"

 

 

کمیته هماهنگی و بحث "ایجاد تشکل سراسری کارگران"

 

بحث "ایجاد تشکل سراسری کارگری" این روزها نقل هر مجلس و محفلی است. این بحث از آن زمان شروع شد که "کانون مدافعان حقوق کارگر"،  طی اطلاعیه ای، "سومین نشست" خود را ــ ظاهراً با تنی چند از "فعالین منفرد کارگری" که به طور تصادفی همگی از اعضای "کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری" از آب درآمدند؟! ــ جهت ایجاد این نوع تشکل اعلام نموده و ضمن تأکید بر"فعالیت های قبلی خود در دو نشست گذشته وضرورت تداوم آن، ايجاد این نوع تشکل را در اين مرحله از پيشرفت جنبش كارگري اجتناب‌ناپذير دانستند".

اهمیت این موضوع در کنار برخی مصاحبه ها و موضع گیری ها، سبب شدند تا توجه بسیاری از فعالان جنبش کارگری به این قضیه جلب شود و عکس العمل های متعدد و البته متفاوتی را موجب گردد.

برخی از فعالین کارگری به نحوی از انحاء مضمون "اطلاعیه" و نفس عمل ِ دست اندرکاران نشست های سه گانه را دایر بر تدارک"ایجاد تشکل سراسری کارگری" مورد تأیید قرار دادند و به طرق مختلف از آن دفاع کردند و تعدادی دیگر به مخالفت با این طرح و این تصمیم، برخاستند و آن را از زوایای مختلف مورد ارزیابی و نقد قرار دادند.

"کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری"، به این جرگه ــ جرگه ی منتقدین این طرح و درواقع این داستان ــ تعلق دارد و به دلایل مختلف با آن مخالف است و حتی تصمیم به "ایجاد" آن را با شکل و هیئتی که "اطلاعیه نشست سوم" و افراد شاخص آن نشست ارائه داده اند ــ به ضرر کارگران و امر خطیر تشکل یابی واقعی و از پایین این طبقه دانسته و به ویژه از این زاویه، با آن مرزبندی دارد.

 به باور اعضا و فعالان این "کمیته" طرح و پیگیری چنین قصه ای، با آن شکل و شمایلی که دست اندر کاران این نشست ها دنبال می کنند، ازجانب هر شخص و هر جریانی که مطرح شده باشد، نتیجه ای جز وارونه پردازی آشکار در امر خطیرتشکل یابی سراسری و طبقاتی کارگران و به کجراهه بردن آن نداشته و به جایی جز ناکجاآباد ِ یأس و اضمحلال و پراکندگی و وادادگی منجر نخواهد شد. بگذریم از این که  شخص آقای ثقفی و "کانون مدافعان" وی، برای اثبات ادعای خویش مبنی بر مهیا بودن شرایط و"اجتناب ناپذیری ایجاد تشکل سراسری کارگری، در این مرحله از پیش رفت جنبش کارگری"، با اتکا به دیدگاهی رفرمیستی و راست و البته پیش فرض ها و مستنداتی کاملاً مغشوش و متناقض، تعدادی از تشکل های زرد و "خانه کارگری" را نیز،  درکنار برخی از تشکل های مستقل و متکی به خود کارگران، مثل سندیکای شرکت واحد و نیشکر هفت تپه و . . . ردیف کرده تا به این نتیجه ی نادرست برسد که : ضرورت"ایجاد تشکل سراسری طبقه کارگر" در شرایط موجود "نمایان" بوده و ایجاد آن "همین امروز" قابل اجرا و دست یافتنی است :

"آنچه امروز ( همه جا تأکید از ماست ) ضرورت ایجاد یك تشكل سراسری را بیشتر نمایان می‌كند از دو وجه است. 1- " ما امروز شاهد ایجاد تشکل های کارگری زیادی در مؤسسات مختلف توسط خود کارگران و زحمتکشان هستیم. ( ؟! ) . . . که تشكل كارگران در پتروشیمی‌های ماهشهر، لوله سازی اهواز، پتروشیمی تبریز، كارگران معدن بافق، كارگران مخابرات روستائی، كارگران ساختمانی دماوند، كارگران خبازی‌های سنندج و سقز و اتحادیه كارگران پروژه ای و . . ." از آن جمله اند. ( ؟! ) "امروز خود كارگران به موضوع ضرورت ايجاد تشكل هاي كارگري در محل كارشان رسيده اند.( ؟!) امري كه در ده سال پيش وظيفه فعالان كارگري بود. ( ؟! )  و الی آخر.

 و حال ان که لازم است بار دیگر تاکید کنیم این کار مهم و حیاتی درهیچ زمانی وظیفه فعالان کارگری نبوده و نخواهد بود. امر ایجاد تشکل های کارگری در محیط کار، همواره و در هر زمانی ــ چه در گذشته، چه حال و چه آینده ــ  متناسب با نیاز کارگران به ایجاد این قبیل تشکل ها، سطح آگاهی و دانش آن ها و قابلیت پذیرش آن توسط خود کارگران، امر خود این طبقه و رهبران عملی آن در محیط های کار و زیست کارگران بوده است. فعالان کارگری همیشه باید نقش مشاوره ای در این امر خطیر داشته باشند. اتفاقاً بر اساس همین دیدگاه و این نوع نگاه است که آقای ثقفی، حالا دیگر شیفت کار فعالان کارگری را به میل خود ــ و البته با اتکا به تحلیلی نادرست از اوضاع و موقعیت جنبش کارگری ــ از ایجاد تشکل های کارگری در محیط های کار، به ایجاد تشکل سراسری کارگری تغییر می دهد!

