چالش های مذاکرات هسته ای و آنچه که گفته نمی شود!

تقی روزبه

قبل از ورودبه اصل مطلب باید به سه نکته مقدماتی اشاره کنم: نخست آن که مذاکرات هسته ای بصورت سری صورت می گیرد و به بهانه های واهی تصمیماتی را که به سرنوشت مردم ایران و چه بسا نسل های بعدی که بدرجاتی در سرنوشت منطقه و جهان هم مؤثر است، در غیاب آنها و به نحو پنهانی صورت می دهند و سعی می کنند که بجای دادن اطلاعات واقعی و به موقع به افکارعمومی، اعتمادکورکورانه به دولت ها و اشخاص مذاکره کننده را جایگزین آن کنند. دوم آنکه، اخباری هم که درز می کند و یا درزمی دهند غالبا آشفته و ضدونقیض بوده، اظهارنظرهای خوش بینانه هم عموما به یک "اگر"|بزرگ ختم می شود که خود در گرو حل چندن مسأله مهم حل ناشده است. عباراتی چون اداختن توپ به زمین حریف برای اتخاذآخرین تصمیمات مهم و یا این که به آخرین مرحله راه پیمائی رسیده ایم، اما فتح قله سخت ترین بخش راه پیمائی است و امثال این نوع مبهم گوئی ها، هیچ اطلاع مشخصی از آن چه که در پشت صحنه می گذرد به مخاطبان نمی دهد. تازه بخشی از آن چه راهم که درز داده می شود باید به عنوان جنگ روانی و با هدف به اشتباه انداختن حریف و یا افکارعمومی دانست که برای پیشبرداهدافشان در مذاکرات و انجام معاملات پرچرب و چیل صورت می گیرد. و سوم آن که طرف های مذاکره به عنوان آن چه که هنردیپلماسی خوانده می شود، سعی می کنند که تا دقیقه 90 دست خود و میزان انعطاف نهائی خود را رو نکنند تا بتوانند بهترین نتیجه را در ُروندپایانی کسب کنند.

هم چنین باید اضافه کرد که یکی از رسوائی های بزرگی که در حاشیه این گفتگوها برملا شد، جنگ اطلاعاتی و ابعادجاسوسی و خبرچینی طرف های مذاکره از یکدیگر و یا توسط دولت های بیرون از مذاکره و ذینفع در این مذاکرات است. چنانکه ماجرای جاسوسی اسرائیل از مذاکرات پشت پرده باهدف بهره برداری سیاسی و تأثیرگذاری بر مذاکرات صورت می گیرد، و آن را در اختیارجناح مخالف دولت آمریکا در کنگره و سنا قرارداد، توسط کاخ سفید و از طریق وال استریت ژورنال افشاء گشت. این جنگ اطلاعاتی بی گمان در کتاب ها و مجامع آموزش به عنوان یکی از پیچیده ترین شگردهای جاسوسی، جایگاه برجسته ای خواهد داشت! ابعادجاسوسی چنان است که مذاکرات کنندگان احتمالا شنود و جاسوسی را قطعی انگاشته و هیأت ایرانی و یا حتی امریکائی و... بناگزیر جلسات و بحث های بسیار مهم و سری خود را بیرون از اتاق های گفتگو و در خیابان ها و راه پیمائی ها انجام می دهند!.

بسیارخوب! درچنین وضعیت قمردرعقربی تحلیل ها و ارزیابی های مشخص نسبت به آن چه که در پشت میزمذاکرات صورت می گیرد، توسط کسانی که بیرون از گود قراردارند و کارشناس مسائل هسته ای هم نیستند، بخصوص اگر بخواهند روی مسائل مشخص و جزئیات هم قضاوت کنند، تا چه حد با واقعیت ها ارتباط داشته و تا چه اندازه به بازی شیر یا خط تبدیل می شود؟!. با این وجود در موردمسأله ای چنین خطیر که به سرنوشت تک همه امان مربوط می شود سکوت روا نیست و می توان برمبنای آن دسته از گزاره ها و داده های متواتر و تأییدشده و با پرهیز از استناد به شایعات و ادعاهای توخالی و غیرمستند، بویژه حول روشن کردن چهارچوب حاکم برمذاکرات و ماهیت سیاسی توافق ها (و نه الزاما حوزه های جزئی و یا بسیارپیچیده فنی که چه بسا نیازمندتخصص هم است) به قضاوت و ارزیابی نشست و به بحث و گفتگو پیرامون آن دامن زد، بدون آنکه مدعی یک ارزیابی قطعی و مسجل شد. بدیهی است که با انتشاراطلاعات موثق و جدید، این رویکردها می توانند بر دقت ارزیابی های خود بیافزایند و یا در صورت ضرورت آن را تصحیح کنند.

 

توافق هسته ای یا قیمومت هسته ای!؟ کدامیک؟

 

بحران هسته ای ایران بحران مزمنی است که در عین حال با سایرمؤلفه های مهم داخلی و منطقه ای و جهانی گره خورده و آن را به یکی از کانون های داغ انباشت تضادهای جهانی و منطقه ای تبدیل کرده است؛ به یک منازعه مهم جهانی و مقوله ای بسیارپیچیده و چندبعدی که در آن پای همه قدرت های جهان و شورای امنیت و بویژه کشاکش های درونی آمریکا و بلوک بندی کشورهای منطقه و هم چنین منازعات جناحی حکومت اسلامی، در میان است. بهمین دلیل در یک بررسی اجمالی و کمابیش بسنده نسبت به آن باید به ناگزیر به نقش و جایگاه هرکدام از این مؤلفه ها و پیوستارآنها در یک کلیت اشاره کرد. این نوشته، هم برای نشان دادن مدعای فوق و هم پرهیز از اطاله کلام اساسا بر مؤلفه های اصلی وراهبردی حاکم بر این روند تمرکز نموده و از فرورفتن در غرقاب جزئیات بی پایان و چه بسا گیج کننده که در رسانه ها فراوان مطرح می شوند اجتناب خواهدکرد. چرا که براین گمانم که از قضا با قراردادن جزئیات در چهارچوب حاکم برمذاکرات و توافقنامه ای محتملی که قراراست از دل آن بیرون بیاید است که معنای به هم پیوسته و نقش و اهمیت هرکدام از آنها به عنوان تمهیدی برای حل این یا آن اختلاف و معضل به نحوی که در خدمت حفظ ساختاراصلی باشد قابل درک است.

