کار مولد یا نامولد

 

در رفع ابهامات مقاله سایت راه کارگر به قلم ش . والامنش

 

 

برزویه طبیب

 

 

هدف غایی کار مولد، خلق ارزش مصرفی نوین، یا حفظ ارزش مصرفی موضوع کار، است. فعالیتی که ارزش مصرفی نوینی را ایجاد، و یا ارزش مصرفی موضوع فعالیت خویش را حفظ، نکند، کار مولد، نیست. یک تکه فلز، به چاقو تبدیل میشود، بنابراین فلز بی شکلی که نمیتوانست چیزی را ببرد، برا، شده است. نت های یک قطعه موسیقی، نواخته میشوند، بنابراین چیزی که شنیده نمیشد، اکنون، نه تنها شنیده میشود، بلکه گوشنواز هم هست. فرد بیسوادی که نیروی کارش فقط به درد جارو کردن زمین میخورد، تعلیم داده میشود و اکنون نیروی کار او میتواند در پروسه ساخت فضا پیما بکار گرفته شود. بازوی در رفته ای که به دردی نمیخورد، جز اینکه موجب آه و ناله بیمار باشد، جا انداخته میشود، بنابر این میتواند والیبال بازی کند. تکه کاغذی که فقط به درد نوشتن میخورد، به شکل اسکناس در میآید، و در خرید و فروش بکار میرود. و از این مثال ها فراوان است

بدیهی است که کاری که ارزش مصرفی نوینی خلق نکرده است، ارزش مبادله ای نوینی نیز خلق نمیکند، زیرا ارزش مبادله ای چیزی نیست، جز بیان کار متبلور درارزش های مصرفی معاوضه شده بین مبادله کنندگان، تا به مصرف براوردن نیاز طرفین، برسند. ولی فعالیتی که در بخش تجارت انجام میشود، در واقع تبدیل ارزش مصرفی موجود، به ارزش مبادله ای است، و در این پروسه ارزش مصرفی نوینی خلق نشده است،. تکه فلز به چاقو تبدیل میشود، و ارزش مصرفی نوینی خلق میشود، کاری مولد انجام شده است. این چاقو به فروش میرسد، اینجا فقط ارزش مصرفی موجود، به ارزش مبادله ای ترجمه شده است، بنابراین فعالیت تجاری، فعالیتی نامولد است. همینطور، فعالیتی که در بخش استقراضی انجام میشود، نیز نامولد است، زیرا پولی را که به درد خرج کردن میخورد، یعنی ارزش مصرفی آن ، قابلیت خرج شدن آن است، بر اساس شرایطی بین افراد مختلف، توزیع میکند. بدینسان ارزش مصرفی نوینی ایجاد نشده است، بلکه ارزش مصرفی موجود، باز توزیع شده است. این معیار، یعنی اطلاق کار مولد به فعالیتی که ارزش مصرفی نوینی خلق کرده یا ارزش مصرفی نابود شده را، بازیافت میکند، در مورد تمام فرماسیون های اجتماعی اقتصادی صادق است. بنابراین صحبت از تمایز کار مولد از کار نامولد، فارغ از نوع فرماسیون مربوطه، تهی کردن معنای آن نبوده، و به نکته ای مشترک در مورد خصلت کار در مورد تمام فرماسیون ها اشاره میکند. روشن است که فعالیت های تجاری و استقراضی در هیچ فرماسیونی، و ازجمله در سرمایه داری، فعالیت مولد نیستند. به این نکته دوباره باز خواهیم گشت

