انقلابی که مغلوب نئولیبرالیسم شد!

 

 

7.بسترهای فروپاشی رژیم شاه

محمد قراگوزلو

Qhq.mm22@gmail.com

شاه ماه بود!

در این بخش خواهم کوشید ضمن خم شدن به ابعاد شاخص بحران اقتصاد سیاسی ایران در دهه ی پنجاه به عنوان زیرساخت قیام توده ها و دلیل اصلی شکل بندی انقلاب بهمن- به اختصار نکاتی را در میان بگذارم. اهمیت این بحث به ویژه برای نسل بعد از انقلاب در پاسخ به این چالش جدی طراحی می شود که گاه و بی گاه با لحن و ادبیاتی طلب کار و نکوهش گر پدران و مادران انقلابی خود را زیر ضرب می گیرند که "چرا انقلاب کردید؟" این مساله ی مهم نیز که مشخصا از سوی اصلاح طلبان رانده از قدرت و سلطنت طلبان زمزمه می شود ناظر بر این طنز سیاه نیز هست که " چون مردم ایران خوشی زده بود زیر دلِ شون انقلاب کردند!" مستقل از مبنای نامربوط این چالش گری که انقلاب اجتماعی را به اراده ی این و آن پیوند می زند، وظیفه ی چپ سوسیالیست پاسخ مستند و مستدل به این پرسش سوزان است که در صورت مندی محاسبه شده ی آن به صور مختلفِ آرکائیزه کردن عرصه اجتماعی از طریق رسانه ی برتر مترصد تطهیر دوران شاه و جا انداختنِ ترم "شاه ماه بود" است! از سوی دیگر باید اذعان داشت که شکست انقلاب و غلبه ی نئولیبرالیسم و اوضاع وخیمِ اقتصادی مردم زحمتکش- چنان که با آمار نشان خواهم داد- در کنارِقیاس اندازه ی نان کنونی با نان دوران شاه به تقویت این مولفه کومک می کند. همان طور که در مقایسه ی آزادی های فردی می توان به مذمت انقلاب نشست. نگفته پیداست که ارزیابی دقیق هر کدام از این مقولات نیازمند مباحث گسترده یی است که از حوصله ی این مجال بیرون است اما به تبع ظرفیت ها و اولویت های بحث به نکاتی خواهم پرداخت.

واقعیت این است که با وجود بیش از هزار میلیارد در آمد نفتی که فقط 800 میلیارد دلار آن در دوران "عدالت پروری و مهرورزی " جناب احمدی نژاد حاصل شده - نابرابری و شکاف طبقاتی به عمیق ترین شکل ممکن رسیده است. به اعتبار یک گزارش رسمی بهای مسکن شمال تهران بیش از 175 برابر جنوب است. با مصادره ی یک اتوموبیل بچه بورژواهای تهرانی می شود تمام مدارس سردشت و پیرانشهر را به پیشرفته ترین امکانات آموزشی و پرورشی مجهز کرد.

دستمزد کارگران به عنوان مهم ترین شاخص اقتصادی در سال 1393 نسبت به مجموع افزایش نرخ تورم از سال 1357 تا کنون فقط 300 درصد عقب مانده است! در حال حاضر دستمزد رسمی 4 تا 5 برابر زیر خط فقر رسمی است. وضع دستمزد غیر رسمی به فاجعه مانسته است. سال 1357 حداقل دستمزد 1700 تومان بود. معادل یک سکه و ربع. سال 1391 حداقل دستمزد 390 هزار تومان معادل یک ربع سکه بوده است. سال 1392 قدرت خرید کارگران نسبت به سال 1384 یعنی ابتدا و انتهای "پاک ترین" دولت تاریخ ایران، کم تر از یک سوم شده در حالی که هزینه ی زنده گی بیش از 5 برابر شده است. بر همین اساس است که قد مردم ایران در طول این سال های مشعشع 4 سانت کوتاه تر شده است! سی و شش سال پس از انقلاب بهمن وزیر کار دولت تدبیر ( علی ربیعی ) با "افتخار" اعلام می کند که " 78 درصد مردم تغذیه ی مناسب ندارند و 12 میلیون نفر دچار فقر غذایی هستند." فاجعه سبد کالا یادتون هست که! همه ی این ها در کنار فساد نهادینه شده، بیکاری، افسرده گی، خودکشی، آلوده گی آب و هوا و غذا، کودکان کار،تحدید شدید آزادی های فردی و اجتماعی و....در مجموع همه ی آن عواملی است که ترم "شاه ماه بود" را توجیه می کند. همین جا و تا یادم نرفته و برای این که چند و چونِ اقتصادیِ "خوشی زده بود زیر دل مردم" کمی روشن شود به دو سه فاکتور اشاره می کنم تا ضمن تصریح اوضاع معیشتی مردم در روزگار اعلیحضرت بسترهای ورود به تحلیل بحران اقتصادی دهه ی 50 نیز مهیا شود.

