در دفاع از حق ملیتهای ساکن ایران ،خواست برابری و آزادی چگونه متحقق میشود؟ همبستگی ملیتها بر چه پایه ای ممکن است؟

 

 

 

با سلام گرم به شما رفقا ، دوستان ،خانمها و آقایان

 

 

با تبریک به شما برای بزرگداشت روز جهانی زبانهای مادری و تبریک به مسئولان کانون مشتاخ برای برگذاری موفق و چندین ساله روززبانهای مادری ؛ در عین حال برای اینکه امکان گفتگوی گرایشات مختلف سیاسی ،ایدئولوژیک ،فرهنگی و ملی را بوجود آورده اند باید تبریک گفت و این تلاشها را ستود. بزرگداشت این روز طبعا برای کشور چند ملیتی ما با تنوع زبانی و فرهنگی و مذهبی گوناگونش بسیار مهم است. چرا که درایران اگر مبارزه برای آموزش عمومی رایگان و ایجاد فرصت برابرآموزشی و شغلی برای همه کودکان و نوجوانان و جوانا ن جزیی ازمبارزه برای برابری است. بعنوان یک چپ میخواهم اذعان کنم که جنبش چپ ایران ناگزیزاست جدا ازآنکه بورژوازی آذربایجان و بلوچستان واهواز و کردستان مطالبه کند یا نکند، جنبشی ناسیونالیستی درمعنای دقیق یعنی منفی آن رشد کرده باشد یا نه، حق آموختن به زبان مادری را برای کودک آذری ،عرب ، بلوچ ، کرد ، ترکمن طلب کند. زیرا تنها در صورت برسمیت شناختن این حق و استفاده از آن به تناسب ضرورت هاي واقعي است كه كودكان عرب وكرد و بلوچ و آذري مي توانند لااقل در سطح حقوقي فرصتي برابربا كودكان فارس براي آموزش علوم، و حتي تسلط بر زبان مشترك كشور و زبان هاي خارجي پيدا كنند و مانند كودكان فارس درموقعیتی قرارخواهند گرفت که تنها نابرابری اجتماعی و امتیازات طبقاتی، معیار استفاده ازاین حق درعمل خواهد شد، یعنی صف بندی طبقاتی مقدم برصف بندی ملی قرار خواهد گرفت.

 

واقعیت این است که با توجه به تنوع ملی درکشور ما و اهمیت مسئله ملی، پیوند عمیق و ناگسستنی میان پاسخ به مسئله ملی و دمکراسی درکشورما وجود دارد. لازم است که نیروهای کمونیست که همواره مدافع قاطع حق ملل ایران در تعیین سرنوشت خود و اتحاد داوطلبانه همه ملیت های تحت ستم ایران بوده اند راه حل اصولی و راهگشا ارائه دهند تا با جامع ترین شکلِ از میان برداشتن ستم ملی، اتحاد اردوی کار و زحمت، صرفنظراز تعلقات ملی، و بر محور منافع طبقاتی هر چه مستحکم تر شود. از نظر ما این راه حل فدرالیسم منطقه ای است که بر مبنای انتخاب دمکراتیک و آگاهانه ساکنان هر منطقه ازمردم ایران برای تعلق به استان ها و یا واحدهای فدرال، استوار خواهد بود زیرا در یک فدرالیسم دموکراتیک، تقسیم بندی های منطقه ای و نیز تعریف هویت های زبانی، قومی و فرهنگی نمی تواند از بالای سر مردم صورت بگیرد، بلکه این خودِ مردم هستند که تعلق شان را به این یا آن ایالت، زبان، فرهنگ یا قومیت تعیین می کنند.

