دهه 60

 

مرا امروز تکه تکه آوردند

مرا امروز شکنجه شده و خونین آوردند

مدتهاست اینگونه با من می کنند

هم زنجیرانم هم اینگونه شکنجه شده و می شوند

ما سر فرود نیاوردیم

ما سکوت را شکستیم و فریاد بر آوردیم

به هیچ کدام از ما در دنیا قلم طلایی داده نشد

نه توانستیم مستقیم با رادیوهای جهانی حرفی بزنیم

 ونه قهرمان نجات ایران شدیم

ما شکنجه شدیم، ما تکه تکه شدیم،

ما تجاوز شدیم

اعدام گشتیم ویا زیر شکنجه جان باختیم

ویا در اعتصاب غذا جان خود را از دست دادیم

حتا وقتی از " حقوق بشر" به دیدار زندانها آمدند

بندهای ما را دیوار گرفتند که حقوق بشرشان آرزده خاطر نشود

ما بیمار گشتیم پزشکی، دارویی نبود

چرا که همه چیز در زندان طبیعی ست و احتیاجی به دکتر نیست

آنگاه که تکه تکه شدم

 به جلادان آری نگفتم

آنگاه که چشم نسترن را زنده از حدقه بیرون آوردند

او نیز آری نگفت

آنگاه که کودکان را جلوی چشمان پدر و مادرشان شکنجه کردند

نیز...

آنگاه که به دستور خفاش بزرگ خون بدن زندانیان را قبل از اعدام کشیدند

باز آری نگفتیم

آنگاه که به دختران قبل از اعدام تجاوز کردند و بعد کشتند

آری نگفتیم

آنگاه... آنگاه... آنگاه...

آنگاه نیز آری نگفتیم

فراموش نکنیم

 یارانی را که  نیمه های شب در باتلاقهای اطراف شهر قم ریختند

فراموش نکیم

یاران نیمه جانی را که زنده بگور کردند

و صدای ناله های آنان را اطرافیان شنیدند

فراموش نکنیم

گورهای دسته جمعی خاوران را...

مادرم گریه نکن دیگر زمان آن رسیده

که صدایمان را فریادمان را همه بشنوند

ما همگی به جلادان نه گفتیم

نگذاریم که دیگر کودکانمان را اینگونه قتل وعام کنند

 

پروانه قاسمی ghassemi2@yahoo.ca

www.djaber-ka-parvaneh-gh.com