جنگ اوکراین و سوریه،

پوششی بر جنگ انرژی آمریکا علیه روسیه

 

کلوویتس ، استراتژیست بزرگ پروسی نوشته است که جنگ ادامه سیاست است بشکلی دیگر. در صفحه شطرنج ژئوپولیتیک جهان که از دید استراتژیست های قدرت های رقیب ، منطقه اورو ـ آسیا مرکز ثقل آن تلقی میشود ، بجرات میتوان گفت که استراتژی گاز ، با استراتژی جنگ های منطقه ای تاحد زیادی منطبق برهم هستند. [1]اروپا بعنوان یک مکان جغرافیائی دراین منطقه اورو-ـ آسیا و بعنوان بزرگترین مصرف کننده انٰرژی گاز، محور این رقابت استراتژیک در ژئوپولیتیک جهان بشمار میرود . در این رابطه ، سه حرکت قدرت های رقیب را می توان مشاهده کرد:

i ـ تلاش آمریکا از طریق قدرت نظامی ـ که ناتو بازوی اصلی آنرا تشکیل می دهدـ و ابزارهای مالی بین المللی در اختیارخود برای ممانعت از ظهور یک قدرت رقیب درمنطقه اورو - آسیا در برابر خود.

ii ـ تلاش روسیه برای بازیابی موقعیت از دست رفته خود در آن منطقه با استفاده از منابع عظیم انرژی گاز کشور بعنوان یک کالای استراتژیک در بازار های جهانی وبطریق اولی در اروپا .

iii ـ و تلاش اروپا در این تشنگی مصرف گاز که بصورت گروگان گاز روسیه در نیاید.[2]

این امر ، اروپا راالزاماً به اتخاذ سیاست های متناقض وامیدارد.از یک سو منافع اقتصادی آن و امکان تهیه گاز ارزان تر روسیه ، آنرا تا حدی به مدارا با روسیه وامیدارد ، و از سوی دیگر باتوجه به ضعف قدرت نظامی و پراکندگی سیاسی در درون اتحادیه اروپا و نیز روابط سنتی و مناسبات اقتصادی وهمکاری های نظامی با آمریکا ، نهایتا آنرا به سیاست تن دردادن در برابر فشارهای آمریکا وامیدارد. دراین جدال استراتژیک ، روسیه از نظر جغرافیائی به این منطقه حساس نزدیک است ، حال آنکه آمریکا در نیمکره دیگری از جهان قرار دارد که بدون سفت تر کردن پیوند های خود با اتحادیه اروپا ، و نیزبا توجه به همگرائی چین و روسیه در صحنه بین المللی ، ممکن است در آینده با چالش نگران کننده ای روبرو شود . در مقابل ، آمریکا ابزاری در اختیار دارد که روسیه فاقد آنست : کشورهای مهم نفت و گاز خاورمیانه ، شبیه پادگان های نظامی امپراتوری رم در جهان باستان برای وی هستند و لوله های گاز را می توان برای هریک از این سه قدرت رقیب ، گذر گاه های استراتژیک در این بزرگترین بازار مصرف گاز و کانون اصلی رقابت نامید.ازاینرو ، هدف های اصلی پنهان در جنگ اوکراین و سوریه را میتوان ادامه جنگ انرژی آمریکا علیه روسیه و امکان حفظ تسلط بر منطقه اورو ـ آسیا درسیاست ژئو پولیتیک آمریکا به شمار آورد.

 

قرن ۲۱را قرن انرژی گاز نامیده اند . اگر جنگ های قرن بیستم بنحوی با کنترل منابع نفت مرتبط بوده است ، جنگ های قرن بیست و یکم احتمالا بر سر منابع گاز خواهد بود.هر قدرتی که تسلط برمنابع گاز و عرضه آن به بازارهای جهانی را داشته باشد ، اهرم نفوذ جدی در سیاست های جهان را نیز خواهد داشت.

