احیای خواسته های عهد باندونگ

در حال حاضر (1)

درآمد

- اخیرا تعدادی از خوانندگان علاقمند و همچنین بعضی از شرکت کنندگان در " کنفرانس فوروم چپ نیویورک " پرسش هائی درباره اهمیت و ویژگی های تاریخی عهد باندونگ و جنبش غیر متعهدها (1980-1955) در زمان عروج جنبش های رهایئبخش ملی ( که بلافاصله بعد از پایان جنگ جهانی دوم در کشورهای آسیا و آفریقا شروع گشتند ) ، مطرح ساختند که به نوبه خود آموزنده و بحث انگیز هستند .

- در بخش اول این نوشته ویژگی ها و اهمیت کنفرانس باندونگ در سال 1955 در اندونزی را (که سر آغاز عهد باندونگ ودوره " جنبش کشورهای غیر متعهد " در دهه های 60 و 70 قرن بیستم بود ) مورد بررسی قرار می دهیم . در بخش دوم به چگونگی و چرائی احیای باندونگ و غیر متعهد ها در حال حاضر و مولفه های اصلی آن ( اتخاذ همبستگی جهانی بین کشورها ، ملت ها و توده های مردم این دفعه علیه جهانی گرائی سرمایه و ملیتاریسم و جنگ های ساخت راس نظام جهانی منبعث از آن ) ، می پردازیم .

اهمیت کنفرانس باندونگ و فراز

" جنبش کشورهای غیر متعهد "

- بلافاصله بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 ، جنبش های رهائیبخش ملی در کشورهای آسیا و آفریقا برای استقلال ( استقرار حاکمیت ملی ) ، آزادی های دموکراتیک و عدالت اجتماعی بعد از شکلگیری مجدد به سرعت گسترش یافته و سرتاسری گشتند . کشورهای پیشگام و پیشرو این جنبش ها در دهه اول بعد از پایان جنگ جهانی دوم ( از 1945 تا 1955 ) ، عبارت بودند از : ایران در خاورمیانه ، اندونزی در آسیای جنوب شرقی ، مصر در آفریقای شمالی ، غنا در آفریقای غربی ، کنیا در آفریقای شرقی و هندوستان و سیلان ( سریلانکا ) در آسیای جنوبی . به غیر از ایران که یک کشور به اصطلاح مستقل ولی وابسته و نیمه مستعمره محسوب میشد ، بقیه آن کشورها رسما و عملا جزو مستعمرات کشورهای امپریالیستی انگلستان ، هلند و... بودند . در آن دوره رهبران جنبش های رهایئبخش در این کشورها از جمله مصدق در ایران ، سوکارنو در اندونزی ، گاندی و نهرو در هندوستان ، جوموکنیا در کنیا ، قوامی نکرومه در غنا و باندرانایک در سیلان ، بیانگر خواست تاریخی مردمان خود بودند : اتخاذ حاکمیت ملی بر اساس استقلال کامل در خدمت منافع طبقات کار و زحمت . با اینکه در آن دوره تعدادی از این رهبران راه رهائی مثل مصدق و آربنز توسط کودتاهای امپریالیستی سرنگون گشتند ولی خواست و آرزوی برقراری حاکمیت ملی از طریق گسست از نظام استعماری امپریالیستی و کسب استقلال ملی و دموکراتیک نه تنها از بین نرفت بلکه با تمام جدیت و فداکاری توسط جنبش های رهائیبخش به پیش رفته و بالاخره منجر به برگزاری تاریخی کنفرانس باندونگ در اندونزی در سال 1955 ، گشت .

- کنفرانس باندونگ به قول رهبران برگزارکنندگان آن ، اولین اجلاس بین المللی ملت های غیر اروپائی در تاریخ بود : ملت هائی که حقوق آنها توسط نیروهای استعمارگر امپریالیستی اروپا ، آمریکا و ژاپن پایمال گشته بود . علیرغم وجود تفاوت های روشن در شکل و شمایل جغرافیائی ، پیشینه فرهنگی و دینی مذهبی و روندهای رشد تاریخی ، این ملت دولت های غیر متعهد با حمیت و جدیت و متحدا برنامه های جهانی گرائی ( سیاست های استعماری و نیمه استعماری کشورهای امپریالیستی ) را به کلی رد کرده و بر روی خواست خلق های کشورهای آسیا و آفریقا برای استقرار حاکمیت ملی ( بر اساس گسست از جهان امپریالیستی و استقرار استقلال ملی ) در جهت توسعه سیاسی خودمحور و رشد اقتصادی متکی به خود ، تاکید می ورزیدند .

