کشتارهای خونین دهۀ شصت در تداوم سیاست کشتار در نظام

سرمایه داری است

 

 

بیست و ششمین سالگرد کشتار سیستماتیک و سازمان یافته ی زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ در شرایطی توسط بازماندگانِ جانباختگان راه آزادی و توده های مبارز و انقلابی گرامی داشته می شود، که روزی نیست این رژیم تبهکار اسلامی، مکمل نظام سرمایه داری در این سی اند سال حکومت ننگین اش، لحظه ای از وحشیگری و ارتکاب جنایت و قتل و کشتار و سرکوب کوتاهی کرده باشد.

بی تردید اهدافِ چنین یادمانهایی نمی تواند فقط به بازگوئیِ مبارزه، مقاومت و جنایات آندوران محدود شود، که دست آورد این شیوه برخورد، چیزی جز احساس رضایت و تسلی خاطر برای بازماندگان نخواهد بود. همچنانکه مبارزات طبقه کارگر نمی تواند متکی بر مبارزه سیاسی و تهی از خصلت های ایدئولوژیکی و طبقاتی باشد، صورت بندیِ مبارزه و مقاومت نیز که بی شک نمی تواند در خارج از تامین منافع انقلاب صورت بگیرد، مجبور است، از محدوده ی شکل و مضمون که در هر دوره تاریخی تابعی از شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بوده و بمانند هر پدیده ی دیگر اجتماعی مدام در حال تکامل و تغییر شکل است، شناخت عینیِ خود را نه بر عقل جامد انسانی، بلکه بر اساس شرایط مشخص مادی بنیان نماید. با چنین شناخت است که تفاوت برخورد نیروهای انقلابی، خصوصأ کمونیست ها به معقوله ی کشتار و سرکوب که از جنایتهای شنیع، حیوانی و سازمان یافته در نظام سرمایه داری است، فرصت را از آندسته افراد و جریاناتی که فریبکارانه تلاش دارد ماهیت سرمایه داری جمهوری اسلامی را زیر خصلت مذهبی آن پنهان نموده تا بدینوسیله خصوصیات جنایت آمیز این نظام را با آرایش دروغین بنام آزادی و دمکراسی جا بزنند، گرفته می شود. همان کسانی که روزی برای رژیم شاه برنامه اصلاحات و رفرم تجویز می کردند. وقتی اصلاحات کاغذی شاه به بن بست خورد، معلوم شد که نظامی که با کودتا و حمایت جهان سرمایه بقدرت رسیده است، نمی تواند در خارج از محدوده ی سیاست های این نظام دست به تحول بزند. چرا که نظامی که اقتدار آن با هزینه کردن میلیاردها دلار از درآمد نفت صرف بودجه ی نظامی می شود و کارکرد این سازمان، چیزی جز سرکوب جنبش انقلابی، کمونیست ها و آزادیخواه هان و حفظ منافع اربابان در منطقه نیست، وزرا، مدیران و نمایندگان مجلس و دیگر کارگزاران آن با تائید ساواک انتخاب می شوند، صنعت نفت در اختیار کمپانی های نفتی سه کشور امریکا انگلیس و فرانسه قرار گرفته است، سیستم سانسور و سرکوب هرگونه اعتراض و اعتصاب و نقد را بر نمی تابد، و بالاتر از همه رابطه ی شاه با امریکا حکم رابطه ی نوکر و ارباب را دارد، دست زدن به رفرم در چنین حاکمیتی، یعنی سرعت بخشیدن به روند رادیکالیزه شدن جنبشی که بسوی انقلاب در حرکت است. چیزی که دستگاه دربار و مخالفینی از این قماش همواره از وقوع آن وحشت داشتند. بعد از این بود که همین منتقدین و ارائه دهندگان برنامه اصلاحات با آن سخنرانی امرانه ای شاه، تکلیف شان روشن شد و در رویکرد جدید شان جانب خمینی را گرفتند.