در سال 1351 بالغ بر 64 درصد جمعیت شهرنشین سوتغذیه داشتند. در سال 1356 حدود 43 درصد مردم مسکن نداشتند. در حدفاصل سال های 53 تا 56 اجاره خانه 60 درصد دستمزد کارگران بود. در سال 53 اجاره خانه 200 درصد و سال بعد 100 درصد افزایش یافت. در واقع شاخص هزینه ی مسکن از سال 53 تا 56 از 100 به 294 رسید. در مطلع انقلاب بیش از 68 درصد مردم بی سواد بودند. از لحاظ سایر شاخص های توسعه ی انسانی مانند مرگ و میر کودکان زیر یک سال، مرگ و میر مادران باردار، توزیع پزشک و بیمارستان و درمانگاه و تخت بیمارستانی و امید به زنده گی و غیره ایران در میان کشورهای منا حائز بدترین رتبه ی ممکن بود. این ها خوشی نیست که زیر دل مردم زده باشد. در حیطه ی آزادی های سیاسی هم بسیار گفته و نوشته اند. تحقیقا هیچ نیروی ترقی خواهی را نمی توان نشان داد که در زمان اعلیحضرت همایونی از کم ترین درجه ی آزادی فعالیت برخوردار بوده باشد. این استبداد سیاسی چنان سیاه و عمیق بود که حتا پنبه ی کسان و سازمان هایی از قبیل لیبرال های جبهه ی ملی و نهضت آزادی را هم می زد. از آزادی مبتذل ترین نوع موسیقی که بگذریم ترم "شاه ماه بود" حتا در عرصه ی ابتدایی ترین آزادی های فرهنگی نیز از زمان خود عقب تر است. بررسیِ سرانگشتیِ اوضاع کتاب و روزنامه و سینما و تئاتر و تله ویزیون به ادامه ی این بحث تیر خلاص می زند! البته و از حق و انصاف نباید گذشت که در آن زمان تیم ملی فوتبال سه بار پی در پی قهرمان آسیا شد و اگر آن اوضاع ادامه می یافت ای بسا خانم گوگوش یا دست کم خانم لیلا فروهر برنده ی یک جایزه ی گرمی می شد!! الله اعلم! مختصات بحران اقتصاد سیاسی رژیم شاه!

تحلیل من از بحران اقتصاد سیاسیِ شاه معطوف به چند مولفه است: انبساط و انقباض اقتصادی بر اثر افزایش شدید قیمت نفت و ارتقای 5 برابری در آمد سرانه، رکود تورمی متعاقب این برهه در کنار عدم توازن توسعه میان زیرساخت های کلیدی از جمله صنایع مرتبط با مسکن، حمل و نقل و کلیه ی شبکه های مواصلاتی، بنادر و البته عقب مانده گی نیازهای اولیه ی مردم (توسعه ی انسانی) مانند بهداشت و درمان و آموزش و حمل و نقل و غیره!

