فراموش نمیکنیم و نمی بخشیم

در سالگرد قتلعام زندانیان سیاسی

 

پیروز زورچنگ-علی دماوندی

 

بیش از سه دهه است که این سوال مدام تکرار میشود؛ مردم ایران چرا انقلاب کردند. نسل جوان در پی پاسخ به چیستی و چرایی انقلابیست که با رنجها و هزینه ها و فداکارهای بزرگ در اواخر قرن بیستم در گرفت. مردم ایران بزرگترین وپرشمارترین حضورانسانی میلیونی مردمان را در انقلاب 57 تجربه کردند. انقلابی که هدفش تحقق آزادی ، برابری و حق تعیین سرنوشت مردم بود و میخواست سایه خدا را از روی سرش بردارد. اما با شکست انقلاب 57 و پیروزی روحانیت ، سایه خدا جایش را به روح خدا داد و انقلاب اسلامی از دل انقلاب سال 57 متولد شد. آیت الله خمینی با اعلام ولایت فقیه حکومت اسلامیش ، در سال 58- یک اعلام جنگ اشکار به مردم و همه دگراندیشان داد. فاشیسم اسلامی گامهایش را با بسیج توده ای و گروههای وفادار به روحانیت ، بسوی تحکیم قدرت برمیداشت. شعارهای پوپولیستی و مصتضعف پناه همراه با سرکوب چاشنی این مسیر بودند. اعدامهای وحشیانه مدرسه رفاه و سرکوب تظاهرات زنان باشعار روسری یا تو سری- نوروز خونین سنندج را بدنبال آورد. زمان زیادی از ان نگذشت که دریادار مدنی، خوزستان و جنبش خلق عرب را هدف گرفت ، سرکوب کردستان در 28 مرداد همزمان شد با بستن آیندگان و پیغام امروز و نشریات مستقل و ستادهای اصلی گروههای چپ و آزادیخواه.....این دوره پرتلاطم رژیم را بشدت تضعیف کرد . اما با انقلاب دوم اسلامی گرفتن سفارت آمریکا و خلع سلاح چپ ضد امپریالیست دوره جدیدی از تجدید قوای کاست روحانیت آغاز شد و مبنایی گشت برای سرکوبهای گسترده تری که به نیروی فراوانی نیاز داشت. جنگ ایران و عراق ، "نعمتی آسمانی" برای روحانیت حاکم بود. این جنگ ، این قدرت را به روحانیت داد که نظام تازه حکومتی را بشکل تازه ای سازمان دهد و سازمانهای میلیشیایی و مسلح بسیجی را در پیکره نظام ادغام کند. کاست روحانی با انقلاب فرهنگی و تصرف دانشکاهها و تصفیه های وسیع در آموزش و پرورش و دستگاههای دولتی ،.سرکوب شوراها و تشکلهای مستقل خصوصا شوراهای کارگری ،سرکوب خلق ترکمن و کرد و اعدام و تیرباران فعالین ملی و مدنی این مناطق ،تصرف منابع مالی و اقتصادی برجای مانده از نظام سرنگون شده ، حذف لیبرالها و غیر خودیها از قدرت ،در راستای تلاش برای تصرف تام و تمام نهادهای دولتی و نظامی و امنیتی گام نهاد. این کار در آن دو سه سال انجام شد. در سال 60 روحانیت حاکم با سازماندهی بسیج میلیونی و سپاه و حزب الله و ..همه ابزارها را برای تحکیم قدرت مهیا کرده بود. آنها بطور قطعی همه شرکائ قدرت را کنار زده بودند. برای تحکیم این استقرار" در دنیایی پراز دشمن" ، سیاست النصر الرعب ( رعب النصر) را به پیش بردند و سیاست "امام علی و گردن زدن خوارج" سیاست رسمی شد. اعدام روزانه دهها نفر حتی بی نام و نشان،نوجوان وجوان، زن و مرد-و انتشار آن در رسانه های عمومی ، تهدید های وحشیانه قصاص ودرسهای سادیستی آیت الله گیلانی در تلویزیون دولتی، دستگیریهای دهها هزار نفره و... جزیی از سیاست داعشی النصر الرعب بودند. آری ، همه آنچه که از انقلاب 57 برجای مانده بود با خشونتی وصف ناپذیر و به شکل بهت اوری نابود شدند. در فاصله 60-63 هزاران نفر اعدام شدند. هزاران نفر زندانی و دهها و شاید صدها هزار نفر راه تبعید و مهاجرت را در پیش گرفتند.