بهرحال، به باور آقای ثقفی و مستندات نوشته اش: "امروز خود كارگران به موضوع ضرورت ايجاد تشكل هاي كارگري در محل كارشان رسيده اند". بنا براین در چنین شرائطی ضروری است كه فعالان پیشرو كارگری به سطح بالاتری از مبارزه بپردازند و . . ."یعنی اینکه بنشینند و برای کارگران "تشکل سراسری" درست کنند.

می بینیم که این ها و البته بسیاری دیگر، در واقع آن بستر سازی های مقدماتی، ذهنی و نادرستی است که آقای ثقفی و "کانون مدافعان"، بساط کار خود را بر روی آن ها پهن می کنند، تا نتیجه دلخواه را گرفته، نشان دهند که :"ایجاد تشکل سراسری کارگری" همین امروز، اجتناب ناپذیر بوده" و "فعالان کارگری باید هرچه سریع تر آن را به نام کارگران، برای کارگران ایجاد کنند.

***

"کمیته هماهنگی"، البته پایین تر مختصراً درک خود را در خصوص وضعیت جنبش کارگری و امر تشکل یابی کارگران درشرایط موجود و در این رابطه، چگونگی ایجاد تشکل سراسری و طبقاتی کارگران و ساز و کار تشکیل آن و . . . بیان خواهد کرد . اما ترجیح می دهد که قبل از پرداختن به این بحث و برای زدودن پاره ای ابهامات و روشن شدن برخی مسائل، مقدمتاً به تعدادی از آن ها که به ویژه بعد از یک سری نوشته ها و مصاحبه ها حول بحث "تشکل سراسری کارگری"، به نحوی به "کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری" ربط پیدا می کند و پای این "کمیته" را به میان می کشد پاسخ گوید. با این امید که روشنگری در خصوص این قضایا و پاسخ گویی به برخی سئوالات و ابهامات، خود، کمکی باشند برای برداشتن گام هایی به جلو، در راستای نزدیک شدن هر چه بیش تر رهروان صدیق و مخلص جنبش کارگری ــ اعم از پیشروان و فعالین این جنبش و تشکل های ذیربط با آن .

یکی از این ابهامات که درپاره ای از نوشته ها و مصاحبه ها، از جمله مصاحبه ی سایت "کانون مدافعان حقوق کارگر"، با دو تن از اعضای کمیته هماهنگی، به دفعات بر روی آن مانور داده شده است این قضیه است که :

 گویا بحث "ایجاد تشکل سراسری" از موضعی مثبت، "از سال ها پیش و در واقع ازاولین روزهای تأسیس کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل کارگری، در آن مطرح بوده  و در اساسنامه این "کمیته" نیز بر روی آن تأکید شده است".

لذا هر دو نفر این آقایان در جواب پرسش های "کانون مدافعان" مبنی بر این که : "تشکل جدید  ( منظور تشکل سراسری کارگران است ) رابطه اش با تشکل های دیگر چیست" و یا "این نشست ها چگونه بوده اند؟ و . . . به غلط، پای کمیته هماهنگی و اساسنامه ی آن را به میان کشیده می گویند:

"بحث تشکیل تشکل سراسری به این روزها مربوط نیست، بلکه از چند سال گذشته روی آن بحث های زیادی شده است" . . . "این مساله در اساسنامه کمیته هماهنگی هم به تصویب رسیده است. این تشکل هم جدا از این قاعده نیست و ما باید برای تشکیل آن کمک کنیم."

و یا "ما سالهاست که به دنبال یک تشکل سراسری هستیم و حتی زمانی که کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری تاسیس شد، هدف از تشکیل آن کمیته هم در راستای بسترسازی و کمک به ایجاد تشکل های کارگری بودو اساساً به استناد آن اصل، ( بند1 از ماده 4 اساسنامه کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری) شخص من عضو کمیته هماهنگی شدم. یعنی من اعتقاد دارم که طبقه کارگر باید دارای تشکل سراسری خود باشد. تا بتواند با اتکا به آن تشکل، خواست و مطالبات خود را به کارفرمایان و حامیان آنان دراین شرایط تحمیل کنند."و . . . لذا "در بهار امسال عملا" یک نشست در میان فعالان کارگری در شهر سقز برگزار شد" و به دنبال آن هم نشست های بعدی و . . .