- کنفرانس باندونگ مجموعه ای از کشورهائی را در بر می گرفت که برای اولین بار در تاریخ معاصر جهان راه ها و بدیل های متفاوتی را برای کسب اهداف خود در ارتباط با رشد و توسعه ، انتخاب کرده بودند . بعضی ها مثل چین ، ویتنام شمالی و کره شمالی رشد و توسعه " راه سوسیالیسم " را انتخاب کرده بودند که ملهم از مارکسیسم بود . بعضی دیگر راه ها و بدیل های توده ای همراه با رفورم های اجتماعی پیشرو را انتخاب کردند که بعدها به نام پروژه های ملی توده ای معروف گشتند . اندونزی تحت رهبری سوکارنو ، هندوستان نهرو ، غنا تحت رهبری نکرومه ، گینه تحت رهبری سکوتوره و.... نمونه های چشمگیری از این نوع بودند . تمام این کشورها به تنوع گرائی در صنعتی سازی اقتصاد خود ارجحیت داده و خواهان خروج فوری و جدی از جرگه کشورهایئ چون ایران ، ترکیه ، مراکش ، لیبی ، عراق و... بودند که به خاطر وابستگی شان به نیروهای امپریالیستی کشورهای مسلط مرکز ، در محور تولید کنندگان و صادرکنندگان منابع طبیعی معدنی به نفع اولیگوپولی های تازه به دوران رسیده ، باقی مانده بودند .

- کلیه کشورهای شرکت کننده در کنفرانس باندونگ که تعداد آنها در سال های 1963 1955 دوره استعمارزدائی ، بطور فوق العاده ای افزایش یافت ، برآن بودند که دولت باید مسئولیت بزرگی را در اجرای " ملی سازی " منابع طبیعی و " تعدیل طبقاتی " ( کاهش شکاف بین فقر و ثروت ) در کشورهای متعهد به مصوبات کنفرانس باندونگ ، ایفاء کند . مضافا کنفرانس باندونگ بطور آشکار اذعان کرد که اهداف دولت های عضو باندونگ بویژه در گستره حرکت به سوی صنعتی سازی ملی و متکی به خود بالاخره در تلاقی با منطق حاکم بر نظام جهانی سرمایه ، خواهد افتاد. ولی در سال های بلافاصله پس از برگزاری کنفرانس باندونگ جهانیان شاهد بودند که چگونه رهبران عهد باندونگ که در سال 1963 با همکاری بی سابقه ملت دولت های برآمده از جنبش های استعمارزدائی توانسته بودند " جنبش کشورهای غیر متعهد " را در کنفرانس بلگراد بنا سازند ، با موفقیت نظام جهانی را در مقابل خواسته های ملی سازی در خدمت صنعتی سازی ، خود مجبور به عقب نشینی سازند . البته بودند کشورهای تازه به استقلال رسیده که علیرغم عضویت در جنبش غیر متعهدها رشد اقتصادی صنعتی و توسعه سیاسی خود را در چهارچوب محور نظام و قوانین حاکم بر نهادهای بین المللی بانک جهانی ، صندوق بین المللی پول و..... به پیش بردند .