آنگاه که به مسئله تمایز کار مولد و نامولد در فرماسیون مشخص سرمایه داری میرسیم، توجه به این نکته حائز اهمیت است که کاری که بطور عام مولد است، ممکن است کار مولدی از نوع سرمایه داری نباشد. مثلا آشپزی، برای سرمایه داری غذا میپزد. در اینجا ارزش مصرفی نوینی ایجاد شده است، بنابراین کاری مولد صورت گرفته است. ولی این کار، کار مولدی با خصلت سرمایه داری نیست، زیرا تولید در سرمایه داری، تولید به منظور فروش است، و نه به منظور مصرف. دولت ایران اسکناس چاپ میکند، ولی برای مصرف آن به عنوان پول، در مبادلات کالایی، نه برای فروش. بنابراین، این کار،که ذاتا از نوع کار مولد است، فعالیتی سرمایه دارانه نیست. در عین حال طلایی که در معادن افریقای جنوبی استخراج میشود، برای فروش بوده و فعالیت استخراج آن، از نوع کار مولد سرمایه داری است. یک سرمایه دار، بخشی از کاغذ تولید شده در کارخانه خود را در دفتر داری خویش بکار میبرد، این بخش از تولید وی، تولید برای مصرف است، بنابراین خصلت سرمایه دارانه ندارد. بنابراین کاری که ذاتا مولد نیست، در همه فرماسیون ها، از جمله در فرماسیون سرمایه داری نیز نامولد است، ولی هر کار مولدی، در فرماسیون سرمایه داری، از نوع کار سرمایه داری نیست، و به این دلیل از نقطه نظر سرمایه داری، مولد محسوب نمیشود. نه به این دلیل که ذاتا مولد نیست، بلکه به این دلیل که از نوع سرمایه دارانه کار نیست. بنابراین هزینه های آن نیز جزو برج سرمایه داران حساب میشود. هرچند که ارزش مصرفی نوینی خلق کرده باشد

در بین مارکسیست ها، به هنگام برسی سرمایه، دو شیوه نگرش مختلف وجود دارد، که تمیز آنها از

یکدیگر، آسان نیست. گروهی سرمایه جهانی را جمع سرمایه های سرمایه داران جهان میدانند، و گروهی دیگر، سرمایه را چون کلیت واحدی در نظر میگیرند که سرمایه داران منفرد، هریک، کنترل بخشی از آن را، بدست دارند. گروه اول سرمایه داران را چون مشتریان یک قنادی میبینند که هریک شیرینی خامه ای خود را در بشقا ب خود میخورد، گروه دوم، آنهارا مثل کسانی میبینند که دور یک کیک بزرگ نشسته و هریک، از گوشە ای، مشغول خوردن آن است. گروه اول در حل مسئله ترنسفورماسیون، و تبدیل ارزش به قیمت، بدون خدشە دار شدن دو پیش فرض مارکس، دچار مشکل میشوند، و در عین حال نمیتوانند مبنای محکمی در اقتصاد سیاسی برای انترناسیونالیسم پرولتری پیدا کنند

مسئله اینست که سرمایه، یک کل واحد است، و کل ارزش اضافی، حاصل جمع ارزش های اضافی سرمایه داران منفرد و یا شاخه های منفرد سرمایه داری نیست، بلکه ارزش های اضافی هر یک از شاخە ها، سهمی، از ارزش اضافی کل است. درنگاه اول، این جمله یک نوع این همان گویی بی معنی به نظر میرسد. فرض کنیم ارزش اضافی تولید شده در رشته الف ۱واحد و در رشته ب ۱واحد و در رشته ج ۱ واحد باشد، چە فرقی میکند اگر بگوییم جمع کل ارزش اضافی حاصله ۱+۱+۱ و برابر سه واحد است، یا بگوییم که ارزش اضافی کل برابر ۳ واحد است که یک سوم آن به هر سرمایه دار رسیده است؟ ولی این برداشت نابخردانه است. اگر بگوییم که ارزش اضافی در هر یک از رشته های فوق برابر ۱واحد است، مقدم بر اقامه دلیل، قبول کرده ایم که هر سه رشته فوق، ارزش اضافی تولید میکنند، در حالیکه اثبات ایجاد ارزش اضافی در رشته مثلا ب هنوز انجام نشده است. فرض کنید رشته ب ، به پرتاب سفینه به مریخ مربوط باشد. این رشته چە سودی از نظر اقتصادی دارد؟حتی اگر بگوییم که ارزش اضافی کل مثلا برابر ۱+۰+۲ میباشد، چرا باید سرمایه گذاری در رشته ای با ارزش اضافی صفر، سرمایه گذاری کند؟ ولی چنین رشته ای وجود دارد و عده ای از دولت ها و حتی سرمایه داران خصوصی در آن سرمایه گذاری میکنند. بنابراین باید گفت که هرچند رشته ب به خودی خود ارزش اضافی تولید نمیکند، ولی چون سرمایه داران، وجود این رشته را به هر دلیلی ضروری میدانند، بخشی از ارزش اضافی تولید شده در رشته الف و ج را به این رشته واگذار میکنند تا نه تنها جبران هزینه کند، بلکه سرمایه گذاران آن نیز سود معقولی بدست آورند، تا هم کار خود را توسعه بدهند، و هم زندگی مرفه ای داشته باشند. بنابراین، هرچند کارگران رشته ب ، بدست خود،ارزش اضافی تولید نمیکنند، ولی کار آنها این امکان را به سرمایه دار ب میدهد که بخشی از ارزش اضافی کل را تصاحب کند. بدینسان از نظر سرمایه دار ب کارگران رشته ب ارزش اضافی خلق میکنند، در حالیکه در حقیقت این ارزش اضافی در رشته های الف و جیم تولید شده است

