استفان بکمان

فلسطين و امپرياليسم آمريکا

مترجم: پيام پرتوى

http://www.marxistarkiv.se/skribenter/s-beckman/s_beckman-palestina_och_usa-imperialismen.pdf

نقش اسراييل

درک نقش اسراييل در ساختار قدرت امپرياليستى بدون پى بردن به حقايق زير امکانپذير نيست: 

۱· منافع گسترده امپرياليسم در آسياى غربى

۲· طبيعت اشغالگرانه/ نژادپرستانه /مهاجرتى دولت اسراييل که نميتواند در منطقه ادغام شود·

۳· وابستگى عظيم اقتصادى صهيونيسم به آمريکا و اقليت يهودى آن – هم پيش و هم پس از تاسيس کشور اشغالگر·

۴· اينکه صهيونيسم و اسراييل بيان منافع طبقاتى/ اجتماعى سرمايه دارى است و بنابراين با آمريکا ارزشهاى مشترک ايدٸولوژيکى دارد·

 

اگر از جانبى ديگر از اين حقايق اينگونه نتيجه گيرى کنيم که صهيونيسم و اسراييل ابزار مطيع امپرياليسم آمريکا هستند٬ توان منافع خود-ه صهيونيسم– اقتصادى٬ راهبردى و سياسى - و براى مٽال تاٽير اٽرات قوى باقيمانده روانى از ترور نازيها بر عليه يهوديان- را ناچيز انگاشته ايم·

 اسراييل بخشى از ساختار امپرياليستى است٬ اما در آمريکا به بردگى گرفته نشده است·

اسراييل با ديگر کشورهاى امپرياليستى هر از گاهى همگام بوده است – براى مٽال ۱۹۶۵ هنگاميکه همراه با فرانسه و انگليس– بر عليه خواست آمريکا - به مصر حمله شد٬ و اقدامى مانند حمله اسراييل به فرودگاه بيروت در دسامبر ۱۹۶۸ در تضاد با منافع قدرت بزرگ امپرياليستى قرار داشت· منافع توسعه طلبانه صهيونيسم – که من در «فلسطين و اسراييل» برجسته ميکنم – بخودى خود مواردى نيستند که در خدمت امپرياليسم آمريکا عمل نمايند·  

اما آمريکا و اسراييل از نظر اقتصادى٬ سياسى و ايدٸولوژيکى بصورتى تنگاتنگ به يکديگر مرتبط هستند – و شرط لازم براى جايگاه هر دو طرف در آسياى غربى يک جهان عرب ضعيف و خرد شده٬ تحت تسلط رژيمهاى مرتجع منطقه٬ است· اين خود را براى مٽال به شرح بيان مينمايد: 

«دولت ايالات متحده آمريکا مصمم است که از سياست مستقل و تماميت ارضى همه کشورهاى اين منطقه حمايت نمايد· اين سياست ايالات متحده٬ در دوران رياست چهار رٸيس جمهور بوده است ···» (ليندون جانسون٬ ۲۳ مى ۱۹۶۷

«ما آموزه اى داريم که به حفظ استقلال کليه کشورهاى منطقه اشاره دارد و دقيقا همانطور که خواهان حفظ استقلال فردى خود هستيم به همان ميزان نيز خواهان درگير نمودن کشورهاى عربى به حوزه قدرتى (حوزه سلطه) قاهره نيستيم· اين آموزه در تطابق با منافع ما نيز قرار دارد· (آبا ابان در چشم انداز جديد٬ سپتامبر ۱۹۶۶

در سال ۱۹۵۷ ٬ اسراييل٬ چهار پادشاه عرب و لبنان – ه تحت کنترل آمريکا به آموزه آيزنهاور٬ که داراى معنايى يکسان با دو نظر ذکر شده داشت٬ پيوستند· بر اساس اين منافع راهبردى مشترک بود که اسراييل٬ ۱۹۵۸ ٬ به هواپيماهاى شکارى انگليسى و حمل و نقل آمريکا اجازه داد که از حريم هوايى کشور براى حمايت از ملک حسين٬ پس از کودتاى دولتى در عراق٬ استفاده کنند·

من در گذشته نشان داده ام که آمريکا به يک حمله اسراييلى به سوريه٬ بهار ۱۹۶۷ ٬ علاقه داشت و اينکه لوى اشکول آشکارا اعلام نمود که آمريکا حمايت از اسراييل را توسط ناوگان ششم تضمين نموده بود·