- آنچه که حائز اهمیت است این نکته اساسی است که اکثر کشورهای عضو باندونگ چه آنهائی که " راه سوسیالیسم " و چه آنهائی که راه " پروژه های ملی توده ای " را انتخاب کردند ، جملگی به خاطر همبستگی و همدلی رایج در جنبش غیر متعهد ها امتیازات به حقی را در آن دوره تاریخی کسب کردند .کشوری مثل گابون در آفریقای غربی که به تازگی در سال 1962 استقلال خود را کسب کرده بود ، موفق به اتخاذ مناسب قیمت برای نفت خود در بازارهای جهانی گردد. تشدید این همبستگی ( که عمدتا براساس تعلق سیاسی به دولت ها و خلق های کشورهای جهان سوم بود ) جو مناسبی در دهه های 70 و 80 به وجود آورد که تحت آن کشورهای عضو باندونگ و غیر متعهدها همگی از مبارزات ضد استعماری و استقلال طلبانه خلق های هنوز در بند استعمار ( زیمباوه ، آنگولا ، موزائیک و... ) و همچنین از مبارزات خلق های کشور آفریقای جنوبی و سپس خلق فلسطین ( اشغال شده ) بر علیه آپارتاید ، دفاع کردند .

- بررسی تاریخ عهد باندونگ و غیر متعهدها نشان می دهد که کشورها و دولت های چین ، ویتنام شمالی ، کره شمالی و کوبا که عموما به عنوان ناظر در جلسات باندونگ و غیر متعهدها ، شرکت می کردند ، بقدر کافی از مبارزات جنبش های رهائیبخش ملی کشورهای آفریقا و آسیا و از مطالبات دولت های برآمده از آن جنبش ها ، مجدانه دفاع و حمایت می کردند . روشن است که دولت های شوروی و اروپای شرقی در حمایت و دفاعشان از خواسته های ملل آفریقا و آسیا محدود و گاهاَ به درجات مختلف انتخابی بودند . ولی همین بررسی تاریخ نشان می دهد که برخورد کشورهای مسلط سرمایه داری در غرب به پدیده باندونگ و غیر متعهدها مملو از دشمنی و تجاوز نظامی و کودتاهای خونین در کشورهای آفریقائی و آسیائی متعلق به آن پدیده ، بود . دولتمردان غرب ( بویژه آمریکا ، اتحادیه اروپا و ژاپن ) نه تنها رسما و علنا بیطرفی ، عدم تعهد و استقلال در مقابل رقابت و رویاروئی بین غرب و شرق را ضد اخلاق و ضد انسانی اعلام می کردند بلکه شکلگیری و رشد جنبش های رهائیبخش ملهم از پدیده باندونگ ( غیر متعهد ها ) را از عوارض و معلول دوره " جنگ سرد " و رقابت بین " غرب " و " شرق " در انظار عمومی ، جا می زندند : " جنگ سرد " ی که یک شعبده بازی در پروژه جهانی راس نظام در جهت اعمال سلطه امپریالیستی برکشورهای جهان ، بود و بس .

- نگاهی به اوضاع جهان از این منظر که " جنگ سرد " برنامه و طرحی بود برای اعمال سلطه امپریالیستی بر کشورهای سه قاره دقیقا پوچی این نظرگاه حاکم فعلی در کشورهای آمریکا و اروپا را که با پایان دوره جنگ سرد ( فروپاشی و تجزیه شوروی و گذر و خروج چین از خط مشی مائو ) لاجرم عمر جنبش غیر متعهدها نیز به پایان دوره خود رسیده است را ، ثابت می کند . زیرا امروز که نزدیک به بیست و پنج سال از پایان دوره جنگ سرد می گذرد هنوز بُعد و عمق شرایط فلاکت بار و خانمان براندازی که جهانی گرائی ضد برابری سرمایه در کشورهای دربند پیرامونی در دوره جنگ سرد بوجود آورد نه تنها تعدیل نیافته بلکه افزایش و تعمیق نیز یافته اند . در دوره جنگ سرد که نزدیک به پنجاه و چهار سال از 1947 تا 1991 ، طول کشید کشورهای متعلق به باندونگ غیرمتعهدها تحت بهانه هائی منجمله " جنگ علیه کمونیسم " ، علیه شوروی و... مورد تهاجمات نظامی ، کودتاها و مداخلات سیاسی و اقتصادی قرار گرفتند که منجر به سرنگونی و نابودی دولت هائی گشتند که یا برآمده از جنبش های رهائیبخش ملی اولین دهه بعد از پایان جنگ جهانی دوم ( 55 1945 ) و یا متعلق و ملهم از برنامه های کنفرانس باندونگ و جنبش کشورهای غیر متعهد در دوره 80 1955 ، بودند : ( ایران ، گواتمالا ، تایلند ، برمه ، پاکستان ، اندونزی غنا ، کنگو ، مالی ، یوگاندا ، جمهوری دومینک ، برزیل ، شیلی و .... ) بدون تردید ، تضادهای درونی مشخص هریک از این دولت ملت های دربند پیرامونی از یک سو و تضادهای درونی مشخصاَ متعلق به انگاشت های متفاوت بین مدل های سوسیالیستی چین و شوروی در دوره 1967 1956 از سوی دیگر زمینه و شرایط را برای تهاجم مجدد امپریالیستی این دفعه در شکل و شمایل سه سره ( آمریکا ، اتحادیه اروپا و ژاپن ) علیه کشورهای دربند را در آغاز دهه 1980 ، آماده ساختند .