در یک جمعبندی میتوان گفت که ضدانقلاب حاکم ؛ در دوسه ساله قبل از سال 60 خود را برای سرکوب کامل انقلاب ونیروهای انقلابی و چپ و دمکرات و ملی و دگراندیشان اماده کرد و در نبردهای متفاوت از تششتت نیروی انقلاب و توهم مردم بهره گرفت و زمینه های حکومت اسلامیش را فراهم کرد. به این ترتیب سال شصت و دهه 60 دهه خونین ، دهه خاورانها و لعنت آبادها و کورستانهای آباد شد. دهه تحکیم حکومت اسلامی در ایران ، در سرزمینی که ملیتهای گوناگون زندگی میکنند، زبانها و مذاهب و عقاید گوناگون بطور تاریخی در کنار هم زیسته اند ، در کشوری که نزدیک به یک صده از انقلاب مشروطیتش گذشته بود وزنان در کار و درس و اداره و دانشکاه و مدرسه و بیمارستان و اداره بودند و در انقلاب 57 نقشی بی نظیر داشتند. سکولاریسم در زندگیشان نقشی بزرگ داشت و مذهب به حاشیه اجتمایی رانده شده بود. انقلاب اسلامی ،اسلام را بروی صحنه آورد. این نابهنگامی نمیتوانست در رابطه قدرت و مردم بی تاثیر باشد. وقتی که زبان و "اقناع" و پذیرش اتورتیه حکومتی زیر میرود راهی جز زور باقی نمیماند ونماند . آیت الله خمینی برای قدرت و تصرف آن میگفت که حتی نماز وروزه را هم میتوان تعطیل کرد. بدین ترتیب همه چیز تعطیل شد و زندگی به مرخصی رفت تا داعیه خوانان مرگ و تباهی ،اسلامشان را از "پیچ اوین" و دانشکاه لاجوردی و حاج داوود و ... در بیاورند. زندانهای ایران از اوین و گوهردشت و عادل آباد گرفته تا کارون و مشهد و همدان و رشت و ....از بهترین فرزندان مردم پر شد. آنان سپس گورستانهای ایران را با اجساد بخون تپیدگان این دهه گلگون و آباد کردند. لعنت اباد ها و خاورانها به ادبیات ایران اضافه شدند تا پلیدی و تاریکی این دهه خونین و آمران و عاملان جنایت های بزرک آن در پرده ابهام نماند.

از انقلاب 57 و راهپیمایهاو اعتصابات درخشان و شکوهمند میلیونیش ، فداکاریها و همبستگیهای بزرگ زنان و مردان ایران وامیدها و ارزوهای بزرگ برای عدالت و آزادی وبرابری و رفاه و انسانیت ، چیزی جز برافراشتن پرچم خون و انتقام ، قصاص و توبه ، شکنجه و اعدام ، نوحه و قبرستان نماند. دهه طلایی خمینی بدینکونه مرگ و تباهی را آذین بخش زندگی مردمی کرد که تابوت 1400 ساله ای را از گورستان تاریخ ،خونین بر شانه هایشان حمل کرده بودند و به قدرت نشاندند. افسوس که سرنوشت آن انقلاب بدینکونه رقم خورد.

سوال میشود که چرا رژیم اسلامی ، دست به این کشتار بزرگ در زندانهای ایران زد و بسیاری از کادرها و اعضای سازمانهای سیاسی چپ را اعدام کرد. تاثیر این کشتار و تصفیه را چگونه میتوان ارزیابی کرد؟

واقعیت این هست که رژیم اسلامی در پی حذف و نابودی همه دگراندیشان بود. طبعا چپ بزرگترین قربانیان این دوره را داشته است. اصلی ترین دلیل برای این کشتارها ، استقرار و تحکیم دولت اسلامی و ولایت فقیه اش بود. اعلام حکومت اسلامی در کشوری سکولار که یکصد سال از انقلاب مشروطیتش گذشته بود نمیتوانست بدون کشتارهای بزرک و تصفیه های خونین انجام شود. برای حکومتی که از دل یک انقلاب بزرگ زاییده شده بود و دارای پایگاهی توده ای بود و به عنصر سازماندهی و تشکل و رهبری و کادرهای سازمانگر واقف بود؛ نمیتوانست بدون حذف و نابودی عناصر اصلی و کادرهای جنبش چپ و انقلابی ، قدرتش را تحکیم کند. روحانیت ، چپ را نه فقط بعنوان مرتد و کافر بلکه بعنوان عناصر برانداز که جنبش زندکی ، جنبش آزادی و برابری و مدرنیته را سازمان میدادند، باید از صحنه سیاسی حذف میکرد. این کار با سرکوب خلق کرد و عرب و ترکمن و اعدامهای گسترده فعالین ان مناطق ، بستن دانشگاهها و انقلاب فرهنکی و تصفیه های وسیع در آموزش و پرورش و ادارات و...آغاز و سپس با اعدام و قتلعام زندانیان سیاسی ادامه یافت. دلیل، استقرار حکومت اسلامی و ولایت فقیه اش بود ، دلیل تصفیه ایدلوژیک و مذهبی و پاکسازی مذهبی و دینی و.. بود. دلیل کافر و مرتد بودن و عدم اعتقاد به ولایت خدا و فقیه اش بود. دلیلش چپ همواره سازمانگر انقلابات و شورشهای بردگان و محرومان و اسیران ، سازمانگرنیروی برابری و همبستکی طبقاتی بود و هست ، چپ شورش انسان علیه بردگی خدایان و جانشینانش بود و در ایران سازمانگر و واردکننده مدرنیته ، دمکراسی طلبی ، انسان مداری ، تشکل طلبی و اتحادیه و سندیکا و روزنامه و نشریه و کتاب و ... و از همه مهم تر آزادی زنان بود و میخواست دست مذهب از زندگی مردم کوتا ه شود.