یکی دیگر از دست اندر کاران ایجاد تشکل سراسری کارگری که خود را "عضو سابق کمیته هماهنگی و عضو فعلی کانون مدافعان حقوق کارگر" می خواند نیز به قول خودش این "ماجرا" را این گونه توجیه نموده و به کمیته هماهنگی و اساسنامه آن می چسباند. وی می گوید : "در بهار سال 1390 با حضور محمود صالحی و جمعی از اعضای کمیته هماهنگی و دیگر فعالان مستقل کارگری ( ؟! ) در آبیدر سنندج جلسه ای برگزار شد. بحث  اصلی این جلسه بر سر ایجاد تشکل کارگری جدید با شیوه کار جدید بود. استناد فعالان حاضر در این جلسه هم به بندهای 1 و 2 و 3 ماده چهارم اساسنامه "کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری" بود. ( ؟! ) و در همین راستا بحث ایجاد چنین تشکلی برای اول بار مطرح شد. نتیجه آن جلسه، توافق عده ای از حاضران جلسه در راستای تحقق این اهداف و فراهم نمودن بستربرای ایجاد چنین تشکلی شد و . . ."

***

 با کمی دقت در "ماجرای" یاد شده ــ که با تفاوت هایی اندک ــ کم و بیش به یک شکل، بیان شده اند متوجه می شویم که : به ادعای آن ها، اولاً ایجاد چنین تشکلی از سال ها پیش و اصلاً از همان بدو تأسیس کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری، مدّ نظر اعضا و فعالین آن "کمیته" بوده و ثانیاً ایجاد آن با استناد به بندهای 1 و 2 و 3 ماده چهارم اساسنامه این "کمیته" و در تقابل با "انفعال ِ تحمیل شده به این تشکل، که "در تلفیق با نا آگاهی و عدم درک صحیح از مبارزه طبقاتی و . . . کمیته را دچار بحران کرده بود، پی گیری و دنبال شده است؟!!!

واقعیت این است که هیچ بخش از زوایای "ماجراهایی" که دوستان ما از آن سخن به میان می آورند و به ویژه امرخطیر "ایجاد تشکل سراسری و طبقاتی کارگران" توسط تنی چند از فعالان کارگری به آن استنادمی کنند، صحت نداشته و صرفاً ساخته و پرداخته ی تخیل این دوستان و البته عدم اطلاع شان، حتی از مُفاد و بندهای اساسنامه کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری است. نه آن جلسات و نشست ها ــ آن طور که این آقایان از آن صحبت می کنند ــ "رسمی" و جدی و برنامه ریزی شده بوده و نه ادعای آنان برای ایجاد "ظرف بزرگ تر"، می تواند مستند به بندها 1 و 2 و 3 از ماده چهارم اساسنامه "کمیته هماهنگی برای کمک به . . . " بوده باشد. چرا که، هیچ یک از بندها و مواد مورد استناد آن ها ( ماده چهارم اساسنامه "کمیته هماهنگی برای کمک به . . ." ) اساساً در مورد "ایجاد تشکل سراسری کارگران"، حرفی نمی زند. چه رسد به این که بخواهد "یک یا چند نفر از فعالان کارگری" را هم "بانی" و تشکیل دهنده ی چنین تشکلی به حساب آورد. تنها در ماده چهارم و در بند 1 آن آمده است که : "کمیته ی هماهنگی، به سهم خویش، در شرایط  موجود، این اهداف ( اهداف مندرج در ماده 4 اساسنامه ) را از راه های زیر پیگیری می کند: 1- 4 - بستر سازی و اشاعه ی فرهنگ و روحیه ی تشکل پذیری در میان کارگران از راه های مختلف از جمله تبلیغ، ترویج، آموزش و مساعدت به ایجاد تشکلهای فرهنگی، هنری، ورزشی و زنان کارگر در محلات و ... و همچنین تشکل های مستقل کارگری، در مراکز تولیدی و خدماتی کارگران و محلات و مراکز زندگی و نشو و نمای آنان، و در همین رابطه، گسترش این تشکل ها و فعالیت ها، از طریق ایجاد ارتباط و هماهنگی لازم میان آن ها و انتقال تجربیات و دستاوردهای مبارزات روزمره و تاریخی جنبش کارگری، در میان بخش ها و رشته های مختلف کارگری و حمایت از تحرکات و اعتراضات کارگران،از قبیل اعتصابات، تجمعات، راهپیمایی ها و اقدام به کنترل کارگری و . . . ". همین و بس.

ظاهراً آقایان، یااساسنامه ی کمیته هماهنگی و ماده چهارم آن را نخوانده اند و یا اگر خوانده اند، متوجه آن نشده اند. کجای این بند از "اساسنامه" و تک تک جملات و عبارات آن، معنای ایجاد "تشکل سراسری کارگری"، و تشکیل ظرف بزرگ تری برای کارگران، آن هم به نیابت ازاین طبقه و توسط چند فعال کارگری را، می دهد که دوستان ما می خواهند در نوشته ها و مصاحبه های خود، تخیلات و ادعاهای خود را به استناد آن، ( بند1 از ماده 4 اساسنامه ) به اصطلاح "رو به جنبش"، به خورد این جنبش و فعالین آن بدهند و بدتراز آن اینکه خود را یکی از "بانیان" و "تشکیل دهندگان" آن ظرف و آن تشکل معرفی نمایند؟             

