاکيد نمود. او همچنين بر روى مداخله نظامى در پرتقال٬ که در سال ١٩٧٤ يک انقلاب مردمى در آنجا رخ داده بود و افسران دست چپى پس از ٤۰ سال ديکتاتورى فاشيستى قدرت را بدست گرفته بودند٬ اصرار ورزيد. سولژنتسين در مورد پرتقال بعنوان عضو جديد پيمان ورشو به مجلس سناى آمريکا اخطار داد! و حتى بيشتر. در سخنرانى خود او از آزاد شدن مستعمرات پرتقال در آفريقا اظهار تاسف نمود! اما سخنان سولژنتسين بيش از هر چيز بر روى حمله به سوسياليسم متمرکز بود. از اعدامهاى ادعايى ميليونى و باز هم ميليونى در اتحاد جماهير شوروى٬ تا دهها هزار سرباز آمريکايى زندانى و مورد سوء استفاده قرار گرفته شده مانند برده در ويتنام شمالى. در جريان جنگ ويتنام اين نظر او٬ آمريکاييها بعنوان برده٬ زمينه را براى تهيه فيلمهاى رامبو فراهم آورد. از جانب سولژنتسين بر پيشانى خبرنگاران آمريکايى که از خود شهامت نشان داده و در مورد تلاشهاى صلح٬ کاستن تشنجات ميان آمريکا و اتحاد جماهير شوروى و بر عليه نظاميگرى نوشته بودند٬ مهر خائن بالقوه زده شد. (اين نوع کارزار بر عليه آزادى مطبوعات در سوئد توسط پر آلمارک٬ يک فاشيست سوئدى٬ به پيش برده ميشود). سولژنتسين در سخنرانى خود بر تجديد تسليحات نظامى بر عليه اتحاد جماهير شوروى نيز تاکيد نمود او گفت "برترى نظامى" در" تانکها يا هواپيماها٬ پنج يا هفت برابر بيش از آمريکا" و در بمب اتم که "بزودى دو٬ سه و بالاخره پنج" برابر بزرگتر از آمريکا ميشد! هدف او اما هر چه فراتر بسمت جناح راست٬ تا مرز حمايت خالص و آشکار از فاشيستها٬ بود.

تبليغ به نفع فاشيسم فرانکو

از آغاز سال ١٩٧٦ وقايع جارى در اسپانيا به ناگهان تکامل و بسرعت به يک امر جهانى مبدل شد. فاشيسم پس از مرگ فرانکو در اواخر سال ١٩٧٥ در حال از دست دادن کنترل سياسى بر روى اوضاع کشور بود. اعتصابات و تظاهرات خواستار آزادى و دمکراسى بودند و وارث فرانکو٬ پادشاه خوان کارلوس٬ براى کاهش ناآراميها ناگزير به دادن امتيازات محدودى در اين زمينه شد.

 

آلکساندر سولژنتسين در اين شرايط در مادريد ظاهر شد. در عصر يک روز شنبه و در بهترين زمان پخش در يک برنامه تلويزيونى اسپانيايى Directisimo با او مصاحبه شد. او در صفحه تلويزيون انواع بيانيه هاى ارتجاعى را صادر نمود و آشکارا از به اصطلاح آزاديهاى پادشاه حمايت نکرد. برعکس! او در مورد رفرمهاى دمکراتيک اخطار داد! او با در مقابل هم قرار دادن "آزادى واقعى در اسپانيا" و "بردگى در اتحاد جماهير شوروى"٬ که در آنجا به گفته او سوسياليسم جان١١۰ ميليون انسان را گرفته بود٬ آغاز نمود! سولژنتسين در ادامه "نيروهاى پيشرو اسپانيايى" را به "خيالپردازن"٬ زمانيکه آنها اسپانيا را يک کشور ديکتاتورى ميدانند٬ متهم نمود. پيشروان متشکل بودند از تمام مخالفان دمکرات از ليبرالها تا سوسيال دمکراتها و کمونيستها. "در پاييز گذشته" او گفت٬ "افکار عمومى جهان نگران سرنوشت تروريستهاى اسپانيايى بودند (پنج ضد فاشيسم که به مرگ محکوم شده بودند و توسط رژيم فرانکو٬ min anm MS تيرباران شدند). اکنون پيشروان بدنبال رفرمهاى سياسى بوده و از عمليات تروريستى حمايت ميکنند. آيا آنهايى که بدنبال رفرمهاى سريع دمکراتيک هستند ميدانند که پس از آن چه اتقاقى خواهد افتاد؟ اگر اسپانيا فردا دمکراسى را بدست بياورد٬ در فرادى آنروز خواهد چه اتفاقى افتاد؟ آيا ما پس از دستيابى به دمکراسى ميتوانيم از در غلطيدن به يک رژيم ظالم ممانعت به عمل آوريم؟" سولژنتسين در پاسخ به سوال محتاطانه روزنامه نگار که اظهارات او نميتوانست بعنوان حمايت از دولتهاى کشورهايى بحساب بيايد که در آنجا از آزادى خبرى نبود ٬ اينچنين گفت در جهان تنها يک کشور وجود دارد که در آن از آزادى خبرى نيست آنهم روسيه است

سخنان او در تلويزيون اسپانيا حمايت مستقيمى بود از فاشيسم اسپانيا٬ يک ايدئولوژى که او از صميم قلب حامى آنست. او هنوز هم از اينگونه مواضع سياسى حمايت ميکند. و دقيقا به همين دليل ظهور او در هيجدهمين سالگرد تبعيدش به آمريکا بشدت غيرمعمول شده و باز هم دقيقا به همين دليل است که دولتهاى جهان نميخواهند با او تماسى داشته باشند. اين براى سرمايه داران لذت بخش بود که توانستند از فردى مانند او جهت به پيش بردن تبليغات کثيف جنگى خود بر عليه سوسياليسم بهره بردارى نمايند٬ اما زياده روى در اين امر جايز نيست. در روسيه سرمايه دارى جديد امکانات انجام "معاملات خوب" جهت گيريهاى سياسى جهان غرب را تعيين ميکند. فاشيسم در روسيه بعنوان يک جايگزين نميتواند معاملات را تشويق و يا تقويت نمايد. به همين دليل پروژه سياسى سولژنتسين براى روسيه در رابطه با دريافت کمک از غرب محکوم به شکست است. او احتمالا خواهان بازگشت سلطه تزار در قالب يک رژيم ظالم همراه با کليساى ارتدکس سنتى روسىى است! حتى وحشيترين نوع امپرياليسم نيز حاضر به حمايت از چنين احمق سياسى نيست. تنها جانوارانى مانند پيتر انگلوند٬ استفان اسکوت و پر آلمارک آماده اند که از او حمايت نمايند.

نازيها٬ جاسوسان پليس و فاشيستها

اينها هستند کسانى که افسانه ميليونها انسان کشته و زندانى شده در اتحاد جماهير شوروى را ارائه ميدهند ويليام هرست نازى٬ جاسوس پليس رابرت کانکوست و آلکساندر سولژنتسين فاشيست.

کانکوست از دهه ٦۰ نقش رهبرى را بر عهده داشت. اطلاعات او توسط رسانه هاى گروهى در سراسر جهان مورد استفاده قرار گرفت٬ و در حقيقت در دل برخى از دانشگاهها دانشکده اى را تاسيس نموده است. اين امر بدون شک بايد بعنوان يک اقدام پليسى گمراه کننده٬ از نوع درجه يک آن٬ بحساب آورده شود. کانکوست در دهه٧۰ از سولژنتسين و تعدادى از شخصيتهاى دست دوم ديگر مانند آندرى ساراخوف و روى مدودف کمک گرفت. در ضمن در برخى از نقاط جهان وجود داشتند دلالانى که بر روى مردگان و زندانيان گمانه زنى نموده و در رسانه هاى اطلاعاتى محافل سرمايه دارى دستمزد خوبى دريافت ميکردند. در دسترس قرار دادن بايگانى محرمانه حزب در سال ١٩٨٩ توسط گورباچف٬ نتايجى را ببار آورد که کسى قادر به پيش بينى آنها نبود

 

 

افشاى تبليغات کاذب توسط بايگانى

 

گمانه زنيها در مورد ميليونها قربانى در اتحاد جماهير شوروى بخشى از يک جنگ تبليغاتى بر عليه سوسياليسم بود. به همين دليل انکارها و توضيحات رسمى اتحاد جماهير شوروى نه تنها جدى گرفته نشد بلکه در رسانه هاى سرمايه دارى نيز جايى به آنها داده نشد توضيحات ارائه شده از جانب شورويها به سخره گرفته شد در حاليکه "متخصصان" کشورهاى غربى آزادانه در مورد تخيلات خود سخن ميگفتند و آنها واقعا تخيلاتى بيش نبودند! نقطه اشتراک ارقام ميليونى اعلام شده از جانب کانکوست و ديگر "منتقدان اتحاد جماهير شوروى" در مورد زندانيان و مرگ و ميرها اينستکه آنها نه بر اساس تحقيقات عملى بلکه بر اساس روشها و برآوردهاى قلابى تدوين شده ا ند

روشهاى کاذب

کانکوست٬ سولژنتسين٬ مدودف و ديگران با استفاده از چه روشى به اين نياتج دست يافته بودند؟ نقطه مشترک ميان آنها اينست که از ارقام آمارى مجزا٬ از زمان اتحاد جماهير شوروى٬ براى مثال شمارش جمعيت٬ استفاده نموده اند. آنها با رشد فرضى جمعيت با اين ارقام کار کردند بدون اينکه به وضعيت واقعى توجهى داشته باشند و در آخر به اين نتيجه رسيدند که در آنزمان خاص اتحاد جماهير شوروى چه مقدار جمعيت داشت. به گفته آنها جمعيتى که وجود نداشتند٬ زندانى و يا به قتل رسيده بودند. آسان اما از درون کاذب. اينچنين "محاسبه اى" از وقايع سياسى مهم در مورد جهان غرب هرگز نميتوانست ارزشى داشته باشد. آنزمان پروفسورها و مورخان مانند يک انسان به پا خواسته و اين کلاهبرارى را افشاء مينمودند. اما در مورد اتحاد جماهير شوروى هيچ اشکالى ندارد. بخصوص افرادى که موفقيت شغلى را بر شرف شغلى ترجيح ميدهند.

