بازتعریف اپورتونیسم از رادیکالیسم

 

نوشته: پویان.م

 

 

در نتیجه بحث های روزهای اخیر که بین فعالین "چپ" حول نقش ادب و ادبیات انتقادی در برخورد به پدیده ها شکل گرفته که در واقع واکنشی است به شیوه ادبی تند و زننده برخی از دوستان که احیاناً خود را "چپ رادیکال" می دانند، دو "استاد!" در مرکزیت این بحث انحرافی و کمپین علیه "ادبیات لمپنی" قرار گرفته، آن را آغاز نموده و به آن دامن زده اند.

 

البته حسن مرتضوی بر مسند "استادی" و به عنوان وارث "بر حق" آثار مارکس، عنوان می دارد:

 

زبان تلخ و هتاكانه‌اي كه اين روزها رواج يافته استَ، فقط نشانه‌ي مهارت در استفاده از زشت‌ترين كلمات نيست بلكه بيانگر استيصالي است كه نمي‌تواند از حد و مرزهاي تحميل‌شده بر زندگي اجتماعي و از آن دردناك‌تر از انديشه اجتماعي فراتر برود و ناخودآگاه در حيطه‌ي قلمرو شخصي به منازعاتي بي‌پروا و به‌اصطلاح عاري از هر قيد و بند مي‌پردازد.۱

 

بی تردید مقصود آقای مرتضوی از بیان مستصل در برابر حد و مرزهای تحمیل شده بر زندگی و "اندیشه اجتماعی"(!) در ابتدای امر یا در ورودی بحث چیزی است فراتر از ادبیاتی که هم اکنون بر "جنبش چپ" ایران قالب شده. وی نسبت به ادبیاتی که از سوی ادبیات کلاسیک (یا بهتر است گفته شود گفتمان با پرنسیب) قابل پذیرش نیست، ولی به توسط بسیاری مورد استفاده قرار می گیرد، معترض است و این اعتراض هرچند در ابتدای امر بر حق، ولی در ادامه بیخ ریش این "استاد" گرامی را نیز می گیرد.

 

اما برای این واکنش می توان دو حالت را متصور شد:

 

۱. اینکه آقای مرتضوی به عنوان حامی ادب و تربیت به شیوه پدرسالارانه و منحیث استفاده برخی از ادبیات رکیک، آن هم در محلی مجازی که وی نیز در آن حضوری مستمر دارد، ناراحت شده، حال آن که اگر چنین برخوردی در محلی که وی در آن حضور واقعی یا مجازی ندارد صورت پذیرفته باشد، از جانب ایشان قابل چشم پوشی است چرا که این شیوه ادبی در گفتمان سیاسی حالا سالهاست ها شیوه قالب را داراست و تنها در سطح جهان مجازی بود که بدین طریق از آن پرده برداری شد که می شود مفصلاً به آن به عنوان یک آسیب اجتماعی پرداخت.

 

البته در ادامه باید گفت احتمال این نیز وجود دارد که اینبار و برخلاف اکثریت موارد، یحتملاً ایشان نیز مورد هدف این ادبیات قرار گرفته و از این روی است که بانگ اعتراض برآورده اند. هر چند با شناختی که از ایشان و فعالیت هایشان وجود دارد، احتمال چنین چیزی کم، اما حداقل به صورت غیر مستقیم محتمل است. چون تا آنجا که اطلاع داریم، بخشی از این استعمال کنندگان ادبیات غیر کمونیستی یا بی پرنسیب همان کسانی هستند که از ایشان مدتها است به عنوان استاد یاد کرده و همانطور که بالاتر اشاره نمودم، ایشان نیز از بیان چنین اظهاراتی بس ارتجاعی و مختص امتیازات پوشالی جامعه طبقاتی تا کنون اظهار اعتراض ننموده اند و تنها در آنجا که لکه ننگ بر دامن "استاد" از طریق شاگردان می نشیند، وی لب به اعتراض می گشاید.