حرف ما، به عنوان تشکلی از کارگران و فعالان کارگری این است که : این قبیل برخوردها و ادعاهای بی اساس و غیر مسئولانه، هیچ وقت ره به جایی نخواهد برد و چون پایه و مبنای درست و محکمی نیز درعالم واقعیت ندارد به نتیجه ای جز یأس و وادادگی منجرنخواهد شد. گردهم آیی های روزمره و گفت و گوهای معمولی و عادی میان تنی چند ازفعالین کارگری و غیرکارگری ِ حاضر"در یک پارک ( "کوه آبیدر") و یا "یک مراسم عروسی " را، برای اثبات ادعای غیراصولی و نادرست خود، با عناوین دهان پُرکنی چون "برگزاری جلسات رسمی، که بحث اصلی آن بر سر"تشکل سراسری" و "ایجاد تشکل کارگری جدید، با شیوه کارجدید" و ... بوده است، را به خورد کارگران و فعالین کارگری دادن و بعد از سه سال ادعای مبارزه با "انفعال و عدم درک صحیح از مبارزه طبقاتی و ناآگاهی و تقویت رفرمیسم و سکتاریم و فقدان تحلیل مشخص از اوضاع اجتماعی و درک نشدن خصلت گذرا بودن این وضعیت در کمیته هماهنگی" و . . .و نهایتا به این قناعت کردن که  : " اما در چند سال گذشته قدم های عملی تری ( ؟! کدام قدم ها ؟ کجا ؟ ) برای ایجاد این تشکل برداشته شده که در نتیجه این بحث ها ( ؟! ) سه نشست آن ( البته با آن توصیفی که بالاتر به آن اشاره شد ) با موفقیت برگزار شده است." ! و . . . غیر از بزرگنمایی کاذب و  توهم پراکنی در جنبش کارگری ، چه فایده ای می تواند برای این جنبش داشته باشد ؟

کمیته هماهنگی با این شیوه ی برخورد و این نوع وارونه پردازی و قیم مآبی مخالف است و مخالفتش هم با این قبیل برخوردها تازگی ندارد. کسانی که به نحوی از انحاء در جریان مسائل و افت و خیزهای جنبش کارگری و در این ارتباط، تغییر و تحولات این "کمیته"، تا قبل از تقسیم آن به دو تشکل جداگانه بوده اند به خوبی می دانند که یکی از موارد اختلاف ِ "کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری"، با "کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری"، به  بند " د " از ماده 3 اساسنامه آن "کمیته" ( "کمیته هماهنگی برای ایجاد . . ." ) مربوط می شد که مدافعین آن "بند" در آن "کمیته"، از موضعی تنگ نظرانه و کاملاً از بالا، "کمیته ی هماهنگی" را به مثابه یکی از تشکل های موجود در جنبش کارگری، به جای تشکل ضدسرمایه داری و سراسری کارگران و هیئت مؤسس مورد نظر خود، در سرتاسر ایران گذاشته، اعلام می کردند که : "از دو حال خارج نیست. کلیۀ فعالین کارگری، یا فعالان کارگری و ضد سرمایه داری، به معنای مورد نظر کمیتۀ هماهنگی ؟!! هستند، یا نیستند. اگرهستند، پس علی القاعده باید ( تا فلان تاریخ که مدّنظر مدافعین این "بند" و این نظر در آن ایام بود ) به عضویت کمیته هماهنگی ــ که به زعم آن ها یک جریان ضدسرمایه داری بود ــ درآمده باشند. ؟!! و اگر نیستند ( یعنی تا تاریخ یاد شده ــ مثلاً یک سال ــ به عضویت کمیته هماهنگی در نیامدند ) پس دیگر مدافع سرمایه داری بوده، و سندیکالیست و رفرمیست هستند". !

این دوستان خوب است بدانند که اعضا و فعالان متشکل در "کمیته هماهنگی برای کمک به . . ." از همان ایام سخت مخالف این دیدگاه انحصارطلبانه بوده و با آن به مخالفت برخاستند. و از جمله درمخالفت با این دیدگاه و نقد آن بود که پس از جدایی، نام خود را به "کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری" تغییر داده و مطابق با شرایط عینی و واقعی موجود در جامعه، استراتژی خود را همراهی و کمک به تشکل یابی مستقل و طبقاتی کارگران در محیط های کار و زندگی آنان تعریف کردند. به عبارت دیگر، اعضا و فعالان این "کمیته"، از همان آغاز کار تا به امروز، این دیدگاه انحصارگرایانه و از بالا را که "کمیته هماهنگی" ــ یا هر تشکل دیگری صرفاً با تغییر نام و تعویض تابلوی خود و یا "انتشار آدرس ایمیلی"، از کارگران و فعالان کارگری بخواهد که "با آنان تماس حاصل نموده و به آن ها بپیوندند" و . . . اکیداً مخالف بوده و به هیچ وجه آن را بر نمی تابند. اگر چه در نتیجه ی این مخالفت ها و نقدها، مزیّن به القابی چون "ناآگاه" و "سکتاریست" و "فرقه گرا" و "اپورتونیست" و . . .  گردند.