 ماکسيم رودينسون مينويسد: «···· در پايان ۱۹۶۶ در اروپا شايع شد که رابطه نزديک ايجاد شده ميان اتحاد جماهير شوروى٬ مصر و سوريه به بيدارى ناگهانى واشنگتن منجر شده است· به نظر ميامد که آمريکاييها درصدد تدارک استراتژى جديدى براى «دفاع از شرق نزديک»٬ مبتنى بر دو ستون اصلى٬ ترکيه و اسراييل٬ باشند·» ميتوان اين را با تحويل محموله بزرگ موشکى و هواپيمايى به اسراييل٬ کمى پيش از آغاز جنگ ۶۷ ٬ مقايسه نمود·   

با بررسى اختلافات پيش آمده روشن ميشود که اغلب آنها از ارزيابيهاى متناقض در مورد مناسبترين ابزار براى دستيابى به هدف سرچشمه ميگيرند· آمريکا با حمله ۱۹۶۵ مخالفت نمود چرا که از منزجر شدن مصر از بلوک غرب هراس داشت – در حاليکه اسراييل در آنزمان در نظر داشت مصر را از برقرارى ارتباط با اتحاد جماهير شوروى بهراساند (هم اسراييل٬ هم انگليس و فرانسه بر اين تصور بودند که حملات به سرنگونى پرزيدنت ناصر ميانجاميد)·

آمريکا پيش از حمله به سهم خود روشى را بکار گرفته بود که اسراييليها آنرا بعنوان واقعى  يا موٽر ارزيابى ننموده بودند٬ که اراٸه کمک مالى به مصر را مسدود نمايد (عمدتا در مورد سد اسوان که به تصور آمريکاييها اتحاد جماهير شوروى به سرمايه گذارى بر روى آن علاقه اى نداشت)·   

اسراييل آمريکا را بخاطر تحويل سلاح به رژيمهاى مرتجع عربى٬ بعنوان مٽال٬ اردون کم و بيش همواره٬ عراق ۱۹۵۴ و عربستان سعودى ۱۹۶۶ بشدت مورد انتقاد قرار داده است· David Hacohen رئیس-ه در گذشته ذکر شده ى امور خارجه- و کمیته امنیت مجلس٬ پس از تحويل تسليحات گفت: «چرا آمريکا به عربستان سعودى سلاح تحويل ميدهد در حاليکه ميداند دولت و ارتش اسراييل در هر تجاوزى از فيصل و حسين حمايت ميکند؟» (Bo Kuritzen و غيرو «در مورد امپرياليسم ايالات متحده آمريکا»)·

در آنجا نيز همان هدف و استراتژى دنبال ميشد٬ اما با ديدگاههاى متفاوت به وسيله و روش- به تصور اسراييل توان نظاميش در پيمان نامه بغداد براى حفاظت از فيصل کفايت مينمود٬ آمريکا با ارتشى مجهزتر خواهان تکميل حمايت بود· اسراييل در سال ۱۹۵۴ بر اين عقيده بود که عراق تنها در صورت پذيرفتن اسراييل بعنوان عضو در پيمان نامه بغداد بايد سلاح دريافت مينمود- آمريکا يکبار ديگر بر اين باور بود که از رژيم در مقابل مردم حمايت نمايد و مشارکت اسراييل را تعيين کننده ارزيابى نميکرد·

از سويى ديگر وجود دارد و بايد روابطى بوجود بيايد که در آنها منافع هر دو طرف در تقابل با يکديگر قرار بگيرند – در آنجا مسٸله تنها بر سر ارزيابيهاى متفاوت نيست· منافع اسراييل در بخش خاصى از خاک عرب ميتواند منافع آمريکا را در کشورى خاص مورد تهديد قرار دهد·    

اين تلاش اگر چه ميتواند به معناى تلاش اسراييل براى خروج از ساختار امپرياليستى باشد٬ اما همزمان ميتواند ميزان وابستگى اقتصادى و سياسى به آمريکا را نيز به نمايش بگذارد· پيش از حمله ۱۹۵۶ ٬ در حاليکه دولت اسراييل در مورد چگونگى عکس العمل آمريکا بحٽ و گفتگو مينمود٬ بن گوريون بر اساس رودينسون اينگونه گفته بود:

«آمريکاييها ما را به عقب نشينى وادار خواهند ساخت· آمريکا براى کسب اين نتيجه نيازى به ارسال نيروى نظامى ندارد٬ تنها اعلام قطع روابط سياسى٬ منع جمع آورى پول براى منابع مالى يهودى و متوقف نمودن وامهاى اسراييلى کفايت مينمايند·»