در سال ۲۰۰۷ ، توماس فریدمن ، روزنامه نگار نیو یورک تایمز در دو برنامه مستند ، اظهار داشته بود که برنامه جنگ علیه ترور و محور شر ، در واقع چیزی جز محور نفت و گاز نبوده است [3] ودر آینده جنگ های کثیفی بر سر کنترل آنها بوقوع خواهد پیوست که حکومت های شیاد و خودکامه ، نه فقط تحمل خواهند شد ، بلکه لقب دوست نیز خواهند گرفت. جنگ های اخیر در خاورمیانه ، در حقیقت پوششی است برسر جنگ لوله های گاز که عملا از سال ها قبل آغاز شده بود.در پشت پروپا گاندا های تبلیغاتی در رسانه های عمده جهان ، هدف اصلی از این سیاست های کثیف ، از نظرها پنهان مانده است .

در آخرین سالهای حکومت شوروی ، نظام سیاسی کشور ، اضافه بر کسری دموکراتیک ، با بحران مالی جدی روبرو بود . بدهی ۶۰ میلیاردی شوروی و هزینه های جنگ افغانستان ( بنا به گفته ادوارد شوارد نادزه ، وزیر خارجه وقت کشور ، فراتر از ۸۰ میلیارد دلار شده بود) دولت شوروی رابا بحران مالی جدی مواجه ساخته بود که در سوق دادن میخائیل گورباچف بطرف طرح ساده لوحانه شاتالین ، مشاور اقتصادی گورباچف در عبور به اقتصاد بازار در ۵۰۰ روز نقش مهمی داشت. درست در همان زمان بود که بنا به در خواست آمریکا ، برای به زانو در آوردن رژيم شوروی، عربستان با تزریق هرچه بیشتر نفت به بازارهای جهانی ، موجب سقوط شدید قیمت نفت (۸ دلار در بشکه) در بازار های بین المللی گردید و دولت شوروی را از مهمترین منبع در آمد ارزی خود در اوج بحران اقتصادی و آشفتگی سیاسی و اجتماعی محروم ساخت. بعد از فروپاشی رژيم نیز ، عربستان اصلی ترین تامین کننده هزینه های مالی جنگ چچن علیه روسیه بود .

اگر رقابت بین نظام های سیاسی و اجتماعی متفاوت ، محور رقابت در دوره جنگ سرد بین شوروی و آمریکا بود ، اکنون با عبور روسیه به یک کشور سرمایه داری ، روسیه نه نظام سیاسی و اجتماعی متفاوت از آمریکاست و نه آن ابر قدرت پیشین شوروی است. ولی چرا آمریکا همچنان سعی در بسیج و تحت فشار قراردادن کشورهای منطقه خاورمیانه و اروپا و ژاپن و جمهوری های جدا شده از شوروی علیه آنرا دارد؟ چرا بیشتر از دوره جنگ سرد ، به محاصره نظامی روسیه ، بویژه با آوردن جمهوری های پیشین آن و اعضای سابق پیمان ورشو ، حلقه محاصره را تنگ تر می سازد؟ و چرا جنگ های منطقه ای را بوجود می آورد؟

بعد از سقوط شوروی ، نخبگان سیاسی کشور جدید روسیه ، باین نتیجه رسیده بودند که تکیه شدید کشور بر تسلیحات و قدرت نظامی در رقابت های سیاسی ، سیاست نادرستی بوده است ، حال آنکه آمریکا با تسلط بر منابع انرژی جهان ، توانسته است سلطه بلا رقیبی را بر سیاست های جهان اعمال کند. از اینرو، سیاست بهره گیری از منابع عظیم گاز کشور ، به محور استراتژی روسیه تبدیل گردید ، حوزه ای که آمریکا آنرا حریم استراتژیک خود می داند و هرگونه پیدا شدن یک رقیب آنهم در محور اوروـ آسیا را عاملی در تضعیف سلطه خود می داند.

