"این راه فقط میتواند به معنای شکست باشد"

گفتگوی مایک واتسون با استاتیس کوولاکیس ( عضو کمیته مرکزی سیریزا )

ترجمه : پروین اشرفی

 

دولت جدید، پس از توافق یونان با اتحادیه اروپا به همراه تمدید برنامه کمک مالی در ازای ادامه اصلاحات ساختاری به بن بست رسیده است. امید کسانی که به دنبال پایان بخشیدن به سیاست ریاضت کشی بودند، حتی یک ماه هم به طول نیانجامید. در گفتگوی زیر به تاریخ ۲٣ فوریه ۲۰۱۵، استاتیس کوولاکیس ، عضو کمیته مرکزی سیریزا و مدرس نظریه سیاسی در کالج کینگ لندن، در مورد این تحولات یونان نظر میدهد.

اهمیت سمبلیک پیروزی سیریزا چیست؟

* پیروزی سیریزا یک نقطه عطف تاریخی را به نمایش میگذارد. این اولین بار است که در تاریخ انتخاباتی اروپا، یک حرب رادیکال چپ حزبی که در سمت چپ سوسیال دمکراسی است در انتخابات برنده شده و دولت را تشکیل داده است.
تاکنون، هر زمانی که احزابی از این خانواده سیاسی، نقش های دولتی را ایفا کردند، بخشی از یک ائتلاف گسترده تر بودند، و آن هم حتی در یک وضعیت بسیار خاصی بود. بی شک این موفقیت بی سابقه، نقطه عطفی را نشان میدهد که در اروپا، که در چنگال بحران اجتماعی و اقتصادی منتهی به آشفتگی سیاسی گرفتار آمده است، دارای اهمیت بیشتری می باشد.
برخی متوجه شده اند که نیروهای به غایت راست و راست های رادیکال شده در کشورهای اروپای شمالی و مرکزی، همان کسانی هستند که از این آشفتگی سیاسی سود میبرند. برعکس، در کشورهای پیرامونی که در معرض شدیدترین سیاست های ریاضت کشی قرار گرفته اند، به نظر میرسد که نیروهای رادیکال چپ دارند سرشان را بلند می کنند. ما این را در یونان و همچنین اسپانیا و ایرلند می بینیم.

و این امر مسئولیت های سنگینی را بر دوش سیریزا میگذارد؟

* بله، سیریزا در واقع مسئولیت های جدی ای دارد. به این معنا که اگر شکست بخورد، تأثیر واقعا جدی ای بر روی توازن نیروها در دوره آینده خواهد داشت.

از آنجائیکه سیریزا اکثریت را در مجلس کسب نکرد، در روز پس از پیروزی اش ائتلافی با حزب یونانیان مستقل (
ANEL) که از حزب دموکراسی نو انشعاب کرده است، اعلام کرد. چه چیزی این ائتلاف را توضیح میدهد، چگونه درست شده است و رأی دهندگان در این مورد چی فکر میکنند؟