این بود که هزاران زندانی سیاسی و فعال چپ را کشتند و خاورانهای ایران را آباد کردند. تاثیر این سرکوب وحشتناک بود و هست. با مرگ بسیاری از کادرها و فعالین چپ و سرکوب سازمانهای سیاسی چپ ، تبعید هزاران فعال دیگر چپ وانقلابی که هر کدام دارای تجارب ارزنده از جنبشهای اجتمایی بودند کشور ما و مردم ما آسیب فراوانی دیده اند. آسیبی که در آینده هم تاثیرات خود را در سازماندهی حرکتهای اجتمایی و نوع سازماندهی تشکلها خواهد گذارد. یکی از دلایل پراکندگی کنونی چپ و تضعیف تاثیرگذاریش در حرکتهای اجتمایی مردم ،از همین سرکوب خونین ناشی میشود. در عین حال فقدان حضور دهها و صدها کادر و فعال چپ که انقلاب 57 و دهه خونین را تجربه کرده بودند توان چپ را در بازبینی خود ، برنامه هایش ، شکست اردوگاه شرق و بازتابهای عروج جریانات ارتجاعی و ضدانقلابی و تسلط نیروی امپریالیستی بطور جدی کاهش داده است. ما در همه زمینه ها از فقدان آن همه تجربه و دانش اجتمایی و انسانی در رنج هستیم.

 

سوال میشود که با این همه سرکوب و خشونت ، چگونه میشد و میشود مقاومت کرد. واقعیت ان هست که مقاومت ، روح زندگیست. شدت سرکوب و ارعاب نشاندهنده آن یود و هست که مقاومت جریان دارد. مقاومت زندانیان سیاسی در آن دوره داغ و دار و شکنجه ، در دوره پیچ های اوین و تابوت های حاج داوودی و رگبارها پشت دیوارهای سلول ، در زیرزمین ها و تخت های شکنجه و بازجویی ، در سلول های انفرادی تا "تراکمهای ساندویجی "(-بخاطر تعداد زیاد زندانیان و تراکم در سلولها زندانیان مثل ساندویج ، نوبتی میخوابیدند) ، راهروهای مرگ ،همه و همه جا مقاومت بود. انسان از انسان بودن خودش دفاع میکرد. بدون این مقاومتها که از حفظ اسرار و سکوت ، تا لبخندی بر لب ، نگاهی راضی و مهربانانه ، تا تقسیم آب ونان ، تا ورزش فردی و جمعی ، تا کتاب خواندن و آموزش زبان ، تا آواز و سرود و ترانه ا ی ....نه تا نه گفتن به دستگاه آدمخوار اسلامی و پذیرش مرگ وجود داشت؛ مقاومت بود و إسرار بر اینکه باید بمانم. نباید تسلیم شد. "کارخانه تواب سازی" اسلامی نمیتواند پیروز شود. به همین خاطر، این "کارخانه"، در همان تابوت هایش در هم شکست و نتوانست " آدم اسلامی " تولید کند. اینکه با بهره گیری از کوچکترین حرکات و نشانه ها میبایست همبستگی و انسان ماندن را سازمان داد و در مقابل دشمن انسان مقاومت کرد. این بود که سیاست تواب سازیها در هم شکست و ققنوس انقلاب و انسانیت از دل جهنم اسلامی باردیگر متولد شد و هراس پایان ناپذیر مستبدین پایدار ماند تا روزی که مردم با دستانشان آنرا به گورستان تاریخ روانه کنند.