 

۲ .اما مورد دو که در واقع محتمل ترین و اصلی ترین دلیل واکنش حسن مرتضوی و جمع دوستان(استادیار های) وی است در ادامه متن کوتاه انگاشته شده در فیس روشن می شود. او در ادامه می گوید:

 

خشونت و توهين كلامي اين روزها دقيقاً نشانه‌ي اجتماعي وضعيتي است كه در آن زندگي مي‌كنيم. دوستاني كه گمان مي‌كنند با چنين ابزارها حد و مرزهاي تحميل‌شده را كنار مي‌زنند، فقط تبعيت و وفاداري خود را از خشونتي بزرگ‌تر نشان مي‌دهند كه در زندگي روزمره‌مان به ما تحميل شده است. حمله به تاريخ و سنت چپ ــ و نه نقد راديكال ــ كه شروع‌كننده‌ي آن راست نوليبرالي بود، اكنون ترجمان اصلي خود را در فحش و ناسزا و خواركردن كوشندگان اصلي آن توسط رفقاي چپي يافته است كه حال خود را با گذشته‌اي دور دست مقايسه مي‌كنند و به سخاوت چوب حراج بر گذشته مي‌زنند و چون حتي در انديشه و عمل نمي‌توانند گامي از آن گذشته فراتر بروند، خشونتي رسوا و هتاكانه را نثار همه مي‌كنند.

 

تابو بودن استعمال خشونت از جانب نیروهای سیاسی در برابر وضعیت موجود آنچنان در ذهن آقای مرتضوی نقش بسته است که گاندی وار، آن را تبعیت و وفاداری به خشونت بزرگتر می داند که این خشونت بزرگتر از منظر ایشان احتمالاً ترجمه نرمِ همان توحش سرمایه داری جمهوری اسلامی است و البته آقای مرتضوی با بد نشان دادن خشونت واکنشی، اعمال خشونت کنشگر و یحتملاً هر گونه عمل قهرآمیز و انقلابی را نیز زیر سوال می برد.

 

اما در این وادی جای سوال دارد که آیا آقای مرتضوی در آن جایگاه هستند که بتوانند "تبعیت و وفاداری به خشونت بزرگتر" را تعیین کنند؟ آقای مرتضوی اگر استفاده از ادبیات "رکیک" را وفاداری به خشونت بزرگتر می داند، پس در این صورت مشارکت و یا اتخاذ موضع آفتاب نشینی در موسسه پرسش آن هم در کنار حاج آقا فیرحی ها -که خود وفادار به بازتولید همان خشونت نظام حاکم است- را چگونه می تواند ارزیابی نماید؟

 

و البته پاسخ ایشان و جمع دوستان در داخل و خارج کشور مشخص است. اپوزیسیون چپ، شکست خورده و باید از صفر شروع نمود و ساختن پایه ها را آغاز کرد. اینکه این اپوزیسیون شکست خورده و اکنون جنبش کمونیستی ما در دوران بحران سیاسی-ایدئولوژیکی حادی که دیدگاه راست بر آن غالب است به سر می برد صحیح، اما این وضعیت نابسامان، ما را بدین نتیجه ناصحیح که مرتباً از زبان تئوریسن های بورژوازی امپریالیستی و رسانه هایش تکرار می گردد، نه باید بدانجا رساند که "چپ" یا کمونیسم فروپاشیده و مرده است، و این نکته است که حساسیت "استاد" را برانگیخته است. اما کمونیستهای واقعی و نه قلابی استوارانه از همان زمان فروپاشی سوسیال امپریالیسم شوروی(بعد از کودتای رهروان راه سرمایه داری توسط خروشچف و شرکا در شوروی و نیز متعاقب مرگ رفیق استالین، شوروی بدا به یک کشور امپریالیستی گشت) اعلام نمودند که آنچه در واقع مرد و فروپاشید همان نظام سرمایه داری-امپریالیستی شوروی و اقمارش بود، نه کمونیسم! سوال ما از آقای مرتضوی این است که موضع و تحلیل ایشان در خصوص ارزیابی از ابتدای انقلاب 1917 تا مرگ لنین و در ادامه یعنی شورویِ تحت رهبری استالین چیست؟ و دوم، ماهیت همان جامعه در زمان رهبری خروشچف تا زمان فروپاشی چه بود؟ فکر می کنیم پاسخ به این سوالات از همین حالا(و نه فردا) که مرتضوی جوانان چپ را به دور خود جمع نموده، بسیار حیاتی و مهم است.