چه نتايجى ميتوان از اين آمار خالص بدست آورد؟

به گفته کانکوست (در محاسبه اى بسال ١٩٦١) در آغاز دهه١٩٣۰ شش ميليون نفر بدليل قحطى در اتحاد جماهير شورى جان باختند. او اين ارقام را در سال ١٩٨٦ به ١٤ ميليون افزايش داد. زمانيکه در مورد اردوگاههاى کار اجبارى صحبت ميشود٬ گولاگ آنجا وجود دارد. به گفته کانکوست در سال ١٩٣٧ ٬ زمانيکه پاکسازيها آغاز شدند٬ پنج ميليون نفر زندانى در آنجا بسر ميبردند. پس از آن ميان سالهاى ١٩٣٧-٣٨ ٬ هفت ميليون زندانى ديگر به آنها اضافه شدند٬ نتيجه٬ ١٢ ميليون در اردوگاههاى کار اجبارى در سال ١٩٣٩!

نکته قابل توجه اينجاست که کانکوست تنها در مورد زندانيان سياسى صحبت ميکند! در اردوگاه تبهکاران زندانى معمولى نيز وجود داشتند٬ که به گفته کانکوست٬ تعدادشان بيشتر از زندانيان سياسى بود. به گفته کانکوست اين بدين معناست که با احتساب کليه زندانيان در سال ١٩٣٩ حداقل ٢٥-٣۰ ميليون زندانى در اردوگاههاى اتحاد جماهير شوروى وجود داشتند. بنا بر اظهارات کانکوست ميان سالهاى ١٩٣٧ - ٣٨ يک ميليون زندانى سياسى تير باران شدند و دو ميليون از قحطى جان باختند. به گفته او نتيجه در مورد زندانيان ميان سالهاى ١٩٣٧-٣٦: ٩ ميليون در اردوگاههاى اجبارى و سه ميليون کشته! کانکوست از طريق انجام "کار آمارى" بيشتر بر روى اين ارقام و بمنظور بدست آوردن تخمينى از تعداد کشته ها در اردوگاه از سال ١٩٣۰ تا ١٩٥٣ به اين نتيجه ميرسد که بلشويکها طى اين دوره ١٢ ميليون نفر از زندانيان سياسى را در اردوگاه کشته بودند. و همراه با افرادى که در دهه ١٩٣۰ بر اثر قحطى جان داده بودند٬ ٢٦ ميليون ترور شده توسط بلشويکها! در ادامه کانکوست ميگويد که در سال ١٩٥۰ نيز تقريبا ١٢ ميليون زندانى سياسى در اتحاد جماهير شوروى وجود داشت. سولژنتسين نيز تقريبا از روشهاى آمارى کانکوست بهره بردارى نموده است. روشهاى غير علمى دوباره به کار گرفته ميشوند٬ گاهى با مفروضاتى که به ارقامى هر چه افراطى تر از کانکوست منتهى ميشوند. سولژنتسين اطلاعات کانکوست را در مورد ٦ ميليون کشته و قحطى زده ميان سالهاى ١٩٣٢-٣٣ تاييد مينمايد. اما به گفته سولژنتسين در دوران پاکسازى٬ در سال٬ ميان ١٩٣٦-٣٩ ٬ يک ميليون نفر به قتل رسيدند!

 

در ادامه او حدس ميزند که از زمان آغاز اشتراکى نمودن کشاورزى در دهه٣۰ تا مرگ استالين در سال ١٩٥٣ کمونيستها ٦٦ ميليون نفر را در اتحاد جماهير شوروى به قتل رساندند. در ضمن او اتحاد جماهير شوروى را بخاطر کشته شدن ٤٤ ميليون نفر در جريان جنگ جهانى دوم مقصر اعلام نمود. نتيجه گيرى او اينست که "١١۰ ميليون روس جهت واقعيت بخشيدن به سوسياليسم جان باخته بودند". در مورد زندانيان محاسبه او نشان ميداد که در سال ١٩٥٣ ارقام افرادى که در اردوگاهها بسر ميبردند ٢٥ ميليون نفر بود!

گورباچف بايگانى را باز ميکند

پس از دهه٦۰ مجموعه ارقام نگران کننده فوق٬ تخيلاتى که مبلغ بسيار خوبى براى آنها پرداخت شده بود٬ بارها و بارها در رسانه هاى اطلاعاتى سرمايه دارى غرب مطرح و بعنوان ارقامى که با استفاده از روشهاى علمى بدست آمده٬ واقعى قلمداد شده اند. محرکان در پشت اين کلاهبرداريها٬ پليسهاى سياسى در غرب بودند٬ عمدتا سيا - آمريکايى و ام آى-۵ انگليسى. نفوذ رسانه هاى اطلاعاتى بر روى افکار عمومى آنچنان نيرومند است که بخشى از اين ارقام در نزد تودهاى وسيع مردم در غرب بعنوان حقيقت پذيرفته شده است. اما اوضاع وخيمتر از اين شد. در سال ١٩٩۰در اتحاد جماهير شوروى٬ وضعيت بدليل اينکه٬ سولژنتسين و ديگر مخالفان مانند آندرى ساخاروف و روى مدودف پاسخ قانع کننده اى در مورد تلاشهاى ارقامى خود دريافت ننموده بودند٬ تغيير کرد. در حکومت گورباچف و در "فضاى جديد مطبوعاتى" هر چيزى که بر عليه سوسياليسم بود مثبت شد٬ امرى که نتايج اسفبارى در بر داشت. تورمى غير قابل مقايسه در مورد ارقام کشته ها در دوران سوسياليسم اعلام شد٬ که با همان گروه متشکل از دهها ميليون نفر "قربانى" در دوران کمونيسم جمع زده شد. هيسترى نشريات جديد و آزاد گورباچف اکاذيب سولژنتسين و کانکوست را ترغيب نمود. همزمان گورباچف بايگانى کميته مرکزى را براى تحقيقات تاريخى در دسترس قرار داد٬ امرى که مطبوعات آزاد آنرا تقاضا مينمود. باز نمودن بايگانى کمتيه مرکزى٬ در ميان کلاف سر در گم گمانه زنيها٬ در واقع مسئله ايست اساسى. بخشا بدليل وجود حقايقى که قادر به روشنتر نمودن مسائل هستند. اما قبل از هر چيز بدليل ادعاى کسانى که طى سالها در مورد قربانيان و زندانيان در اتحاد جماهير شوروى گمانه زنى نموده اند: آنروزى که بايگانى باز شود افسانه هاى آنان مورد تاييد قرار خواهند گرفت! تمامى گمانه زنها بر اين عقيده بودند. اما زمانيکه بايگانى باز شد و گزارشات به بيرون درز نمود اتفاق عجيبى افتاد. نه دلالانى که در مورد زندانيان و مرگ و ميرها گماه زنى نموده بودند و نه مطبوعات آزاد جديد گورباچف٬ هيچيک٬ علاقمند به بايگانى نبودند! به گزارشات مورخان روسى نظير٬ زمسکوف٬ Dougin و Xlevnjuk از بايگانى کميته مرکزى٬ که انتشار آنها در سال ١٩٩۰ در نشريات علمى آغاز شده بود٬ توجهى نشد! گزارش محققان در برابر موج تورم مرگ و ميرها و زندانيان در اردوگاههاى اجبارى بپا برخاسته بودند٬ اما در فضاى آزاد مطبوعاتى جديد ناشناس باقى ماندند. آنها براى بخش بزرگى از مردم در نشريات علمى ناشناس و با تيراژ پايين به چاپ رسيدند. اين گزارشات علمى براى رقابت با هيسترى مطبوعات آزاد امکانى پيدا نکردند و اکاذيب کانکوست و سولژنتسين در ميان اقشار گسترده مردم اتحاد جماهير شوروى مورد حمايت قرار گرفتند. حتى در غرب گزارشات محققان در مورد سيستم کيفرى اتحاد جماهير شوروى در دوران استالين٬ بدون اينکه در صفحات اول با تتير بزرگ چاپ و يا در تلويزيون منتشر بشود با بى توجهى روبرو شد٬ چرا؟

