انقلابی که مغلوب نئولیبرالیسم شد!

4. روایت ایده ئولوژیک!

محمد قراگوزلو

Qhq.mm22@gmail.com

در آمد

روایت ایده ئولوژیک از فرایند شکل بندی و چیستی دلایل و زمینه های شکل بندیِ انقلاب اگرچه بحث تازه یی نیست اما به هر حال در تعلیل روایت های گوناگون از انقلاب بهمن جایگاهی دارد. چنین تحلیل هایی در روایت هایی از چپ ایده ئولوژیک نیز گاه و بی گاه دیده می شود. کسانی که سوسیالیسم را از متن جنبش جاری کارگری به حیطه ی محدود سازمان ها و محافل تقلیل می دهند و گرایش خود را بر مبنای تئوری و حزب تئوریک آب بندی می کنند لابد به این نتیجه می رسند که انقلاب بورژوایی فرانسه به خاطر تعلقات مردم به مبانی نظری بورژوازی شکل گرفت و پیروزی انقلاب اکتبر نیز به سبب ارزیابی های تئوریک کارگران و زحمتکشان محقق شد. گویا نیروی محرکه ی انقلابِ سوسیالیستی و به طور مشخص طبقه ی کارگر به این خاطر وارد میدان انقلاب می شود که مبانی نظری سوسیالیسم مارکسی را خوب فرا گرفته است. چنین نیست. گیرم که وجود فعال کارگران آگاهِ سوسیالیستِ متشکل در حزب کمونیست و گرد آمده در سندیکاها و اتحادیه ها و شوراهای کارگری از ملزومات هر انقلاب سوسیالیستی است. شکی نیست که حزب انقلابی نیازمند تئوری انقلابی است اما چنین امری به مفهوم تئوریک بودن احزاب و به تبع آن انقلاب ها نیست. همان قدر که احزاب سیاسی هستند به همان شکل نیز انقلاب ها طبقاتی هستند و ارزیابی مارکسی هر انقلابی موکول به بررسی طبقات و نیروی محرکه دخیل در آن انقلاب است. اگر تا این ایستگاه را همراه طی کرده باشیم می توانیم از این مدخل وارد نقد یک روایت دیگر از انقلاب بهمن 57 شویم.

انقلاب اسلامی بود؟

عنوان "انقلاب اسلامی" بیش از هر عبارتی روزنامه ی مشهور آقای بنی صدر را برای ام تداعی می کند. نمی دانم که این روزنامه هنوز لابد در پاریس منتشر می شود و همان سبک و سیاق دوران اقتدار ایشان را دنبال می کند یا نه؟ همان طور که نمی دانم آقای بنی صدر به تبع مباحث آیت الله صدر و آیت الله طالقانی و البته "استاد" اصفهانی هنوز هم از "اقتصاد بی طبقه ی توحیدی" دفاع می کند و تکلیف خود را با مالکیت روشن کرده است یا نه؟ هر چه باشد قدر مسلم این است که نام آن رسانه موید این نکته است که در تحلیل از ماهیت انقلاب بخشی از لیبرال های ما با جریان روحانیان حاکم و محکوم- همتراز است. به عبارت دیگر در متن تعلیل ایده ئولوژیک از انقلاب بهمن 57 جریان های بر آمده و یا گرد شده در حزب جمهوری اسلامی با مخالفان لیبرال خود که تا حذف و برخورد فیزیکی در مقابل هم صف بستند همسو هستند. به این اعتبار لیبرال های نهضت آزادی و جبهه ی ملی نیز از روایت کم و بیش مشابهی سخن گفته اند. این گرایش های مختلف - که می توانند به جریان ملی اسلامی تعبیر شوند- با وجود هر قرائتی که از "تسامح و تساهل" داشته باشند و با وجود هر درجه دوری یا نزدیکی به مکتب تلفیقی نائینی پوپر و هر میزان تنفر یا ارادت به هابز و لاک و آرنت در دو مولفه مشترک هستند:

الف. انقلاب اسلامی بود چون اکثریت مردم ایران مسلمان بودند یا هستند- و خواهان برقراری قوانین اسلامی بودند.

ب. انقلاب اسلامی بود چون رهبری غالب انقلاب، اسلامی بود یا اسلامی شد.