- علیرغم این سرنوشت و محدودیت های تاریخی دستاوردهای عهد باندونگ و غیر متعهدها ( 1980 1955 ) برای دولت ملت ها و به مقدار قابل توجهی برای بشریت زحمتکش و چالشگران راه رهایئ از یوغ امپریالیسم ، بی اندازه مثبت و رهائیبخش بودند . گفتمان رایج در رسانه های کشورهای غربی که پدیده باندونگ و غیرمتعهدها مولود جنگ سرد و از اول محکوم به شکست و فنا بود ، صرفا یک نظرگاه بی ربط و ضد تاریخی است . آنچه که واقعیت تاریخی است این است که باندونگ منبعث از فراز جنبش های رهائیبخش ملی ( ضد استعماری ، استقلال طلبانه و ضد نو استعماری ) بود که در آن دوره تاریخی در کشورهای دربند پیرامونی شکل گرفته و رشد یافتند . ولی علیرغم پیروزی های مهم تاریخی در زمینه های رهائی از ستم ملی ، صنعتی سازی ، ملی سازی منابع طبیعی و ایجاد مودت ، همبستگی و همدلی بین ملل در بند پیرامونی ، عهد باندونگ و جنبش غیر متعهدها نتوانستند ماورای محدودیت های خود حرکت کرده و بالاخره در زیر ضربات سیاسی و اقتصادی از نفس افتاده و درهای خود را به سوی تهاجمات نظام جهانی سرمایه ( امپریالیسم سه سره ) باز کردند .

جهان در دوره بعد از غروب

باندونگ و غیر متعهدها

- در سال 1974 در کنفرانس کشورهای غیر متعهدها منعقده در الجزایر ، کشورهای عضو بعد از تعبیه ، تنظیم و تصویب برنامه مناسب تحت نام " نظم نوین اقتصادی بین المللی " از کشورهای شمال دعوت کردند که در سیاست هایشان نسبت به نیازمندیهای ملل در بند پیرامونی ( صنعتی سازی و ملی سازی در خدمت توسعه اجتماعی و رشد اقتصادی )، " تعدیل " به وجود آورند . کشورهای غربی ( بویژه آمریکا ، اتحادیه اروپا و ژاپن ) نه تنها کلیه پیشنهادات کنفرانس الجزایر را رد کردند بلکه دقیقا بعد از آن تدارک دیدند که برای تهاجم به کشورهای جنوب خود را آماده سازند . برنامه سیستماتیک این تهاجم توسط امپریالیسم سه سره در سال 1981 در اجلاس کشورهای جی 7 در کنکون ( مکزیک ) تعبیه و تنظیم گشت . در این اجلاس رونالد ریگان در سخنرانی خود اعلام کرد که " ما بهتر از آنها می دانیم که آنها به چه چیزی مجتاج اند " . منظور و هدف ریگان که دربست از سوی مارگرت تاچر و دیگر سران کشورهای جی 7 تحت نام " اجماع واشنگتن " پذیرفته شد ، اعمال سیاست های " تعدیل ساختاری یک جانبه " بر کشورهای دربند پیرامونی بود . مولفه های و اجزاء این " تعدیل ساختاری " عبارت بودند از : (1) انهدام سیستم های ملی تولیدی از طریق ملی زدائی .(2) گسترش خصوصی سازی و لغو تنظیمات و مقررات دولتی .(3) " انتفاح " ( باز کردن ) درهای کشورهای دربند به تهاجم کمپانی های اولیگوپولی مالی جهانی و غارت منابع طبیعی آن کشورها توسط " انحصارات پنجگانه " حاکم بر بازار آزاد نئولیبرالی .