گزارش محققان

گزارش محققان در مورد سيستم کيفرى اتحاد جماهير شوروى کار بسيار گسترده ايست بالغ بر ٩۰۰۰ صفحه. نويسندگان اين گزارشات در درجه اول مورخان روسى زمسکوف٬ Dougin و Xlevnjukهستند. در سال ١٩٩۰ انتشار کار آنها آغاز٬ تکميل و در نهايت در سال ١٩٩٣ در روسيه منتشر شد. در غرب گزارش اين محققان روسى با ميانجيگرى ديگر محققان مورد توجه قرار گرفته شدند. آثارى که من آنها را بجا مياورم آن آثارى هستند که در فرانسه در نشريه LHistoire در سپتامبر ١٩٩٣ توسط نيکلاس ورس٬ مدير تحقيقات در انستيتوى تحقيقاتى CNRS٬ مرکز ملى تحقيقات علمى منتشر شدند و آثار منتشر شده در آمريکا که در نشريه مرور تاريخى توسط جى٬ آرچ گتى٬ پرفسور مورخ در دانشگاه کاليفرنيا٬ ريورسايد٬ همراه با ج ت ريترسپون٬ محقق انستيتوى فرانسوى CNRS و محقق روسى و ن زمسکوف از انستيتوى تاريخ روسيه در اکادمى علمى روسيه نوشته شده بودند. حتى بخشى از کتابهاى تدوين شده بر اساس گزارشات محققان٬ در حال حاضر وجود داشته و قابل خريد ميباشند٬ اغلب آنها نوشته شده توسط نويسندگان فوق و يا ديگر محققان در همان تيم تحقيقاتى. در اينجا براى رفع سوء تفاهم ذکر اين امر که هيچيک از اين محققان داراى يک جهان بينى سوسياليستى نيستند ضرورت دارد٬ همگى آنها داراى پيشينه سرمايه دارى ضد سوسياليستى هستند٬ و اغلب از نوع ارتجاعى آن. بر روى اين امر بايد تاکيد نمود بدليل اينکه خوانندگان نبايد تصور نمايند که "توطئه اى کمونيستى" در جريان است. محققان فوق اکاذيب کانکوست٬ سولژنتسين٬ مدودف و ديگران را در هم ميکوبند به اين دليل که آنها بر خلاف آلمارک٬ آنگلوند٬ اسکوت و غيرو٬ افتخار حرفه اى را مقدم دانسته و خود را بخاطر اهداف تبليغاتى نميفروشند. گزارشات محققان روسى در مورد شرايط سيستم کيفرى روسيه به بسيارى از مسائل پاسخ ميدهند. براى ما مطالعه شرايط حاکم بر اتحاد جماهير شوروى در دوران رهبرى استالين جالب توجه است٬ در اينجا اين بحث و گفتگو اهميت دارد. ما بمنظور دريافت پاسخ چند سوال مشخص را از LHistoire (LH) و مرور تاريخى آمريکا (AHR) مطرح ميکنيم و تصور ميکنيم که به اين طريق مهمترين نکات در مورد سيستم کيفرى اتحاد جماهير شوروى به بحث گذاشته ميشوند. سوالات از اين قرارند:

۱- سيستم کيفرى اتحاد جماهير شوروى چه مواردى را در بر ميگرفت؟

۲- چه تعداد زندانى ٬ "سياسى" و "معمولى" وجود داشتند؟

۳- تا سال ١٩٥٣ و بخصوص طى پاکسازيهاى ١٩٣٧ ٣٨ چه تعدادى به مرگ محکوم شدند؟

۴- دوران محکوميت آنها تا چه ميزانى بود؟

ما پس از اراٸه پاسخ به اين چهار سوال در مورد مجازات دو گروه صحبت ميکنيم٬ موردى که اغلب اوقات هنگاميکه مسٸله زندانيان و قربانيان در اتحاد جماهير شوروى مطرح ميشود مورد بحٽ قرار ميگيرد٬ به عبارت ديگر کولاکها که در سال ١٩٣۰ محکوم شدند و ضد انقلابيون ميان سالهاى ١٩٣٦- ٣٨

حقايق در مورد اردوگاههاى کار اجبارى

اجازه بدهيد که با سوالات آغاز کنيم. از دهه ١٩٣۰ سيستم کيفرى اتحاد جماهير شوروى زندانها٬ اردوگاههاى کار اجبارى گولاگ و کلنيهاى کار٬ مناطق باز مخصوص و احکام جرائمى را شامل ميشد. در شرايط عادى کسى که دستگير ميشد بمنظور تعقيب قانونى و يا آزاد شدن٬ جهت بازجويى مقدماتى در زندان نگاهدارى ميشد. براى فرد متهم دادگاهى تشکيل ميشد٬ امرى که به نوبه خود ميتوانست به آزادى او٬ زندان يا پرداخت جريمه منتهى بشود. آنهايى که به پرداخت جريمه محکوم ميشدند٬ اگر جرائم آنها فقط به پرداخت جريمه منتهى ميشد٬ معمولا در جريان بازجويى مقدماتى دستگير نميشدند. احکام جريمه اى ميتوانست چند درصد از حقوق٬ طى مدت زمانى معين٬ باشد. فردى که به زندان محکوم ميشد ميتوانست به زندانهاى مختلف٬ بسته به درجه جرم٬ فرستاده شود.

بخش بزرگى از آنها که به فعاليتهاى ضد انقلابى محکوم ميشدند٬ افراد با سوابق جنايى سنگين (قتل٬ دزدى٬ تجاوز٬ جنايات مالى و غيرو) به اردوگاه اجبارى گولاگ فرستاده ميشدند٬ حتى ديگران٬ محکومان به بيش از سه سال زندان نيز ميتوانستند در اردوگاههاى کار اجبارى زندانى شوند. فرد محکوم پس از مدتى در اردوگاه ميتوانست به کلنى کار و يا به يک منطقه مخصوص باز منتقل بشود.

 

اردوگاه کار اجبارى٬ همانطور که از نام آن پيداست٬ منطقه بزرگى بود که در آن محکومان تحت کنترل شديد کار ميکردند. طى دوران محکوميت در زندان کار کردن و بارى به دوش جامعه نبودن امرى واضح بود. هيچ فرد سالمى اجازه غير فعال بودن را نداشت. امروز برخى شايد بگويند که اين وحشتناک بود اما به هر حال اينچنين بود. در ماه مارس ١٩٤۰ تعداد اردوگاههاى کار اجبارى ٥٣ عدد بود. تعداد کلنيهاى کار گولاگ٬ از نظر مساحت کوچکتر از اردوگاههاى کار اجبارى٬ با نظامى آزادتر و آسانتر٬ تقريبا ٤٢٥ عدد بودند. معمولا زندانيانى به آنجا فرستاده ميشدند که به احکام کوتاه مدت زندان محکوم شده بودند٬ مجرمان معمولى و سياسى٬ در ميان مردم در کارخانه ها يا در زمينهاى کشاوزرى٬ که بخشى از اقتصاد معمولى جامعه بودند کار ميکردند. در بسيارى از موارد به هر زندانى بخاطر کارش دستمزدى برابر با ديگر کارگران و کارمندان پرداخت ميشد. منطق مخصوص باز معمولا زمينهاى کشاورزى بودند که کولاکها به آنجا منتقل ميشدند٬ کولاکهايى که زمينهايشان طى برنامه اشتراکى نمودن زمينها مصادره شده بود. برخى از متهمان محکوم به اقدامات ضد انقلابى نيز دوران محکوميت خود را در آنجا سپرى ميکردند.

 

ارقام زندانها در اتحاد جماهير شوروى ٥٣-١٩٣٤. جدول گرفته شده از مرور تاريخ آمريکا

ارقام زندانيها ١ ژانويه

اردوگاههاى کار

گولاگ

ضد انقلاب

ضد انقلاب

%

ارقام قربانيان در طى سال

قربانيان

%

آزاد شده ها در طى سال

فراريان در طى سال

کلنيهاى کار گولاگ

زندانها

جمع کل

۱۹۳۴

۵۱۰۳۰۷

۱۳۵۱۹۰

۲۶٬۵

۲۶۲۹۵

۵٬۲

۱۴۷۲۷۲

۸۳۴۹۰

 

 

۵۱۰۳۰۷

۱۹۳۵

۷۲۵۴۳۸

۱۱۸۲۵۶

۱۶٬۳

۲۸۳۲۸

۳٬۹

۲۱۱۰۳۵

۶۷۴۹۳

۲۴۰۲۵۹

 

۹۶۵۶۹۷

۱۹۳۶

۸۳۹۴۰۶

 

۱۰۵۸۴۹

۱۲٬۶

۲۰۵۹۵

۲٬۵

۳۶۹۵۴۴

۵۸۳۱۳

۴۵۷۰۸۸

 

۱۲۹۶۴۹۴

۱۹۳۷

۸۲۰۸۸۱

۱۰۴۸۲۶

۱۲٬۸

۲۵۳۷۶

۳٬۱

۳۶۴۴۳۷

۵۸۲۶۴

۳۷۵۴۸۸

 

۱۱۹۶ ۳۶۹

۱۹۳۸

۹۹۶۳۶۷

۱۸۵۳۲۴

۱۸٬۶

۹۰۵۴۶

۹٬۱

۲۷۹۹۶۶

۳۲۰۳۳

۸۸۵۲۰۳

 

۱۸۸۱ ۵۷۰

۱۹۳۹

۱۳۱۷۱۹۵

۴۵۴۴۳۲

۳۴٬۵

۵۰۵۰۲

۳٬۸

۲۲۳۶۲۲

۱۲۳۳۳

۳۵۵۲۴۳

۳۵۰۵۳۸

۲۰۲۲ ۹۷۶

۱۹۴۰

۱۳۴۴۴۰۸

۴۴۴۹۹۹

۳۳٬۱

۴۶۶۶۵

۳٬۵

۳۱۶۸۲۵

۱۱۸۱۳

۳۱۵۵۸۴

۱۹۰۲۶۶

۱۸۵۰ ۲۵۸

۱۹۴۱

۱۵۰۰۵۲۴

۴۲۰۲۹۳

۲۸٬۷

۱۰۰۹۹۷

۶٬۷

۶۲۴۲۷۶

۱۰۵۹۲

۴۲۹۲۰۵

۴۸۷۷۳۹

۲۴۱۷ ۴۶۸

۱۹۴۲

۱۴۱۵۵۹۶

 

۴۰۷۹۸۸

۲۹٬۶

۲۴۸۸۷۷

۱۸

۵۰۹۵۳۸

۱۱۸۲۲

۳۶۰۴۴۷

۲۷۷۹۹۲

۲۰۵۴۰۳۵

۱۹۴۳

۹۸۳۹۷۴

 

