ملاحظاتی در باره کانون نویسندگان ایران در تبعید

 

حسن حسام

 

در آستانه تشکیل مجمع عمومی کانون نویسنگان ایران درتبعید بر آن شدم یک بار دیگر نظرم را نسبت به این نهاد، چرایی موجودیت، چگونگی وظایف، عملکرد، و شرایط عضو گیری درآن صراحت بدهم .

ضرورت این کار ؛ ناشی از آشفتگی ها ، سوئ تفاهم ها و شایعه پراکنی های غیر مسئولانه اشخاص است و هم ازتفاسیر و اظهار نظر های متفاوت و گا ها وارونه هموندان ! مشکلات و مسا یلی که در طول حیات این نهاد دموکراتیک در این جا وآن جا کج فهمی هایی را به دنبال داشته و منجر به تنش ها و بعضا کناره گیری اعضا گشته ا ست. متاسفانه این تنش های درونی و رکود های طولانی و بی عملی، در دوره هایی تا حدخاموش شدن چراغ این نهاد هم پیش رفته است و هر بار با درایت هموندان ، بحران فروکش کرده است

به نطر من این روند فرساینده ناشی از کشاکش چهاربرداشت در درون کانون است که با وجود همگرایی های فراوان هنوزهم که هنوز است به یک راستا و منطق واحد نرسیده و هر گرایشی عملا ساز خودش را کوک می کند . از این روی هراز گاهی بحران از جایی مثل دمل چرکین سر باز می نماید

در زیر می کوشم شمایی هر چند فشرده وکو تاه ،از چهار برداشت یاد شده بدست بدهم و ویژگی های آن ها را باز کنم تا جوهر و منطق درونی تنش های مدا وم کانون روشن تر شود .ودر عین حال برداشت و طرز نگاه خودم را هم از کانون صراحت داده با شم. هر چند در گذشته و بکرات از جمله در مصاحبه ای تفصیلی، برداشتم را از کانون بیان کرده‌ام که در یکی از شماره های اولیه مجله آرش منعکس شده است

نیم نگاهی به برداشت های درون کانون نوسندگان در تبعید

برداشت اول : گرایشی است که کانون را درعمل با یک حزب سیاسی همسان گرفته و آن را ملزم می داند تادر باره همه چیز، از شیر مرغ تا جان آدمیزاد اظهار نظر کند آن هم با نگاهی ایدئو لژیک و ادبیاتی حزبی به مثابه نیرویی بر انداز ! این گرایش بدون اینکه بر زبان بیاورد ، در رفتار تمایل به حضور نویسندگان غیر سیاسی ندارد و بعضا تحمل مخالفان نظری خود را هم ندارد ودر مواردی برای پیشبرد تفسیرش از کانون به فراکسیو نیسم هم دخیل می بندد !

برداشت دوم : گرایشی است که با ا نتشار بیانیه هایی که به هر دلیل بوی سیاسی بد هد، مخالف است حتی اگر موضوع در چهار چوب حوزه کاری و وظایف کانون هم باشد .این برداشت که کانون راغیر سیاسی می خواهد ؛ اساسا با عضویت فعالین سیاسی در این نهاد مخالف است و حضور آن ها را به سختی تحمل می کند چرا که گمان دارد اشخاص سیاسی عملا خود را به منشور کانون متعهد نمی دانند .. این گرایش بر این باور است که وجود نویسندگان سیاسی ـ به ویژه اگر چپ باشند ـ. ،عملا مانعی هستند برای ورود نویسندگان غیر سیاسی یا نویسندگان سرشنا س ! . گرایشی که نه بر مبنای اسا سنا مه که شرط عضویت را داشتن دو کتاب منشر شده می داند ؛ بلکه علاوه بر آن شرط نا نوشته ای هم دارد. بدین معنا که باید تشخیص دهد متقاضی واقعا نویسنده هست یا نیست ! نمایندگان این برداشت عموما یا ضد تشکیلات های سیاسی هستند یا کسانی هستند که خود قبلا عضو فعال این سازمان و آن حزب بوده اند وحالا یا از نفس افتاده اند و یا به دنبال شکستی که بر همه چیز سایه افکنده ، از ریسمان سیاه و سفید می ترسند و به همه چیز مشکوکند . در بهترین حالت کسانی هستند که از تشکیلات ها و رهبری آن به ناحق صدمه دیده اند و کنار کشیده اند

برداشت سوم : این گرایش کانون را نهادی مطلقا صنفی می داند که کارش اساسامحدود است به چاپ و انتشار آثار اعضا ، حل دعاوی نیسنده با ناشر و سازماندهی فعالیت های ادبی . این گرایش با هر سطح از ابراز نظر و اقدامی که بوی سیاست و خصوصا در گیری با حکومت ( حتی در دفاع از آرادی قلم و علیه سانسور) بدهد ، مخالف است واین اقدامات را ـ ا لبته در درون کانون ـ ، امری انحرافی و سیاست زدگی می داند و معتقد است این امور به احزاب مربوط می شود ، نه کانون نویسندگان .