گاز پروم بعنوان شرکت گاز دولتی ، باید نقش کلیدی در این سیاست جدید روسیه را ایفاء میکرد. ازاین ببعد ، مسکو باید روی بهره برداری ، انتقال و تجاری کردن وسیع منابع گاز خود در بازار های جهانی حساب میکرد. در ۱۹۹۵ ، ولادیمیر پوتین ، این استراتژی جدید گاز پروم را عنوان کرد. طرح پوتین ، شامل دو پروژه می شد: پروژه نورد استریم ( Norrd Stream ) که باید جریان گاز روسیه را از طریق آذربایجان ، ترکمنستان و ایران وارد بازار های خاورمیانه میکرد. و پروژه دوم که مهمتر از اولی بوده و اهمیت سیاسی و اقتصادی و استراتژيکی برای روسیه داشت : پروژه ساوس استریم ( South Stream) [4]بود که باید گاز روسیه را ازطریق دریای سیاه ، بلغارستان ، صربستان ، مجارستان ،اسلوانی و ایتالیا و اطریش به بازارهای مصرف در اروپا حمل کند. این خط عظیم لوله ،با هزینه نزدیک به ۲۱ میلیارد دلار ، بر طبق برنامه باید تاسال ۲۰۱۸ به اتمام برسد . در تمامی مسیر عبور خط لوله گاز ، نیمی از سرمایه گذاری آن برعهده گازپروم و نیم دیگر آن باید با مشارکت شرکت های کشورهائی انجام گیرد که خط لوله از آنها عبور می کند . تمام تلاش دولت آمریکا مبتنی بر این است که به هر نحوی ساختمان آن را متوقف یا با اختلال جدی روبرو سازد، ولی برای آن بهانه ای لازم بود. ضمن اینکه آوردن اوکراین به داخل اتحادیه اروپا و ناتو ، جزو برنامه استراتژیک آمریکادر سیاست های خود در تسلط بر منطقه ارو ـ آسیا بوده و از همان اوایل فروریزی شوروی آنرا دنبال میکرد، در سال های اخیر ، آمریکا بصورت مستقیم تری در سیاست های داخلی اوکراین مداخله کرده و روسیه نیز با استفاده از هم مرزی خود با آن کشور و وجود نیمی از جمعیت روس در آنجا ، به مقابله با آن پرداخته است. جنگ داخلی در اوکراین ، هم بازتابی ازاین رقابت ژئوپولیتیک در این منطقه ی حساس از جهان است وپوششی است برای اعمال تحریم علیه گاز پروم و خط لوله ساوس استریم بعنوان ابزار استراتژیک روسیه.[5]

بعد از پروژه ساوس استریم ، آمریکا برای رقابت با روسیه ، پروژه نابکو [6]را با حمایت اتحادیه اروپا راه انداخت. خط لوله نابکو غرب باید از ارضروم ترکیه تا بوم گارتن اطریش ادامه می یافت. طرح اولیه آن با مشارکت شش کنسرسیوم در سال ۲۰۰۲ آغاز گردیده بود و بنا بود که عراق عرضه کننده اصلی باشد و احتمالا گاز آذربایجان و ترکمنستان و مصر نیز به آن اضافه شود. ولی قرار داد آن در سال ۲۰۰۹ بین ترکیه و رومانی و مجارستان و اطریش بامضاء رسید.

در واقع زمینه های جنگ آمریکا علیه روسیه ، ازهمان زمان در حال شکل گیری بود. وابستگی اروپا به تامین بخشی از منابع انرژي خود به روسیه ( حدود ۳۰ درصد) و گسترش مناسبات اقتصادی با آن ، الزاما نقش آمریکا در اروپا را کاهش میداد. عدم همراهی آلمان وفرانسه ، یعنی دوکشور مهم و اصلی در اروپا با آمریکا در جنگ جدید آمریکا در خاورمیانه در دوره جرج بوش ،نشانه چندان خوبی برای آمریکا نبود که موجب عکس العمل آن کشور و اروپای کهنه نامیدن آنان ازطرف جرج بوش و دونالد رمز فیلد ، وزیر دفاع کشور گردید.