* دو سوء تفاهم در مورد حزب یونانیان مستقل وجود دارد، که ما باید بلافاصله از آن خلاص شویم. اولا آنگونه که بسیاری از رسانه ها به غلط میگویند، یک حزب به غایت راست نیست . آنها یک جناح موثر از دموکراسی نو هستند که با چندین نفر جدید که احزاب سیاسی دیگر را ترک کرده و برخی هم از احزاب چپ آمده اند، همراه شده اند.
ما این نوع حزب را در فرانسه "استقلال طلب" مینامیم و البته باید در نظر داشته باشیم که استقلال طلبی و ایده های میهن پرستانه به یک معنا نیستند. مثلا معنای آن در نیروی عمده ای مثل فرانسه با یک تاریخ امپریالیستی و استعماری، و در کشوری مثل یونان که در تمام طول تاریخ تحت سلطه بوده است، متفاوت است.
یونانیان مستقل، حزبی است که برعلیه تفاهم نامه و سیاست های ریاضت کشی موضعگیری نموده است و اینکار را هم بر اساس وطن پرستی کرده است. اما آنها همچنین یک گرایش "اجتماعی" را نمایندگی می کنند که زمانی از اجزاء اصلی حزب دموکراسی نو بود. حزبی که نباید فراموش کنیم تا همین زمان اخیر هم یک حزب توده ای بود، با آراء مردم و با پایگاه قابل توجهی در میان فعالین اتحادیه ای.
دومین سوء تفاهمی که باید توجه کنیم این است که در اینجا یک استراتژی بزرگ وجود ندارد. این ائتلاف، یک انتخاب پراگماتیک بود در پاسخ به محدودیت های لحظات کنونی. سیریزا میدانست که با یک وضعیت بسیار سختی روبرو خواهد شد و نیازمند یک اکثریت در مجلس می باشد.
از آنجائیکه حزب کمونیست یونان چندین سال است که از هرگونه ائتلاف سیاسی با سیریزا خودداری میکند، تنها متحدین ممکن، در راست و یا راست میانه بودند. و سیریزا اطمینان داشت که باید از دام اتحاد با حزب تو پوتامی اجتناب ورزد. این حزبی است که کاملا مخلوق سیستم می باشد. حزبی که خود را به مثابه "ژوکر"ی معرفی میکند که کاملا آماده است در هر ائتلاف دولتی ای شرکت نماید.
بعلاوه، به همین دلیل است که رسانه های خارجی مداوما تو پوتامی را بعنوان آلترناتیو مطرح می نمودند و فکر میکردند که این حزب، سیریزا را وادار به مصالحه خواهد کرد. این دقیقا همان چیزی بود که سیریزا میخواست از آن دوری جوید. و بهمین دلیل تصمیم گرفت با حزبی که برایش در مذاکرات جهت خلاصی از تفاهم نامه، مشکلاتی بوجود نمیآورد، متحد شود. بنابراین، اگر سیریزا هر عقب نشینی ای بکند درست مثل همین لحظات کنونی فقط باید خودش را ملامت کند.
کل کمپین رسانه ها بر علیه سیریزا در معرفی یونانیان مستقل، به عنوان حزب به غایت راست و ضد بیگانه مثلا صحبت های آقای کاترمر، خبرنگار لوموند در مورد "ائتلاف سرخ - قهوه ای" - به این منظور بود که سیریزا را بخاطر خودداری از اتحاد با تو پوتامی و در نتیجه عدم سرفرودآوردن در مقابل مطالبات سیستم، تنبیه کنند.
البته واکنش در یونان بسیار مثبت بود. باید درک شود که تقابل بین حامیان و مخالفان تفاهم نامه، به خط تقسیم کننده اصلی در زندگی سیاسی یونانی ها تبدیل شده است، اگرچه انشقاق بین چپ و راست را هم پاک نکرده است. اتحاد با یونانیان مستقل، بیشتر از اتحاد با تو پوتامی قابل فهم بود.

حالا یک ماه از انتخابات گذشته است. ارزیابی شما از عملکرد سیریزا تا اینجا چیست؟

*دولت جدید اولین سری از برنامه های اصلاحی را، به همراه ابراز تمایل خود بر شفاف سازی و افزایش دموکراسی، اعلام نموده است. تغییر در کدهای ملیت دادن شهروندی اتوماتیک به کودکان مهاجر متولد در یونان یک حرکت رادیکال قابل توجه در تعریف جامعه یونانی از ملیت، شهروندی و حتی هویت ملی است.
یکی دیگر از اهداف این اصلاحات، شفافیت رسانه هاست و پایان دادن به دخالت پرسنل سیاسی و منافع سرمایه دارانی که به دولت مرتبط هستند ترکیبی که اغلب شامل رسانه های بانفوذ است. این یک امر مخصوص به یونان نیست، آنگونه که برلوسکونی در ایتالیا و بوویگ در فرانسه نشان میدهند. اما در یونان واقعا به درجه بالایی رسیده است.
توزیع وزارت خانه ها نشان میدهد که سیریزا نمیخواست چیزی را در آن سطح از دست بدهد. قابل توجه است که وزارت کشور به یکی از رهبران جنبش های ضدنژادپرستی سپرده شد. کسی که درگیر مبارزات حمایت از مهاجران بود. و رئیس جدید مجلس یونان، زویی کونستانتوپولو، بخاطر مبارزاتش علیه فساد و شرکت در مبارزه برای آزادی های فردی، بخوبی شناخته شده است. بنابراین، این نوع توزیع، یک پیام قوی میدهد.
از دیدگاه اجتماعی و اقتصادی، احیاء حقوق کار که دولت پیشین از شر آنها خلاص شده بود یکی دیگر از اصلاحات مهم است که سیریزا اعلام نمود، همینطور بازگشت به کار کارکنان بیکار شده در بخش خدمات دولتی، اتصال مجدد برق برای خانواده هایی که برقشان قبلا قطع شده بود و احیای ای آر تی (رادیو تلویزیون دولتی). اعلام این برنامه ها در صدد است گسست دولت جدید را از سیاست های دولت پیشین، که در خدمت تفاهم نامه بود، نشان دهد.
این سری از اصلاحات که با تعهدات سیریزا مطابقت می کند و به این منظور است که به سیاست های ریاضت کشی پایان دهد بلافاصله در مقابل درخواست های تحمیلی اتحادیه اروپا و تروئیکا قرار گرفت. تروئیکا یک سری از عقب نشینی ها را به دولت یونان تحمیل نموده است که انجام برنامه سیریزا را فلج مینماید. دولت جدید بلافاصله پس از انتخاب شدن با مشکلاتی روبرو شده است که به ما اجمالا نشان میدهد که با چه وضعیت مرگباری مواجه خواهیم شد، اگر چنانچه سیریزا شکست بخورد.