برداشت چهارم : گرایشی است که با نقد سه گرایش دیگر، هویت می یابد . این گرایش، کانون را نهادی دموکراتیک و غیر ایدئو لوژیک می داند و بر آن است که همه نویسندگان مستقل از هرنوع مرام و مسلک و باورسیاسی، با داشتن دو کتاب وپذیرش منشور و اساسنامه کانون ورعایت چهار جوبه آن در عمل ، می توانند عضو کانون باشند . در گذشته و حال این نگاه و این روال سنت رایج اکثریت اعضا بوده است . به عنوان نمونه در طیف کانونیان از گذشته تا امروز ـ چه در داخل و چه در تبعید؛ از امثال شیخ مصطفی رهنما حضور داشته ودارند تا امثال اعضایی چون زنده یاد سعید سلطاتپور. از این منظر، کانون نهادی است فرهنگی ـ سیاسی ـ صنفی که موظف است در اشکال مختلف با سانسور و سرکوب مبارزه کند ؛اما صد البته بازبان فرهنگی و ا د بی و نه حزبی و سیاسی به معنای اخص کلمه.

در این برداشت از کانون، هر عضوی با هر دید و تفسیری که از کانون داشته باشد ، ارزش و اعتبارخودش را دارد وازتمام حقوقی برخودار است که در اساسنامه قید شده. و هیچ صاحب قلمی هر چند که والا مقام باشد نمی تواند و حق ندارد در خواست عضوییتش را مشروط کند به حذف برخی از اعضای دیگر. بدیهی است که این گرایش به تبع چنین پرنسیپ و باوری ، مخالف عضویت کسانی باشدکه در سانسور و سرکوب اهل قلم و جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی مردمان ایران ـ در دو نظام گذشته وحال ـ شرکت داشته و با سانسور چیان و سرکوب گران همکار و همدست بوده اند

من مدافع تفسیر و بر داشت چهارم هستم. از دید من کانون نویسندگان ایران ـ در داخل و در تبعید ـ ، نهاد ی است فرهنگی ـ سیاسی ـ صنفی که عملا با رژیم حاکم در ایران ؛یعنی رژیم سانسور و سر کوب در گیر است , به عبارت دیگرکانون نه سیاسی است نه صنفی؛ هم سیاسی هست هم صنفی. ا لبته همه جا در سیمای نویسنده و با زبان اهل هنر و ا د بیات. این سیما و این نوع عملکرد، از ضرورت و وظیفه ای ناشی می شود که امردفاع بدون حصر و استثنا اندیشه ، قلم و بیان جانما یه آن است .ضرورت و وظیفه ای که لاجرم نویسنده را در برابر سانسور و سانسو چیان قرار می دهد.فراموش نباید کرد که بنیان کانون به سال چهل و شش ،در اعتراض به گنگره شعری بود که فرح پهلوی می خواست از با لا سازمان دهد. آن کنگره حکومتی ِ شعر، از طرف نویسندگان معترض و نه همه نویسندگان و شاعران والا مقام! بایکوت شد. و آن نویسندگان والا مقام هرگز، تکرار می کنم هرگز عضویت کانون نویسندگان ـ چه در ایران و چه در تبعید ـ را نپذیرفتند وهر گزو هرگز در کار زار هابرای دفاع از اهل قلم و پاسداری از آزادی اندشه و قلم به همکاران نویسنده و معترض خود نپیوستند !