*****

حکومت اسلامی پس از آن که فعالیت پنهانش برای غنی سازی اورانیوم که با هدف دست یابی به اقتدارهسته ای و رسیدن به آستانه توان ساخت سلاح اتمی صورت می گرفت و برخلاف تعهدش در پیمان هسته ای بود برملاشد، تلاش کرد که آن را تحت پوشش تولیدصلح آمیزهسته ای برای تولیدبرق و نیازهای پزشکی و... رفع و رجوع کند و موجه جلوه بدهد که البته به فرجامی نرسید. ناگفته نماند هرعضو آژانس می تواند بطورطبیعی از حق غنی سازی برخوردار باشد. گرچه دولت اسلامی ایران بدلیل رابطه تنش آمیزش با دولت های بزرگ، اگر هم می خواست عملا قادر به استفاده از چنین حقی نبود. با این همه این واقعیت مانع از ندیدن وسوسه نیرومنددست یابی به اقتدارهسته ای توسط جمهوری اسلامی و توجیه آن نمی گردد. احمدی نژاد رئیس جمهوربرگزیده و نظرکرده خامنه ای، مدعی بود که تا فتح قله تنها یک "یاحسین" مانده است!. این که در این فاصله حاکمیت تا چه حد به نقطه قرمزهسته ای نزدیک شده باشد هنوزچندوچونش بطورمستند روشن نیست و آژانس هسته ای بکرات از عدم همکاری لازم دولت ایران در این حوزه برای تضمین صلح آمیزبودن برنامه های هسته ای حکومت ایران شکوه کرده است. این که چرا رژیم علیرغم نشستن برسرمیزمذاکره برای دست یابی به یک توافق هم چنان از آن ممانعت به عمل می آورد و این که چرا مایل نیست مچ خود را در این مورد بازکند، خودیک پرسش چالش برانگیز و بی پاسخی است که می تواند سایه خود را برمذاکرات، حتی پس از دست یابی به یک توافقنامه و تازمانی که حل نشود، بگذارد. هم او زمانی قطعنامه های سازمان ملل را کاغذپاره خوانده بود، که اکنون تمام هم و غم رژیم و هیئت مذاکره کننده صرف بیرون کشیدن این کاغذپاره ها از زباله دانی و ابطال تحریم هائی است که ذیل فصل هفتم منشورسازمان ملل صورت گرفته است. البته این هم ناگفته نماند که شروع برنامه پنهانی غنی سازی در زمان ریاست جمهوری محمدخاتمی و هم دستی او با خامنه ای شروع شد، که اصلاح طلبان هیچگاه دوست ندارند به این بخش از کارنامه او به پردازند. آن ها همواره تمایل دارند که بر دوره تعلیق موقت تولیداورانیوم و مذاکرات شکست خورده سالهای 2002 و 3 تأکید نمایند. هم چنان که مایل نیستند به رفع تعلیق در ماه های پایانی ریاست جمهوری خاتمی و میراث او برای احمدی نژاد برای تؤسعه آن در طی 8 سال ریاستش اشاره کنند!

بنا به مصداق ضرب المثلی که می گوید دیوانه ای سنگی را به چاه می اندازد که صدعاقل قادر به بیرون آوردنش نیستند، رفتار و عملکردحکومت اسلامی بویژه در زمان احمدی نژاد بهترین شرایط ممکن را برای ایجاداجماع جهانی توسط دولت آمریکا و متحدانش جهت صدورقطعنامه های پی درپی سازمان ملل، ذیل فصل هفتم، و به موازات آن تحریم های یک جانبه و بی مهارآمریکا و اروپا را فراهم ساخت. تحریم هائی که با هدف گرفتن منبع اصلی در آمدایران یعنی نفت و مسدودکردن شریان های داد و ستد بانکی و مبادله ارزی و مالی که به عنوان یک کشورعمدتا صادرکننده نفتی و واردکننده کالاهای خارجی و وابسته به بیرون از خود شناخته می شود، آن را سخت در تنگنا قرارداد. در پی این فشارها صدورنفت به کمتر از نصف کاهش یافت و هدف رساندن صادرات نفتی ایران به نفطه صفربود. و برهمین اساس دولت آمریکا به کشورهائی چون چین و هند وکره و ژاپن و.... که از دیر زمان به نفت ایران وابسته بودند مهلت هائی تعیین می کرد که خود را با شرایط تازه و الزاماتی که دولت آمریکا به طوریک جانبه برآنها دیکته می کرد انطباق دهند. اهرم اصلی آمریکا در این رابطه انتخاب این کشورها بین بازاربزرگ آمریکا و معامله با ایران بود که با نظارت فشرده برمعاملات با ایران و اعمال جرائم سنگین برهمه تخطی کنندگان بود.

 

حضرت آقا و جام زهر!