اسراييل اگر چه٬ همانطور که گفته شد٬ در آمريکا به بردگى گرفته نشده است٬ اما قدرتش در منافع مشترک قرار گرفته و آن منافع چهارچوب آزادى عمل صهيونيستها را تشکيل ميدهند·        

«اعضاى [جنبش همبستگى با قدرت سياه] (پس از جنگ ۱۹۶۷) با يکسان شمردن مبارزه خود با مبارزه انقلابيون جهان سوم از وطن پرستان فلسطينى حمايت و بسرعت به [تامين کننده گان مالى اسراييل] به عبارت ديگر اقليت يهودى در آمريکا پشت نمودند·» آمالريک در « Le Monde Hebdomadaire» ۲۹ مى-۴ ژوٸن ۱۹۶۹

امپرياليسم آمريکا بخاطر منافع اقتصادى و راهبردى خود از اسراييل و از اقليت يهودى در آمريکا بعنوان پل و وٽيقه بهره بردارى مينمايد· اين اقليت توسط اندازه خود – ۵ ميليون – و توسط طبيعت عمدتا سرمايه دارى اجتماعى / اقتصادى اش تضمينى ايست براى يک ارتباط اقتصادى٬ سياسى و ايدٸولوژيکى ميان آمريکا و اسراييل· اين– عمدتا در رابطه با ديگر منافع آمريکا– براى اراٸه يک حمايت نامتناسب اقتصادى٬ سياسى و نظامى به اسراييل بهانه اى بدست رژيم آمريکا ميدهد·

به لطف اين اقليت ارسال پول ميتواند تحت نام «براى اهداف انساندوستانه» به اسراييل هدايت شود – پولهايى که از ديدگاه آمريکايى بدرستى مورد بهره بردارى قرار ميگيرند· هر آمريکايى که در اسراييل سرمايه گذارى مينمايد البته به تحکيم ارتباط ميان دو کشور يارى ميرساند· به اقليتى که هدايت مازاد سرمايه را به يک کشور که بازارى در حال رشد براى کالاهاى آماده شده آمريکاست امکانپذير ميسازد «مزايايى» اعطاء ميشود·

- به دليل اقدامات مشترک امپرياليسم آمريکا و صهيونيسم اقليت يهودى در آمريکا به جامعه اى مبدل شده است که ميتوان آنرا از طريق اراٸه پاداشهايى خشنود ساخت که مستقيما منافع امپرياليسم (و صهيونيسم) را تامين مينمايد– توسط تدابير امپرياليستى موفق شده اند که از بروز ناخشنوديهاى اجتماعى در نزد تقريبا گروه بزرگى از آمريکاييان ممانعت بعمل آورند: وفادارى آنان خريدارى ميشود·       

اين بهره بردارى از اقليت مذهبى يهودى در آمريکا٬ در حاليکه آمريکا براى اسراييل بعنوان کشور مادر عمل مينمايد٬ بازى ٽابت شده ايست با گروههاى قومى مختلف – از برخى جهات قابل مقايسه با بهره بردارى انگليسيها از قوم ايبو* در نيجريه در دوران استعمار· 

* زبانى در نيجريه·

http://sv.wikipedia.org/wiki/Igbo

بهره بردارى بدون توجه به مناقشاتى که ميان اقليت و بقيه جمعيت ايجاد مينمايد رخ ميدهد· يک آمريکاى ديگر ميتوانست بر روى يهوديانى سرمايه گذارى نمايد که به دنبال همگونى در جامعه آمريکا هستند– به نمايندگى از جانب «شوراى آمريکايى براى يهوديت»٬ تشکيل شده در ۱۹۴۳ (اين تشکيلات در حال حاضر متلاشى شده است) – اما منافع حاکمان جامعه فعلى آمريکا چنين ايجاب نمينمايد· در «رم پارتز» سپتامبر ۱۹۶۸ متن مصاحبه اى با عادل برادر سيرهان سيرهان* نقل قول ميشود٬ که ميگويد:

* قاتل رابرت کندى که به مرگ محکوم شد·

http://sv.wikipedia.org/wiki/Sirhan_Sirhan  

 

«سيرهان يکبار گزارشى را از يک جلسه تلويزيونى ديد که در آن رابرت کندى با اعضاى متعلق به معبد Neveh Shalom در پورتلند٬ اورگان٬ صحبت ميکرد· کندى که کلاهى بر سر داشت٬ در کنيسه اعلام نمود که آمريکا بايد به اسراييل بر عليه تجاوز٬ از هر جايى که سرچشمه بگيرد٬ کمک کند·   