این درک و این روش کار، در واقع شالوده ی استراتژی کمیته هماهنگی در برخورد به جنبش کارگری و امر تشکل یابی کارگران است. این همان  شیوه ی برخوردی است که در اساسنامه کمیته هماهنگی و بند چهارم آن نیز آمده است. نمیتوان از اساسنامه کمیته هماهنگی، یعنی تشکلی که اعضای آن، باور به کمک برای ایجاد تشکل های کارگری در مراکز مختلف کار و زیست کارگران دارند، نتیجه ای درست متفاوت با استراتژی و باور کنونی آن گرفت و هدف آن را "ایجاد تشکل سراسری کارگران" قرار داد!

لذا دیدگاه اراده گرایانه و از بالا به پایینی که درکش از تشکل سراسری، صرفاً گردهم آیی تنی چند از فعالان کارگری و نسخه پیچی برای ایجاد "ظرفی بزرگ تر" و "تشکلی سراسری برای طبقه کارگر" است، تا آنها خود را به ظرف مورد نظر و به اصطلاح "بانیان" آن معرفی نموده به آن وصل شوند، دیدگاهی تازه تأسیس و جدید نیست و در تاریخ جنبش جهانی کارگری و کشور خودمان نیز به حدکافی مورد نقد و بررسی قرار گرفته و بر روی آن بحث شده است.

این حرف که : "طبقه کارگر باید دارای تشکل سراسری خود باشد، تا بتواند با اتکا به آن تشکل، خواست ها و مطالبات خود را به کارفرمایان و حامیان آنان دراین شرایط تحمیل کند"، البته حرف بسیار متین و معقولی است. اما این را هم باید به آن اضافه کرد که ایجاد چنین تشکلی تنها به خواست و اراده ی ما و تنی چند از فعالین بستگی نداشته و با این خواست و اراده ساخته نمی شود. چنین تشکلی از دل مبارزات واقعی، جاری و روزمرّه ی کارگران در سرتاسر ایران بیرون می آید و شکل می گیرد. نمی توان آن را از گردهم آیی و نشست های سه گانه و چهارگانه و ده گانه و . . . چند فعال کارگری که در یک روز زیبای بهاری، در شهری و مکان مشخصی نشسته و برای کارگران تصمیم به ایجاد یک تشکیلات سراسری گرفته اند، بیرون کشید و بدان امید بست.

فعالینی که درصدد برآمده اند تا در وادی کم تحرکی کارگران برای سازمان یابی و ایجاد تشکل های مستقل کارگری همچون پهلوانانی نامدار، پای به میدان مبارزه گذاشته، و از بالای سر ِ کارگران، برای طبقه کارگر، "تشکل سراسری" و "ظرفی بزرگ تر"، جهت عرض اندام و فعالیت درست کنند، به طور قطع راهشان به ناکجاآباد ختم خواهد شد و سرانجامی جز شکست و ناکامی نخواهند داشت. چرا که هر اقدامی برای ایجاد تشکل های کارگری از بالای سر کارگران ــ به ویژه این که از نوع سراسری آن باشد ــ از قبل محکوم به شکست است.

 بر خلاف ادعای بعضی از مدافعین این مناقشه، مسئله ی اصلی این نیست که تعدادی فعال کارگری، مصمم شده اند تا با دامن زدن به مباحث مهم و تعیین کننده ایجاد تشکل های کارگری و در این رابطه، تشکل سراسری و طبقاتی کارگران، اوضاع را برای پیدا کردن راهی جهت برون رفت از این معضل ( فقدان تشکل سراسری کارگران ) بررسی نموده و منطبق با اوضاع و شرایط و موقعیت جنبش کارگری، مقدمات کار و بسترهای لازم را برای تدارک آن در فرصت های مناسب و البته از راه های درست و اصولی فراهم نمایند. اگر این چنین بود می شد آن را به نحوی توجیه کرد. چرا که دامن زدن به چنین مباحثی می تواند به سهم خود، یاری رسان جنبش کارگری، برای برون رفت از وضعیت کم تحرکی برای ایجاد تشکل های کارگری در محیط کار و فقدان تشکل سراسری کارگران باشد.  مسئله این است که تعدادی فعال کارگری، صرفاً بر مبنای یک تحلیل ذهنی و نادرست، حاکی از این که : "ما امروز شاهد ایجاد تشكل‌های كارگری زیادی ( کو؟ کجا؟ ) در موسسات مختلف توسط خود كارگران و زحمتكشان هستیم که با دست خود آن ها ساخته شده اند" ؟!  . . . امري كه در ده سال پيش و ظيفه فعالان كارگري بود"؟! و تحلیل هایی این چنین، دست به کار شده اند تا بدون حضور توده کارگر وازبالای سر ِ آن ها برای کارگران تشکل سراسری درست کنند و یک تجربه بارها آزموده شده و شکست خورده را دوباره به آزمایش بگذارند.