بالاخره قیام سراسریِ توده های کار و زحمت در بهمن ۵۷ جزیره ی ثبات سگ زنجیریِ امپریالیزم امریکا را به میدان مبارزه و چالش زحمتکشان با دیکتاتوری حاکم مبدل ساخت، با سرنگونی شاه شیرازه ی سلطنت فرو ریخت، اما ساختار و ماهیت نظام همچنان و بدون دست خوردگی باقی ماند. پیروزی قیام، گام اولی بود برای الغاء مناسبات نظام مزدوری، نابودی دستگاه سرکوب آن و رها شدن از قید وابستگی که با از بین رفتن سیستم اقتصادی، دستگاه اداری- سیاسی و نظامی پوسیده ی شاه و ایجاد تغییرات بنیادین در نظام تولیدی و مناسبات اجتماعی، مسیر تکاملی خود را در بطن یک انقلاب اجتماعی باید طی می کرد. بی بضاعتی انقلاب از سازمان سیاسیِ پیشرو و عناصر رهبریِ آگاه، قاطع و تاثیر گذار باعث شد، نیروی محرکه ی انقلاب نتواند این روند تاریخی را مطابق با ضرورت های انقلاب اجتماعی پیش ببرد. این خلاء، عملأ خیز ضد انقلاب را در کودتا علیه انقلاب مردم و تصاحب قدرت که از قبل با دسیسه چینی و توطئۀ کشورهای امپریالیستی در قالب مذهبی ها، ملی گراها، لیبرال ها و دمکرت ها و اپورتونیست ها و رویزیونیست ها گرد رهبری خمینی سازمان دهی و متشکل شده بودند، شرایط جدیدی را با نوسازی و تکمیل دستگاه سرکوب قبلی که در قیام توده ها ضربه خورده بود، بنا نهاد. روندی که نه تنها تمام دست آوردهای قیام را به تباهی و نابودی کشید، بلکه زمینه های استقرار نظامی را فراهم ساخت، که از همان آغاز، وحشت سرخ را که جدی ترین خطر برای خود و اربابانش بود، دریافت. و با استفاده از تجارب تاریخ ضد انقلابیِ سرمایه داری و مذهب، با تشکیل سپاه پاسداران، کمیته ها، بسیج و ترمیم ساواک که به ساواما تغییر نام داده بود و با سازماندهی دستجات ارازل و اوباش قمه و قداره بدست از همان روزهای اول انقلاب، کشتار وسیع کمونیست ها و آزادیخواهان را از خیابانها شروع کرد. کشتار دانشجویان در اردیبهشت ۵۸، حمله وحشیانه به تظاهرات زنان در هشت مارس همان سال و جنایاتی که در ترکمن صحر با کشتار رهبران خلق ترکمن و جنایاتی که در کردستان صورت داد. با آغاز جنگ هشت ساله که خمینی آنرا نعمت برمیشمرد، از سی خرداد سال شصت تا شصت و هفت اعدام های وسیع و سیستماتیک زندانیان سیاسی را به سبعانه ترین و حیوانی ترین وجه ممکن شروع کرد. سرکوب بلافاصله ی بعد از قیام چنان سریع بود که توده های ناآگاه و متوهم، کشتار و جنایات رژیم را تصور می کردند، بخشی از پیش روی انقلاب است. خصوصأ اینکه رویزونیست ها و اپورتونیستها با دعوت از مردم به پذیرش شرایط جدید در حالی که مشغول مذاکره با سردمداران رژیم جنایتکار تازه بقدرت رسیده بودند، به شدت این توهم می افزود. روی این اساس توده ها فکر می کردند در شرایط جدید مطالبات شان قابل پیگیری است و نیازی نمی دیدند به مخالف برخیزند. مسئله ای که پایه های ضد انقلاب را تحکیم نمود. موقعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعیِ این رژیم دقیقأ در همان شرایط است که شاه در اواخر سلطنت داشت. بر این اساس آنهائیکه که در ژست مدافعان حقوق بشر و از جنبه ی مخالف امروز از رفرم و اصلاحات در این ساختار سخن میرانند، یا نادانند و یا تبکارانی هستند، که ترس و وحشت شان را از انقلاب فردای توده های کار و زحمت نمی توانند مخفی کنند.