بهرحال در شرایطی که بیم سقوط صدورنفت ایران به نقطه صفر و فروپاشی اقتصادمی رفت جمهوری اسلامی و شخص خامنه ای آماده عقب نشینی و باصطلاح نرمش قهرمانانه شدند. در فیگورجدید گام اول با وعده عدم دستبرد به صندوقهای رأی و حق الناس اعلام کردن رأی مردم و دعوت از همه ایرانیان اعم از موافق و مخالف برای شرکت در "انتخابات سرنوشت ساز"شروع شد. این عقب نشینی با بازکردن راه گزینش روحانی به عنوان یک محلل کهنه کار و شناخته شده برای قدرت های غربی و مسلط به چم و خم بحران هسته ای و جلب هم کلامی رقبای اصلاح طلب و اعتدال جو همراه بود. این هم ناگفته نماند، گرچه در سالهای آخرریاست احمدی نژاد صدورنفت به نصف کاهش یافت، اما در کل دوره ریاست او بدلیل افزایش شدید قیمت ها، دولت ایران با صدها میلیارددلار بیشترین درآمدنفتی کل تاریخ کشور را بدست آورد که البته حیف و میل شد بدون آنکه بتواند موجب تقویت واقعی بنیه اقتصادی کشور برای مقابله با شرایط بدی که در انتظارش بود بشود. برعکس این درآمدهای نجومی موجب رشدیک اقتصادزیرزمینی و قاچاق و بشدت فاسدفربه از یکسو و افزایش فقر و شکاف های طبقاتی و تورم و بیکاری گسترده از سوی دیگر شد. اگربتوان عبای جمهوری اسلامی را تکاند، بی گمان از هر گوشه آن میلیاردها میلیارد پول چپاول شده شده و پورشه های آخرین مدل بزمین می ریزد! از همین رو نکبت به بارآمده در دوره طولانی ولایت خامنه ای را باید از شاخص ترین بیلان کارمستبدان حاکم برایران درطی قرون نامید، او و سلسه ولایت را در زمره بی کفایت ترین و فاسدترین سلسه های حکومتی. چنان که در شرایط تحریم ها و بهره مند از آن ها و به بهانه دورزد از آن، شاهد رشد سرطانی یک اقتصادبشدت فاسد و غیررسمی و بخوربخوربی سابقه ای توسط یک قشرممتاز، آقازاده های تازه بدوران رسیده، روحانیون و مراجع دست بکار و امراء و سپاهیان،هستیم که آنها را برخورداران و کلان کاسبان تحریم می نامند. علاوه بر این شرایط تحریم و مناسبات تنش زا با قدرت های بزرگ بطوراجتناب ناپذیر موجب تقویت موقعیت نیروهای سرکوبگری چون سپاه و بسیج و سایرارگانهای مشابه گشت. از همین رو طبیعی است که بخش ها و لایه های معینی که از ِقبل تحریم ها و شرایط ناشی ازآن به شدت فربه شدند، مخالف جدی حل و فصل بحران هسته ای و دلنگران سازش با آمریکا باشند. بهرصورت "اقتصاددیمی" ایران که زمانی از افزایش قیمت های نفتی بهره وافر می برد، اکنون با کاهش شدید قیمت نفت و خوردن کفگیر به ته دیگ و مواجه شدن با کمبوددرآمدها و رشدنارضایتی عمومی برآن شده است که با حل بحران هسته ای بتواند گشایشی در منابع مالی خود بوجود بیاورد.

 

ساختاراصلی توافقنامه موردمذاکره و افسانه بردبرد

تنها با قراردادن مذاکرات هسته ای در بسترشرایطی که حل آن را الزام آورساخت، ماهیت و محتوای مذاکرات و توافقنامه احتمالی قابل فهم می شود. بر این اساس ادعای دست یابی به توافقی مبتنی بر برد برد، بین طرفی که مچش را حین ارتکاب جرم گرفته اند و زیرفشارسنگین تحریم ها، وادارش کرده اند تن به میزگفتگو برای مصالحه بدهد، معنائی جز تن دادن به نوعی خلع سلاح خود و تنظیم پیمان نامه ای بر این اساس ندارد و جز فریب و دروغ برای پنهان داشتن طوقی که باید به گردنش افکنده شود نیست. آن چه مذاکره کنندگان ارشددولت های غربی از آن به عنوان گام های اخر و اتخاذتصمیم های بزرگ و سرنوشت ساز توسط حکومت اسلامی نام می برند، چیزی جرمتعهد شدن به چنین پیمانی و واردشدن به تونل تاریکی که روزنه ای از عافیت در انتهایش دیده نمی شود نیست. شاه بیت اوباما و سایرمذاکره کنندگان ارشدغربی آن است که ایران باید فعالیت صلح آمیزهسته ای را خود را در عمل و رفتارخود اثبات نماید. معنای آن همانطور که گفته اند آن است که باید راههای چهارگانه دست یابی به بمب هسته ای را- که گفته می شود در صورتی ه تصمیم بگیرد می تواند در دو یا سه ماه به آن دست یابد، مسدود شود. این راههای چهارگانه پیشروی عبارتند از سایت نطنز، راکتورآب سنگین اراک، سایت فردو و بالأخره راههای پنهان محتمل و رونشده ای که می تواند وجود داشته باشد و همه اینها تنها با نظارتی فوق العاده و فشرده و سیستماتیک (چه بسا فراتر از لایحه الحاقی) و راستی آزمائی های سرزده ممکن است. تحقق چنین هدفی از طریق تغییرکاربری و سترون سازی تمامی تأسیسات و یک سری اقدامات مکمل دیگر ممکن است. به عنوان مثال نصب تعدادمعدودی از سانتریفوژهای سترون شده در سایت زیرزمینی فردو که قادر به تولیداورانیوم نباشند و یا به نحوی که فرجه مقابله با گریزهسته ای را برای بیش از یکسال تأمین کند تا فرصت واکنش لازم را به قدرتهای جهانی بدهد. اجازه غنی سازی محدود همچون آب باریکه برای حفظ ژست هسته ای، هم درغلظت و هم در حجم و لاجرم تعداد و کیفیت سانتریفوژها در تناسب با آن، منجمد یا محدود کردن برنامه تحقیق و تؤسعه که رابطه مهمی با گسترش کیفی توان و ظرفیت هسته ای دارد، لغوتدریجی و گام به گام نظام تحریم ها همچون عامل تضمین کننده در برابراقدامات متقابل و رضایت بخشی که نشاندهنده استواری عملکردرژیم در طول زمان باشد و با لحاظ کردن برگشت پذیربودن تحریم ها در صورت تخطی، مدت زمان قرارداد در بهترین حالت ده ساله برای عادی شدن وضعیت (طول زمان تحریم ها و نیز طول زمان قرارداد از ده سال تا چندین دهه موردمناقشه است. فرانسه از 15 تا 25 سال و بیانیه 367 نماینده کنگره از چندین دهه سخن می گوید. ظریف هم درموردزمان قرارداد از توافق محمتل حول ده سال سخن گفته است. نا گفته نماند که طرف ایرانی هم به نوبه خودخواهان برگشت پذیری محدودیت های خود در صورت تخطی طرف مقابل است).