وگر نه کدام کارگر آگاه و فعال کارگری دلسوز و مخلصی را می توان سراغ گرفت که از ایجاد تشکل سراسری و طبقاتی کارگران ــ تشکلی که می تواند ابزار دست طبقه کارگر ایران برای پیش برد اهداف این طبقه و پیگیری خواست ها و مطالباتش درهمه ی عرصه های حیات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کشور باشد ــ گریزان بوده و آن را همراه با مباحث مربوطه، قبول نداشته باشد و در مقابلش سد و مانع ایجاد کند؟ این آرزوی هر کارگر آگاه و فعال کارگری دلسوز و صدیق است که با تشکل سراسری و قدرتمند خود در مقابل سرمایه ظاهر شود و برای خواست ها و مطالباتش در همه ی عرصه ها بجنگد.

بر خلاف تبلیغات سردمداران "کانون مدافعان" و بعضی از حاضرین در این نشست ها، بحث اصلی در این خصوص، به هیچ وجه حول ِ لازم و مفید بودن چنین تشکلی و چنین مباحثی، برای طبقه کارگر ایران، دور نمی زند. هیچ کس تردیدی در این ندارد که تشکل سراسری، به حال کارگران مفید و برای آنان لازم است. آن چه که تردید برانگیز است و ما ( "کمیته هماهنگی برای کمک به . . ." ) و برخی از فعالان و دلسوزان این جنبش را به عکس العمل در مقابل آن و نقد این تصمیم و این اقدام نمایشی واداشته است، بیش از همه این بود و هست که، چند فعال کارگری، با ادعای "ایجاد تشکل سراسری برای کارگران"، بدون زمینه سازی های لازم و مهیا کردن پیش شرط ها و ملزومات کار و بدون اینکه بسترهای مناسبی برای این کار وجود داشته باشد، با اتکا به تحلیلی به شدت متناقض، مغشوش و نادرست از موقعیت جنبش کارگری در ایران و کم و کیف آن ــ والبته قالب کردن تشکل های زرد و سرمایه محور، به جای تشکل های خودساخته، مستقل و طبقاتی کارگران ــ تابلوی تشکلی را بالا ببرند که بیش از آن که "ظرفی" باشد برای کمک به متشکل نمودن طیف ها و لایه های هرچه گسترده تری از کارگران و مزدبگیران تحت ستم و استثمار، برای مبارزه با دشمنان طبقاتی کارگران و احقاق حقوق این طبقه در مقابله با سرمایه و . . . ابزاری باشد برای تقابل با جریانی رادیکال و ضدسرمایه داری و تسویه حساب با "کمیته هماهنگی برای کمک به . . ." و اعضا و فعالین آن. چیزی که نشانه های آن از مدت ها پیش در اعمال و رفتار به ویژه شخص آقای ثقفی و برخی دیگر از دست اندرکاران "کانون مدافعان حقوق کارگر"، در این جا و آن جا دیده و شنیده شده است.

 از قضیه ی "ایجاد تشکل سراسری کارگران" توسط تعداد محدود و معدودی از فعالین کارگری که بگذریم معقول و منطقی آن است که کسی که داعیه ایجاد چنین تشکلی را دارد در اولین اقدام تشکلی که خود را عضو آن می داند و حتی "به عضویت در آن افتخار می کند" در جریان امر قرار داده و نخست موضوع را به طور رسمی و جدی در تشکل متبوع خود به بحث و تبادل نظر بگذارد. واقعیت این است که هیچ یک از اعضای کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری ــ به جز چند نفری که با کانون مدافعان نشست هایی را برگزار کردند ــ در جریان این مسئله قرار نداشته و لااقل تا تشکیل یکی دو نشست اول، به کلی از آن بی اطلاع بوده اند. دیگر تشکل ها و فعالین کارگری مثل شرکت واحد و نیشکر هفت تپه و کمیته پیگیری و اتحادیه آزاد کارگران و . . . که جای خود دارد.

طرفه این که یکی از دست اندرکاران این نشست ها در جواب به انتقاداتی که از هر طرف به این مسئله و اساساً مبحث اطلاع رسانی در این خصوص، به عنوان یک امر مهم و حیاتی، شده و می شود، آن را تا سطح "گپ و گفتی" خودمانی و تصادفی در یک مجلس عروسی تقلیل داده و با درکی ساده انگارانه و بسیار سطحی در ارتباط با این مبحث ( اطلاع رسانی ) می گوید: " . . . من به عنوان یکی از بانیان، شب هنگام، و بعد از یک مجلس عروسی در مورد یک ظرف بزرگ صحبت کردم" . . . "این ها دارند به بانیان آن ظرف بزرگ تر کم لطفی می کنند".!!! و . . .