 

آقای مرتضوی که موافق انتقاد به سنت جنبش "چپ" است، اظهار می‌دارد که ترسِ از سوءاستفاده ی نیروهای نئولیبرال برای حمله به چپ، نباید منجر به این گردد که ما در نقد خود از بیان حقیقت هراسی داشته باشیم. ما هم با ایشان در این خصوص به عنوان یک ضرورت موافقیم، اما در این بخش استفاده ی حسن مرتضوی از عناوین(جناح) چپ و نئولیبرالیسم در برابر همدیگر، بیش از آنکه، ایستادگی ایشان بر مواضع چپ انقلابی(کمونیستی) را نمایان سازد، بیان کننده موضع‌گیری سوسیال دموکراتیک ایشان است. چراکه نئولیبرالیسم نه آن برنامه و استراتژی ضد کمونیستی بورژوازی که درواقع بخشی از برنامه آن در برابر سوسیال‌دموکراسی و امتیازات رفاهی بوده که اتفاقاً در ایران نیز شاگردهای این "استاد گرامی" و دیگرانی که شیوه برخورد از موضع آفتاب‌نشینی و ترمیم طلب‌اند را در طی این سالیان(خصوصاً بعد از وقایع ۸۸ و با خالی شدن فضای سیاسی ایران از فعالین جوان اما قدیمی‌تر) آموزش داده‌اند، با مشارکت‌های جانانه و تبلیغ برای آن در انتخابات جمهوری اسلامی بدان پا داده و بدن ترتیب این استفاده‌کنندگان از ادبیات رکیک که خاطر "استاد" را آزرده‌اند نه‌تنها وفادار به ادامه خشونت بزرگ نیستند، بلکه آن شخصی که در مقام "استاد" جریانی بس انحرافی و خطرناک و پی پرنسیب(تا آنجا که هم‌نشین حاج‌آقا فیرحی ها و امثالهم می‌شود) را پایه‌گذاری کرده، وفادار به خشونت بزرگ‌تر است.

 

آقای مرتضوی وفاداری به خشونت بزرگ‌تر بر اساس بی‌تجربگی یا استیصال در باتلاقی که امثالهم آن را پرکرده‌اید تعیین نمی‌شود. آن‌که جنبش کمونیستی را در منجلاب سوسیال‌دموکراسی خفه کرده و این مسیر را در انواع گوناگون آن همچنان ادامه می‌دهد، مقصر است.

 

البته آنچه می‌تواند نقطه مثبت این شیوه نگاه از سوی کنشگران رادیکال محسوب گردد، اذعان دفاع از سنت چپ است، آن‌هم از سوی کسی که سال‌هاست در خصوص این موضوع، سکوت اختیار کرده و از دامن زدن بدان هراس داشته است. ولی ابتدابه‌ساکن ما نیاز بدان داریم که بفهمیم موضع اپورتونیستی جناب مرتضوی، اساساً نه ربطی به دفاع از سنت جنبش کمونیستی دارد که درواقع امر از ابتدا تاکنون در ضدیت با آن بوده است. چراکه فراخوان حسن مرتضوی و اساساً مطرح گشتن وی به‌عنوان مترجم کاپیتال و نیز چپ پست‌مدرن در وادی فعالین رادیکال ایران از زمانی آغاز گشت که موسسه علنی و شبه حکومتی پرسش و رخداد امکان حضور امثال مرتضوی را در سپهر سیاسی ایران امکان‌پذیر نمود. و ماهیت این فراخوان نیز چیزی نبوده و نیست جز مطالعه مستمر و بی‌پایان روشنفکرانه آن‌هم با مشارکت در موسسه پرسش که جایی نیست جز محملی برای شناسایی جوانان رادیکالی که هرچند عمیقاً به تغییر شرایط معتقدند، اما در ادامه و بر اساس آموزه‌های امثالهم، ایشان را به انفعال کشیده شده و یا در غیر این صورت در موسسه علنی و شبه حکومتی پرسش مورد شناسایی نیروهای حکومتی قرار می‌گیرند.