چنان که دانسته است اولین شوک نفتی در سال 1352 (1973) وارد شد. می دانیم که سهم درآمدهای نفتی در توسعه ی کشور طی سال های 1342 تا 47 یعنی برنامه ی سوم توسعه ی شاه نزدیک به 66 درصد بود. در برنامه ی چهارم ( 1348- 1352) این نرخ به 63 درصد نزول کرد. چیزی نزدیک به 30 درصد تولید ناخالص ملی. بالغ بر 75 درصد دریافت های ارزی و 50 درصد درآمدهای دولت در سال 1347 از فروش نفت تامین می شد. در سال 1336 / 1957 درآمد نفتی ایران بیش از 40 درصد درآمدهای دولتی را ممکن می ساخت. در سال 1347/ 1968 بیش از 50 درصد درآمدهای دولت و 75 درصد دریافت های ارزی و 20 درصد تولید ناخالص ملی از فروش نفت تامین می شد. در مهر ماه 1352/ 1973 قیمت جهانی نفت در بطن یک خیزش شگفت ناک بیش از 6 برابر شد. با انفجار بهای جهانی نفت در این سال سهم درآمد نفتی در تولید ناخالص ملی به 50 درصد رسید. نکته ی بسیار مهم و حیاتی این است که پیش از آن که امکانات لازم برای جذب این سرمایه هنگفت فراهم شود این سهم در سال 1357 به 35 درصد کاهش یافت. در سال 1353 تولید نفت ایران چیزی حدود 6 میلیون بشکه در روز بود. در همین دوران است که قیمت نفت از بشکه یی 3 دلار به 20 دلار رسید....

نئولیبرال های وطنی از فوران این در آمد نفتی و به منظور تحلیل موقعیت دولت در ایران و رسیدن به تعلیل بحران به نتایج جالب و نظریه پردازی های جالب تری می رسند که در میان دوستان جهانی ایشان نیز هوادارنی دارد. نظریه ی "دولت رانتیه ی نفتی " که از سوی کاتوزیان مدون شده از این جمله است. من در کنار دوستان دیگری بی اساس بودن این نظریه را به وضوح نشان داده ایم. بنگرید به :

http://akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=30853

از شاه تا احمدی نژاد!

دیگر این که " اقتصاددانان " محترم در متن یک تحلیل مانیتاریستی افزایش نقدینه گی را عامل اصلی رکود و تورم و بحران دوره ی مورد نظر می دانند و به رسم همیشه گی خود کنترل نقدینه گی را به عنوان راهکار خروج از بحران پیش می کشند. وهیجان انگیزتر این که اولین گام کنترل نقدینه گی را در تهاجم به معیشت مردم کارگر و انجماد دستمزد ها تعریف می کنند. راهکاری آشنا که در حال حاضر با شدت از سوی دولت روحانی دنبال می شود. شاید در راستای تحقق همین راهکارها بود که دولت جمشید آموزگار نیز در تلاشی نافرجام وارد همین عرصه شد و نه فقط راه به جایی نبرد بل که به شکل بندی یک رکود تورمی و انقباض اقتصادی دامن زد. امری که با روی کار آمدن شریف امامی و عقب نشینی تند رژیم و افزایش دستمزدها تناقض و گیج سری حاکمیت را بیرون انداخت. این فقط شخص شاه نبود که از "آتش زدن پول ها " در دوران شکوفایی سخن می گفت و مدعی می شد اگر یک بار دیگر چنین فرصتی پیش بیاید قدر پول های اش را خواهد دانست. نئولیبرال ها نیز از "اشتباه شاه" سخن ها گفته اند. برای نمونه بنگرید به مباحث مندرج در ویژه شماره ی هفته نامه ی "تجارت فردا" ش 56 شهریور 92- که کلی "اقتصاددان هایکی و سیاستمدار پوپری از جمله وزیر اقتصادی روحانی را جمع کرده تا " اشتباهات فاحش احمدی نژاد را با محمد رضا پهلوی مقایسه کند" و از این که در دوران شکوفایی " مردم داشتند مثل شیخ نشین ها پول خرج می کردند" گلایه فرماید و به حاکمیت توصیه کند اگر به بقای خود می اندیشید از این ولخرجی ها پرهیز کنید. در واقع کل پیام و منطق مقاله ی آقای فرشاد مومنی مندرج در "اخبار روز" تحت عنوان " واکاوی ریشه های اقتصادی انقلاب ایران" نیز چنان که خودشان می فرمایند، بیش از این نیست. اگر می خواهید دوباره انقلاب نشود به حرف ما گوش کنید! و شگفت انگیز نیست که در متن پیشبرد این منطق اقتصادی که ما به ازای سیاسی اش "تثبیت" یا تلاش برای تثبیت وضع موجود است جریان به اصطلاح نهادگرا و منتقدانِ "نولیبرالیسم" دست در دست هم قدم می زنند. این جا عرصه یی است که "چپ " شبه کینزیِ حکومتی با راست بازار آزاد گرا متحد می شود تا اشتباهات تاریخی تکرار نشود. تلخ است یا گس بگذریم!