و شگفت آن که سلطنت طلبان و همه کسانی که از وحشت انقلاب، شبانه والیوم ده بالا می اندازند در چنین روایتی با جریان ملی اسلامی هم پوشان هستند. این جریان ها به همراه بخش قابل توجهی از اصلاح طلبانِ به حاشیه رفته با تاکید بر اوضاع خراب اقتصادی مردم و استناد به استبداد سیاسی و فرهنگی حاکم چنین جار می زنند که چون انقلاب اسلامی بود در نتیجه به این وضع دچار شدیم و برای مبتلا نشدن به این اوضاع بهتر است که اساسا از "شر" انقلاب بگذریم! آلترناتیوکل این گرایش ها یا اصلاحات است یا کودتای امپریالیستی و یا هر اقدام غیر انقلابی که دوران گذار به "دموکراسی" و "نوسکولاریزم" را تسهیل کند و حتما هم از بالا باشد. متحد دیگر این گرایش ها را باید در میان "چپ " پشیمان از انقلاب و منتقدان جدید مارکسیسم ارتدوکس به طور مشخص جریان فدائیان اکثریت و طیف هایی که زیر چتر "وحدت چپ" جمع شده اند- سراغ گرفت. در حالی که این "چپ" دموکرات شده دماغ اش را در برابر "خشونت" انقلاب می گیرد از گرایش آقای دکتر ابراهیم یزدی چه انتظاری داریم که از فلان ویلا به مردم شوش و خانی آباد و جوادیه پیغام مرحمت می کنند که " از دولت روحانی یارانه نگیرند!" و از این برداشت تاریخی هم بگذریم که مهندس بازرگان در نقد "انحصار طلبی های روحانیان حاکم" گفته بود " ما باران می خواستیم اما سیل آمد!" اما نکته ی باریک و جالب چنین روایتی این است که لیبرال ها و اصلاح طلبان "لیبرال" شده یک معذرت خواهی بزرگ تاریخی به سنت های کلاسیک خود بدهکار می شوند و من هنوز از اعلام چنین ندامتی بی خبر هستم. به عبارت شفاف تر اگر با این تحلیل از انقلاب به روزهای بن بست حکومت نظامی(دولت ازهاری) باز گردیم آن گاه لیبرال ها شرمگینانه در کنار شاپور بختیار می ایستند. البته پشت ایشان. و در این صف بندی افراد "دکتر و مهندس و استاد دانشگاه" شده ی اصلاح طلبان ِ منتقد انقلاب و اعضای سابق گروه های "ابوذر" و "موحدین " عناصر شکل دهنده ی "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" به یک درجه پایین تر سقوط می کنند. چرا که مدت هاست از "سلمان پاک " بودن ماسینیون به مداحان بارگاه بانک جهانی تنزل کرده اند و البته به همان اندازه از موتور گازی وسپا و خانه های خانی آباد به اتوموبیل های میلیاردی مازراتی و کاخ های فرمانیه و تورنتو ارتقا یافته اند. باری کسانی که به جای انقلاب باران می خواهند مجاز به نقد دولت بختیار نیستند. به هر شکل اگر بخواهیم دوزاری بحث را با یک سکه ی رایج 57 جابیندازیم، فی الحال یک طرف این ماجرا (قرائت حاکم) می شود شیر و طرف دیگر ( قرائت لیبرال ) می شود خط. وجه میانی این شیر یا خط جناح دیگری از راویان اسلامی بودن انقلاب 57 هستند که حالا به شکل متعینی با نئوکنسرواتیست های غربی می پلکند. از بنیان گذاران اولیه سپاه پاسداران تا "نظریه پردازان" ستاد "انقلاب فرهنگی". از مدیران ارشد اطلاعاتی امنیتی تا فیلم سازان سابقا حزب اللهی ( مخملباف).... ترکیب سیاسی فرهنگی و مذهبی این گرایش ها بسیار گویاست. لندنِ جرس (با مهاجرانی و سروش و گنجی و بازرگان و کدیور دست در دستِ جناب فرخ نگهدار) در کنار کتابخانه ی "پرزیدنت بوش آقای سازگارا - که حالا یک "فعال و متخصص" جنبش کارگری را هم به جمع خود افزوده است- یک ائتلاف سیاسی گسترده هم هست که در نشست های مشهور آلترناتیوسازی- مانند کنفرانس اولاف پالمه- از هم اکنون حکم مباح قتل "انقلابیون خشن کمونیست" را صادر کرده است. و دقیقا به دلیل همین چینش های معنادار سیاسی و آلترناتیوسازی های معنادار تر است که در بخش نخست این مجموعه به اهمیت چیستی روایت از انقلاب بهمن در صف بندی آینده ی سیاسی کشور تاکید کردم.