 

. در ایران که قبلاً شاه اسمعیل صفوی " هویت ایرانی" را با رسمیت دادن مذهب شیعه در برابر حملات دولت عثمانی عایق بندی کرده بود، شاهان پهلوی که همه دستاوردهای انقلاب مشروطه را با خشونت لگد کوب کرده بودند، اتحاد ملی را به کمک سرکوب سیستماتیک حقوق اقلیت ها بوجود آورند و با توسل به خرافه های نژادی، و برتری دادن " ملت پاک نژاد" بر " غیر اروپایی"های همسایه و مجبور کردن مردم به تغییر پوشش و تدابیری از این قبیل " هویت شیعی" را به " هویت ملی" تبدیل کردند. رژیم اسلامی برخاسته از انقلاب 57 نیزهمان سیاست سرکوبگرانه رزیم شاه را ادامه داد و با سرکوب ملیتهای ساکن ایران نشان داد که با مسئله حق ملل ساکن ایران حتی در حد پذیرش آموزش زبان مادری و اداره امور محلی مردم منطقه در جنگ است و آنرا مانعی در مقابل سیاست اسلامیزاسیون رژیم فقهی خود میداند. همگان دریادار مدنی ، خلخالی و .... را بیاد داریم و سیاست اعدامهای گسترده آنها را.....واقعیت آنست که در اغلب کشورهای جهان سوم، ملت زیر چکمه نظامیان با یا بی درجه، با سیاست اعمال قهر سیستماتیک همراه با رنگ و لعاب ایدئو لوژیک بوجود آمد. البته همه جا دستگاه دولت مدرن وسیله اصلی ایجاد اتحاد سیاسی و فرهنگی بود. ناسیونالیسم دولت های بزرگ، از آغاز عطش " ملت " های کوچک و " ملت " های بی دولت را دامن زد. آنچه به این دسته اخیر هویت ملی می دهد، تقابل و تمایز و کشمکش بر سر توزیع قدرت سیاسی است. تقابل، آگاهی بر هویت ملی را شکل میدهد. اساس، مشخصات مختلف فرهنگی، مذهبی، نژادی، زبانی یا جغرافیائی نیست، بلکه تقابل منافع بویژه بر حسب یکی یا تعدادی از این مشخصات است. وقتی قدرت های سیاسی با ایجاد حقوق نا برابر این تقابل را ایجاد می کنند زمینه رشد ناسیونالیسم و مسئله ملی بوجود می آید. ناسیونالیسم "خوب " وجود ندارد. فراموش نکنیم حتی "ناسیونالیسم خوب" انقلابیون فرانسه نفرت از "ملت های مرتجع " را رواج می داد و" ناسیونالیسم خوب" انقلابیون دوره مشروطیت ایران، نفرت از ملل عرب را و" ناسیونالیسم خوب" ضد امیریالیستی، نفرت از ملل غربی را . ملت یک اجتماعی انسانی است که بر اساس ضابطه و رابطه بوجود آمده و با تغییر این روابط و ضوابط شکل و مضمون آن هم تغییر می کند، اما ناسیونالیسم یک ایده و سیاست ارتجاعی است که بنیادش نفی هویت مشترک انسانی است. بدون منسوخ کردن ناسیونالیسم نمی توان تحولی انقلابی در مضمو ن ملت ایجاد کرد ملت می تواند تعریف انقلابی و مضمون انقلابی داشته باشد.

 

 

 

 