- اعمال این سیاست های امپریالیستی از سوی نظام جهانی سرمایه و عواقب فلاکت بار و فاجعه آمیز آن ها در جوامع کشورهای سه قاره در سال های بویژه بعد از پایان دوره جنگ سرد تحقیقا بی سابقه در تاریخ حتی مرحله انحصاری سرمایه داری در سال های 1991-1880 ، بودند . ابر استثمار نیروهای کار و زحمت از یک سو و غارت منابع طبیعی و انسانی این کشورها صرفاَ به نفع تامین و ادامه وفور نعمت و جاه و جلال هیئت های حاکمه کشورهای مسلط مرکز ( در شمال ) و کمپرادورهای فرمانبر حاکم در کشورهای سه قاره از سوی دیگر منجر به وقوع فاجعه های بزرگ ملی اجتماعی در جوامع کشورهای سه قاره گشت . این فاجعه ها و بلاها در زمانی شکل گرفته و رشد یافتند که در کشورهای باندونگ غیر متعهدها برنامه های صنعتی سازی ،ملی سازی و برنامه های نسبتا مناسب عمومی و عمرانی در زمینه های بهداشت و طب ، آموزش و پرورش ، مسکن و خانه سازی ، ترابری و... ،زیر ضربات تهاجم نظامی جهانی نابود گشتند . مولفه ها و اجزاء اصلی این فاجعه ها که در سال های بعد از جنگ سرد در کشورهای در بند پیرامونی بیشتر رواج یافته اند ، عبارتند از :

1 ازدیاد بی حد و حصر فقر و بی خانمانی

2 افزایش ساکنین زاغه ها ، پارک ها و زیر پل ها ( دوزخیان زمین )

3 بروز و حضور کودکان خیابانی و دختران فراری در شهرها

4 گسترش بیکاری بویژه بین جوانان تحصیل کرده

5 شیوع و گسترش قاچاق و اعتیاد به مواد مخدر بویژه بین جوانان

6 شیوع و رواج تجارت سکس جهانی با تمرکز و گسترش در شهرهای کشورهای پیرامونی

7 انهدام و نابودی اراضی کشاورزی و مزارع ، جنگل ها ، پارک ها ، باغ ها ، دریاچه ها و رودخانه ها و.....لاجرم ویرانی و فنای محیط زیست در کشورهای سه قاره

8- در فقدان آلترناتیو های دموکراتیک و مترقی سکولار ( مارکسیستی ، ملی گرائی و....) که خود منبعث از سرکوب حتی فیزیکی آنها توسط دولت های کمپرادور حاکم در کشورهای پیرامونی بعد از پایان عهد باندونگ و غیر متعهدها بوده ما شاهد عروج بنیادگرائی های دینی مذهبی مختلف و متنوع ( وهابیسم ، سلفیسم تکفیری ، سلفیسم دیو بندی طالبان ها ، لامائیسم ، امت ولائی ، صهیونیسم و... ) در اکناف مختلف بخش پیرامونی و نیمه پیرامونی جهان هستیم .