باین ترتیب ساختاراصلی توافقنامه جدید در صورتی که تصویب شود، صرفنظر از نتایجی که بر اثرچانه زنی ها در این یا آن حوزه ممکن است بدست آید، بر پایه های فوق استوار است.

 

معنای چنین توافقی اگر صورت گیرد به مقدارزیادی معنائی جز منجمدکردن پروژه هسته ای ایران و حفظ حالت نمادین آن نیست. ماکتی از تأسیسات وجود خواهند داشت اما سترون خواهند شد. سانتریفوژها ظاهرا خواهند چرخید، اما به لحاظ تعداد و پیشرفتگی در حدی خواهند بود که نتوانند تهدیدی به حساب آیند. باین ترتیب در صورت کسب توافق فوق، حوزه فعالیت هسته ای ایران تا اطلاع ثانوی در قرنطینه خواهد بود و این البته با فلسفه مذاکرات که ایجادمحدودیت برفعالیت های هسته ای رژیم ایران است و برای کسب اطمنیان از صلح آمیزبودن و صلح آمیزماندن آن، خوانائی دارد. معنای دیگرآن این است که ایران تا اطلاع ثانوی و تا انقضاء مدت مقرر از حقوق بدیهی و اولیه ای که هر کشور عضوآژانس ولو کشوری بسیارکوچکتر از ایران از آن برخورداراست محروم خواهد بود: مصداقی روشن از ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته!. البته این شق در بهترین حالت است و مشروط به آن است که همه چیز در دوره قرنطینه بخوبی و بر وفق مراد پیش برود و هیچ تخطی، گیردادن و باصطلاح جرزدنی از سوی هیچ طرفی صورت نگیرد. و حال آنکه می دانیم شبح سنگین بی اعتمادی و نگرانی از اهداف رژیم بر تارک مذاکرات پرسه می زند. اگر یک چشم قدرت های مذاکره کننده برموادموافقتامه و نحوبسته بندی آن است، چشم دیگر آنها به علائمی دوخته شده است که رفتارهای حکومت اسلامی اعم از توسعه تسلیحاتی موشک و نظائرآن و اهداف سیاسی در منطقه و نقاط دیگرجهان دوخته شده است. جمهوری اسلامی هم با نگرانی برهمین موارد است که خواهان بازگشت پذیری دو طرفه است اما آشکارا، فاقداهرمی برای تحمیل آن است.

 

آیا می توان چنین پیمانی را مثلا با عهدنامه ترکمن چای مقایسه کرد؟. از جهاتی آری!: این قرارداد نه بین دوقدرت کمابیش همسان بلکه قدرت های برترجهان از یکسو و یک کشورضعیف و منزوی شده و تحت محاصره اقتصادی از سوی دیگراست. هم چنین گرچه موضوع آن تصرف بخشی از سرزمین یا انقیادمستقیم سیاسی نیست، اما متضمن سلب بخشی از حقوق حاکمیتی هرکشور و محدودساختن حق تعیین سرنوشت آن است. به لحاظ تمایزموضوعی در قیاس با ترکمن چای، گرچه در هردو حالت خود، چه با هدف ادعای تولیدانرژی هسته ای و غنی سازی اورانیوم برای مصارف صلح آمیز و چه غنی سازی برای ساخت سلاح هسته ای، بدلیل مغایرتش با موازین زیست محیطی و یا ماهیت کشتارجمعی آن و نیز در نظرگرفتن مزایا و توانائی های طبیعی جغرافیای ایران برای بهره گیری از منابع انرژی های پاک، هر دو وجه از اساس زیرسؤال است. با این همه بدلیل سلب حق تصمیم گیری، چنین توافقنامه ای در ماهیت خود چیزی جز تحمیل قیمومیت قدرت های برتر نخواهد بود. وجود روندهای متناقض مبنای موضع گیری نیروهای مدافع محیط زیست و مخالفان قیمومیت گرائی را تشکیل می دهد. اما زیرسوال بردن کل پروژه هسته ای و تقبیح نیات رژیم ایران، مانع از نادیده گرفتن بندی که از طریق سازش محتمل رژیم و قدرت های بزرگ به دست و پای مردم و کشور بسته می شود نمی گردد.