پیمانی که در
۲۰ فوریه امضاء شد، به ما چه میگوید؟

* این توافق، بر روی بازپرداخت کامل و به موقع بدهی های یونان پافشاری میکند. مهمتر اینکه، می پذیرد برنامه موجود بطور کامل دنبال شود. این بدان معناست که یونان موافقت میکند همچنان در تحت نظارت تروئیکا یا آنطوریکه اکنون نامیده میشود "نهادها" باقی بماند.
در واقع دولت یونان متعهد شده است که هیچ اقدام یک جانبه ای که ممکن است بودجه پیش بینی شده توسط وام دهندگان را به خطر بیاندازد، انجام ندهد.
این پیمان البته فعالیت های دولت سیریزا و ظرفیت او را در انجام برنامه اش خنثی میکند. ما باید در این مورد روشن باشیم که این پیمان تقریبا تمام چارچوب تفاهم نامه را حفظ میکند.

چه چیزی این چنین شکست سریعی را توضیح میدهد؟

* اولا، نهادهای اروپا از همان ابتداء، فشار فوق العاده ای را اعمال کردند. این امر از
۴ فوریه با اعلام بانک مرکزی اروپا مبنی بر توقف بازتأمین مالی بانک های یونان، شروع شد زیرا آنها دیگر اوراق قرضه یونان را قبول نکردند درست در زمانی که پرواز گسترده سرمایه از کشور در جریان بود.
بنا بر منابع موثق، پرواز سرمایه از هفته ای
۲ میلیارد یورو، در چند روز گذشته به ۱.۵ میلیارد یورو در هر ۲۴ ساعت رسیده است. من اطلاع دارم که بانک های یونان نمیتوانستند در روز سه شنبه باز شوند، اگر جنانچه یونان به توافقی با اروپا دست نمی یافت. بانک مرکزی اروپا از یونان باج خواهی کرد، درست به همان صورتی که در سال ۲۰۱٣ از قبرس و در سال ۲۰۱۰ از ایرلند، باج خواهی نمود.
گلوی دولت یونان فشرده شده است و از ضعیف ترین حلقه آن، یعنی سیستم بانکی اش، بهره برداری میکنند. در طول نشست گروه یورو، فشار بر روی یونان افزایش یافت تا او را مجبور به پذیرش مفاد تفاهم نامه کنند. اگرچه آلمان کینه توزترین کشور بود، اما دیگران هم متفاوت نبودند. هیچ یک از آنها علیه آلمان موضع علیه نگرفت.

وقتی فرانسوا اولاند انتخاب شد، یونانی ها امیدهایی به او بستند. آیا این کشور از آمدن به کمک یونان، کاملا خودداری کرد؟

* اگر دیدتان سطحی بود، ممکن بود این انتظار را میداشتید. اما شما نمیتوانید سیاست ریاضت کشی را اجرا کنید و به لایحه آزادسازی اقتصادی رأی بدهید و همزمان با آن هم به یک کشوری که میخواهد از سیاست ریاضت کشی گسست کند، کمک سیاسی پیشنهاد بنمایید.