از سوی دیگر وجه اشتراک و افتراق این گرایش های نشسته در " اپوزیسیون" صلح طلب و هواخواه "جامعه ی باز" و مدنی حامل چند خرده فرمایش است. در عرصه ی مهم اقتصاد سیاسی کم و بیش همه ی این طیف طرفدار "بازار آزاد" و "مالکیت مقدس" هستند. از نظر شکل حکومتی این "دوستان" از دموکراسی پارلمانی حمایت می کنند. در این دو حوزه هیچ اختلافی میان حاکمیت و دولت کنونی با منتقدان اش نیست. تنها کافی است که نظارت استصوابی شورای نگهبان حذف شود و قیف کاندیداها چنان گشاد شود که فی المثل نماینده گان مشارکت و ملی مذهبی در کنار "مستقل" ها مثلا دکتر قاسم سعله سعدی- هم به مجلس راه یابند. چیزی شبیه تلفیق مجلس اول و ششم! چنین حرکتی که نخستین گام گذار مسالمت آمیز به دموکراسی نیز هست به طور قطع آقای گنج بخش را به اندازه ی "استاد" مهاجرانی راضی خواهد کرد. فقط یک اشکال " کوچیک" وجود دارد که آن هم البته حل خواهد شد. آزادی های فردی. ناقابل است. در رژیم شاه آزادی های فردی و فرهنگی مجاز بود و "انقلاب اسلامی" آن را تحدید کرد و زمین زد. در واقع این اسلامی بودن انقلاب است که به تحدید آزادی های فردی و بستن شکوفه نو انجامیده است. اگر در بازی سیاسیِ شیر یا خط ِ ما این روایتِ اخیر خط باشد بی شک روایت شیر همانی است که به سود حکومت شمشیر کشیده است. یعنی این ارزش های اسلامی انقلاب است که "فساد فرهنگی" دوران شاه را تخته کرده است. می خواهم بگویم که این روایت ها به جز خرده اختلاف های بی اهمیت در حیاتی ترین عرصه ی اقتصاد سیاسی حامل یک پیام هستند.

در تبیین این بخش البته باید به نکات بسیار مهمی پرداخت که فی الجمله در چارچوب این مقالات نیست. مقولاتی از این قبیل که:

جریان اسلامی و ملی از چه تاریخی با جنبش انقلابی توده ها همراه شد و رهبری آن را به دست گرفت، با چه تاخیری و از چه تاریخی آمد و چه گونه پرچم دار شد، برنامه ی مشخص و اعلام شده ی این جریان مثلا در اوج انقلاب : مهر تا بهمن چه بود ، با تاکید بر این مهم که جریان فوق هیچ برنامه ی مشخص و اعلام شده یی نداشت، مطالبات اساسی مردم زحمت کش در دو قلمروی رفاه اقتصادی و آزادی های دموکراتیک بر چه پایه هایی استوار بود و این جریان تا چه حد و تا کجا این منافع و مطالبات را نماینده گی می کرد، پیام مداراجویانه ی این جریان از زبان قطب زاده به سران آمریکا و انگلیس و آلمان و فرانسه در گوادالوپ و تضمین صادرات نفت به غرب- تا کجا به افزایش نفوذ و "مشروعیت" بین المللی این جریان دامن زد و....

اگر با استناد به فاکت مورد ارزیابی واقعی قرار بگیرد به ساده گی روایت جریان ملی اسلامی را بلاوجه خواهد کرد. و این نکته را هم تا یادم نرفته اضافه کنم که حتا مراجعه به آخرین وعده و وعیدهای رهبر گرایش ملی اسلامی در بهشت زهرای تهران (12 بهمن)- که جریان فوق آن را "برنامه" می داند و البته همین برنامه را نیز به نسیان سپرده است- خبری مبنی بر اقتصاد و سیاست اسلامی نیست. آن جا سخن از رایگان کردن آب و برق و ساختن مسکن برای مردم و آباد کردن دو دنیا مطرح شده. سخنانی نیز در خصوص مسایل فرهنگی رفته است البته. فهم این مولفه که با وجود شبکه ی عظیم تامین اجتماعی در همسایه ی شمالی ، شروع اصلاحات نسبتا مترقی متعاقب کودتای پرو شوروی ها در افغانستان ، وضع مشابه درعراق ؛ در کنار حضور یک جنبش رادیکال توده یی در کارخانه و خیابان، اعتصاب های گسترده ی کارگری در صنایع و به ویژه صنعت نفت و محبوبیت رو به افزایش یک گرایش چپ انقلابی در جامعه.... چرا شعار خدمات اجتماعی رایگان طراحی می شود، چندان دشوار نیست. کمااین که درک این نکته نیز ساده است که چرا به محض تثبیت بورژوازی جدید نئولیبرالیزاسیون اقتصاد سیاسی کشور در دستور کار قرار می گیرد. نه آن وعده ها اتفاقی بود و نه این سیاست ها کلنگی و تصادفی است! نان و کار و مسکن و آزادی به عنوان مطالبات اصلی انقلاب بهمن 57 هیچ ربطی به گرایش های ایده ئولوژیک حاکم و محکوم ندارد. همان طور که مسلمانِ شیعه ، مسیحیِ ارتدوکس یا کنفوسیوسی بودن مرام و مسلک و دین مردم یک کشور هیچ ربطی به ماهیت طبقاتی آن یا این انقلاب ندارد. گیرم که محدودیت های فرهنگی - آن هم نه برای ساکنان شمال شهر- همان قدر که به تبع این خوش نشینی امری مرتبط به اقتصاد سیاسی است، می تواند رگه هایی از یک گرایش ایده ئولوژیک را نیز نماینده گی کند. گرایشی که گاه و بی گاه در تناقض با پراگماتیسم حاکم قرار می گیرد و به بلواهای حاشیه یی و درون طبقاتی میان طیف های مختلف حاکمیت دامن می زند.

ادامه دارد.....

محمد قراگوزلو

دوم بهمن 1393