۳۴۵۳۹۷

۳۵٬۶

۱۶۶۹۶۷

۱۷

۳۳۶۱۳۵

۶۲۴۲

۵۲۰۲۰۸

۲۳۵۳۱۳

۱۷۱۹۴۹۵

۱۹۴۴

۶۶۳۵۹۴

۲۶۸۸۶۱

۴۰٬۷

۶۰۹۴۸

۹٬۲

۱۵۲۱۱۳

۳۵۸۶

۵۱۶۲۲۵

۱۵۵۲۱۳

۱۳۳۵۰۳۲

۱۹۴۵

۷۱۵۵۰۶

۲۸۳۳۵۱

۴۱٬۲

۴۳۸۴۸

۶٬۱

۳۳۶۷۵۰

۲۱۹۶

۷۴۵۱۷۱

۲۹۷۹۶۹

۱۷۴۰۶۴۶

۱۹۴۶

۶۰۰۸۹۷

۳۳۳۸۳۳

۵۹٬۲

۱۸۱۵۴

۳

۱۱۵۷۰۰

۲۶۴۲

۹۵۶۲۲۴

۲۶۱۵۰۰

۱۸۱۸ ۶۲۱

۱۹۴۷

۸۰۸۸۳۹

۴۲۷۶۵۳

۵۴٬۳

۳۵۶۶۸

۴٬۴

۱۹۴۸۸۶

۳۷۷۹

۹۱۲۷۹۴

۳۰۶۱۶۳

۲۰۲۷ ۷۹۶

۱۹۴۸

۱۱۰۸۰۵۷

۴۱۶۱۵۶

۳۸

۲۷۶۰۵

۲٬۵

۱۶۱۱۴۸

۴۲۶۱

۱۰۹۱۴۷

۸

۲۷۵۸۵۰

۲۴۷۵ ۳۸۵

۱۹۴۹

۱۲۱۶۳۶۱

۴۲۰۶۹۶

۳۴٬۹

۱۵۷۳۹

۱٬۳

۱۷۸۴۴۴۹

۲۵۸۳

۱۱۴۰۳۲۴

 

۲۳۵۶ ۶۸۵

۱۹۵۰

۱۴۱۶۳۰۰

۵۷۸۹۱۲

۲۲٬۷

۱۴۷۰۳

۱

۲۱۶۲۱۰

۲۵۷۷

۱۱۴۵۰۵۱

 

۲۵۶۱ ۳۵۱

۱۹۵۱

۱۵۳۳۷۶۷

۴۷۵۹۷۶

۳۱

۱۵۵۷۸

۱

۲۵۴۲۶۹

۲۳۱۸

۹۹۴۳۷۹

 

۲۵۲۸ ۱۴۶

۱۹۵۲

۱۷۱۱۲۰۲

۴۸۰۷۶۶

۲۸٬۴

۱۰۶۰۴

۰٬۶

۳۲۹۴۴۴۶

۱۲۵۳

۷۹۳۳۱۲

 

۲۵۰۴ ۵۱۴

۱۹۵۴

۱۷۲۷۹۷۰

۴۶۵۲۵۶

۲۶٬۹

۵۸۲۵

۰٬۳

۹۳۷۳۵۲

۷۸۵

۷۴۰۵۵۴

 

۲۴۶۸ ۵۲۴

 

۴۵۴۰۰۰ بجاى ٩ ميليون

سوال ٢. در سيستم کيفرى اتحاد جماهير شوروى چه تعدادى در زندانها بسر ميبردند؟ اين سوال در حقيقت زندانيان اردوگاههاى کار اجبارى گولاگ٬ کلنيهاى کار و زندانها را شامل ميشود. اجازه بدهيد به ارقام ارائه شده از جانب AHR طى ٢۰ سال از سال ١٩٣٤ ٬ زمانيکه سيستم کيفرى يک مديريت مرکزى را تاسيس نمود و تا ١٩٥٣ زمانيکه استالين جان سپرد٬ نگاه کنيم (به جدول فوق نگاه کنيد)

از جدول فوق ميتوان نتايجى را بدست آورد و براى شروع ارقام ارائه شده در جدول را با ارقام رابرت کانکوست مقايسه نمود. در سال ١٩٣٩ به گفته کانکوست ٩ ميليون زندانى سياسى در اردوگاههاى کار اجبارى وجود داشتند٬ که در ضمن ميان سالهاى ١٩٣٧-٣٩ ٬ سه ميليون مرده بودند. بياد بياوريد که کانکوست فقط در مورد زندانيان سياسى صحبت ميکند! بجز اينها به گفته کانکوست تعداد بسيارى از مجرمان معمولى در اردوگاه و زندانها بسر ميبردند. براى سال ١٩٥۰ کانکوست ١٢ ميليون زندانى را٬ فقط محکومان بخاطر جرائم سياسى٬ اعلام نمود! اکنون بروشنى ميتوان ديد که کانکوست چه حقه بازى است. حتى يک رقم از ميان اين ارقام واقعيت ندارد. در سال ١٩٣٩ در کليه اردوگاهها و زندانها تقريبا ٢ ميليون زندانى وجود داشتند. از ميان آنها تقريبا ٤٥٤۰۰۰ نفر به خاطر جرائم سياسى محکوم شده بودند٬ نه ٩ ميليون نفرى که کانکوست ادعا مينمايد! قربانيان در اردوگاه٬ ميان سالهاى ١٩٣٧-٣٩ ٬ تقريبا ١٦۰۰۰۰ نفر بودند٬ نه ٣ ميليون ادعايى از جانب کانکوست! سال ١٩٥۰ در اردوگاه تقريبا ٥٧٨۰۰۰ زندانى سياسى وجود داشت و نه ١٢ ميليون! به اين توجه کنيد که رابرت کانکوست هنوز هم از جمله مهمترين منابع تبليغاتى محافظه کاران بر عليه کمونيستها بحساب ميايد. او براى افرادى مانند پيتر انگلوند٬ استفان اسکوت و پر آلمارک نقش يک گورو را (پيشواى روحانى در آيين هندو) ايفا مينمايد. ٦۰ ميليون قربانى ادعا شده از جانب سولژنتسين در اردوگاههاى اجبارى کار نيازى به تفسير ندارد٬ پوچى اين ادعا آشکار است. فقط يک مغز بيمار وقت خود را صرف اين گونه تخيلات ميکند. اکنون اجازه بدهيد اين کلاهبرداران را کنار بگذاريم و با خونسردى آمار ارائه شده در مورد گولاگ را تجزيه و تحليل نماييم. در اينجا بلافاصله سوالى مطرح ميشود. در سيستم کيفرى چگونه بايد به ارقام مردم نگاه کرد؟ بالاترين رقم بالغ بر ٢٬٥ ميليون٬ چگونه ما بايد به آن نگاه کنيم؟ وجود هر فردى در زندان نشان دهنده اينست که جامعه هنوز آماده نيست و نتوانسته است به آن فرد چيزى را بدهد که براى يک توسعه مثبت مورد نياز است با اين تفسير ٢٬٥ ميليون يک نتيجه منفى براى جامعه محسوب ميشود.

 

تهديدات داخلى و خارجى

اما به مسٸله سيستم کيفرى و شيوه بررسى ارقام انسانها در آن نيز بايد پاسخى دقيقتر داد؟ در کشورى مانند اتحاد جماهير شوروى٬ به تازگى بر فئوداليسم و سرواژ غالب شده٬ درک ميراٽ باقيمانده از کرامت انسانى براى جامعه از بسيارى جهات دشوار بود. در سيستم قديمى٬ تحت سلطه تزار٬ مردم ناگزير در شرايط بسيار ناگوارى زندگى مينمودند. زندگى يک انسان چندان ارزشى نداشت. دزدى و جنايت با خشونت شديدى پاسخ داده ميشد. شورش بر عليه حکمران معمولا با کشتار٬ اعدام و زندان پايان ميافت. اين شرايط و شيوه هاى تفکر متصل به آن را نميتوان در مدت يک شب تغيير داد. اين امر توسعه اتحاد جماهير شوروى و نرخ جرم و جنايات را نيز بشدت تحت تاثير خود قرار داده بود. همزمان نبايد فراموش کرد که کشور توسط دشمنان خارجى مورد تهديد بود. اتحاد جماهير شوروى در دهه٣۰ جمعيتى بالغ بر ١٦۰-١٧۰ ميليون نفر داشت. دورانى نگران کننده همراه با تغييرات سياسى بزرگ در اروپا. نازيها در آلمان و دمکراسيهاى سياسى در اروپا و آمريکا اتحاد جماهير شوروى را با استفاده از حربه جنگ تهديد مينمودند. کشور نازيها بقاى اسلاويها را بعنوان يک قوم مورد تهديد قرار داده بود. در سال ١٩٣١ استالين جدى بودن شرايط را در نطقى تاريخى نشان داد. او گفت که "ما ٥۰ تا ١۰۰ سال از کشورهاى پيشرفته عقب افتاده ايم و بايد در عرض ١۰ سال اين عقب ماندگى را جبران نماييم. يا در واقعيت بخشيدن به اين مهم موفق ميشويم و يا اينکه آنها ما را نابود ميکنند."

۱۰ سال بعد در ٢٢ ژوئن ١٩٤١ آلمان نازى به اتحاد جماهير شوروى يورش برد. تمام دهه٣۰ با تشنجات اجتماعى شديدى مشخص ميشود. آماده نمودن وسايل دفاعى در مقابل حمله قريب الوقوع آلمان نازى بخش بزرگى از امکانات جامعه را بخود اختصاص داده بود. مردم به قبول يک زندگى٬ با کار بسيار اما بدون غرامت٬ ناگزير شده بودند. در سال ١٩٣٧ اصلاح ساعات کار٬ ٧ ساعت کار در روز٬ بايد لغو ميشد. در سال ١٩٣٩ اکثر يکشنبه ها ساعات کارى اعلام شدند. در چنين شرايط دشوارى٬ زمانيکه طى دو دهه٬ ٣۰ و ٤۰ ٬ يک جنگ بزرگ توسعه جامعه را شکل ميداد٬ جنگى که براى اتحاد جماهير شوروى ٢٥ ميليون نفر قربانى و نيمى از کشور را در خرابى٬ بهمراه داشت٬ تبهکارى٬ هنگاميکه فردى خواهان دست يافتن به چيزى بود که زندگى قادر به اراٸه نبود٬ ظهور نمود. در چنين شرايط دشوارى٬ در اتحاد جماهير شوروى بالاترين رقم افرادى که تحت نظر سيستم کيفرى قرار داشتند ٢٬٥ ميليون نفر بود٬ از نظر تخمينى ٢٬٤ درصد از جمعيت بالغ کشور. يکبار ديگر٬ چگونه بايد به اين آمار نگاه کرد؟ آيا اين زياد است؟ اجازه بدهيد که مقايسه اى بکنيم.