- بدون تردید ، پروسه ها و برنامه هائی که این فاجعه ها و نکبت ها را در کشورهای مختلف پیرامونی و نیمه پیرامونی به وجود آورده اند را نمی شود صرفا با برگزاری اعتراضات و تظاهرات بر طرف و نابود ساخت . برای فورموله ساختن و تعبیه یک استراتژی رهائیبخش از این تالمات باید یک تحلیل دقیق از دگردیسی در شکل وشمایل سرمایه در بیست و چهار سال گذشته ( از پایان دوره جنگ سرد در 1991 به این سو ) ارائه داد . در طول این مدت زمان که نظام جهانی سرمایه ( امپریالیسم ) به یک نظام تک قطبی تبدیل گشت ، روندهای فلاکت بار ادغام و عمومی تر ساختن سرمایه و تمرکز کنترل بر آن بوسیله پروسه مالی سازی سرمایه در سطح جهانی به حد بی سابقه در تاریخ سرمایه داری حتی در عصر انحصاری سرمایه رسید . این پروسه ها و پروژه ها لاجرم منجربه اعمال سیاست های نئوکلونیالیستی منبعث از فاز فعلی جهانی گرائی ( بازار آزاد نئولیبرالی ) در جوامع دربند پیرامونی این دفعه صرفا برای تاراج منابع طبیعی معدنی آن کشورها گردید : منابعی که بیش از هر زمانی در گذشته تاریخ سرمایه داری ، نقش حیاتی و کلیدی در متابولیسم و تاروپود انحصارات اولیگوپولی کشورهای مسلط مرکز بویژه راس آن آمریکا ، ایفاء می کنند .

- در پرتو این شرایط ( عمومی تر ، متمرکز تر و مالی تر گشتن سرمایه در سطح جهانی ) امروز معیارهای اندازه گیری برای خیلی از مولفه های اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی بطور مثال امر توسعه ، معنی و مفهوم خود را از دست داده اند . جوامعی مثل مصر ، ایران ، ترکیه ، تایلند و... که به اصطلاح توسعه یافته و از درصد بالائی از رشد اقتصادی مالی بهره مند گشته اند در واقعیت دچار ویروس توسعه دُم بریده ای گشته اند که به قول گونترفرانگ در باتلاق توسعه لومپنی در غلطیده اند . توضیح اینکه این توسعه و رشد براساس تاراج منابع طبیعی و انسانی آن جوامع توسط انحصارات پنجگانه کشورهای مسلط مرکز انجام پذیرفته و در طول این تاراج بخش کوچکی از درآمدهای حاصله از آن غارت ها با عنایت و حمایت همان اولیگوپولی ها به پس اندازهای آقاها و آقازاده ها ( کمپرادور) های حاکم در آن کشورها ، واریز می گردند .

- بهررو علیرغم فاجعه های بزرگ ملی و اقتصادی در کشورهای دربند منبعث از افول و نابودی کشورهای متعلق به باندونگ و غیر متعهدها ، امروز در چهارچوب همین فاجعه ای که جهانی گرائی در کشورهای دربند پیرامونی بوجود آورده ما شاهد بروز جوامعی در بخش جنوب نظام هستیم که با استفاده از فاز فعلی جهانی گرائی تعمیق یافته نه تنها به صادرکنندگان موفق کالاهای صنعتی تبدیل شده اند بلکه به عنوان کشورهای بالفعل و بالقوه در حال عروج در سطح جهانی و یا قاره ای ، مطرح گشته اند . به قول خیلی از مفسرین امروز برخلاف گذشته نه چندان دور دنیا تولید می کند و آمریکا مصرف می کند . ولی باید به این نکته اساسی توجه کرد که این کامیابی ها به نوبه خود باعث رواج یک توهم خطرناکی می گردد مبنی بر اینکه این روند موفقیت آمیز صرف نظر از اصول انباشت سرمایه و بازارهای جهانی شده ، می تواند به نفع این کشورهای در حال عروج ادامه یافته و پیشرفت کند . یک تحلیل جامع از تلاقی های رو به افزایش بین این کشورهای نوظهور موفق وامپریالیسم سه سره نظام جهانی بویژه بر سر دسترسی به منابع طبیعی که نقش حیاتی در سرنوشت انحصارات اولیگوپولی ها ایفاء می کنند ، می تواند تصویری روشن از ابعاد این توهم را نشان دهد . مضافا یک تحلیل تطبیقی درباره شرایط به غایت نامتعادل داخلی در ماهیت روابط حاکم بین مرکزهای مسلط و پیرامونی های دربند نظام جهانی با از آن عهد باندونگ و غیر متعهدها بطور نمایانی ابعاد و علت اصلی این توهم را ، بر ملا می سازد .