آقای ثقفی در نوشته خود با نام "ضرورت ایجاد تشکل سراسری"، از جمله، فواید ایجاد این "تشکل" را جلوگیری از"پراکنده کاری" و "دوباره کاری" در بین فعالان کارگری و تقویت "وحدت نظر و تحلیل مشخص از شرایط مشخص" قلمداد می کند که "با همیاری و همکاری تشکل های کارگری دست یافتنی است".  برای ما اعضا و فعالان کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری روشن نیست که وقتی ایشان این حرف ها را می زند، به راستی به آن ها اعتقاد دارد، یا صرفاً آن ها را برای "خالی نبودن عریضه" و گارد گرفتن در قبال فشارهای همه جانبه ای که از جانب تعدادی از فعالین مخلص و دلسوز جنبش کارگری، در نقد این حرکت وارونه و غیراصولی، به او و کانون مدافعانش وارد می شود بر زبان می راند؟ وگر نه، چه طور می شود در مذمّت پراکنده کاری و موازی کاری از یک سو و مدح و ثتای همکاری و همیاری در بین فعالین و تشکل های کارگری از سوی دیگر، قلم فرسایی کرد و همزمان، دعوت کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری ،جهت اتحاد عمل تشکلها برای اول ماه مه سال جاری، ( سال 93 ) را با برخوردی ناپسند و سکتاریستی پاسخ داد؟ چه طور می توان از "همکاری تشکل های مختلف برای کمک به ایجاد هماهنگی و نزدیكی میان اتحادیه‌ها و سندیكاهای تشكیل شده تا این مقطع، ( ؟!!! کدام اتحادیه ها؟ کدام سندیکاها؟ )  كه می‌تواند به صورت ایجاد فدراسیون‌ها و در نهایت كنفدراسیون‌های كارگران باشد" سخن راند و در عین حال برای شرکت در هر اتحاد عمل مشخصی، برای هر مناسبتی، یکی بعد از دیگری شرط و شروط گذاشت و سرانجام نیز با معدودی از اعضای همان تشکل، ( کمیته هماهنگی برای کمک به . . . ) بدون این که بقیه اعضا و تشکل مربوطه حتی در جریان کار قرار داشته باشد ، در کنج خانه ای نشست و "فیل تشکل سراسری کارگران" را هوا کرد؟ چگونه ممکن است داعیه تشکل سراسری را داشت اما در مقاطع حساسی نظیر دستگیری اعضاء کمیته هماهنگی، حتی از مطرح کردن نام اعضای دستگیر شده ی آن تشکل در یک اطلاعیه، به منظور حمایت از آن ها دریغ کرد ؟

***

بگذریم ! در رابطه با بحث کارگران و بحث ایجاد تشکل سراسری کارگری نیز باید بگوئیم که، تا آن جا که به ما، به عنوان "کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری" بر می گردد، تشکل سراسری طبقه کارگر مکانیزم خود را دارد و از متن جنبش کارگری و مبارزه طبقاتی، در شرایط رشد و گسترش این مبارزه به وجود می آید. به تشکل های محل کار یعنی شوراها، سندیکاها، کمیته های کارخانه و . . . متکی و بر آن ها استوار است و توسط همین تشکل ها و در نهایت به هم پیوستن آن ها ایجاد می شود. مادام که چنین مراکز و چنین تشکل هایی، به وجود نیامده و به هم مرتبط نشده باشند و فعالیت ها و مبارزات شان با یکدیگر پیوند نخورده باشد، حتی تصمیم به ایجاد چنین تشکلی با تعداد معدودی فعال کارگری، تصمیمی قیم مآبانه، وارونه و عجولانه خواهد بود و هیچ حاصلی جز شکست و ناکامی نخواهد داشت. به قول معروف "با حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمیشود". به صرف این اعتقاد که "طبقه کارگر باید دارای تشکل سراسری خود باشد" . . .  پس بیاییم و بنشینیم و برای او تشکل سراسری درست کنیم و . . ." هیچ تشکل سراسری جدی و تأثیر گذاری که "طبقه کارگر بتواند با اتکا به آن، خواست ها و مطالبات خود را به کارفرمایان و حامیان آن ها تحمیل کند"، ایجاد نخواهد شد. تشکل سراسری کارگران ــ همان گونه که اشاره شد ــ در کوران مبارزات جدی و جاری و واقعی کارگران و از ارتباط پویا و خلاق میان تشکل های موجود و مستقل کارگری و پیشروان و فعالان این جنبش ساخته و پرداخته می شود و راه میان بُری نیز در این خصوص و برای این کار وجود ندارد. چنین تشکلی را نمی توان اراده گرایانه از بالای سر کارگران، به نام آن ها و برای آن ها ایجاد کرد! پروسه ایجاد تشکل سراسری کارگری به جهت ویژگی خود اساساً با برخوردهای قیم مآبانه و از بالا بیگانه است و با آن میانه ای ندارد. این تشکل تحت شرایطی خاص، برای این درست می شود که به نیازهای سراسری و طبقاتی کارگران پاسخ گوید و طبقه کارگر را در مبارزه با سرمایه توانا و قدرتمند سازد. تشکلی که از چند فعال کارگری، در نشست هایی محدود و محفلی ساخته شود را که نمی توان "تشکل سراسری کارگری" دانست.