تعداد بيشترى زندانى در آمريکا

بعنوان مثال در حال حاضر چه تعدادى در آمريکا تحت نظر سيستم کيفرى قرار دارند٬ کشورى با تقريبا ٢٤۰ ميليون نفر جمعيت٬ ثروتمندترين کشور در جهان که به تنهايى صرف ٦۰ درصد از امکانات جهان را بخود اختصاص داده است؟ اوضاع در اين کشور ثروتمند که مورد تهديد جنگ قرار ندارد و هيچگونه تغييرات اجتماعى ثبات اقتصادى آنرا تهديد نمينمايد٬ چگونه است؟ در ١٦ اوت ١٩٩٧ بر اساس يک اطلاعيه (کوچک) روزنامه اى از خبرگزارى FLT-AP "هرگز در گذشته٬ همانند سال ١٩٩٦ ٬ رقمى برابر با ٥٬٥ ميليون نفر تحت نظر سيستم کيفرى نبوده اند". اين افزايشيست بالغ بر ٢۰۰۰۰۰ نفر از سال ١٩٩٥ امرى که در حال حاضر رقم تبهکاران را در آمريکا "برابر با ٢٬٨ درصد از جمعيت بالغ مينمايد". همه بر اساس اظهارات وزارت دادگسترى آمريکا. (به وزارت دادگسترى نگاه کنيد. اطلاعيه مطبوعاتى دفتر آمار و عدالت:

http://www.ojp.usdoj.gov/bjs/press.htm and http://www.ojp.usdoj.gov/bjs/press2.htm

مشروط و عفو مشروط جمعيت٬ ١٩٩٦

 

در حال حاضر در آمريکا ٣ ميليون محکوم جنايى٬ بيش از آنچه که تا بحال در اتحاد جماهير وجود داشت٬ وجود دارد! در اتحاد جماهير شوروى بالاترين رقم افراد محکوم ٢٬٤ درصد از جمعيت بالغ را تشکيل ميداد در حال حاضر در آمريکا اين رقم ٢٬٨ درصد است و رشد آن ادامه دارد! بر اساس اطلاعيه اى به تاريخ ١٨ ژانويه ١٩٩٨ از جانب وزارت دادگسترى آمريکا٬ رقم زندانيان در آمريکا طى يکسال با ٩٦١۰۰ نفر افزايش يافت. و يقينا شرايط در اردوگاههاى کار اجبارى اتحاد جماهير شوروى دشوار و سنگين بود٬ اما به اين فکر کنيد که در حال حاضر اوضاع در زندانهاى آمريکا٬ با استفاده گسترده از مواد مخدر٬ فحشا و بردگى جنسى (سالانه ٢٩۰۰۰۰ فقره تجاوز در زندانهاى آمريکا) چگونه است. جان هيچ انسانى در زندانهاى آمريکا محفوظ نيست! اينها در عصرى مدرن و در جامعه اى ثروتمند و بى نظير.

کمبود دارو

ما به سراغ سوال سوم ميرويم. چه تعدادى در اردوگاههاى کار اجبارى جان دادند آمار حقايق را به ما نشان ميدهند. ارقام مرگ و ميرها در اردوگاه بشکلى بزرگ متغير است٬ از ٥٬٢ درصد در سال ١٩٣٤ تا ۰٬٣ درصد ١٩٥٣. در مجموع علل مرگ و ميرها در اردوگاه بيشتر به کمبود امکانات در جامعه ارتباط داشت. قبل از هر چيز مسئله بر سر کمبود دارو براى مبارزه با بيماريهاى واگير بود. اين مسئله٬ تنها مختص به اردوگاه نبود٬ بلکه مسئله اى بود همه گير که در ديگر جوامع و در بسيارى از کشورهاى جهان نيز وجود داشت. پس از جنگ جهانى دوم و پس از کشف آنتى بيوتيک شرايط بصورتى جدى بهبود يافت. دوران چهار ساله جنگ دشوارترين دوران بود٬ شرايط بسيار سخت زندگى که نازيهاى بربر به مردم اتحاد جماهير شوروى تحميل نموده بودند. اوضاع در عرض اين چهار سال شرايط را براى قربانى شدن بيش از نيم ميليون نفر در اردوگاههاى کار اجبارى٬ که بيش از نيمى از همه قربانيان اردوگاهها را طى بيست سال شامل ميشود٬ فراهم آورده بود. در اين رابطه بايد به ياد آورد که خارج از اردوگاه ٢٥ ميليون نفر بر اثر جنگ جان باختند. در طى دهه٥۰ زمانيکه شرايط در اتحاد جماهير شوروى رو به بهبود نهاد و آنتى بيوتيکها در دسترس قرار گرفتند رقم مرگ و ميرها در اردوگاهها بصورتى قابل توجه٬ تا ۰٬٣ ٬ درصد کاهش يافت.

۱۰۰۰۰۰ محکوم به مرگ

اجازه بدهيد که با سوال چهار ادامه بدهيم. تا سال ١٩٥٣ و بخصوص طى پاکسازيهاى ١٩٣٧ تا ١٩٣٨ چه تعدادى به مرگ محکوم شدند. ما رقم کانکوست بالغ بر ١٢ ميليون زندانى سياسى را که گفته ميشود بلشويکها ميان سالهاى ١٩٣۰ تا ١٩٥٣ به قتل رساندند٬ و يک ميليون اعدام شده طى ١٩٣٧- ٣٨ را ديده ايم. رقم ارائه شده سولژنتسين٬ دهها هزار مرگ و مير٬ از آن ميان ٣ ميليون نفر طى ١٩٣٧-٣٨. با اين وصف در حال حاضر اسنادى از بايگانى اتحاد جماهير شوروى که با زبان ديگرى سخن ميگويند جهت مطالعه موجود است. رقمى کلى در مورد محکومان به اعدام و اعدام شده گان٬ ميان سالهاى ١٩٣٧-٣٨ وجود ندارد که به آن مراجعه نمود. محققان بايد ارقام را از بايگانيهاى مختلف جمع بزنند٬ البته با توجه به وجود خطر دوباره شمارى و بدست آوردن رقمى بزرگتر از آنچيزى که واقعيت دارد. بر اساس اظهارات ديميترى ولکوگونوف٬ که از جانب يلتسين بعنوان مدير کليه بايگانيهاى قبلى اتحاد جماهير شوروى منصوب شد٬ از ابتداى اکتبر ١٩٣٦ تا ٣۰ سپتامبر ١٩٣٨ ٬ ٣۰٥١٤ نفر توسط دادگاه نظامى به مرگ محکوم شدند به گفته مطبوعات کا گ ب در فوريه ١٩٩۰ ٬ طى ٢٣ سال ميان سالهاى ١٩٣۰ تا ٣٨ ٬ ٧٨٦۰٩٨ نفر بخاطر فعاليتهاى ضد انقلابى به مرگ محکوم شده بودند. امکان ديگرى که بتوان اطلاعات کا گ ب را کنترل نمود وجود ندارد٬ اما عدم احتمال چنين توزيعى ملموس است. در ادامه ميتوان به اين امر انديشيد که آيا کا گ ب جديد- ه هوادار سرمايه دارى اطلاعات صحيحى را در مورد کا گ ب ى هوادار سوسياليسم ارائه ميدهد.

 

به هر حال با توجه به شواهد و مدارک بدست آمده از کا گ ب نشان داده شد٬ محکومانى که طى اين ٢٣ سال به مرگ محکوم شده بودند مجرمان عادى و ضد انقلابيون بودند و نه فقط ضد انقلابيونى که کا گ ب هواداره سرمايه دارى ميخواهد براى سال ١٩٩۰ به آن اعتبار ببخشد. در ادامه کليه اطلاعات نشان از اين دارد که رقم مجرمان محکوم به مرگ عادى و ضد انقلابيون تقريبا به يک اندازه بودند نتيجه قابل دريافت از کليه اين مطالب اينست که رقم محکومان به مرگ ميان سالهاى ١٩٣٧-٣٨ تقريبا ١۰۰۰۰۰ نفر بود و نه ميليونها که مبلغان غربى خواهان معتبر جلوه دادن آن هستند. در اين رابطه به امر توجه کنيد که کليه محکومان به مرگ در اتحاد جماهير شوروى اعدام نشدند. بسيارى حکم اعدام آنها به زمان معينى از محکوميت در اردوگاههاى کار يا کلنيهاى کار تغيير داده شد. در اينجا گذاردن تفاوت ميان مجرمان "معمولى" و ضد انقلابيون نيز از اهميت خاصى برخوردار است. بسيارى از محکوم شدگان به اعدام تبهکاران با سابقه اى بودند که مرتکب جرائمى مانند قتل و تجاوز شده بودند. حتى در آنزمان٬ ٦۰ سال پيش٬ در ديگر کشورهاى جهان نيز چنين تبهکارانى به مرگ محکوم ميشدند.