 

در اصل پروژه هسته ای که قراربود در خدمت اقتدارهسته ای و جاه طلبی های جمهوری اسلامی برای حفظ و توسعه نفوذش باشد، به حلقه طنابی تبدیل می شود که اکنون برای گشایشی در آن سخت در تلاش بوده و بر سرمیزمذاکره حضور پیداکرده است. در اینجا باید به این حقیقت تلخ و مهم نیز اشاره کنیم که در مناسبات ناعادلانه حاکم برجهان کنونی، متأسفانه جائی برای تفکیک حقوق مردم از عملکردهای خودسرانه حکومت های مستبد و غیرپاسخگو وجود ندارد. گوئی که مردم و حقوقشان هم چون قرون وسطا با دولت های حاکم بر آنها تعریف می شود و با آن ها هم چون اتباع این یا آن دولت فخیمه رفتار می شود!. در ایران نیز به همراه حکومتی که عملا مردم و سرنوشت آنها را به گروگان گرفته است، عملا این شهروندان هستند که با تحریم ها و انواع فشارهای دیگر مجازات می شوند. و البته تا مادامی که مردم نشان ندهند که با آنها نمی شود هم چون اتباع یک دولت تمامیت گرا و ارتجاعی رفتارکرد و کنش مستقل از سیاست ها و اقدامات رژیم را به نمایش نگذارند، متأسفانه دست رژیم و قدرت های بزرگ برای تداوم این گونه رفتارها بازخواهد بود.

تحت چنین شرایطی یعنی میزان شل و سفت کردن طناب بر گلو است که طرفین سخت مشغول چانی زنی هستند. در موردنتیجه آن هم ابرازنظرهای خوش بینانه و هم تردید آمیز و بدبینانه، فراوان شنیده می شود که نمی توان برآن ها تکیه کرد. سوای ابرازنظرمقامات ایرانی، قرائنی چون چاپ اسکناس های 50هزارتومانی بدون نماد حماسه ای، آماده کردن خود برای افزایش یک میلیون بشکه بر صادرات نفتی و انبارکردن سی میلیون بشکه در کشتی ها ( که اضافه بر تأمین ارزبیشتر، حضور در بازارهای از دست رفته هدف آن است)، نام گذاری سال نوشمسی توسط خامنه ای بنام سال همزبانی دولت و ملت و اعلام این که در ایران کسی مخالف حل دیپلماتیک مسأله نیست (به نمایش گذاشتن اراده سیاسی واحد در برابر دوپارگی بزرگ در آمریکا که این روزها توسط ظریف مداوما مورداستفاده قرارمی گیرد) وجود دارند. در آن سوهم اشتیاق و ابرازنظرهای خوش بینانه برای نیل به توافقنامه و فیصله دادن به این بحران مزمن حتی بیشتر از طرف ایرانی مشهوداست. نمایندگان کنگره دولت اوباما را متهم به خوش بینی زیاده از حد و حذف بی سروصدای نام ایران از لیست تروریسم و انفعال در برابر سایراقدامات رژیم ایران در منطقه و نظایرآن می کنند. اما همه آنها همانطور که اشاره شد همه خوش بینی ها با یک اگر بزرگ همراه است. که اگر آن را دکده کنیم معنایش آن است که اگر خامنه ای اجازه دهد که زنگوله را بگردن گربه بیاندازیم. البته خامنه ای در آستانه سال نوشمسی در پیام خود بویژه بر روی دوعامل مهم پای فشرد که برای رژیم ایران حیاتی است وکوتاه نخواهند آمد: نخست آنکه توافق باید یک مرحله ای و یک جا شامل جزئیات و کلیات باشند و دیگری رفع فوری و همه جانبه تحریم ها به عنوان بخشی از توافقنامه و نه نتیجه است (تأکید براین دو به معنی نبوداختلافات حتی مهم دیگر چون تحقیق و توسعه هسته ای یکی از چالش های کنونی بشمار می رود نیست). روشن است که اصرار بر این دو خواست از یکسو امکان دست یابی به توافق جامع و کامل لااقل در این مرحله را اگر نه ناممکن که بسیارضعیف می کند. بکارگیری واژگانی چون تفاهم به جای توافق که تعهدآور نباشد، تغییری در واقعیت فوق نمی دهد. از سوی دیگر تأکید برحذف فوری تحریم ها به عنوان شرط پذیرش توافنامه ها به معنای سست کردن یکی از مهمترین ستون های ساختارتوافقنامه موردنظرقدرت های مذاکره و حتی درهم ریختن شالوده آن است. با در نظرگرفتن همین دو ملاحظه بویژه ملاحظه دوم در صورتی که یکی یا هردو طرف در موردآن بویژه درمورد تحریم های سازمان ملل که از نظرحقوقی تعیین کننده است، انعطاف های لازمه را نشان ندهند بدیهی است که مذاکرات اگر هم به شکست نیانجامد دستکم دست یابی به آن تا پایان مارس بسیاردشوارخواهد بود. البته مذاکره کنندگان تلاش خواهند کرد که برای مقابله با مخالفت خوانی های گسترده ای که علیه این مذاکرات شکل گرفته است و حفظ مذاکرات لااقل تا پایان ژوئن و نیز حفظ دستاوردهای توافق موقت (از سوی قدرت های غربی که بویژه ملاحظه مهمی در نزدمذاکره کنندگان آمریکائی محسوب می شود)، بر پیشرفت های بدست آمده و امید دست یابی به توافقنامه نهائی تأکید کنند. این هم ناگفته نماند که اگر آمریکا- برخلاف فرانسه- اشتیاق زیادی برای دست یابی به توافقنامه ای در همین مرحله از خودنشان می دهد، طرف ایرانی علیرغم آن که مایل به شکست خوردن این تلاش ها لااقل در این مرحله نیست، اما بدلیل حل نشدن برخی اختلافات مهم مایل ببه امضاء توافقنامه دو مرحله ای که آن را به زیان خود می داند نیست. حتی اگر طرفین در تحلیل نهائی مایل به نشان دادن انعطاف هائی در موردتحریم ها باشند ترجیح می دهند که آن را در روند پایانی و پس از چانه زنی ها و دادن و گرفتن امتیازها و نه الزاما تا پایان مارس انجام دهند.