ایراد کار "کانون مدافعان" و دست اندر کاران نشست های سه گانه همچنین این است که هنوزتکلیف خود را با این قضیه و آن چه که در این زمینه می گویند روشن نکرده اند. در واقع آن ها خودشان هم نمی دانند که چه می خواهند و چه می گویند!. آن ها در اطلاعیه ها، نوشته ها و مصاحبه های خود گاه از "تشکل سراسری کارگری" صحبت می کنند و "ایجاد آن را اجتناب ناپذیر" و "همین امروز ضروری" می دانند و گاه نیز از "تشکل سراسری" به معنای عام آن سخن می گویند. و حال آن که این دو پدیده از یکدیگر متفاوتند. به چگونگی ایجاد تشکل سراسری کارگری بالاتر اشاره شد. اما اگر مقصود ایجاد "تشکلی سراسری" از فعالین ِ تشکل های موجود و تلاش در راستای همکاری و همیاری  بیش تر میان این تشکل ها و فعالین و رفتن پای برخی مشارکت ها و اتحاد عمل ها ــ چیزی شبیه به "شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری" ــ  بوده باشد، در این صورت هیچ کس اگر نداند لااقل فعالین و دست اندر کاران جنبش کارگری و آن ها که از دور و نزدیک دستی بر آتش این جنبش و نشیب و فراز های آن داشته اند نیک می دانند که چنین مسئله ای در تمامی دوره ی های فعالیت کمیته ی هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری و برای تمامی مناسبت ها و موضوعات مرتبط با جنبش کارگری، همواره مورد توجه و استقبال این کمیته و اعضا و فعالین آن بوده و این "کمیته" نه تنها هیچگاه از آن روی گردان نبوده، بلکه همواره در آن پیشقدم بوده است. اتفاقاً درهمین جاست که بیش از همه "کانون مدافعان" و شخص آقای ثقفی باید به عنوان یکی از کسانی که به دفعات در این راه اخلال می کرده است پاسخ گو باشد. ایشان و بیش از همه ایشان باید پاسخ دهد که چرا و به چه دلیل تلاش های  گسترده در برگزاری جمع های مشترک بین کمیته ها و فعالین که پیش از آن در مراسم اول ماه مه و چند مورد اطلاعیه مشترک تجلی یافته بود به خاموشی گراییده و فعالین کارگری حتی از دادن یک اعلامیه مشترک در خصوص روز جهانی کارگردر دو سال گذشته عاجز ماندند؟ چرا آن تلاش ها و پیگیری ها به طور مشخص در اول ماه مه سال 91 در نیمه راه متوقف ماند و شرکت کنندگان در آن نشست، بعد از آن همه تلاش و پیگیری از ادامه کار بازماندند؟ چه عواملی موجب عدم تداوم برگزاری جلسات شورای هم کاری تشکل ها و فعالین کارگری شد و چرا این مجموعه از دادن یک اطلاعیه مشترک  در خصوص وضعیت رضا شهابی، شاهرخ زمانی ، بهنام ابراهیم زاده و ده ها کارگر و فعال کارگری زندانی ناتوان شده اند؟ و . . .

***

باور اعضا و فعالین این "کمیته" بر این است که افق مبارزه و فعالیت هر تشکل ِ پیشرو و رادیکال کارگری و فعالین و پیشروان این جنبش، در شرایط موجود همچنان تلاش برای نیل به شرایطی است که در آن طبقه کارگر، علاوه بر اینکه دارای تشکل هایی در واحد های کار و زیست خود باشد، در عین حال بتواند از طریق ارتباط و اتحاد عمل های مشخص و با برنامه، بسترهای لازم را برای تشکل سراسری و طبقاتی خود پی ریزی کرده و برای نیل به آن تلاش و مبارزه نماید. به این اعتبار ضروری است که هر فعال و تشکل رادیکال کارگری جهت ایجاد پایه های لازم برای به وجود آوردن چنین تشکلی در محیط های کار و زیست کارگران کوشا بوده و زمینه های برپایی تشکل سراسری کارگران را در شرایط مطلوب و مناسب فراهم نماید. نیت های خیر و آرزوهای نیک به تنهایی برای مبارزه کارگری و طبقاتی کفایت نمیکند. درک شرایط مشخص و ارائه راهکاری مناسب برای برداشتن گام هایی به جلو از ویژگی مهم برای پیش بردن مبارزه توسط هر کارگر آگاه، فعال کارگری و جمع های متشکل کارگران است.

بر خلاف ادعای برخی از دست اندر کاران نشست های سه گانه و به طور مشخص شخص آقای ثقفی، در شرایط امروز ایران و با همه پیشرفت هایی که جنبش کارگری به ویژه در سال های اخیر داشته است، هنوز سطح تشکل یابی و سازمان یافتگی در میان لایه ها و رسته های مختلف طبقه کارگر، به میزانی نرسیده است که در پاسخ به معضل بی تشکلی موجود، کارگران و رهبران عملی این طبقه دست به کار شده برای یک مرحله بالاتر، یعنی به هم پیوستن  این تشکلها و ایجاد تشکل سراسری کارگران اقدام نمایند. لذا به اعتقاد ما، کماکان استراتژی مورد قبول و معتبر برای فعالین کارگری، همانا یاری رساندن و مساعدت به کارگران در محیط های کار و زندگی آنان برای ایجاد تشکل های مستقل و متکی به خود کارگران است.

  کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری

  29 / 10 / 93