مسئولیت سیریزا در حال حاضر چیست؟
* ما باید در این مورد روشن باشیم. برخی از بحث هایی که در سیریزا داشتیم حالا به یک صورت منفی ای حل و فصل شده است. این ایده که ما میتوانیم از سیاست های ریاضت کشی گسست کنیم و در عین حال از مقابله با اتحادیه اروپا برحذر باشیم، در عمل رد شده است. گرایش اکثریت در سیریزا، از پاسخگویی روشن به اینکه چه اتفاقی می افتاد اگر طلبکاران یونان از مذاکره خودداری میکردند، اجتناب ورزید.
آنهایی که حامی این موضع بودند، همچنین فکر کردند که شرکای اروپایی ما موظف خواهند بود که حقانیت سیریزا را بپذیرند و بنابراین مطالبات دولت یونان را قبول مینمایند. و ما میتوانیم بوضوح ببینیم که این طوری نبود. گرایش غالب در رهبری سیریزا در این توهم است که حتی در چارچوب موجود در اتحادیه اروپا، تغییر امکان پذیر است.
این نهادها چهره های واقعی خود را نشان داده اند، و آن تحمیل فوق العاده سخت سیاست های نئولیبرالی و دیگر سیاست هایی است که به به حاشیه راندن اقتصادی و سیاسی کلیه کشورها، منتهی میشود.

چه چیزی این "توهمات" را توضیح میدهد؟
یک مانع واقعی وجود دارد. نه فقط یک مانع روانی، بلکه همچنین مانعی که متوجه استراتژی سیاسی است. سیریزا، مانند تقریبا همه چپ های رادیکال اروپا، بر این باور است که امکان رفورم و تغییر از درون نهادهای موجود اروپا، وجود دارد.
این کل مشکل است. سیریزا خود را نه فقط با رد گسست از یورو، بلکه با دیدن این گسست به مثابه یک تهدید در طول مذاکرات، با وضوح بیشتری در این موضع توهم فرو برد.
و البته ما هیچ هم ندیدیم که نه سیپراس و نه واروفاکیس حتی اصلا از این امکان استفاده کنند. این گرایش، از صحبت کردن کامل درباره نهادهای اتحادیه اروپا و اینکه روند ادغام شامل چیست، امتناع میورزد البته این فرایندی است که نئولیرالیسم در دی ان ای خود دارد.
این نهادها بخاطر این بوجود آمدند که سیاست های نئولیبرالیسم را تثبیت کنند و آنها را از دست هرگونه کنترل مردمی رها سازند. ما نمیتوانیم از سیاست های ریاضت کشی و مفاد تفاهم نامه گسست کنیم مگر اینکه به مقابله با اتحادیه اروپا بپردازیم و چنانچه لازم شد، منطقه یورو را ترک کنیم. یونان در طول مذاکرات نشان داد که از "خروج یونان" بیشتر از طرف های مذاکره، وحشت دارد و این یک خطای مهلک بود.


از این توافق چه نتیجه گیری ای باید بکنیم؟

* ما میتوانیم آنرا بعنوان یک شکست بزرگ برای سیریزا، شاید هم حتی شکست مهلک، توصیف کنیم. این امر بر همه اجزای سیریزا تأثیر میگذارد. چپ موفق نشد دیدگاه خود را به کرسی بنشاند، و از انتخابات سال
۲۰۱۲، توسط استراتژی رهبری به شکست کشیده شد و به خط میانه نزدیک تر شد. نظر بر این بود که چونکه ما هر قدر که میتوانستیم بهرحال در چپ رأی آورده ایم، کاری که حالا باید بکنیم این است که در جستجوی آراء میانه رو ها باشیم.   
منطق انتخابات بد فهمیده شد، زیرا علیرغم بحران اجتماعی، افکار عمومی اصلا گرایشی بر تقویت میانه ندارد. برعکس، گرایش به رادیکال شدن وجود دارد. و همین رادیکال شدن است که از مخاطبان حزب طلوع طلایی و همچنین سیریزا، تعریفی به دست میدهد.
در اینجا واقعا یک خطای اصلی تجریه و تحلیلی وجود دارد. زیرا اگر یک نیروی سیاسی ضد ریاضت کشی چپ، نکات اصلی برنامه خود را به کنار بگذارد، فقط میتواند به شکست کشیده شود. و متأسفانه این دقیقا همان چیزی است که ما در این لحظات شاهد آن هستیم.
بنابراین دولت سیریزا هیچ گزینه دیگری ندارد، جز پیشبرد چارچوب تفاهم نامه. تغییرات کوچکی که میتواند بکند، حتما پیشرفت محسوب خواهد شد، اما آنها در تغییر وضعیت کاملا وخیم اقتصادی و سیاسی، موفق نخواهند شد. این امر، مردم رأی دهنده را که امیدها و انتظاراتشان را در سیریزا دیدند، دلسرد خواهد کرد.
رفتن به این راه، فقط به معنای شکست است. من فکر میکنم که این امکان هست که سیریزا از هم بپاشد، و میتواند شکل گیری دیگری از متحدین سیاسی کنونی وجود داشته باشد. اگر سیریزا به این سیاست ادامه بدهد، دیگر دلیلی وجود ندارد که نیروهای طرفدار تفاهم نامه، از همکاری با آن امتناع ورزند. تو پوتامی، پاسوک و حتی جناحی از دموکراسی نو هم میتوانند این کار را بکنند. و دقیقا به خاطر همین همکاری بود که سیریزا سرجنباند و چشمک زد وقتیکه پاولوپولوس را، که یک چهره رهبری جناح میانه دموکراسی نو است، بعنوان رئیس جمهور یونان انتخاب کرد.