اگرحق تعیین سرنوشت ملل حقی عمومی و خدشه ناپذیراست که انکارآن بمعنای تایید سرکوب و اجبار جهت ادغام است، پس تنها راه ممکن برای دفاع ازاتحاد ملل و ادغام درمسیر تکامل نیروهای مادی، مبارزه با ناسیونالیسم برپاپه دمکراسی وبرابری حقوقی و پیشرفت مبارزه طبقاتی است. از نظر ما بر پایه دمکراسی و ایجاد همبستگی طبقاتی اکثریت ملتها بایکدیگر، مبارزه با ناسیونالیسم تفرقه جو پیش رانده میشود، بدین ترتیب که پذیرش حق برابر ملت ها ومبارزه با ستم ملی ، زمینه اصلی تقابل و رشد ناسیونالیسم را از بین میبرد و شرایط برای طرح مطالبات اجتماعی اکثریت ملتها وتبدیل آنها به حلقه مقدم مبارزه سیاسی و بنابراین صف بندی متحد زحمتکشان در برابر طبقات مسلط مساعد می شود. روشن است که اگر طبقات زحمتکش سازمان یافته و از خود دارای سیاست مستقلی باشند، گرایش به پیوند ملتها بر گرایش به جدایی غلبه خواهد کرد. خصوصا این مسئله برای مقابله با کسانی که در پیوند با ارتجاع منطقه و دولتهای امپریالیستی قرار میگیرند و مردم محروم ملیتهای تحت ستم را به قدرتهای بزرگ میفروشند. باید نیروی آزادیخواه و عدالت جو و برابری طلب علیه این باصطلاح شخصیتهای پوشالی که خود را بجای مردم و نماینده تام الختیار آن گذارده و بر طبل تفرت ملی و شوینستی بین ملیتهای ساکن ایران و منطقه میزنند بایستند. همواره این مسئله باید مدنظر قرار گیرد : چگونه میخواهی بقدرت برسی تا بگوییم چگونه حکومت خواهی کرد، متحدین خود را چگونه انتخاب میکنی تابگوییم به جه کسی پاسخگو خواهید بود؟ چه شیوه هایی را برای قدرت گیری و طرح مسائلتان انتخاب میکنید تا بگوییم با چه شیوه هایی حکومت خواهید کرد. کسی که بر نفرت و نفرت پراکنی بین مردم عرب و فارس و بلوچ و ترک و آذری و لرو ترکمن دامن میزند باید افشا و طرد شود.بدون طرد و افشا این باصطلاح شخصیتهای ساخته شده توسط رسانه های رسمی حاکم و نقد بیرحمانه گفتارها ورفتار نژادپرستانه انها قادر نخواهیم بود شرایط کفتگوی سالم و دمکراتیک بین مردمان مان را فراهم کنیم. طبعا ما باید با گفتگو و تبادل نظر در فضایی آزاد و برابر به شناخت اوضاع واقعی منطقه بپردازیم و باید راههای راه های ممکن برای با هم ماندن ازقبیل اختیارات فرهنگی واداری ویژه خود مختاری در سطوح مختلف، فدراسیون، کنفدراسیون، اتحاد سیاسی فراملی، و راههای مختلف از هم جدا شدن و امکان مذاکره و کاربرد اهرم های سیاسی مسالمت آمیز و مفید را بررسی کنیم . طبعا همه و همه تنها از طریق پذیرش اصل مسلم دمکراسی و حق ملل بر تعیین سرنوشت خود و مبارزه بر پایه دمکراسی میتواند فراهم گردد.

 

تحولات جاری منطقه به ویژه در سال گذشته مسئلۀ کرد را به یک عامل مهم در تحولات خاورمیانه مبدل کرده است. نقش پیشمرگان کرد در سد کردن تهاجمات داعش ودولت اسلامی که مورد حمایت ترکیه و عربستان و مرتجعین منطقه و داوطلبین غربی هستند .....به ویژه نقش قهرمانانه زنان و مردان "واحدهای حفاظت از خلق" در دفاع از کوبانی درشرایط محاصره کامل و در هم شکستن تهاجم و شکست داعش، ابعاد بین المللی بی همتائی به مسئله کرد وملیتهای ساکن منطقه بخشیده است. کوبانی تنها مظهر مقاومت نظامی تاپای جان علیه بربریت داعش نیست، بلکه نوید شکل گیری نوعی از پاسخ به مسئله ملی توسط نیروهای ضد سرمایه داری و کمونیست است که وجوهی از تجربیات عملی مثبت آن می تواند الگوئی برای حل مسائل پیچیده تنوع ملی و رهائی مردم منطقه خاورمیانه ازاستبداد، تاریک اندیشی واستثمار قرار گیرد. تلاش کانتون های سه گانه کرد سوریه برای ایجاد برابری میان زنان با مردان در همه عرصه های زندگی اجتماعی، سیاسی و پیکارهای نظامی، ایجاد شرایط برای همزیستی دمکراتیک میان همه اقلیت های ملی، قومی ومذهبی دیگر، برقراری دمکراسی مستقیم از طریق شوراها و کمون های محلی و منطقه ای، تلاش برای برقراری نظم فراگیر تامین اجتماعی از جمله اقدامات الگووارکانتون های سه گانۀ روژاوا بوده است.این دست آوردها در مقایسه با جنایت هائی که داعش به طورروزمره مرتکب می شود و ترازنامه ورشکسته انواع استبدادهای دودمانی، ناسیونالیسم ارتجاعی، دیکتاتوری های خودفروخته وابسته به قدرت های سلطه گر جهانی و اشکال رنگارنگ اسلام سیاسی و از جمله جمهوری اسلامی ایران دو بدیل متضاد را با برجستگی تمام در برابر هم قرارمی دهد.

