مقاومت مادران و خانوادههای خاوران، حکومت را به عقب‌نشينی وادار کرد!

 

 

 

منصوره بهکیش

 

پس از نزديک به هفت سال، امروز توانستيم با خيالی راحت تر در مراسم يادبود زندانيان سياسی اعدام شده در تابستان ۶۷، در خاوران گرد هم آييم. هرچند تعداد خانواده ها نسبت به سال هايی که مراسم دسته جمعی برگزار می کرديم، بسيار کمتر بود، ولی مهم اين است که بالاخره توانستيم دور هم جمع شويم، عکس های کشته شدگان را کنار هم بگذاريم و مراسمی گروهی برگزار کنيم.

 

اين موفقيت هرچند بسيار اندک و حتی دردناک است، ولی از اين جهت که نتيجه مقاومت و پايداری مادران و خانواده های خاوران در بدترين شرايط است، شيرين بود. واقعيت اين است که ما زير چتر حکومتی زندگی می کنيم که جز زور و تهديد و ستم بر مردم، روش ديگری را بر نمی تابد و در چنين شرايطی، به دست آوردن حداقل حقوق انسانی بسيار سخت و طاقت فرساست.

 

اين مهم است که در بدترين شرايط نااميد نشديم، رفتيم، ايستاديم و مقاومت کرديم، هرچند ما را بسيار آزردند و تحقير و تهديدمان کردند و شرايطی جان فرسا برای ما ايجاد کردند، ولی با تمام اين فشارها خاوران را تنها نگذاشتيم و به هر شکلی که بود، در تمام طول سال در خاوران حضور يافتيم. کاش ديگر خانواده ها نيز پس از حمله پليس به مراسم خانواده ها در سال های پيشين خود را کنار نمی کشيدند و هم چنان می آمدند، البته حالا هم خيلی دير نشده است. هرچند ممکن است استخوان های عزيزان مان را در دی ماه سال ۷۸ ربوده باشند، ولی مهم اين است که اين سند جنايت را حفظ کرديم و هم چنان برای روشن شدن حقايق ايستاده ايم.

 

ما هنوز در ابتدای راه هستيم و اين کوچک ترين حق ماست، ولی ايستادگی ما نشان داد که اگر بخواهيم می توانيم خيلی چيزها را به دست آوريم. مهم اين است که پشت هم و در کنار هم باشيم. در طی اين سال ها حکومت از هر حربه ای استفاده کرد تا بين خانواده ها تفرقه بياندازد و کمر مادران و خانواده های خاوران را خم کند، ولی ما با اتحاد و همبستگی مان، توانستيم جلوی اين فرسودگی را بگيريم و پشت هم باشيم و نگذاريم اختلاف عقايد، دامن گير حرکت دادخواهانه جمعی ما شود.

 

ما مادران و خانواده های خاوران، از مادر، پدر، همسر، فرزند، خواهر و برادر؛ همواره همراه و پشت هم بوديم و تلاش کرديم جای خالی همديگر را پر کنيم و نگذاريم خاوران تنها بماند. هرچند مادران و پدران ما پير و ضعيف و ناتوان شده و برخی مرده اند و گاهی جمع مان به دو يا سه نفر می رسيد، ولی مهم اين است که نااميد نشديم و حضور يافتيم و در آينده نيز جوان ترها جای خالی ما را پر خواهند کرد تا به نتيجه برسيم.

 

عقب نشينی حکومت از ماه های آخر دولت احمدی نژاد شروع شد. آن سال نيز مقاومت خانواده ها، حکومت را به عقب نشينی واداشت. قبل تر از آن، تا به خاوران وارد می شديم، نيروهای امنيتی سر می رسيدند و به ما فشار می آوردند که زودتر خاوران را ترک کنيم و چندين بار نيز ما را به صورت موقت بازداشت کردند و به کلانتری خاور شهر بردند، ولی ايستادگی همان تعداد اندک ما خانواده ها، حکومت را به عقب نشينی وادار کرد و نزديک به دو سال است که نيروهای امنيتی جز در دو مراسم گروهی در خاوران، مزاحم ما نمی شوند.

 

 

 

آخرين مراسم گروهی ما در سال ۱۳۸۶ با بگير و ببند شديد نيروهای امنينی و اطلاعاتی همراه بود و در بيستمين سالگرد در سال ۱۳۸۷، با پادگانی کردن خاوران، نگذاشتند مراسم برگزار شود. اين شرايط به شدت پليسی هم نتوانست ما را از پا بياندازد و همواره در خاوران حضور يافتيم. مقاومت و ايستادگی خانواده ها از آن سال تا کنون باعث شد که هر سال، دايره پادگانی حکومت کوچک تر شود. ابتدا جاده لپه زنک را می بستند و نيروهای امنيتی و اطلاعاتی به شکلی علنی در آن جا مستقر می شدند، در سال های بعد حضورشان به شکل علنی کم رنگ تر شد و در بين درختان مخفی می شدند. سال های بعد باز عقب تر رفتند و فقط در داخل خاوران حضور می يافتند و در جمعه آخر سال ۹۲، تعدادی از خانواده ها توانستند صبح زودتر به خاوران بروند و آن جا را گلباران کنند، ولی جلوی ديگر خانواده ها را با توهين و تحقير گرفتند و ما را باز گرداندند. اين رفتار ماموران نيز با اعتراض ما خانواده ها روبرو شد و اين مقاومت ها و اعتراض ها بالاخره باعث شد که امروز، آن محدوديت نيز برداشته شود و اين را می توان يک موفقيت برشمرد. موفقيتی که نتيجه تلاش و پايداری و مقاومت خانواده ها در طی اين سال های به شدت پليسی بود.

 

امروز نيز تعدادی از خانواده ها صبح زودتر به خاوران رفته و برگشته بودند و تعدادی نيز از ساعت هشت و نيم آن جا بوديم و تا ساعت ده و نيم در خاوران مانديم. پس از پخش کردن گل ها در لابلای بوته های خشک، گرد هم جمع شديم و عکس های عزيزانی که همراه داشتيم را در وعده گاه هميشگی مان در کنار هم گذاشتيم و با همديگر سرود خاوران و سر اومد زمستان را خوانديم و از گرمای وجود هم جان گرفتيم.

 

بعد از خاوران هم با تعدادی از خانواده ها به ديدار مادر پناهی و پس از آن به ديدار مادرم رفتيم. مادر پناهی عزيزمان که هم اکنون در بستری بيماری هستند، از همراهان هميشگی خاوران بودند و امروز جای شان واقعا خالی بود. برای اين زن عاشق از خاوران گفتيم و با او سرود ای رفيقان را به زبان ترکی و فارسی خوانديم و او هم چند کلامی را با ما زير لب زمزمه کرد.

 

ما خانواده ها و همراهان مان نيرويی در با هم بودن با همديگر داريم که می توانيم کوه را جا به جا کنيم. اگر ما با همت و پايداری، قفل خاوران و ديگر گورستان های بی نام و نشان را باز و چرايی و چگونگی جنايت ها را روشن کنيم، می توانيم اميدوار باشيم که راه تکرار بر جنايت را خواهيم بست يا آن را کاهش خواهيم داد. در غير اين صورت، به جنايت کاران اجازه می دهيم که به اشکال و رنگ های مختلف، حقوق ما انسان ها را بدون پاسخ گويی زير پا بگذارند و اين جنايت ها دوباره و دوباره تکرار شود.

 

اين ذره ذره گرمی خاموش وار ما، يک روز بی گمان، سر می زند ز جايی و خورشيد می شود!

 

منصوره بهکيش

 هفتم شهريور ۱۳۹۳