 

سوال میشود که باید بخشید و سیاست عدم بخشش وفراموشی ، سیاستی انتقام طلبانه و خشن است. در عین حال زمان زیادی از کشتارهای دهه ۶۰ گذشته است. چرا باید همچنان بر شعارهای پیشین پافشاری کرد. میتوان دراین باره گفت که شعار" فراموش نمیکنیم و هرگز نمیبخشیم " اولین نشانه دفاع از عدالت و انسانیت است. در عین حال نشانه ارج گذاری به تاریخی است که از آن گذشته ایم .

ما میگوییم که کشتارهای دهه۶۰ را فراموش نکرده و نمی کنيم ـ تا بگوييم که هزاران هزار انسان آرمانخواه و ترقیخواه ،هزاران هزار استعداد جوان ، با آرمانهای پرخروش آزادی و برابری به جوخه های اعدام سپرده شدند را فراموش نکرده و نمی کنيم. تا جانیان حاکم بدانند که در برابر مردم ايران و کل بشريت بايد حساب پس بدهند که چطور برای تثبيت قدرت روحانیت و اسلام بر ایران ، سرکوب را به چنين حدی از توحش رساندند و مردم و تاريخ ايران را از اينهمه نيروی انسانی بسيار ارزنده و پيشرو محروم کردند. تا اعلام کنيم که هزاران نفر را که به امرو فتوای آیت الله خمينی، به خون کشيده و در گورستانهای گمنام به خاک سپرده شدند قربانی از نوع قربانيان زلزله و طغيان دريا و غيره نمی دانيم. زيرا آنها به خاطر آرمانهايی مبارزه می کردند که درست متضاد با رژيم حاکم بر ايران بود و در منطق ستمکاران و زورمداران اين بزرگ ترين تقصير است. عزيزان ما به اصطلاح بی تقصير و بی گناه نبودند، مبارز و پيگير بودند. تنها بخاطر اعتقاداتشان و مخالفت با رژیم اسلامی ایستاده سر بر دار شده اند.

تا رژيم جمهوری اسلامی ايران بداند که همه ی کوشش هايش برای اينکه ما جانباختگان راه آزادی و برابری را فراموش کنیم ؛ تلاشی بی سرانجام است . باید همه خصوصا آیندگان بدانند که استقرار این حکومت تنها از طریق جنایت های بزرگ و زور صورت گرفته است. بدانند که ما بازماندگان آن کشتارهای بزرگ ، ما خانواده ها ی جانباختکان راه آزادی و برابری ، ما فعالین سیاسی و تبعیدی هرگز پيوندهای وفاداریمان را با خواهران و برادران ، مادران و پدران ،رفقا و عزیزانمان که در ایستاده بر دار شدند و با ایستادگی شان مقاومت و ایستادگی ، همبستگی و انسانیت را پاس داشتند ، را فراموش نخواهیم کرد.

تا افکار عمومی در ايران و جهان بدانند که جنايات رژيم جمهوری اسلامی منحصر به سال ۱۳۶۷ و کشتار زندانيان سياسی آن دهه نيست، بلکه ازاولین روز بقدرت رسیدن تا به امروز ، موج وسيع اين وحشی گری ها ادامه داشته است. و ما فجايع دهه ۶۰ ، کشتارهای فجیع کردستان و ترکمن صحرا و خوزستان ،قتلهای زنجیره ای نویسندگان و شعرا و فعالان سیاسی ، سرکوب 88 و کهریزکها و...و تمام دوره ی حاکميت اين رژيم را فراموش نمی کنيم. ما تلاش خواهیم کردتا اين جنايات را با اسناد، با خاطرات و تدوين تأمل های فراوان بايد زنده نگه داریم و به تاريخ سپریم تا زمانی که دادگاهی مردمی و عادلانه عليه رژيم اسلامی ايران و آمران و عاملان این جنایتها برپا شود.

تا جهانيان بدانند که ما تبعيديان، ما جان بدر بردگان از آن قتل عام ها همچنان آن فريادهای در گلو فشرده و به خون گرفته را بازتاب می دهيم تا نشان دهيم که اگر جسدها بر خاک افتاده اما ايده ها برپا ست و ما همچنان بر آرمان های آزادی ـ برابری و مبارزه با هرگونه ستم طبقاتی، ملی، نژادی، جنسی و مذهبی پای می فشاريم. تا خودمان و هم همه ی جهانيان بدانند هيچ کس نبايد به خود حق بدهد که برای کسب قدرت و حفظ آن می تواند مخالفين را چنين بی مجازات درو کند و خرمن آرزوهای مردمی را که می توانست به ثمری گرانبها منتهی شود به آتش بکشد.