بورژوازیِ وابسته!

با وجود فسیل شدن نظریه ی "وابسته گی" و با این که از سلطان زاده تا صفایی فراهانی و تا انتشار جزوه ی بسیار معتبر "اسطوره ی بورژوازی ملی مترقی" در مجموع صد سال گذشته است و با وجود تهاجمِ هم سویه و زنجیرگسسته ی جهانی سازی های نئولیبرالی هنوز هم هستند کسانی که زیر علم و کتل "سوسیالیسم" نقدشان به بورژوازی وطنی از زاویه وارد کردن و وارادت "جنس های بنجل" صادر می شود. از نظر این "سوسیالیست" ها اگر تولید ملی چنان شکوفا شود که سود سرمایه به جیب سرمایه دار وطنی سال هاست به سرمایه دار می گویند "کار آفرین" سرازیر شود همه عاقبت به خیر خواهند شد. در کنار این مبادله بالاخره چند تایی هم شغل ایجاد خواهد شد. حالا نیروی کار ارزان است که است!! تحلیل این جماعت از بحران اقتصاد سیاسی شاه نیز معطوف به همین عقب مانده گی تاریخی و البته طبقاتی است : " بورژوازی وابسته و تحت سلطه ی سرمایه داری بین المللی قرار داشت. این طبقه متشکل از 1000 خانواده بود.... افزایش واردات به منظور پاسخ به تقاضای روزافزون...به عنوان مثال کارخانه ی ارج در سال 1356 به علت نداشتن پیچ متوقف می شود... در روزنامه ی رستاخیز در تیرماه 1357 آمده است که مرغ را با قیمت گزاف برای تولید تخم مرغ و جوجه کشی از خارج وارد می کنیم...." کسانی که از موضع چپ و "سوسیالیست" این ترهات را پخش و پلا می کنند از درک ساده ترین مکانیسم های متناقض و بحران زای سرمایه داری نیز عاجزند. حتا اگر از این فهم ساده هم ناتوان نباشند مساله این است که به هر حال برای حمایت از جناح ملی سرمایه و فرستادن کارگران به زیر پرچم بورژوازی نیکوکار فقط نمی شود تحلیل سیاسی به کار بست. این جاست که پیچ و مهره و پنیر و مرغ و پشمک وارداتی وارد تحلیل می شود تا.... بله تا از کارگر بخواهد که برای تولید ملی ومیهن عزیز جان بدهد! در سال های اخیر انتخاب مطالبه محور این "چپ" در عرصه ی سیاست روی حزب مشارکت و اتحاد با جریان نهضت آزادی و ملی مذهبی آب بندی شده است. با همین دیدگاه است که "چشمان تمام باز" به روی برنامه ی پیوستن به گات بسته می شود و شیب ملایم خصوصی سازی و اجرای عاقلانه و هوشمندانه ی اصل 44 حرکت مدبرانه جا و جار زده می شود.

ادامه دارد....

محمد قراگوزلو. 23 بهمن 1393 کرج.