چرا رژیم تحریم ها گره کور و اصلی کلاف پیچیده مذاکرات هسته ای بشمارمی رود؟

واقعیت این است که برای طرف ایرانی که اساسا تحت فشارتحریم های نفتی و بانکی به پای میزمذاکره کشانده شده و ناگزیراست در همه حوزه ها امتیازبدهد، رفع تحریم ها تنها چیزی است که می تواند بدست آورد. بهمین دلیل برایش اهمیت استراتژیک داشته و رفع آنها اولین چیزی است که به دنبال آن است. اما برای طرف مقابل یویژه آمریکا که عملا طرف اصلی ایران در مذاکرات بشمار می رود، حفظ تحریم ها هم چون اهرم تضمین کننده، آخرین چیزی است که باید حذف شود. از این رو کشاکش بین این دو رویکرد متضاد مهمترین گره مذاکرات را تشکیل می دهد. کوتاه آمدن کامل از هر دوسو بویژه دولت های غربی ناممکن بنظر می رسد. اما این به معنی امکان پذیرنبودن انواع انعطاف ها در نحوه اجرا و پیش برد آن ها نیست. بهرحال اگر طرفین بخصوص دولت ایران حاضر باشد در این مورد انعطاف هائی نشان بدهد قاعدتا آن را در آخرین روندمذاکرات بکارخواهند گرفت.

 

نیروی پیش برنده مذاکرات؟

در میان همه عوامل نقدا دو دوعامل مهمی وجود دارد که موتورتلاش بی وقفه مذاکرات را تشکیل می دهد:

نخست خطر بازگشت ایران به نقطه قبل از توافق موقت در صورت شکست مذاکرات . اهمیت این مسأله تاحدی است که اخیرا جان کری سخنانی را بر زبان راند که قاعدتا یک دپیلمات کارکشته ای چون او در شرایط عادی هیچ گاه بر زبان نمی آورد، مگر وقتی که در برابرفشارسنگین رقبا و خطردرهم شکستن مذاکرات قرارگرفته باشد و بخواهد آن را نجات بدهد. وی هشدار داد که در صورت خروج از مذاکره و شکست آن، ایران با رها شدن از حیطه کنترل کنونی، به تؤسعه هسته ای خواهد پرداخت و اگر تصمیم بگیرد می تواند در زمان کوتاهی بمب هسته ای تولید کند. او هم چنین اضافه کرد خطردرهم شکستن اجماع جهانی هم وجود دارد و کسی هم بدیلی در مقابل تلاش های موجود ارائه نمی دهد.

عامل محرک دوم برای دست یابی به توافق (تا ضرب العجل پایانی تیرماه) این واقعیت است که گذشت زمان به ضررآن تمام شده و همراه است با افزایش موانع و کارشکنی ها. نه فقط با نزدیک شدن به پایان دوره دوم ریاست جمهوری اوباما بلکه با تعرض گسترده ای که جمهوری خواهان و نئوکان ها (در هم پیوندی با اسرائیل و کشورهای عربی و منطقه ای مخالف ایران) که برای درهم شکستن توافق محتمل به عنوان یک توافق بد خیز برداشته اند ( حتی دو کاندیدانتخاباتی جمهوری خواهان وعده لغوآنها را داده اند). البته حکومت اسلامی ایران از جهتی از وجودچنین شکاف هائی نه فقط نمی تواند ناخرسند باشد بلکه چه بسا آن را از برکات تاکتیک مشارکت در مذاکرات و نرمش قهرمانه خود بداند. اما نهایتا اگر نتواند از این شکاف ها و صف آرائی ها در جهت گرفتن امتیاز در چهارچوب مذاکرات و توافقنامه کنونی به نحودرستی استفاده کند، چه بسا در صورت شکست مذاکرات و حتی پیوستن اوباما به طرفداران تحریم و به کنگره برای تحریم های بیشتر که بهرحال شق بدتری محسوب می شود، این شکاف ها نهایتا هم چون شمشیردودم علیه او عمل کنند و فشاربیشتری را بر حکومت ایران ولی در اصل به مردم ایران وارد کنند. ایراداساسی جمهوری خواهان و اسرائیل و بلوک عربستان و ... به محتوای توافقنامه محتمل آن است که بقدرکافی قاطع نیست و نمی تواند زیربنای هسته ای جمهوری اسلامی را نابود کند.