 

و نیز باید اذعان داشت که هرگونه برخورد تند و زودرس مبنی بر مشکوک بودن امثال این مترجم امری اشتباه، ولی همکاری و نزدیکی سیاسی با آن‌ها از سوی نیروهایی که عمیقاً به تغییر شرایط آن‌هم به‌صورت رادیکال و انقلابی باور دارند، اشتباهی است بزرگ‌تر. زیرا همکاری با "اساتیدی" آن‌چنانی که چیزی جز فعالیت علنی در دایره تنگ سرمایه دارانه جمهوری اسلامی را متصور نیستند، تبعاتی جز انفعال و مورد پیگرد قرار گرفتن توسط مأمورین حکومتی را در پی نخواهد شد. منظور به‌طور حتم و آن‌چنان‌که پیش‌تر نیز بدان اشاره‌شده تحت هیچ عنوان مشکوک بودن این "استاد" و یا دیگرانی که سبک‌کاری مشابه را دارند نیست، ولی نتیجه عملی سبک‌کار علنی در چهارچوب نظامات بورژوایی آن‌هم از نوع جمهوری اسلامی که حسن مرتضوی به‌عنوان یک جریان سوسیال رفرمیست(مارکسیست علنی) از رهبران آن است، چیزی جز شکست را در پی نخواهد شد.

 

از این مورد که بگذریم و به کنکاش بیشتر اظهارت مرتضوی بازگردیم. وی با تناقض‌گویی اصیل و رویزیونیست، راهکارش برای برخورد به شیوه گفتمانی نه‌چندان مؤدب از سوی نیروهای چپ و رادیکال این است:

 

فكر مي‌كنم ما به بازتعريفي از راديكاليسم و راديكال بودن نياز داريم و اين بازتعریف(ارائه رویژن یا درافزوده بر کمونیسم - نویسنده) فقط در حيطه‌ي تاريخ چپ نيست بلكه صراحتاً حتي در كردار و منش روزمره‌ هم كاربرد دارد.

 

هرچند مرتضوی هنوز دارد فکر می‌کند و نظر قاطع خود را ارائه نمی‌دهد و این به‌خودی‌خود می‌تواند این پرونده را باز نگه دارد، اما او بر ضرورت بازتعریفی از رادیکالیسم و رادیکال بودن، در حالی اشاره می‌دارد که چنین تعریفی را مارکس با فرموله نمودن سوسیالیسم علمی یا همان کمونیسم ارائه داده و اظهارات این‌چنینی مرتضوی درواقع نشانگر عدم باور ایشان به مارکسیسم است که اگر اعتقادی بدان داشتند، نیازی به بازتعریف رادیکالیسم و رادیکال بودن نمی‌دیدند. پس عجیب نیست که او هم به یمن ترجمه کتاب‌های مارکس به‌اضافه چند استاتوس فیس‌بوکی، خود را همین روزها مارکس زمانه‌ی ایران و چه‌بسا جهان بنامد و یا حتی چیزی فراتر از مارکس. اما نکته جالب که نشانگر نظریات رویزیونیستی حسن مرتضوی است، نه لزوماً بازتعریف مفهوم رادیکالیسم و رادیکال بودن در حیطه تاریخ چپ که در کردار و منش روزمره است و این است که در تناقض قرار می‌گیرد با اظهار وی در ادامه که می‌گوید:

 

اما هيهات كه نقد گذشته تنها و تنها با فرا رفتن از آن و تحكيم چند گام جلوتر از آن شدني است. روبه‌جلو بايد بود نه رو به گذشته. اين تنها دستاورد راديكالي است كه ارزش دارد. توهين به تاريخ گذشته تنها تكرار گذشته است.

 

جملات طوفانی و دهان‌پرکن مرتضوی زمانی پوچ و توخالی می‌شود که وی

 

۱. چند خط بالاتر رادیکالیسم را با بازتعریف آن در شئون شخصی انسان‌ها به‌عنوان یک سبک زندگی شیک، مؤدبانه و پاستوریزه تبدیل نموده بود و:

 

۲. اینکه می‌گوید توهین به تاریخ گذشته تنها تکرار گذشته است.