 

نکته مهم دیگرمسئله محیط زیست است که به صلح، امنیت، معیشت و توسعه پایدارپیوندی عمیق دارد. با چند گزارش کوتاه در این باره آغاز میکنم.شروعم از بی صدایان بلوچستان است:

 

"نزدیک به ده سال پیش همه چیز بسیار متفاوت بود." این را حسن از ساکنان هامون، واقع در استان سیستان و بلوچستان در جنوب‌شرقی ایران می گوید. او ادامه می دهد: "قایق‌ها در آب بالا و پایین می‌رفتند. ماهی‌گیران به صید روزانۀ خود دست می‌یافتند. تا چشم کار می‌کرد همه جا اب بود و سرسبزی. هامون‌ها زنده بودند."... شوربختانه، این روزها هامون‌ها با وضعیتی متفاوت رو ‌به ‌رو هستند. آب‌هایی درخشان که زمانی مآوای مرغان مهاجر و منبع ماهیان فراوان بودند، از میان رفته‌اند. بسترِ خشک و خالی دریاچه گورستان قایق‌های واژگون و بلا‌استفاده و رها ‌شده است. مردمی که ماهیگیری و کار در اطراف دریاچه تنها راه معیشت شان بود ، زندگیشان را از دست داده اند. یکی از آنان میگوید:

 

"گاه خیال می‌کنم گم شده‌ام." در میانۀ اندوه، لبخندی غریب بر چهره‌اش نقش می‌بندد. او چنین ادامه می‌دهد: "دلم برای آن روز‌های خوش گذشته تنگ می‌شود که من و خانواده‌ام نزدیک تالاب زندگی و کار می‌کردیم، زیرا تالاب زنده بود. اما حالا خویشانِ من همه به شهر‌های دیگر مهاجرت کرده‌اند تا از پسِ زندگی‌شان بر‌آیند. تالاب ما به آهستگی دارد کوچک و کوچک‌تر می‌شود. این داستان منحصرفردی نیست داستان زندگی بسیاری از مردم ماست...: با توالیِ هشدار‌دهنده‌ای در سراسر سرزمینی تکرار می شود که تالاب‌هایش زمانی گنجینۀ خاورمیانه به شمار‌می‌آمدند. فرسایش تالاب‌های ایران خسارات انبوهی به بارآورده‌است؛ هم به گوناگونی زیستی، و هم به زندگی مردم. زیرا، آنگاه که کشاورزی و ماهی‌گیری در تهدید باشند، معیشت مردمان نیز در معرض خطر قرار می‌گیرد. آنگاه که مردم نمی‌توانند از پایداری اقتصادی برخوردار شوند، اگر بتوانند مهاجرت می‌کنند؛ به جاهایی که دیگر مردمان پیش‌تر از آنها زندگی می‌کرده‌اند. پیامدها می‌توانند تند و ناگوار باشند. ‌بی‌جاشدگان آسیب‌پذیرند. تنش در جوامعی که مهاجران به آنها می‌پیوندند پدید‌ می‌آید. فشار بیشتری بر محیط زیست اعمال می شود، و این چرخۀ باطل می‌پاید.

 