 

 

 

مذاکرات هسته ای در چه بستر و شرایط جهانی و منطقه ای و داخلی جریان دارد؟

همانطور که گفته شد، بحران هسته ای به کانونی برای منازعات سیاسی داخل آمریکا و منطقه تبدیل شده است. با این همه منشأ این صف آرائی ها فراتر از بحران هسته ای است و ریشه در منافع و رویکردهای سیاسی و اقتصادی و راهبردی اوباما در داخل و خارج آمریکا و از جمله به سیاست های او در منطقه و نسبت به اسرائیل دارد. بطورکلی نومحافظه کاران و جنگ طلبان با استفاده از بحران های شدیدی که دولت آمریکا در سیاست خارجی با آن ها مواجه است و البته خودآنها سهم وافری در ایجاداین بحران ها داشته اند، خیزبزرگی را برای به چالش گرفتن این سیاست ها و تصرف کامل قدرت برداشته اند. در این مورد باردیگرشاهدآزمون اقدامات نیم بندجناح های اصلاح طلب سرمایه داری برای ترمیم بحران سیستم ها و فراهم ساختن شرایط بازتولید نظام و خروج جناح هارتر از بحران هائی که خودمسئول مستقیم آنها بشمارمی روند هستیم. چنانکه تغییرات راهبردی آمریکا در سیاست خارجی با مخالفت و مقاومت سنگین محافظه کاران درون آمریکا و اسرائیل و نیز دولت های عربی متحدآمریکا مواجه شده است. عزم آنها برای به شکست کشاندن مذاکرات و مخالفت هسیتریک اشان با حل مسالمت آمیز بحران هسته ای ریشه درهمین جهت گیری های دولت اوباما دارد. چنان که دولت اسرائیل از زلزله ژئوپولتیکی منطقه و شکل گیری صف آرائی براساس محورسنی (محوری که نه فقط با وجهه عربی بلکه تلاش برای همراهی ترکیه و پاکستان و... نیز همراه است) در برابر محورشیعی و ایران و ضرورت همراهی و حمایت قاطع از محورسنی سخن می گوید.

تنها در مقیاس منطقه و جهان نیست که نیروهای واپس گرا برای تقویت موقعیت متزلزل و بحران زده خود خیز برداشته اند بلکه این روند در داخل ایران هم جریان دارد:

 

عروج نیروهای واپس گراتر!

در ایران تلاش بی وقفه برای حل بحران اقتصادی و هسته ای و گشاش رابطه با بازارجهانی و غرب همراه است با سیاست انسدادفضای داخلی که مترادف است با تقویت موقعیت ارتجاعی ترین، سنتی ترین و افراطی ترین بخش های حاکمیت است ( تشدید سرکوب و عروج یزدی به ریاست خبرگان و نزدیک شدن اصول گرایان و مصباح یزدی و مدافعان ولایت مطلقه به یکدیگر در برابرمدافعان ولایت مشروط بازتابی از این رونداست). در سطح منطقه حکومت اسلامی سوار برموج مبارزه علیه داعش با هدف های تؤسعه طلبانه و مداخله گرانه برای تبدیل خود به یک قطب با نفوذمنطقه ای و با تکیه برتشیع و بسیج آنهاست تا طرف قابل قبولی برای قدرت های بزرگ بشمار برود که بطوراجتناب ناپذیر محرک و تقویت کننده قطب نقیض خود و ضدشیعه گری است ( بهره گیری از تشیع و بطورکلی مذهب پوششی برای اهداف توسعه طلبانه و ناسیونالیستی و پوشاندن معضلات واقعی است که بی تردید بر ابعاد تنش های فرقه ای مذهبی جنگ و خشونت می افزاید). همه این ها در حالی است که خودرژیم اسلامی یکی از عوامل اصلی پیدایش و تقویت داعش در منطقه، و مشخصا در سوریه و عراق است. نه فقط بخاطرتشکیل اولین دولت اسلامی از نوع ولایتی- شیعی آن که موجب نضج و تقویت نقیض خود- دولت اسلامی از نوع خلافتی شده است، بلکه هم چنین بدلیل عملکردداعشی خود در داخل کشور. سرجمع خشونت های قانونی و غیرقانونی جمهوری اسلامی کمتر از داعش نیست. تازه در فاز انحطاط اسلام سیاسی بر دامنه این نوع خشونت ها افزوده هم می شوند.

 

فرار از یک بحران با ایجادبحران جدید!

خامنه ای و باندهای حاکم در گذرزمان خوب یاد گرفته اند که بهنگامی که اوضاع خراب می شود و ناگزیر ازعقب نشینی هائی می شوند، با فراربه جلو و گرفتن مدیریت بحران بدست خود، پی آمدهای این نوع عقب نشینی ها و جام زهرخوردن ها را به حداقل رسانده و موقعیت خود را در گذربحران ها تقویت کنند و مانع از بهره برداری رقبا از شرایط بوجود آمده و بطریق اولی توسط مردم نارضای و جنبش های ضدسیستم بشوند. در موردعقب نشینی هسته ای و مذاکرات هسته ای هم با وجودآنکه خامنه ای رأسا مسئولیت وضعیت کنونی را به عهده دارد بازهم هم شاهد به روی صحنه آمدن وی و مدیریت بحران توسط وی هستیم. هیچ گاه خامنه ای تا این اندازه بطورآشکار در مذاکرات هسته ای در طی این دوازده سال مداخله نکرده است. اکنون مذاکره کنندگان در حقیقت مستقیما از خودرهبردستورمی گیرند ودولت روحانی در این زمنیه دکور و محللی بیش نیست. البته دولت های غربی نیز بر این واقعیت وقوف دارند و از قضا خواهان مذاکره با بلندپایه ترین مقام ایرانی هستند.

این سؤال مطرح است که آیا جمهوری اسلامی می تواند از گفتمان دوقطبی نظام و دشمن فاصله بگیرد بدون آنکه پایه اقتدارنظام و رهبری اش به خطرنیفتد؟ آیا چنین رویکردی به معنی بهم خوردن تعادل و تضعیف و چه بسا فروپاشی اقتدارش نیست؟ پاسخ باین سؤال را بیش از سه دهه عملکردرژیم و رفتارهای کنونی اش می دهد. لااقل می توان مدعی شد تا مادامی که نسل اول هنوز برسرکاراست و آن ها تا زمانی که قادر به تداوم سلطه و چپاول از خوان یغعای بیت المال باشند از این دوگانه هویتی خود عدول نخواهند کرد. گرچه در تناسب با دشواری ها بطورتاکتیکی ناگزیر به نشان دادن انعطاف و پیچ و تابهائی برای تأمین بقاء خود هستند.خامنه ای در پیام نوروزی خود با تأکیدقاطع به مذاکره صرفا حول مسائل هسته ای کوشید که شبهه سازش کلی با دشمن را بزداید. چرا که لااقل او هنوز به علم کردن "دشمن" در سطح جهان و منطقه که در خفا با او دادوستدهائی هم دارد، نیازدارد.