 

طرح خاورمیانه بزرگ با کشف منابع جدید انرژی گاز در آن منطقه، بویژه درسواحل آبی نزدیک به اسرائيل ، بهانه و پوششی بود بر جنگ جدید انرژی که بتازگی آغاز شده بود.[7] در مقابل طرح نابکو ، طرح خط لوله ایران ـ عراق ـ سوریه به اروپا ، بعنوان یک خط لوله رقیب در برابر نابکو ، با هزینه ۱۰ میلیارد دلار می توانست برای آمریکا ومتحدین منطقه ای آن نگران کننده باشد. آمریکا بارها این مخالفت خود با خط لوله ایران و عراق و سوریه را علنا اعلام کرده است و یکی از دلائل مهم تشدید تحریم ها علیه ایران است.

درسال ۲۰۰۹ ، امیر قطر بدیدار بشار الاسد در دمشق رفت تا وی را قانع به کشیدن خط لوله گاز از عربستان و اردن و اسرائیل و قطر و ترکیه به بندر لاذقیه و هومس بعنوان ایستگاه اصلی انتقال آن به اروپا سازد.[8] پاسخ اسد منفی بود و نمی خواست که مناسبات سوریه با روسیه را بخطر اندازد.وزیر امنیت ملی قطر سپس در دیدار با پوتین ، حاضر شده بود که ۱۵ میلیارد دلار اسلحه از روسیه بخرد ،بشرط آنکه روسیه دست از حمایت از اسد بردارد و قول داده بود که رژیم جانشین وی همچنان مناسبات حسنه با روسیه را حفظ خواهد کرد که ظاهرا جواب قانع کننده ای دریافت نکرده بود. بنابراین ، تصمیم به سرنگونی بشار الاسد با حمایت مالی قطر و عربستان و سایر متحدین منطقه ای آمریکا مثل ترکیه ، در واقع دوسال قبل از بهار عربی گرفته شده بود . [9] تاکنون قطر بیشتر از سه میلیارد دلار روی مخالفین رژیم اسد سرمایه گذاری کرده است.موضوع جنگ در اینجا نه دموکراسی بوده و هست و نه دیکتاتور بودن اسد.دلیل اصلی برای سرنگونی وی. مخالفت او با طرح خط لوله آمریکا و قطر و عربستان و کشورهای طرفدار آمریکا بود که زمینه سازماندهی جبهه النصره و القاعده و داعش علیه اسد را فراهم ساخت . در خود کشورهای منطقه خلیج که متحدین آمریکا هستند ، دموکراسی نه تنها کالای مصرفی غیر لازمی بحسلب می آید که نه آمریکا دغدغه آنرا دارد ، و نه عربستان و قطر به آن علاقه ای دارند، که نمونه بارز آن این است که دراصلی ترین متحد آن یعنی عربستان، رانندگی زنان بعنوان یک حق مدنی جرم شمرده می شود. آمریکا نیز هیچ مشکلی با نبود آزادی و حقوق اولیه انسانی و حقوق بشر در این کشورها ندارد. بنابراین باید لفاظی های مربوط به دموکراسی از زبان رهبران سیاسی در قدرت های بین المللی در باره دموکراسی و حقوق بشر و یا خصومت نشان دادن های ضد دیکتاتوری آنها بنا به مصلحت را فراموش کرد. جنگ بر سر چیز دیگری است.این گونه عبارات فقط یک بزک سیاسی برای هدف های پنهان و واقعی است.

جنگ اوکراین و سوریه بازنمای این جنگ انرژی و تلاش برای تسلط بر آن است. وجود هرگونه دولت طرفدار و دوست با روسیه در خاورمیانه ، مواضع آمریکا در امکان رقابت در بازارهای انرژی اروپا را برای آمریکا دشوار می سازد. ازاینرو ، اولین قدم ، ازبین بردن قدرت های سیاسی در منطقه بود و هست که برای خط لوله های حامل گاز خاورمیانه به اروپا می توانست مشکل ساز باشد.