«بر خلاف ويتنام جنوبيها»٬ کندى گفت٬ اسراييليها آماده اند که براى بقاى خود مبارزه نمايند· اسراييل واقعا در تقابل با ويتنام قرار دارد: دولت اسراييل بسيار دمکراتيک٬ موٽر و آزاد از فساد است· مردم آن به اتفاق آراء از آن حمايت مينمايند·» سناتور پس از آن دولت جانسون را به فروش فورى۵۰ جت فانتوم به نيروى هوايى اسراييل و کاهش کمکهاى اقتصادى به کشورهاى عربى ترغيب نمود·»     

در مقاله اخيرا ذکر شده از Jacques Amalric٬ او به تحقيقاتى از ۱۹۶۸ اشاره ميکند که بر اساس آن ميزان احساسات ضد يهودى در ميان آمريکاييان آفريقايى تبار از سفيد پوستان آمريکايى کمتر است· 

ساٸول فريدلندر-ه صهيونيست در ص ۱۶۴ از « Rιflexions sur l’avenir d’Israλl» با اميد بسيار در مورد احساسات ضد يهودى رو به رشد در آمريکا صحبت ميکند٬ احساساتى که ممکن است به اسراييل مهاجران جديدى را بدهد٬ مهاجرانى که به باور او براى نجات کشور اسراييل ضرورت دارند·

طرف ديگر اين رابطه اينست که صهيونيسم به همان ميزان از اقليت يهودى در آمريکا بهره بردارى مينمايد· هنگاميکه رژيمى در يک جامعه طبقاتى به بهره بردارى از اقليتى تمايل نشان ميدهد بخشهايى از آن اقليت به همکارى علاقه نشان ميدهند· اين اقليت٬ در جهات مختلف٬ اغلب موضعى تبعيض شده اتخاد کرده و بخاطر فرصتى که براى بدست آوردن مزاياى جبران کننده دريافت نموده سپاسگرازى مينمايد·

يک گروه حاکم يا طبقه در ميان اقليت در واقع ميتواند براى همکارى– توسط ترجمه منافع خود به منافعى مناسب با منافع رژيم - ابتکار عمل را بدست گيرد· بدين تريب رابطه اى ايجاد ميشود که در آن رژيم و آن اقليت حاکم از يکديگر بهره بردارى و هر دو از اقليت بهره بردارى مينمايند·- تمام اينها نتايج وضعيت اقتصادى و اجتماعى اقليت است نسبت به ساختار جامعه به مٽابه يک مجموعه· سامى هداوى در «برداشت تلخ» از متخصص آسياى غربى هارى ن· هاوارد نقل قولى مياورد که در مقاله اى تلاش صهيونيسم را براى اراٸه تجربه اى از ارتباط  ايدٸولوژيکى ميان اسراييل و آمريکا تشريح مينمايد: 

«در سالهاى اخير (اسراييل) در يک جهان عرب [فٸودال] و [متخاصم]٬ که گفته ميشود ضد دمکراسى٬ ضد غرب و ضد آمريکايى است٬ بعنوان [يک سنگر کوچک]٬ يک [دمکراسى تٽبيت شده] به تصوير کشيده شده است· درخواستهاى مکرر در مورد حمايت سياسى و اقتصادى بر روى تبيين اين منافع مشترک منحصر بفرد و تضاد ادعايى طبيعى ميان آمريکا و کشورهاى عربى٬ علاوه بر بهره بردارى از يک مذهب و ميراٽ قومى مشترک و اصول ليبرالى و انساندوستانه٬ قوام يافته است·»

من از اين نقل قول براى نشان دادن روش صهيونيسم و اينکه آنها با «ترجمه» چه هدفى را دنبال مينمايند استفاده ميکنم· - من مانند هداوى٬ هاوارد و ديگر منتقدان سرمايه دارى از صهيونيسم٬ براى نشان دادن اينکه صهيونيستها با استدلالت زيرکانه دولت آمريکا را فريب ميدهند از آن استفاده نميکنم·آن ابتدا همانطور که قبلا در گذشته گفته شد زمانيست که منافع با لابى مطابقت دارند و فعاليتهاى تبليغاتى واقعا موٽر واقع ميگردند· اما «فعاليت ترجمه اى» صهيونيستها البته مفهومى دارد· ارتباط بخوبى سازمان داده شده به معناى کسب اطلاعات دقيق در مورد علاٸق حاکمان و تطابق خواسته هاى خود بر اساس آنهاست·   