اما آن چه که در این میان رفتارجمهوری اسلامی برای ما مهم است آن است که برون رفت از یک بحران- اگرهم بتواند واقعا صورت گیرد- تنها می تواند با ورودبه بحران و فاجعه دیگری همراه شود. هم اکنون خطرفرو رفتن ایران در باتلاق چندین جنگ منطقه ای وجود دارد. دراین رابطه رژیم تلاش می کند در صورت توافق با پائین کشیدن فتیله حماسه هسته ای و سوار برموج مبارزه علیه داعش و نازیدن برامنیت پادگانی خود و دامن زدن به نوعی ناسیونالیسم از نوع اسلامی-تشیعی و اسطوره و شخصنت سازی های مصنوعی مثل حاج آقا سلیمانی، می کوشد که با تخدیرافکار عمومی و با تغییرریل از بحرانی به بحران دیگر گذرکند. واقعیت آن است که بحران هسته ای جلوه روشنی از بن بست جمهوری اسلامی است و جمهوری اسلامی خود، بن بست اصلی است. مردم ایران بدون عبور از این بن بست قادر به عبور از سایربن بست ها نخواهند بود.

 

چه می توان کرد؟

در چنین شرایط پیچیده ای که شاهد خیز و عروج نیروهای ارتجاعی تر در سطح جهان و منطقه و ایران هستیم و چالش هسته ای به یکی از کانون های داغ بحران تبدیل شده است و خطر ورود به بحران های تازه می رود این سؤال مطرح است که چه می توان کرد؟

بی تردید بین دو گزینه جنگ و تشدیدتحریم ها برای حل بحران هسته ای و گزینه مسالمت آمیز برای حل آن، دومی از منظرمنافع مردم، و اهداف و ارزش هائی چون صلح و دموکراسی و برابری اجتماعی ترجیح دارد. اما همانطور که در بالا تشریح شد، این گزینه با توجه به ماهیت و اهداف پیش برندگان خالی از سودای انقیاد و بحران سازی ها و چه بسا آفریدن فجایع جدید نیست و بهمین دلیل مبارزه برای حل بحران هسته ای برای آن ها نمی تواند به معنی حمایت و همراهی با تلاش های رژیم، پنهان نگهداشتن حقیت و ماهیت مذاکرات و یا همسوئی یا قدرت های بزرگ باشد. رویکردسوم باید بتواند از منظراصول خود و باورهای عمیق اش به دموکراسی و نقش آفرینی مردم و منافع آنها و نیز نفی پروژه هسته ای نه فقط برای ایران بلکه برای منطقه و جهان با آن برخورد کند.

دراین راستا تمرکز برمحورهای زیرواجداهمیت است:

الف- افشاءادعای بردبردرژیم و ماهیت پیمان هسته ای که موردمذاکره است. جام زهرخوردن رژیم و فراربه جلوبرای پوشاندن عقب نشینی خود و بطریق اولی بهره برداری از آن

ب- مبارزه برای درهم شکستن سیاست انقباض داخلی به موازات گشایش خارجی و بهره گیری از فشارهای داخلی و فشارهای بین المللی برای جلوگیری از نقض موازین بدیهی حقوق بشر و انواع سیاست های سرکوبکرانه.

ج- افشاء و مقابله با گشودن ریل های تازه بحران یعنی مداخلات منطقه ای و دامن زدن به روحیات ناسیونالیستی و شیعه گری در منطقه. و در همین رابطه پیوند با جنبش ها و جریان های مترقی برای تقویت رویکردسوم.

 

د- علاوه بر تقویت و دامن زدن به جنبش های مطالباتی که بدلیل بحران اقتصادی در حال دامن گرفتن است، بدون پیوند مطالبات اقتصادی با مسائل و مطالبات مهم سیاسی و پیوندجنبش های اجتماعی به یکدیگر نمی توان رژیم را در سربزنگاه بحران مشغول چانه زنی با قدرت های بزرگ است، وادار به عقب نشینی در برابرمطالبات مردمی کرد. سؤال مهم این است که بفرض گشایش بحران هسته ای و تحریم ها و فراهم شدن امکان فروش نفت و خارج شدن ثروت متعلق به مردم ایران از بلوکه شدن، آیا چیزی هم نصیب مردم و کارگران و زحمتکشان می شود؟!. یا این که همانند ثروت های نجومی چندسال گذشته به جیب غارتگران فاسد و سیری ناپذیرنظام سرازیرشده و صرف دامن زدن به سودای اقتدارمنطقه ای و جنگ ها و ماجراجوئی های تازه خواهد شد؟ بدیهی است که بدون کنش و حضورآگاهانه و مستقلانه مردم و نقش آگاهگرانه نیروهای پیشرو در خنثی کردن مانورهای فریبنده رژیم، و دامن زدن به گفتگو ها و کارزارهای گسترده برای شکل گیری قطب سوم برای مقابله با بحران ها و تحولات بزرگی که در راه است، چیزی نصیب مردم و دموکراسی واقعی و برابری نخواهد شد.

 

2015-03-30 10-01-1394

http://taghi-roozbeh.blogspot.com