دراین جنگ انرژی آمریکا در منطقه خاورمیانه ، ترکیه یک نقش ارتجاعی را بر عهده گرفته است که هم آهنگ با عربستان و اسرائیل و قطر و دیگر شیوخ نفتی عمل می کند . با توجه به اهمیت سیاسی سوریه برای استراتژی گاز آمریکا، از بین بردن پدیده دولت در سوریه می تواند ، میتواند یکی از موانع مهم در برابر سیاست های خود را ازبین ببرد.[10]

اگر به نخستین دور تحربم های باراک او باما دقت شود ، اساسا کسانی و یا نهادهائی را شامل میشود که با خط لوله گاز ساوس استریم مرتبط هستند.شرکت استروی ترانس گاز که صاحب آن گنادی تیم چنکو، میلیاردر نزدیک به روسیه وسازنده بخش خط لوله انتقال گاز در بلغارستان بود، اولین فرد مورد تحریم در لیست اوباما قرار داشت . [11]در واقع تخریب در در امکان به پایان رساندن خط لوله ساوس استریم ، در اولویت سیاسی اوباما قرار دارد ودر این رابطه به شدت برکشورهای اروپائی و ژاپن فشار می آورد. دولت ژاپن بعد از وضع تحریم های خود علیه روسیه گفته است که ما در منطقه خود با چین و کره مساله داریم و از نظر امنیتی به آمریکا متکی هستیم و امیدواریم که روسیه وضعیت مارا دریابد! اضافه بر آن ، شرکت نفتی رویال ـ داچ شل بر اساس قرارداد ۱۰ میلیارد دلاری که در ماه ژانویه امسال با دولت اوکراین بامضاء رسانده است، برای استخراج و بهره برداری از گازهای میان صخره ای در آن کشور فعال است و شرکت های نفتی دیگری نظیر آکسان و بوریسما هولدینگز(oldingsHBurisma) که یک شرکت( نیمه اسرائیلی ـ نیمه اوکراینی) -ـ که پسر جو بایدن ، ریاست آنرا بر عهده دارد و با ایگور کولومویسکی، اولیگارک یهودی ضد روس و فرماندار جدید دن پرپترووسک در قسمت شرق اوکراین ، پیویند تنگاتنگی دارد ـ در این جنگ گاز مشارکت دارند. کولوموسکی همان فردی است که معتقد به کشتن همه جدائی طلبان طرفدار روسیه است و میلیشاهای خصوصی خود را دارد که هم در میدان فعال بوده اند و هم در جنگ در شرق کشور ،[12] واز نظامیان رومانی و گرجی برای آموزش جنگی ارتش خصوصی خود استفاده می کند.[13] انتخاب چنین فردی برای فرمانداری در منطقه بحران زده شرق اوکراین ، شبیه این است که روباه را به مراقبت از قفس مرغ و خروس گمارده باشند!

بر اثر فشار های آمریکا ، در دوم سپتامبر امسال ، کشور بلغارستان از قرارداد خط لوله ساوس استریم کناره گیری کرد و گاز پروم الزاما مسیر عبور خط لوله را بجای گذر از خاک بلغارستان باید از زیر دریا ادامه دهد.

دومین شرکت مورد تحریم آوباما ، چرنومور نفت ـ گاز کریمه ، متعلق به دولت اوکراین بود که حق انحصاری حمل و نقل دریائی در دریای سیاه را داشت و ساوس استریم ناگزیر بود که برای اجتناب از آب های کریمه ، خط لوله را از طریق ترکیه عبور دهد. با ضمیمه شدن کریمه به روسیه ، خشم آمریکا کاملا قابل فهم است ، بویژه اگر در نظر بگیریم فرزند جو بایدن ، معاون ریاست جمهوری آمریکا ، رئیس یکی ازبزرگترین شرکت های نفت وگاز در اوکراین است.همچنین از سال گذشته ، تولید نفت وگاز آمریکا از عربستان و روسیه فراتر رفته است و اکنون خواهان صدور بخشی از آن بصورت گاز مایع مازاد خود به اروپاست . اگر مذاکرات جاری مربوط به توافق نامه تجاری بین کمیسیون اتحادیه اروپا با آمریکا به نتیجه برسد ، درآنصورت ، آمریکا را مستقیما در اروپا به عنوان عضوی از بازار داخلی آن در رقابت با روسیه قرار خواهد داد.