اساسا منطق کانون نویسندگان در تبعید و ضرورت حضور مداوم و بالنگی آن از همین زاویه قابل توضیح است . کسانی که از سر بی مسئولیتی و یا در بهترین حالت از سرساده اندیشی حضور و کار کرد کانون در تبعید را نا لازم و امری پایان یافته و بعضا بی حاصل می دانند ؛ اگر آگاه باشند که بی مزد و مواجب خدمتگزار نظام سانسور و سر کوبند،و اگر نا دانسته با عدم دقت ویا از سر جهالت و بی مسئولیتی چنین داعیه ای دارند، عملا هموندانشان را درایران زیر سر نیزه سرکوب و سانسور تنها می گذارند و از انجام وظیفه درمی روند

البته در کانون این گونه مسایل و مشکلات تازه نیستند. و من در این جا عمداً نکته بالا را به تاکید و با اندکی اغراق آورده ام تا توجه آن دسته از هموندانی را که دار ند نابخردانه اما با سیمایی حق بجانب شانه از بار مسئولیت خالی می کنند وبه این منظور زمزمه انحلال کانون را جویده جویده طرح می نمایند؛ جلب کنم. این دوستان در اشتباهندکهگمان می کنند کانون نویسندگان ایران در تبعید با وا رفتن های عمرو و زید تعطیل خواهد شد .این نهاد ریشه دار و دموکراتیک در هر شرایط با حضور نیروهای پایدارو جوان و تازه نفس راه خود را خواهد رفت .راهی که پیش از هر چیز دفاع بی قید و شرط از همواندان داخل است در برابر تیغ آخته سانسو روسرکوب!

چنانکه آمد ،کانون از همان آغاز شکل گیری اش که من عضو نوجوان آن بودم تا هم اکنون ـ چه در ایران و چه در تبعید ـ هماره در گیر این مسایل بوده است. اما با همه کش و قوس های درونش ، استعفا ها ، اخراج ها ،و حتی در یک مورد انشعاب ، ممنوع القلم شدنها، کشتار و زندان و شکنجه و سرکوب تمام عیارتوسط دو تظام مستبد گذشته و حال ؛ به یمن وجود تحمل و مدارای اکثریت اعضای خود ؛ توا نسته است نزدیک به پنجاه سال دوام بیاورد ! بدون اغراق می توان مدعی شد که کانون نویسندگان ایران تنها نهاد دموکراتیکی در ایران است که این همه سال با وجود همه توفانهایی که از سر گذرانده؛ پا ی بر جا مانده است.

اعضایی رفته ا ند و اعضایی آمده اند و جای رفته گان را پر کرده اند.کسانی استعفا دائده اند و کسان دیگری عضو شده اند؛ اما کانون سرپا مانده و با افت و خیزهای گاه سنگین به کار و و ظیفه اش ادامه داده است .میخواهم تاکید کنم که کانون متکی به اشخاص نیست بلکه متکی به خوداست . کانون به مثابه نهادی پا بر جا، مستقل از اعضایش حضور دارد و جاری و ساری است چه در ایران و چه در تبعید.زیرا تا زمانی که هنوز سانسور و سر کوب پا بر جاست ، کانون نویسندگان ایران در تبعید هم هست و حکایت همچنان باقی است .

مگر می شود نویسنده درحاکمیت بیداد و سانسور و اختناق سمج؛ دفاع بدون حصر و استثتاء از اندیشه و بیان و قلم را چه در داخل باشد و چه در تبعید ؛ به عهده نگیرد؟؟!! کانون نویسندگان به اقتضای ماهیت خود محلی است برای بدوش کشیدن این ضرورت و مسئولیت توسط نویسندگانی که بقول شاملوی بزرگ همدست مردمند گسستن زنجیر را . بگذار خسته گان بنشینند و عافیت طلبان و منزه طلبان ، به هزار دلیل و بهانه در انزوا ی خلا قانه اشان جا خوش کنند . شما تتشان نباید کرد زیرا با درد بسیار این نشستن ها امریست که پیش از هر چیز و بیش از هر چیز نشانه شکست جنبش آرادی خواهی و برابری طلبا نه مردمان ایران است. وحاصل روزگاز سیاهی است که در آغاز قرن بیست و یکم بشریت مظلوم در آن بسر می برد .زمانه فروریزی روئیا ها ست وافت پذیرش مسئو لیت ها !. زیرا در پیروزی ها همه میدان دار و مدعی هستند و هر یلانچی پهلوانی ، خود را قهرمان بی باکی مینمایاند قدر قدرت !!!

مخلص کلام این که آشکارا باید تاکید کرد که این راه ، در دوره های شکست ، راهی طولانی و دشوار است و مسیر دا ئما سر با لا و پر سنگلا خ می شود! اما و بی گمان تا زمانیکه ضرورت این عرق ریزی باقی است، ره نوردانی هم در راهند.