- باندونگ و غیر متعهدها در عصر خود بویژه در طول دهه های 60 و 70 قرن بیستم ، با اتخاذ همبستگی بین المللی بین اعضای خود که نزدیک به 80 کشور پیرامونی بودند ،توانستند موفق به ایجاد یک جو پولی سنتریستی ( چند مرکزی ) در مدیریت اوضاع سیاسی جامعه بین المللی گردند . آنها با تشدید همبستگی جهانی بین کشورهای دو قاره آفریقا و آسیا به اضافه کوبا نه تنها توانستند گروه " نظم نوین بین المللی اقتصادی " را در کنفرانس غیر متعهدها در الجزیره تعبیه و بنا سازند بلکه توانستند یک " جامعه بین المللی " مرکب از کشورهای جی 77 به اضافه چین و تعدادی از کشورهای تازه به استقلال رسیده ( موزامبیک ، آنگولا ، زیمباوه و...) را تشکیل دهند . ولی این حرکت های مثبت پولی سنتریکی و نهادهای جهانی منبعث از آنها بعد از آغاز تهاجم نظام جهانی ، فروپاشی ، اخته گشتن جنبش های کارگری در اورپای آتلانتیک تضعیف و افول جنبش های رهائیبخش ، به کلی منهدم گشتند . بطور مثال ، هم نظم نوین بین المللی اقتصادی و هم جامعه بین المللی بعد از یورش نظام به ترتیب با " نظم نوین جهانی " و " اجماع واشنگتن " جابجا گشتند و مشروعیت خود را از دست دادند . امروز جامعه بین المللی را فقط کشورهای جی 7 و تعداد کوچکی از دوستان راس نظام بویژه عربستان سعودی و قطر تشکیل می دهند که مرتبا در اتاق های دربسته طی اجلاسی درباره امور مالی و اقتصادی و بالاخره مداخلات و حمله های نظامی به کشورهای پیرامونی و نیمه پیرامونی تحت عنوان " جامعه بین المللی " به اجماع( اجماع واشنگتن ) رسیده و عملا حقوق و حاکمیت ملی تمام خلق های آسیا ، آفریقا ، آمریکای لاتین را پایمال می سازند .

- امروز در پرتو اوضاع روبه رشد جهان ( فرسودگی ، زوال و فرود هژمونی راس نظام همزمان با ادامه بحران عمیق ساختاری کل نظام جهانی از یک سو و فراز امواج خروشان بیداری و رهائی در سراسر جهان بویژه در " مناطق توفانی " سه قاره از سوی دیگر ، شرایط عینی و فاکتورهای ذهنی برای حرکت های متنوع در جهت احیای جنب و جوش های عهد باندونگ و فراز باز تولید جبهه " غیر متعهدها " ( این بار در تقابل با جهانی گرائی سرمایه ) در سراسر جهان ، افزایش حائز اهمیتی پیدا کرده اند .

- در بخش دوم این نوشتار چگونگی شکلگیری و رشد پدیده احیای این جنبش و مولفه های اصلی آن ( اتخاذ همبستگی سیاسی بین کشورها ، ملت ها و توده های مردم علیه میلیتاریسم و جنگ های ساخت آمریکا ، پیشبرد امر ایجاد حاکمیت ملی توده ای ،احیای حل مسئله تاریخی ارضی کشاورزی و... ) مورد بررسی قرار میگیرند .

منابع و مآخذ

1 کنفرانس باندونگ ، " منشور نهائی کنفرانس باندونگ توسط 29 کشور عضو " ، آوریل 1955 ، چاپ جاکارتا-اندونزی

2 ریچارد رایت ، " پرده رنگین " درباره اهمیت کنفرانس باندونگ ، دانشگاه میسی سی پی ، 1956.

3 پایان مولیانا ، " کنفرانس 1955 باندونگ و اهمیت کنونی آن " ، در سایت " جاکارتا پست " ، 29 آوریل 2011.

4 سی سن تن و امیتا آچاریا ، " ارثیه کنفرانس آفریقائی آسیائی برای ایجاد نظام نوین بین المللی " ، دانشگاه ملی سنگاپور ، 2008 .

5 سمیرامین ، " از باندونگ تا کنون : چالش های قدیم و جدید برای آسیا ، آفریقا و آمریکای لاتین " ، در سایت سرویس مطبوعاتی الجزایر ، 25 می 2014 .

 

د