ميزان دوران محکوميت؟

سوال ٥. زمان مجازات تا چه مدتى بود؟ زمان مجازات محکومان يکى از مسائليست که مبلغان غربى ه انتشار دهنده شايعات در مورد اتحاد جماهير شوروى٬ به بدترين وجهى به آن دامن زده اند. معموليترين آنها اينست که حکم زندان در اتحاد جماهير شوروى به معناى سالهاى غير قابل شمارش در زندان بود آنکسى که به زندان بيفتد هرگز بيرون نميامد. اين دروغى محض بيش نيست! در اساس بخش بزرگى از محکومان در دوران استالين به حداکثر ٥ سال زندان محکوم ميشدند! آمار بدست آمده از AHR در اين مورد حقايق را به ما ارائه ميدهد. در سال ١٩٣٦ مجرمان عادى در فدراسيون روسيه بر اساس اين قانون محکوم ميشدند حداکثر پنج سال زندان : ٨٢٬٤ درصد ميان ٥ و ١۰ سال: ١٧٬٦ درصد. در سراسر اتحاد جماهير شوروى در سال ١٩٣٦ احکام مجرمان سياسى در دادگاههاى عادى بر اين اساس تقسيم شدند - حداکثر تا ٥ سال زندان: ٤٤٬٢ درصد ميان ٥ و ١۰ ٬ ٥۰٬٧ درصد. در مورد افراد محکوم به زندان در اردوگاههاى کار اجبارى٬ محلى که احکام دراز مدت در آنجا به اجرا گذاشته ميشدند٬ آمار زندانيان در ژانويه ١٩٤۰ از اين قرار است تا پنج سال زندان: ٥٦٬٨ درصد ميان ٥ تا ١۰ سال: ٤٢٬٢ درصد بيش از ١۰ سال: ١٬۰ درصد. براى سال ١٩٣٩ آمارى از دادگاههاى اتحاد جماهير شوروى در دست نيست. تقسيم احکام محکومان از اين قرار است تا ٥ سال زندان: ٩٥٬٩ درصد ميان ٥ تا ١۰ سال: ٤٬۰ درصد بيش از ١۰ سال: ۰٬١ درصد. همانطور که ميتوان ديد حتى مسئله مربوط به دوران مجازات نامحدود در اتحاد جماهير شوروى منتشر شده در غرب بخاطر لجن پراکنى به سوسياليسم - افسانه اى بيش نيست.

 اکاذيب بزرگ در مورد اتحاد جماهير شوروى

گزارشات محققان روسى يک بحث و گفتگو

در اينجا به ما اجازه بدهيد که تلاشى نموده و در مورد اتفاقاتى که واقعا در دوران رياست استالين در اتحاد جماهير شورى رخ داد خلاصه اى ارائه دهيم. در واقع نتيجه تحقيقات محققان روسى از بايگانيهاى اتحاد جماهير شوورى واقعيتى را افشاء مينمايند که با آموزه هاى معلمان ما که طى ٥۰ سال اخير در مدارس و دانشگاههاى سرمايه دارى در سراسر جهان آموزش داده اند کاملا متفاوت است.

نسلهاى بسيارى از مردم طى اين ٥۰ سال از جنگ سرد با انتشاراخبار کاذب و بزرگ در مورد اتحاد جماهير شوروى شستشوى مغزى داده شده اند٬ اخبارى که اثرات خود را در نزد همه ما باقى گذاشته و به اشکال مختلف در گزارشات محققان فرانسوى و آمريکايى برجسته شده اند از جانب محققان به ما ارقام و جداولى در مورد زندانيان و مرگ و ميرها در اردوگاهها ارائه ميشوند. ارقام با جزئيات و بصورتى جامع مورد بحث قرار ميگيرند. اما اصليترين و مهمترين٬ به عبارت ديگر در موردعلل محکوميت آنها گفتگويى نميشود و هرگز وسيله اى جهت انجام يک گفتگوى جدى قرار نميگيرد! تبليغات سياسى سرمايه داران همواره به زندانيانى در اتحاد جماهير شوروى اشاره نموده اند که قربانى سرکوب سياسى شده اند. محققان اين امر را هرگز مورد سوال قرار نميدهند. آنها به محض اينکه از چهارخانه هاى آمارى بيرون ميايند و بايد حوادث را تفسير نمايند٬ برداشتهاى سرمايه داريشان به جلو خزيده و نتايج تفسيرها يشان از اين نظر گاهى بشدت ترسناک ميشود. کليه محکومان در سيستم کيفرى اتحاد جماهير شوروى قربانى ناميده ميشوند٬ اگر چه اغلب آنها دزد٬ قاتل٬ راهزن٬ متجاوز و غيرو بودند. در مطبوعات اروپا و آمريکا به اينچنين مجرمانى هرگز نام "قربانى" بيچاره داده نميشود. اما زمانيکه در مورد اتحاد جماهير شوروى صحبت ميشود٬ دريغ نميکنند. گستاخ حداقل ناميىست که ميتوان براى افرادى که٬ قاتلان و متجاوزان جنسى را "بيچاره" مينامند٬ انتخاب نمود. يک نقطه نظر بسود عدالت روسى بايد٬ هنگام برخورد به مجرمان "عادى"٬ مرتکبان به جرائم و جنايات جدى٬ اگر نه در نوع مجازات بلکه در مورد خود احکام٬ ميتوانست بيانيه اى صحيح و روشن باشد.

ضد انقلاب

هنگام گفتگو در مورد ضد انقلابيون اينکه آنها مرتکب چه جرائمى شده بودند نيز از اهميت بسيارى برخوردار است. به ما اجازه بدهيد که با مطرح نمودن چند مثال و با شرح جزٸيات مسٸله را روشنتر کنيم. ما کولاکهاى محکوم شده در دهه ١٩٣۰ و مهاجمان و ضد انقلابيون محکوم شده٬ ١٩٣٦- ٣٨ ٬ را انتخاب ميکنيم. ما با مسئله کولاکها٬ کشاورزان ثروتمند٬ آغاز ميکنيم. بر اساس گزارش محققان که اکنون در اختيار ما قرار دارند ٣٨١۰۰۰ نفر از کولاکها همراه با خويشاندانشان٬ تقريبا ١٬٨ ميليون نفر٬ به تبعيد و تعداد کمترى به کلنيهاى کار يا اردوگاههاى کار اجبارى محکوم شدند. اما چرا کولاکها مجازات شدند؟ کولاک٬ کشاورز ثروتمند روسى ٬ براى صدها سال کشاورزان فقير را با بيرحمى کامل استثمار نموده بود. در سال ١٩٢٧ با استثمار ١٢۰ ميليون کشاورز٬ ١۰ ميليون کولاک در کمال راحتى زندگى ميکردند. بسيارى از ١١۰ ميليون کشاورز باقيمانده هنوز در فقر کامل زندگى ميکردند قبل از انقلاب آنها همواره در بدترين شرايط زندگى کرده بودند. ثروت کولاکها حاصل پرداخت دستمزد کم به کشاورزان بود.

حملات مسلحانه

هنگاميکه کشاورزان فقير براى تشکيل مزارع اشتراکى هم پيمان شدند٬ بزرگترين منبع درآمد کولاکها ناپديد شد. اما کولاکها تسليم نشدند و کوشش نمودند که از طريق ايجاد قحطى استثمار را از سر گيرند. برخى از کولاکها مزارع اشتراکى را مورد حملات مسلحانه قرار ميدادند٬ کشاورزان فقير و مقامات حزب را به قتل ميرساندند٬ محصولات مزارع جمعى را به آتش کشيده و حيوانات بارکش را ميکشتند. هدف کولاکها از طريق ايجاد قحطى ميان کشاورزان فقير ادامه فقر گسترده بود٬ امرى که موقعيت آنها را در قدرت تضمين مينمود. اما اينبار آنچنان نشد که قاتلان و خرابکاران تصور نموده بودند. انقلاب از دهقانان فقير حمايت نمود و اينبار آنها از کولاکها قويتر بودند. در عوض کولاکها شکست خوردند٬ دستگير شده و به تبعيد يا اردوگاههاى کار اجبارى محکوم شدند. از ١۰ ميليون کولاک ١٬٨ ميليون نفر به تبعيد فرستاده شدند.

 

در جريان اين مبارزه طبقاتى بزرگ در روستاهاى اتحاد جماهير شوروى٬ امرى که ١٢۰ ميليون انسان را شامل ميشد٬ يقينا بى عدالتيهايى نيز رخ داد. اما آيا ميتوان آن فقيران٬ استثمار شده گان و گرسنگان را در مبارزه خود براى ايجاد يک زندگى با ارزش و در مبارزه اشان براى احقاق حقوق کودکان خود که گرسنگانى جاهل باقى نمانند٬ متهم نمود به اينکه به اندازه کافى در صدور احکام خود متمدن و معتدل نبودند؟ ميتوان آنهايى را که طى صدها سال از نعمت پيشرفت و تمدن محروم شده بودند به اين متهم نمود که متمدن نبودند؟ و چه وقت کولاکهاى ثروتمند طى اين صدها سال استثمار بيرحمانه٬ با دهقانان فقيرمهربان بوده و متمدنانه رفتار نموده بودند؟