گری لوییس که نزدیک 26 سال است در آسیا، آفریقا، اروپا، آمریکا و خاورمیانه، در سازمان ملل فعالیت می‌کند میگوید: "نخستین تصویری که از آن داشتم ویرانم کرد. آنچه در گذشته یک دریاچه‌ پررونق به شمار می‌آمد - و بزرگترین دریاچۀ آب شور خاورمیانه بود - با بستری خشک، نمکی و خالی جایگزین شده‌بود. باد نمک را بلند می‌کرد و بر کشتزار‌های لبۀ دریاچه می‌وزاند و صدمات جبران‌ناپذیر بر زمین‌های کشاورزی وارد می‌آورد. اتفاقی که در ارومیه افتاده یک تراژدی عظیم است. آنجا الان شبیه سطح مریخ است. من درباره وضعیت آنجا شنیده بودم اما اصلا توقع مواجه شدن با چنین وضعیتی را نداشتم و کاملا شوکه شده بودم"....گزارش دیگری میگوید: "تالاب شادگان و تالاب هورالعظیم کم نظیرترین تالابهای خاورمیانه هستند که مشابه آنها وجود ندارد اما به اندازه اهمیت‌شان مورد کم لطفی قرار گرفته اند"..... "این طوفان شن با منشا شمال آفریقا به همراه غبارهای حاصل از تالاب هورالعظیم و غبار محلی در دو هفته گذشته زندگی را در خوزستان و مخصوصا شهر اهواز مشکل کرده است و موجب ایجاد وضعیت اضطراری در این شهر شده است. در این شهر آلودگی هوا تا 60 برابر حد مجاز رسیده است و سبب تعطیلی نیمی از اداره ها و مدارس خوزستان شده بسیاری از برنامه ها ، همایش ها و نشست های اداری را نیز لغو کرده است. تا امروز وزش باد به نسبت شدید توام با گرد و خاک در کلانشهر اهواز و شهرهای دیگر خوزستان زندگی عادی مردم برای چندین بار در هفته اخیر همچنان مختل کرده است. همچنین ریزگردها به بخش هایی از کرمانشاه و ایلام و بلوچستان و کرمان هم رسیده است....اوضاع بشکل وحشتناکی نفس کشیدن را به امری "غیرممکن" تبدیل کرده و خواهد کرد.

 

مقاومت وسیع توده ای و رایکال علیه سیاست های ویرانگر سرمایه داری صورت گرفته و میگیرد. در کشور ما ، جنبش بزرک مقاومت برای دفاع از محیط زیست در بسیاری از نقاط کشور شکل گرفته است. اعتراضات گسترده مردم برای نجات دریاچه ارومیه ، تشکیل زنجیرهای انسانی برای نجات کارون، اعتراضات مردمی در دفاع از حق نفس کشیدن و آب سالم در بسیاری از شهرهای ایران،خصوصا در اهواز ، تشکیل دهها و صدها گروه و نهاد غیر دولتی مستقل در دفاع و محافظت از محیط زیست و واکنش آگاهانه بسیاری از مردم در مقابل سیاستهای مخربانه و جنایتکارانه رژیم اسلامی علیه محیط زیست نشان های امیدوارکننده ایست برای تغییرات بزرگ در صحنه سیاسی ایران.

 

به این خاطر میتوان قطعا گفت که مبارزه برای حفظ محیط زیست به یک خواست عمومی اکثریت مردم ایران تبدیل شده است. خواستی که میتواند به عاملی بسیار برانگیزاننده برای مبارزه علیه رزیم جمهوری اسلامی تبدیل شود و میلیونها نفر را در سراسر ایران حول این مبارزه متحد کند. حق زندگی ، حق آب و هوای سالم ، حق نفس کشیدن در هوای سالم و تمیز و زیستن در طبیعتی سالم و امن ؛ حق انسان ،حیوان ، درخت و طبیعت برای زندگی سالم باید به رسمیت شناخته شود. رژیم اسلامی سرمایه عامل مستقیم و اصلی تخریب و آلودگی فاجعه بار محیط زیست در ایران است و وجود این رژیم جنایتکار و رژیمهای مستبد و ارتجاعی منطقه ، عامل جنگ و تروریسم و حضور و نفوذ امپریالیسم واستعمار نو و تخریب گسترده محیط زیست است. به این لحاظ بدون سرنگونی رژیم اسلامی ومبارزه علیه ارتجاع و امپریالیسم و سرمایه داری، مبارزه برای حفظ محیط زیست ، نازا و ناکارآمد است. برای حفظ محیط زیست ، برای دفاع از آب و خاک و طبیعت و انسان ، باید این رژیم تاریک اندیش و قرون وسطایی را سرنگون کرد.

 

باز هم از این فرصت استفاده میکنم وقدردان تلاش بی شائبه شما رفقا را برای دفاع از صدای بی صدای مردم اهواز وملت عرب ایران بمثابه یکی از اجزای تشکیل دهنده ایران هستم . امید که این صدای آزادی و برابری وسکولاریته بتواند در مقابل وحشتی که در مقابل مردم منطقه ما قرار دارند با همبستگی بزرگ منطقه ای و بین المللی مردم همراه شود و ما این همبستگی و مبارزه شرافتمندانه برای جهانی بهتر را انعکاس دهیم.

 

علی دماوندی 21 نوامبر 2015