مردم ایران و همه ی خانواده های جان باختگان خواهان کشف حقیقت اند. کشف حقیقت به هدف بازداری ی جامعه از دور تازه ی خشونت و خون ریزی است. ما نمیخواهیم دشنه ی انتقام را صیقل دهیم. هیچ کس به پراکندن تخم نفرت و نفرین نمی اندیشد. آموزه ی انسانی ی ما همواره این بوده و خواهد بود که برای لغو هر گونه شکنجه و مجازات مرگ حتی برای مسببان آن جنایت و فاجعه بکوشیم. لغو بی قید و شرط مجازات اعدام وشکنجه باید در صدر قانون اساسی هرکشوری قرار گیرد.

"لعنت آباد" ها ، "کفرآباد" ها،"پرت آباد" ها و همه خاورانهای ایران را موزه ی تاریخ زنده مردم ایران میدانیم ومیخواهیم که بازتاب و روشنگر، نظام تاریک اندیش اسلامی و راهپیمایی خونین روحانیت در کسب و تثبیت قدرتش باشد.میخواهیم گورهای جمعی در سراسر ایران را گلزار مردم کنیم که بپاس پایمردی و وفاداری ی عاشق ترین زندگان این دیار سربدار شدند. تا گردش زمین و دور آسمان بجاست، و تیر و مرداد و شهریور ی بکار حیات انسان و طبیعت، تا معرفی ی همه ی کسانی که دست شان در آن جنایت آلوده ست، تا بازگویی ی آن فاجعه نزد بشریت ناظر و آگاه به احوال ما چند نسل سوخته و ویران شده در جهنم جمهوری اسلامی، هر روز و در هر جا که باشیم، داد می خواهیم آن بیداد را. میگوییم هرگز نمی بخشیم و هرگز فراموش نمی کنیم.

آنان که خواهان فراموشی این تاریخند خود اولین قربانیان جنایات مستبدین احتمالی آینده خواهند بود. هیچکس در جایگاهی نیست که آمران و عاملان این جنایات را ببخششد. اعدام شده گان چگونه باید ببخشند؟ چگونه باید بخشید فقدان هزاران هزار انسانی را که خواهان آزادی و برابری و رفاه و خوشبختی مردم ایران بودند و بجای تقدیر از فداکاریهای آنان ، اجساد این سربداران فداکار مردم ، گورستانهای ایران را آباد کرده اند. اینجا خون در مقابل خون و چشم دربرابر چشم نیست ، اینجا قانون وحشیانه قصاص عمل نمیکند اینجا مسئله عدالت است ، حقیقت و آشکار شدن حقیقت است. نباید بخاطر ملاحظات سیاسی و عقیدتی و فرقه ای، حقیقت را کتمان کرد و نادیده گرفت. چگونه میتوان سوال ساده مادران و پدران و فرزندان آن جانباختگان را بی جواب گذاشت : چرا آنها را کشتید؟ به چه جرمی ؟ چگونه؟ در کجا دفنشان کردید؟ زمان و تاریخ دفن شان چه بود؟ چرا و چرا و چرا؟ اینها انتقام طلبانه نیست اینها برای عدم تکرار جنایت در آینده است. برای عبرت است برای آنست که سیکل معیوب کشتار و شکنجه و دار و داغ و انتقام و مرگ برای همیشه شکسته شود. برای آنکه جامعه در مقابل جنایت و جنایتکاران واکسینه شود و بتواند از خود دفاع کند.برای آنکه دیگر مجازات اعدام وجود نداشته باشد و انسان و انسانیت را بتوانیم پاس بداریم.

 

**در بیست و ششمین سال یادمان هزاران زندانی سیاسی قتلعام شده در تابستان 67، در بسیاری از شهرهای جهان و خاورانهای ایران ، مراسم یادمان جانباختگان برگزار شد و برخی از رسانه های اپوزیسیون و خصوصا رسانه های اپوزیسیون چپ و انقلابی با مصاحبه با زندانیان سیاسی آزاد شده و خانواده های بازماندگان و فعالین عرصه داخواهی تلاش کردند تا برسوابق و دلایل این کشتارپرتویی افکنند و به سوالات و پرسشهای پاسخ داده نشده بپردازند. رفیق پیروز زورچنگ در گفتگو با رفیق بیژن جلالی از تلویزیون چشم انداز در این باره گفتگو کرده است. این نوشته بر اساس سوالات رفیق جلالی و پاسخهای رفیق پیروز زورچنگ تهیه شده است.