پاکسازيهاى ١٩٣٧

مثال دوم ما٬ ضد انقلابيون محکوم شده پس از پاکسازيها در حزب و نيروهاى نظامى و دستگاههاى دولتى در دادگاههاى ١٩٣٦-٣٨ ٬ ريشه در تاريخ جنبشهاى انقلابى روسيه دارد. ميليونها نفر که در گروههاى بزرگ با حزب کمونيست همراه شده بودند به مبارزه موفقيت آميز بلشويکها بر عليه تزار و سرمايه دارى روسى پيوستند. در ميان آنها متاسفانه وجود داشتند افرادى که به دلايل ديگرى بجز مبارزه براى حکومت کارگران و سوسياليسم آمده بودند. اما مبارزه طبقاتى از چنان طبيعتى برخوردار بود که اغلب فرصت و يا امکانى را براى آزمايش اعضاى جديد باقى نميگذاشت. حتى مخالفان سياسى سابق از ديگر گروهها که خود را پيرو سوسياليسم ميناميدند٬ به عنوان عضو در حزب کمونيست پذيرفته شده بودند. به برخى از اين اعضاى جديد در حزب٬ دولت و ارتش بر اساس توان آنها جهت رهبرى مبارزه طبقاتى در آنزمان٬ نيز پستهاى مهمى نيز داده شده بود. براى دولت جوان روسيه دوران سختى بود و بعلت فقدان کادرهاى لازم٬ يا بسادگى افرادى که قادر به خواندن و نوشتن باشند٬ حزب ناگزير در پى آزمايش کيفيت واقعى اعضاى جديد خود تلاش نکرد. بتدريج از ميان تمام اينها تضادى رشد نمود که در نهايت حزب را به دو اردوگاه تقسيم نمود از طرفى آنهايى که ميخواستند براى احياى جامعه اى سوسياليستى مبارزه نمايند٬ و از طرفى ديگر آنهايى که به حمايت از سياستهاى اجتماعى و دمکراتيک برخاستند و بر اين عقيده بودند که زمان براى ايجاد سوسياليسم آماده نبود. ترتسکى٬ انتخاب شده در حزب کمونيست در جولاى ١٩١٧ ٬ و گروه هوادار او اشاعه دهنده گان ايده هاى اخير بودند. با گذشت زمان ترتسکى مورد حمايت بخشى از رهبرى حزب قرار گرفت. نظرات اين اپوزيسيون متشکل بر عليه ايده هاى اصلى بلشويکها در ٢٧ دسامبر ١٩٢٧ ٬ در مورد اينکه حزب کدام موضع را بايد دنبال مينمود٬ به راى گذاشته شد. راى گيرى حاصل چندين سال بحث و گفتگو سياسى و ايدئولوژيکى بود. نتيجه راى گيرى در حزب روشن بود. از ٧٢٥۰۰۰ راى٬ اپوزيسيون متشکل تنها ٦۰۰۰ راى را بخود اختصاص داد کمتر از يک درصد از اعضاى حزب از اپوزيسيون متشکل حمايت نمودند. با توجه به نتيجه راى گيرى و بدليل اينکه مخالفان بر اجراى سياست ديگرى٬ بجز آن سياستى که حزب پيشنهاد مينمود٬ پافشارى مينمودند٬ کميته مرکزى حزب بر اخراج افراد رهبرى کننده مخالفان در حزب تصميم گرفت. رهبر گروه مخالفان٬ ترتسکى از شوروى اخراج شد. داستان مخالفان در اينجا پايان نيافت. زينويف٬ کامنف و ادوکيموف٬ و بسيارى از ديگر رهبران ترتسکيست مانند٬ پياتاکوف ٬ رادک٬ پريوبراجينسکى و اسميرنوف بسرعت از عملکرد گذشته خود انتقاد نمودند و بهمين دليل دوباره به عضويت حزب پذيرفته شدند و در حزب و دولت به سر کارهاى خود بازگشتند. گذشت زمان نشان داد که انتقاد از خود آنها واقعى نبود. هر بار که مبارزه طبقاتى در اتحاد جماهير شوروى تشديد ميشد٬ اغلب مخالفان شناخته شده بصورتى متحد در کنار ضد انقلاب قرار ميگرفتند. اغلب آنها پيش از اخراج نهايى ۱۹۳۷-۳۸ چند بارى در مقام عضو به حزب بازگردانده شدند در دسامبر ١٩٣٤ ترور کيروف٬ رئيس حزب در لنينگراد و يکى از مهمترين رفقا در کميته مرکزى حزب٬ منجر به افشاى يک سازمان مخفى شد٬ سازمانى که قصد داشت با استفاده از خشونت رهبرى حزب و دولت را بدست گيرد. نبرد سياسى که آنها در جريان راى گيرى در سال ١٩٢٧ در آن مغلوب شده بودند اکنون بايد با استفاده از خشونت سازماندهى شده بر عليه دولت جبران ميشد. اين سازمان در حزب٬ ارتش و دستگاه دولتى انشعاباتى در سراسر کشور داشت. آنها فعاليتهاى خود را بر روى خرابکارى در کارخانجات٬ ترور و فساد متمرکز نموده بودند. سر نخ تمام جريانات در دست توطئه گر بزرگ٬ ترتسکى٬ در خارج از کشور نشسته بود٬ قرار داشت.

خرابکارى در صنايع

خرابکارى در صنايع براى دولت اتحاد جماهير شوروى نتايج ويرانگرى را در بر داشت. هر دو٬ براى مثال ادوات ماشينى گران قيمت وارداتى که نابود شده و بايد دور انداخته ميشدند و مقدار بسيار زيادى مواد توليد شده غير قابل مصرف در معادن و کارخانجات٬ هزينه بسيار گزافى را بر عهده دولت ميگذاشت. فردى که در سال ١٩٣٩ در اين مورد نوشت مهندس آمريکايى جان ليتل پيج نام داشت٬ متخصصى خارجى که در استخدام دولت اتحاد جماهير شوروى بود. او بمدت ١۰ سال٬ ميان ١٩٢٧ و ١٩٣٧ ٬ در صنعت استخراج معادن اتحاد جماهير شوروى٬ عمدتا در معادن طلا کار کرده بود. ليتل پيج در کتاب خود در جستجوى طلاى اتحاد جماهير شوروى مينويسد:

 

من به کشف ايده ها و مانورهاى سياسى در اتحاد جماهير شوروى هرگز علاقمند نبوده ام و تا آنجا که توانسته ام از آنها اجتناب ورزيده ام٬ اما بمنظور انجام وظائف خود به روشى قانع کننده بايد ميدانستم که چه حوادٽى در صنايع اتحاد جماهير شوروى روى ميداد. من کاملا مطمئنم که مدت بسيار زيادى طول کشيد تا اينکه استالين و همکاران نزديک او پى بردند که کمونيستهاى اخراجى از جمله خطرناکترين دشمنان آنها بودند."

 

او همچنين مينويسد که تجربيات شخصى او در مورد اينکه توطئه اى از خارج براى سرنگونى دولت در کارخانجات دست به خرابکاريهاى گسترده ميزنند بيانيه رسميش را تاييد مينمايد. در سال ١٩٣١ ليتل پيج در جريان انجام ماموريتى در معادن مس و سرب در اورال و قزاقستان ناگزير به تاييد اين امر شده بود. اين معادن بخشى از اتحاديه بزرگ معادن مس- سرب بودند که بالاترين مقام رهبرى کننده آن پياتاکوف نام داشت که معاون کميسر مردمى براى صنايع سنگين بود. در مورد توليد و رفاه کارگران بايد گفت که شرايط معادن مصيبت بار بودند. ليتل پيج در آنزمان چنين نتيجه گرفته بود که خرابکاريها توسط بالاترين مقام رهبرى کننده در اتحاديه بزرگ مس و سرب رهبرى ميشد. کتاب او در مورد منابعى که مخالفان ترتسکيست از آنجا براى انجام فعاليتهاى ضد انقلابى کمک مالى دريافت مينمودند نيز اطلاعاتى را مشخص مينمايند برخى از اعضاى اپوزيسيون مخفى براى حمايت از خريد ماشينهاى صنعتى از برخى از کشورها٬ از جايگاه خود در دستگاه دولتى اتحاد جماهير شوروى بهره بردارى مينمودند. محصولات از کيفيتى پايين برخوردار بودند اما با اينحال بالاترين مبلغ براى آنها پرداخت ميشد. کارخانجات خارجى تفاوت ميان قيمتها را به سازمان ترتسکى در خارج از کشور پرداخت ميکردند٬ با اين شرط که همکاران توطئه گر او دولت اتحاد جماهير شوروى را به خريد از همان شرکت تشويق مينمودند

دزدى و فساد

اينرا ليتل پيج در محل٬ در برلين در بهار ١٩٣١ در جريان خريد يک سفارش بزرگ از آسانسورهاى صنعتى جهت استفاده در معادن٬ مورد تاييد قرار داد هيئت روسى به رهبرى پياتاکوف ليتل پيج بعنوان متخصص٬ ماموريت داشتند که کيفيت آسانسورهاى سفارشى را مورد تاييد قرار دهند. او کلاهبردارى با آسانسورهاى با کيفيت نامرغوب٬ غير قابل استفاده در معادن اتحاد جماهير شوروى٬ را بسرعت کشف نمود. پياتاکوف٬ پس از افشاى اين امر براى او و ديگران در هٸيت اتحاد جماهير شوروى٬ با او با سردى برخورد کرد و تاييد کيفيت و خريد آنها را درخواست نمود.

 

ليتل پيج اين کار را نکرد. او در آنزمان متعقد بود که مسئله فساد در سطح شخصى بود٬ و اينکه اعضاء هئيت از کارخانه آسانسور سازى رشوه دريافت نموده بودند. ليتل پيج در سال ١٩٣٧پس از اعتراف پياتاکوف در دادگاه در مورد ارتباطش با اپوزيسيون ترتسکى تاييد نمود که حادٽه پيش آمده چيزى بزرگتر از يک فساد شخصى بود. پولهاى پرداخت شده بعنوان رشوه٬ براى حمايت از فعاليتهاى اپوزيسيون مخفى جهت انجام عملياتى مانند خرابکارى٬ تروريسم٬ رشوه و تبليغات در اتحاد جماهير شوروى در نظر گرفته شده بودند. زينويف٬ کامنف٬ پياتاکوف٬ رادک٬ اسميرنوف٬ ترتسکى٬ بوخارين و ديگران٬ که رسانه هاى اطلاعاتى سرمايه دارى در غرب براى آنها بشدت دلسوزى ميکنند٬ از اعتماد مردم اتحاد جماهير شوروى و حزب جهت ربودن پول از صندوق دولت٬ براى اينکه توسط دشمنان سوسياليسم در خارج از کشور در جهت نابودى٬ خرابکارى و مبارزه بر عليه جامعه سوسياليستى در اتحاد جماهير شوروى مورد بهره بردارى قرار گيرد٬ سوء استفاده نمودند.

کودتاى طراحى شده

جرائمى از قبيل دزدى٬ خرابکارى و فساد داراى ماهيتى جدى هستند. اما توسعه فعاليتهاى اپوزيسيون فراتر از اينها رفته بود. ضد انقلابيون توطئه گر بدست گرفتن قدرت از طريق کودتا را تدارک ديده بودند٬ کودتايى که با عملى شدن آن رهبرى کشور اتحاد جماهير شوروى حذف ميشد.