با قضاوت در مورد خاطرات ترومن ممکن است که تبليغات صهيونيستى اغراق آميز بشوند· در حاليکه او بشدت بر روى طرح نٸوکلونيالى خود سرمايه گذارى مينمود٬ نوشت: « تداوم در نزد رهبران افراطى صهيونيستى که انگيزه هاى سياسى را سرعت ميبخشيدند و از تهديدات سياسى بهره بردارى مينمودند مرا آشفته و خشمگين کرد·» اما هنگاميکه صهيونيستها ترجمه کردند و گفتند که گرفتن نگب توسط اعراب در خدمت منافع انگليسيها قرار ميگرفت٬ يقينا موفق به يادآورى يا تقويت منافع ترومن در مورد جزٸياتى شدند که به غرق شدن در تحولات بزرگ سياسى نزديک بودند·  

در حاليکه در مورد قابليت صهيونيستها براى گذاردن تاٽير بر روى حاکمان آمريکايى نبايد افراط نمود – جايگاه قدرتى آنها در آمريکا همانطور که در گذشته به اٽبات رسيد چندان بديهى نيست – نبايد آن بخش از فعاليت صهيونيستهاى آمريکايى را که شامل متقاعد نمودن اقليت يهودى ميشود دستکم گرفت· آن منبع بخش بزرگى از درآمد جنبش صهيونيستى است٬ آن براى شرايط اسراييل يک منبع بالقوه بزرگ براى نيروى کار آموزش ديده است – و آن تا آن ميزان بزرگ است که بتواند بعنوان پشتيبان در خدمت مطالباتى قرار گيرد که به احزاب سياسى نامزدهاى رياست جمهورى در زمان انتخابات اشاره دارد· و تعيين کننده  براى آنها اينست که بخوبى سازماندهى شده و منظم اند·  

جنبش صهيونيستى تا به آنجايى پيش رفته است که ميتوان آنرا با خيانت يک يهودى که ميخواهد آمريکايى و فقط آمريکايى باشد مقايسه نمود· Moshe Menuhin در «انحطاط يهوديان در زمان ما» بيانيه اى را از جانب رٸيس آژانس يهوديان ناحوم گلدمان نقل ميکند:

«يهوديان آمريکايى بايد شجاعت پذيرش و اعلام آشکار اينرا را که داراى يک وابستگى دوگانه اند – به کشورى که در آن زندگى ميکنند٬ و کشور اسراييل – داشته باشند· يک يهودى نبايد اجازه بدهد که او را به اينکه تنها يک وطن پرست خوب٬ در کشورى که در آن ساکن است٬ متقاعد نمايند·

يهوديت در آمريکا بايد حقيقت را بداند٬ که شرايط اضطرارى اسراييل داٸمى است٬ دستکم براى عمر باقى مانده براى اين نسل و شايد بعدى··· يهوديت آمريکا در دراز مدت بايد خود را به اينکه در شرايط اضطرارى متعهد باشد عادت بدهد٬ که جمع آورى پول و تلاشهاى ديگر کارى پويا و مداوم را مطالبه مينمايد··» (گلدمان در ضمن اين را روزى پس از حمله اسراييل به مصر گفت ۱۹۵۶  

روشن است که انسانها ميتوانند صاحب وابستگيهاى مختلفى باشند – يا اينکه وابستگيهايى داشته باشند که شرايط اقتصادى و اجتماعيشان در ميان آنها ايجاد نموده است – اما يهوديان در آمريکا و ديگر نقاط در خارج از کشور توسط منافع طبقه خاصى که خود را خارج از گروههاى جمعيتى نگاه ميدارد٬ بدين طريق هدايت ميشوند· بدين ترتيب امپرياليسم آمريکا و صهيونيسم در همکارى با هم تنشهايى را ايجاد مينمايند که ممکن است به فجايع جديدى براى يهوديان منجر گردد· کميته روابط خارجى آمريکا در گزارشى٬ ۱۹۶۳ ٬ اعلام نمود که سازمانهاى صهيونيستى طى پنج سال و نيم ۵ ميليون دلار صرف تبليغات در آمريکا کرده اند·  

امپرياليسم آمريکا و صهيونيسم بر اساس منافع مشترکشان٬ رابطه نزديکشان و ايدٸولوژى مشترکشان بر اين تلاشند که با هرگونه جنبش انقلابى مردمى در «جهان سوم» مخالفت نمايند٬ نشان حمايت مشترکشان به رژيمهاى مستبد «ضد کمونيسم» است·