 

باید از حسن مرتضوی که تاریخ جنبش چپ در دوران انقلاب ۵۷ را به‌خوبی به یاد دارد پرسید که "استاد" گرامی، آیا آن سنت که گذشتگان جنبش کمونیستی برجای گذاشتند، پر بود ازجمله نیروهای انقلابی گذشته‌تر از خود در سطح ملی و جهانی؟ یا پر بود از عشق به خلق‌ها، نفرت از دشمن خلق‌ها و چپ‌های قلابی؟ اگر این‌چنین بود، که در حد توان، ما به تکرار آن تاریخ افتخار می‌کنیم و بر اساس ادامه همان راه و نا بازتعریف رادیکالیسم که نئوتوده ایسم و تروتسکیسم را فرموله می‌کند صدبار لعنت می‌فرستیم، جریاناتی که با ضربات امنیتی از سویی و فراکسیونیسم از سوی دیگر ضربات جبران‌ناپذیری را بر جنبش کمونیستی ایران آن‌چنان وارد نمودند که هنوز این جنبش نتوانسته از رسوبات انفعال، تجزیه و شکست طلبانه آن سربلند کند. آقای مرتضوی اگر شما هم این‌چنین فکر می‌کنید، چرا دم از بازتعریف رادیکالیسم در موسسه شبه حکومتی پرسش می‌زنید؟ و اگر علیه آن تاریخ قهرمانانه(هرچند که شکست خورد) و بر له انحراف پدید آمده در آن دوران هستید(که هستید) دیگر مدعیات شما برای جنبش کمونیستی انقلابی چیست؟

 

آری در این شکی نیست که باید روبه‌جلو بود ولی تا زمانی که دشمن مستقیم نیروهای انقلابی و کمونیست، در چهارچوب مرزهای ایران، جمهوری اسلامی است، پرداختن به گذشته، چراغ راه آینده ماست.

 

 

کمونیسم قلابی مرده است، زنده‌باد کمونیسم انقلابی

 

ننگ بر مارکسیسم علنی

 

 

پانویس:

 

۱- کلیت نقل‌قول(استاتوس) که آقای حسن مرتضوی در صفحه شخصی فیس‌بوکشان نوشته‌اند چنین است:

 

فكر مي‌كنم ما به بازتعريفي از راديكاليسم و راديكال بودن نياز داريم و اين بازتعربف فقط در حيطه‌ي تاريح چپ نيست بلكه صراحتا حتي در كردار و منش روزمره‌ هم كاربرد دارد. زبان تلخ و هتاكانه‌اي كه اين روزها رواج يافته استَ، فقط نشانه‌ي مهارت در استفاده از زشت‌ترين كلمات نيست بلكه بيانگر استيصالي است كه نمي‌تواند از حد و مرزهاي تحميل‌شده بر زندگي اجتماعي و از آن دردناك‌تر از انديشه اجتماعي فراتر برود و ناخودآگاه در حيطه‌ي قلمرو شخصي به منازعاتي بي‌پروا و به‌اصطلاح عاري از هر قيد و بند مي‌پردازد. خشونت و توهين كلامي اين روزها دقيقاً نشانه‌ي اجتماعي وضعيتي است كه در آن زندگي مي‌كنيم. دوستاني كه گمان مي‌كنند با چنين ابزارها حد و مرزهاي تحميل‌شده را كنار مي‌زنند، فقط تبعيت و وفاداري خود را از خشونتي بزرگ‌تر نشان مي‌دهند كه در زندگي روزمره‌مان به ما تحميل شده است. حمله به تاريخ و سنت چپ -و نه نقد راديكال- كه شروع‌كننده‌ي آن راست نوليبرالي بود، اكنون ترجمان اصلي خود را در فحش و ناسزا و خواركردن كوشندگان اصلي آن توسط رفقاي چپي يافته است كه حال خود را با گذشته‌اي دور دست مقايسه مي‌كنند و به سخاوت چوب حراج بر گذشته مي‌زنند و چون حتي در انديشه و عمل نمي‌توانند گامي از آن گذشته فراتر بروند، خشونتي رسوا و هتاكانه را نثار همه مي‌كنند. از اين تز درست كه حال ما تداوم گذشته است، به اين نتيجه‌ي نادرست مي‌رسند كه بايد گذشته را بي‌آبرو سازند. اما هيهات كه نقد گذشته تنها و تنها با فرارفتن از آن و تحكيم چند گام جلوتر از آن شدني است. رو به جلو بايد بود نه رو به گذشته. اين تنها دستاورد راديكالي است كه ارزش دارد. توهين به تاريخ گذشته تنها تكرار گذشته است.

 

 

لینک منبع در بلاگ حق نان:

 

http://haghenan.blogspot.com/2014/09/blog-post_13.html