ترور کليه رهبران در کميته مرکزى حزب کمونيست هدف اصلى اين کودتا بود. اينگونه برنامه ريزى شده بود که طرح کودتاى نظامى توسط گروهى از ژنرالها تحت رهبرى مارشال توخاچفسکى به اجرا گذاشته شود. بر اساس اظهارات دويچر٬ ترتسکيست و نويسنده چندين کتاب در مورد استالين و اتحاد جماهير شوروى٬ کودتاى دولتى با عملياتى بر عليه کرملين و مهمترين واحدهاى نظامى مستقر در شهرهاى بزرگ در مسکو و لنينگراد آغاز ميشد. به گفته او هدف اين بود که توطٸه توسط توخاچفسکى همراه با گامارنيک٬ رئيس کميسرهاى سياسى در ارتش٬ ژنرال ياکير٬ فرمانده لنينگراد٬ ژنرال اوبرامويچ ٬ فرمانده آکادمى نظامى مسکو و ژنرال پريماکوف٬ يکى از رئوساى واحد سواره نظام٬ رهبرى شود. مارشال توخاچفسکى افسرى قديمى از دوران تزار٬ پس از انقلاب به ارتش سرخ پيوسته بود. سال ١٩٣۰ تقريبا ١۰ درصد از گروه افسران٬ يا تقريبا ٤٥۰۰ افسر قديمى تزارى بودند. بسيارى از افسران قديمى دوران تزار هرگز از ارزشهاى سرمايه دارى خود دست نشسته٬ بلکه جهت مبارزه براى آنها در کمين نشسته بودند. با تدارک مخالفان اين امکان براى کودتاى دولتى فراهم گشت بلشويکها نيرومند بودند٬ اما توطئه گران نظامى و غير نظامى دوستان نيرومندى براى خود دست و پا نموده بودند. بر اساس اعترافات بوخارين در دادگاه عمومى سال ١٩٣٧ ٬ اپوزيسيون ترتسکيست در خارج با آلمان نازى در مورد واگذار نمودن بخش بزرگى از مناطق کشور٬ از جمله اوکراين٬ پس از کودتاى دولتى ضد انقلابى در اتحاد جماهير شوروى به توافق رسيده بود. اين بهايى بود که آلمان نازى در ازاى پشتيبانى خود از ضد انقلابيون مطالبه مينمود. بوخارين توسط رادک که در اينمورد از ترتسکى فرمانى دريافت نموده بود از وجود اين توافقنامه مطلع شده بود. همه اين توطئه گران کسانى بودند که بمنظور رهبرى٬ اداره و دفاع از جامعه سوسياليستى در مقامات بالا انتخاب شده بودند٬ اما در عوض براى نابودى آن تلاش مينمودند. توجه داشته باشيد که  همه اين حوادث طى دهه١٩٣۰ رخ ميداد٬ زمانيکه تهديدات نازيستى بسرعت رشد مينمود٬ نيروهاى نظامى نازيها اروپا را به آتش کشيده بودند و برنامه اى جهت يورش به اتحاد جماهير شوروى در دست تهيه بود. توطئه چينان در دادگاههاى عمومى به عنوان خائن به مرگ محکوم شدند. سرنوشت کسانى که مرتکب خرابکارى٬ تروريسم٬ فساد و آماده نمودن شرايط براى جنايت شده بودند٬ و ميخواستند بخشى از کشور را به نازيها واگذار نمايند٬ نميتوانست بنحو ديگرى تمام شود. "قربانى" خواندن آنها کاملا بدور از منطق است.

آمار و ارقام کاذب

در اين رابطه پى بردن به اينکه تبليغات کشورهاى غربى توسط رابرت کانکوست چه اکاذيبى را در مورد پاکسازيهاى رويداده در ارتش سرخ به ما ارائه داده اند ممکن است جالب باشد. کانکوست در "ترور بزرگ" مينويسد که در سال ١٩٣٧ ٬ ٧۰۰۰۰ هزار افسر و کميسرهاى سياسى در ارتش سرخ وجود داشتند و اينکه ٥۰ درصد٬ يا ١٥۰۰۰ افسر و ٢۰۰۰۰ کميسر٬ توسط پليس سياسى يا به قتل رسيده و يا بقيه عمر خود را در زندان بسر برده بودند. مانند بقيه کتابهاى او در اينجا نيز از حقيقت خبرى نيست. راجر ريس- مورخ در مقاله خود" ارتش سرخ و تصفيه بزرگ" حقايق را مطرح نموده و نشان داده است که پاکسازيهاى ميان سالهاى ١٩٣٧-٣٨ چه اهميتى براى نيروهاى نظامى داشت. در سال ١٩٣٧ رقم رهبران در ارتش سرخ و نيروى هوايى٬ افسران و کميسرهاى سياسى ١٤٤٣۰۰ نفر بود و اين رقم بصورتى دائمى رشد نمود تا اينکه در آغاز سال ١٩٣٩ ٬ به ٢٨٢٣۰۰ نفر رسيد. طى پاکسازيها٬ ١٩٣٧-٣٨ ٬ ٣٤٣۰۰ نفر بدلايل سياسى اخراج شدند٬ اما در مى ١٩٤۰ ٬ از ١١٥٩٦ نفر اعاده حيثيت شد و در پستهاى سابق خود ابقاء شدند. اين بدين معناست که طى سالهاى ١٩٣٧-٣٨ ٬ ٢٢٧٥۰ نفر افسر و کميسر سياسى (١٣۰۰۰ افسر ارتش٬ ٤٧۰۰ نفر در نيروى هوايى و ٥۰۰۰ نفر کميسرهاى سياسى) از ارتش اخراج شدند. اين ٧٬٧ درصد از کليه افسران و کميسرهاست٬ و نه ٥۰ درصد٬ که کانکوست اعلام نمود. ما ميدانيم که بخشى از اين ٧٬٧ درصد بعنوان خائن محکوم شدند٬ اما مدارک موجود تاريخى نشان ميدهد که اغلب آنها به زندگى غير نظامى بازگشتند.

و بالاخره سوال آخر. آيا دادگاههاى ١٩٣٧-٣٨ بصورت عادلانه اى با متهمان رفتار نمودند؟ اجازه بدهيد که براى مثال در مورد دادگاه بوخارين٬ يکى از افراد ارشد حزب که براى اپوزيسيون مخفى کار ميکرد٬ صحبت کنيم. بر اساس اظهارات سفير آنزمانه آمريکا در مسکو و يک وکيل مشهور٬ جوزف ديويس٬ که در طول روزهاى محاکمات در آنجا حضور داشت٬ بوخارين در سراسر زمان محاکمه آزادانه صحبت کرد و خودش مسائل خودش را بدون ايجاد هيچ مانعى مطرح نمود.

جوزف ديويس در گزارش خود به واشنگتن نوشت: آنچيزى که در دادگاه افشاء شد به خوبى نشان داد که متهم "مرتکب جرمى شده بود که ثابت شد". و در ادامه: " اينکه شواهد موجود خبر از وقوع يک توطئه بسيار جدى را ميداده است٬ اين مسئله مشترکى بود که همه سياستمداران شرکت کننده در دادگاه در مورد آن با هم توافق داشتند."

از تاريخ بياموزيم!

گفتگو در مورد سيستم کيفرى اتحاد جماهير شوروى در دوران رياست استالين٬ دورانى که هزاران مقاله و کتاب جعلى در مورد آن نوشته و صدها فيلم کاذب از آن ساخته شده است٬ حاوى دروسى است که بايد مورد باز بينى قرار گيرند. حقايق يک بار ديگر نشان ميدهند که اطلاعات منتشر شده در مطبوعات سرمايه دارى در مورد سوسياليسم غير واقعى هستند. دست راستيها از طريق مطبوعات٬ راديو و تلويزيون از اين امکان برخوردارند که توده هاى مردم را گيج نموده و حقايق را بمنظور پذيرفته شدن آنها بعنوان حقيقت وارونه جلوه دهند بخصوص زمانيکه صحبت از مسائل تاريخى به ميان ميايد. به همين دليل اطلاعات جديد از جانب محافظه کاران٬ تا زمانيکه عکس آن ثابت نشده است٬ بايد کاذب تلقى گردند. اين نگرش محتاطانه امريست ضرورى. محافظه کاران در واقع ٬ اگر چه از وجود گزارشات محققان روسى باخبرند٬ با اينحال به ادامه انتشار اکاذيب خود که طى پنجاه سال اخير آموزش داده اند و در حال حاضر کاملا افشاء شده اند٬ ادامه ميدهند. محافظه کاران به ادامه وظيفه تاريخى خويش که به ارث برده اند ادامه ميدهند يک دروغ بر اثر تکرار٬ به حقيقت تبديل ميشود. در بسيارى از کشورها٬ پس از آغاز انتشار گزارشات محققان روسى در غرب٬ بمنظور مبارزه با گزارشات محققان روسى انتشار کتابهايى آغاز شد که يکبار ديگر در جهت واقعى جلوه دادن اکاذيب قديمى تلاش دارند. اينها کتبى هستند گران قيمت با اخبارى کاذب در مورد کمونيسم و سوسياليسم٬ از آغاز تا پايان.

در حال حاضر نيز اکاذيب محافظه کاران جهت مبارزه با کمونيستها تکرار ميشوند! و اين بخاطر اينکه کارگران جانشينى را جهت جايگزين نمودن سرمايه دارى و نئو ليبراليسم پيدا نکنند. اين بخشى از مبارزه کثيف بر عليه کمونيستهاست که جايگزينى٬ جامعه سوسياليستى٬ را براى آينده دارند. بهمين دليل کتبى جديد با اکاذيبى آشنا منتشر ميشوند. کليه اين مسائل مسئوليت بزرگى را در برابر ما که داراى درکى تاريخى از سوسياليسم هستيم قرار ميدهد. ما بايد قبول مسئوليت نموده و نشريات کمونيستى را به نشريات واقعى طبقه کارگر مبدل و در مقابل اکاذيب سرمايه داران مقاومت نماييم! اين يکى از مهمترين وظايف مبارزه طبقاتى حال حاضر است٬ مبارزه اى که طى مدت زمان کوتاهى در آينده با توان بيشترى متحول خواهد شد.

 

ماريو سوسا

Mario.sousa@telia.com