واقعیت اینست امروز وقتی به جنایت های این نظام می پردازیم، تحلیل ما نمی تواند شرایطی جهانی را در نظر نگیرد. جهانی که سیاست های متعفن نظام سرمایه داری بشریت را به ورطه نابودی کشیده است. اگر دیروز امپریالیسم برای کنترل حکومت های دشت نشانده، دست به کودتا می زد یا با نفوذ به سیستم اداری و حکومتی آن مزدور مزدی استخدام می کرد، دیگر با جهانی شدن سرمایه نیازی به این روشها نمانده است. دولت های سرمایه داری خود ناچارند برای ادامه ی حکومت شان همان سیاست هائی را پیش ببرند که نظام جهانی می خواهد. این شرایط سازمانهای مختص خود را آفریده است. جریانات تروریستی بمانند داعش همان جنایاتی را می کنند که جمهوری اسلامی در سی و اند سال گذشته مرتکب شده است. آنانکه روزی مجذوب یاوه ها و شعارهای فریبکارانه ی خمینی این حیوان جنایتکار و دارو دستۀ آن شده بودند، وقتی از پیرامون قدرت کنار گذاشته شدند، جبران شکستهای خود را حول افشاگریِ جمهوری اسلامی قرار دادند، گوئی که نظام به اصطلاح متمدن آنان یعنی همان سازمانها و دولتهائی که خود در استقرار این رژیم دست به توطئه زدند و در کنفرانس ژنو فرصت یافتند تفاهمی را امضاء کنند که ثروت مردم ایران را بین شان تقسیم می نمود، بی خبر از این جنایت ها هستند. و یا آن خط و نشان کشیدنها و تهدیدها جنبه ی واقعی داشته و دل شان برای مردم می تپید. حال که، همین رژیم جنایتکار در هیچ برهه ای از تاریخ حکومت جهنمی خود در تضاد با منافع غرب قرار نگرفته است. حکومتی که روزی اقتصاد را مال خر می نامید، ربا خواری و اخذ سود بانکی را حرام می شمرد، علوم انسانی را محکوم می کرد، اینک خود بکار زمین خواری، دلالی ارزی، سفته بازی، صرافی و ملاکی و دزدی و غارت و چپاول ثروت های مردم مشغول است. مسائلی که افشای آن در جنگ قدرت درون جناحهای حکومتی، خصوصأ زمانی که می خواهند مردم متوهم را پای صندق انتصابات بکشند، تا آنجا که خطری برای کلیت نظام نباشد، معمول شده است. دیگر غرب به آن شیوه ای که این رژیم را محور شرارت می نامید، استفاده های لازم را در ایجاد وحشت در منطقه برد، یعنی میلیاردها دلار سودی که از فروش اسلحه و تجهیزات نظامی کسب نمود. حالا با همین محور شرارت، متحد علنی شده تا شرارت دیگری را بر علیه مردم منطقه و توده های زحمتکش این جوامع و جامعه ی خود رقم بزند. نقشی که ترکیه نتوانست با آن شیوه ای که غرب دنبال می کرد، پیش ببرد، باعث شد غرب در سیاست های پنهانی تجدید نظر کرده، در رویکردهای علنی به جمهوری اسلامی این نقش مهم را دوباره به این رژیم واگذاری کند. گرچه جمهوری اسلامی در این سی و اند سال همان رلی را برای غرب داشته که شاه داشت. یعنی سرکوب جنبش در داخل و جنبش های مترقیِ منطقه. و پر کردن خلاء هائی که رویزیونیست های روسی در ارتباط با حکومت های طرفدار خود بوجود آورده بودند. در سوریه، افغانستان، عراق، فلسطین در افریقا و غیره. دیگر مخالفتی با آن بمبارانها و جنگ افروزی های امپریالیسم در کشورهائی که با این رژیم دست برادری داده بودند، حتی در درون جناحهای درون قدرت نمی بینید. آیا می شود به دلایل این مسائل پی برد و باز هم دستگاه رهبری جمهوری اسلامی را در تقابل با سیاستهای غرب جا زد. با نگاهی به شرایط و اوضاع منطقه در خاورمیانه، افریقا، امریکای لاتین، آسیا و اروپا، بحرانی که جهان سرمایه داری بار آنرا بدوش توده های تحت ستم و استثمار یعنی کارگران، زحمتکشان و فرودستان قرار داده است، درک این مسائل چندان سخت نخواهد بود.

گرامی باد یاد تمام جانباختگان راه آزادی و سوسیالیزم

۱۴ شهریور ۱۳۹۳ برابر با ۵ سپتامبر ۲۰۱۴

روزبه کوراغلی