مردم یونان چه عکس العمللی ممکن است نشان بدهند؟

* پیروزی سیریزا به مردم یونان یک امید دوباره داد. پس از آنکه بانک مرکزی اروپا شروع کرد به باج خواهی، ما دیدیم که مردم بطور خودجوش به سوی خیابان ها سرازیر شدند تا حمایت خود را ا ز سیریزا اعلام کنند. عقب نشینی کنونی، همه اینها را متوقف میسازد و به دلسردی شدیدی منجر میگردد.

آیا باید از این بترسیم که رأی دهندگان مأیوس، به طلوع طلایی جذب شوند؟

* موفقیت کنونی احزاب به غایت راست در اروپا اساسا مدیون این واقعیت است که بخش بزرگی از افکار عمومی، آنها را بعنوان نیروهای واقعی ضدسیستم می بینند. آنها معتبرتر و رادیکال تر از چپ به نظر میآیند.
بخاطر وسعت بسیج در سال
۲۰۱۰ و ۲۰۱۲ بود که رأی دهندگانی که از احزاب سنتی حاکم بریده بودند، اکثرا به چپ روی آوردند.
با اینحال، امکان بازترکیب سیاست ها، موجب این خطر بزرگ میشود که ما بستر به چالش کشیدن نظم موجود را، به سیاست بغایت راست واگذار نماییم.
سیریزا به پذیرش ادامه نظارت تروئیکا بر یونان مجبور گردیده است. این احساس حقارت ملی، در فهم موفقیتی که طلوع طلایی به آن دست یافته است، بسیار اهمیت دارد. برآمدن آنها، واقعا یک واکنش عقب مانده ناسیونالیستی در مقابل این احساس حقارت ملی است، که با ناکارآمدی اقتصادی و سیاسی همراه می باشد.

ژان کلود یونکر، رئیس کمیسیون اروپا اخیرا اعلام کرد که "گزینه دموکراتیکی بر علیه معاهدات اروپا نمیتواند وجود داشته باشد." آیا جوامع ما در یونان و همینطور در هرجای دیگری در اروپا واقعا دموکراتیک هستند؟

* این گفته یونکر، واقعیتی را که ما با آن روبرو هستیم، خلاصه می کند. از سال های
۱۹٨۰ تاکنون، تأسیس اتحادیه اروپا بعنوان ابزاری در خدمت سیاست های نئولیبرالی بوده است. نئولیبرالیسم در دی ای ان اتحادیه اروپاست، در معاهدات آن نوشته شده است. دست کم گرفتن این منطق، اساسا غیر دموکراتیک است.
اتحادیه اروپا با ایجاد یک نظم مجزای فراملیتی، که خارج از هر گونه مکانیسم کنترل مردمی است، به دنبال نابودی جوهر کنترل ملی می باشد. این همان امری است که نیروهای سیاسی مخالف را فلج کرده است. شکست سیریزا در مواجه با اتحادیه اروپا، قابل توجه ترین تجسم این از کار افتادگی، و همچنین غم انگیزترین آن است.
هر نیرویی که بخواهد با تصمیمات سیاست اقتصادی غالب مخالفت کند، ناگزیر است از این ساختار گسست نماید.

منبع:
www.versobooks.com
parvinashrafi@hotmail.com