کار کارکنان بخش تجاری و استقراضی نیز، در مقوله کاری قرار میگیرد که ارزش اضافی تولید نمیکند، ولی این امکان را برای سرمایه گذاران مربوطه فراهم میکند تا بخشی از ارزش تولید شده

جامعه را، تصاحب کنند. چرا که کار این کارکنان، تبدیل ارزش مصرفی موجود، به ارزش مبادله ای است، و یا باز توزیع چیزی که ارزش مصرفی ان قابلیت خرج شدن آن است، یعنی پول. در هیچکدام از این روند ها، تغییری در ارزش مصرفی موضوع مبادله و یا موضوع وام ایجاد نمیشود. بنابراین کالای نوینی ایجاد نشده است، تا ارزش جدیدی داشته باشد، و تازه بخشی از آنهم ارزش اضافی باشد، یا نباشد. تنها تفاوت ایجاد شده، انتقال حقوقی مالکیت کالا و یا پول است

بدینسان روشن میشود که کارکنانی که کار مولد میکنند، توسط کل بورژوازی استثمار می شوند

بنابراین نه تنها برعلیه بورژوازی رشته فعالیت خویش، بلکه بر علیه سرمایه تجاری و استقراضی ونیز ملاکین ارضی نیز میشورند. ولی کارکنان کار غیر مولد، تنها برعلیه این نوع یا آن نوع بورژوازی میجنگند. زیرا مزد آنها نتیجه کشمکشی است که بین مثلا بانکداران و کارکنان بانک، برای سهم هریک، از بخشی از ارزش اضافی که به رشته بانکداری تخصیص یافته است، صورت میگیرد. این مبنای مادی حضور اندیشه های طرفداری از یک جناح بورڑوازی در برابر جناح دیگر آن، مثلا بورژوازی صنعتی خوب، در برابر بورژوازی تجاری یا رانتی یا بوروکراتیک بد است

ولی ایا این بدان معنی است که کارکنان غیر مولد ریزه خوار کارکنان مولد هستند، و یا منافع آنها در تقابل با یکدیگر است؟آنها برای هر شاهی از حقوقی که میگیرند کار کرده اند. این درست است که این کار مولد نبوده است، ولی به هر حال حاصل مصرف عصاره جان آنها بوده است. اینکه حسن بخشی از طلب خود را از محمد، نامردی که پول قاسم را بالا کشیده است بستاند، علی را ریزه خوار قاسم نمیکند. اینکه کارکنان بخش غیر مولد تجاری، حق خود را از تجاری میگیرند که در چپاول کارگران صنعتی شریکند، نه این حق را ناحق، و نه آنها را ریزه خوار کارگران صنعتی، میکند

از طرف دیگر، آیا مثلا افزایش مزد کارکنان مولد، موجبی برای کاهش مزد کارکنان نامولد میشود؟ تا منافع آنها را در تقابل با یکدیگر ارزیابی کنیم؟ افزایش مزد کارکنان مولد، مو جب فراخواندن بخشی از ارتش ذخیره بیکار، به کار میشود، تا از طریق افزایش عرضه نیروی کار، مزد ها را به سطح پایین اولیه برسانند. ولی این کار موجب کاهش میزان ارتش ذخیره بیکار در سطح کل جامعه میگردد، و بنابراین کارکنان غیر مولد را در موقعیت بهتری برای چانه زدن برای مزد های بالاتر قرار میدهد، و از این طریق عملا به نفع آنها تمام میشود. بدینسان تقابلی اساسی بین ایندو بخش بوجود نمی آید