هیتلر نامیدن پوتین از طرف خانم کلینتون و جان کری و دیوید کامرون و پرنس چارلز و تعدادی دیگر از رهبران سیاسی نیز چندان خلاف انتظار نیست ، زیرا پوتین معمار اصلی سیاست استراتژی گاز در بین نسل جدید از رهبران روسیه است و برای آمریکائی که در شصت،هفتاد سال گذشته سلطه بلا منازعی بر منابع انرژی جهان و منطقه خاورمیانه داشته است ، نه چنین سیاستی قابل تحمل است و نه چنین فردی قابل پذیرش . البته نه پوتین اهل دموکراسی است و نه مخالفین وی در کشورهای غربی به ارزش های دموکراتیک اهمیتی قائل هستند ! ساده لوحی است که کسی میلیاردها دلار سرمایه گذاری روی نئونازی های طرفدار استفان پاندرا را بعنوان سرمایه گذاری برای دموکراسی جدی بگیرد!

اوکراین ، قبل از هر چیزی قربانی جنگ اولیگارک هاست که با غارت سرمایه های عمومی کشور بعد از فرو ریزی شوروی ، به ثروت های افسانه ای رسیده اند که در تاریخ و در چنین زمان کوتاهی بی سابقه بوده است. آنان بر تمامی منبابع اقتصادی و نهاد های دولتی و رسانه ها چنگ انداخته و مثل سندیکاهای رقیب مافیا برآن حکومت می کنند که حتی شماری از آنان بطور رسمی پرونده جنائی دارند. هیچ انسان شریفی در بین این حکومتگران اولیگارک نمیتوان سراغ داشت و اکنون هریک از آنان ادامه حفظ منافع خود را در اتحاد با یکی از طرفین این در گیری ها می بینند. اضافه بر انگیزه های بلند مدت ژئو پولیتیک در دو سوی در گیری ها ، منافع اولیگارک ها ومنافع عمومی القاعده های کراواتی در غرب نیز در دامن زدن به میلیتاریسم در این جنگهای منطقه ای نهفته است که در پرورش دادن داعش ها و القاعده های بدون فوکل و کراوات و ریشدار نقش جدی داشته اند. ازاینرو ، در پشت جنگ های کثیف منطقه ای ، جنگ انرژی گاز برای تسلط بر مناطق ژئوپولیتیک جهان قرار دارد که سود آن نصیب میلیاردرها و کمپانی های عظیم نفت و گاز ،که خسارت آن با جان انسانها وآوارگی و ازبین رفتن شرایط زیست انسانی پرداخت خواهد شد.

در این جنگ قدرت های رقیب هیچ عنصر ترقی خواهانه ای وجود ندارد و آزادی و دموکراسی قربانی آنست.ضمن اینکه جهان چند قطبی ممکن است از ظرفیت حمله و تجاوز یک قدرت بلا رقیب کم کند ، لیکن جنبش دموکراتیک نمیتواند همسوی هیچ یک ازاین قدرت ها باشد. جنبش دموکراتیک نیازمند خط فکری و حرکت عملی مستقل خود در دفاع از آزادی و دموکراسی ومقابله با جنگ طلبی ها وتلاش برای سازماندهی خواست آزادی وحق زیستن خلق ها در صلح و امنیت است.

 

هدایت سلطان زاده

۱۳ سپتامبر ۲۰۱۴