http://www.kanoonm.com/1757#more-1757

 

 

اقتصاد سیاسی بشر دوستانه “جامعه باز”

نهادهاي سرمايهداري و توطئه عليه كارگران

 

 

کانون مدافعان حقوق کارگر

اين تحقيق به ما نشان ميدهد كه براي كارگران و فعالان كارگري هيچ راهي جز استقلال و تكيه به نيروي خود در جهت ايجاد تشكل هاي سراسري باقي نمانده و هر گونه چشمداشتي به نهادها يا جناحهایي از سرمايهداري ره به ناكجاآباد است.

اين مسئله مهم بايد در نظر گرفته شود كه چرا در سرفصل اخبار تمام خبر گزاريها به خصوص از ابتداي قرن بيست و يكم همواره بازار بورس و سرمايه مالي قرار دارد.

 

* در دهه 1960 ، بعد از 25 سال اجرای سیاستهای سازمان امنیت امریکا در سرنگونی دولتهاي ناسیونالیستی و ملی در آسیا، افریقا و امریکای لاتین، این سیاستها برای نهادهای مترقی روشن شده و افشاگریهای بسیاری در مورد آن صورت گرفته بود، امپریالیسم برای تاثیر سیاسی در کشورهای پیرامونی نیاز به طرحهای جدیدی داشت و از این زمان دنیا شاهد نوع دیگری از حاكميت سرمايه شد، یعنی به قدرت رسیدن ابرشرکتهای بینالمللی و سازمانهای چند ملیتی همچون «بانک جهانی» و«صندوق بینالمللی پول».

صندوق بینالمللی پول به طور عمده با سرمایهی امریکا و مهد سرمايهداري، یعنی اروپا تشکیل شد و رابطهای نمادین بین دولتها، ابرشرکتها و سازمانهای چندملیتی به وجود آمد. همزمان با نفوذ این شرکتها و بنگاههای مالی در کشورهای پیرامونی، نهادهای سرکوبگر، هر نوع حركت جدی را كه قدرتسرمايهداري و حاكميت آن را به چالش بكشد، به فجیعترین وجهی سرکوب میکنند. نظام سرمايهداري براي بقای خود با داشتن نهادهاي رنگارنگ اقتصادي و فرهنگي، هر روز ترفندهاي جديدي را براي حفظ و تداوم استثمار كارگران و زحمتكشان به كار ميگيرد. این ترفندها نیز به تدریج برای کارگران و زحمتکشان آشکار میشود.

کانون مدافعان حقوق کارگر خود را متعلق به نسلی میداند که در صد سال گذشته همواره در راه استقلال وعدالتخواهی حرکت کرده است. این نوشته ادای سهمی است به انسانهای آزادیخواه و عدالتطلبی که در تمامی سالهای زندگیشان نتوانستند در فضای آزاد به مبارزه بپردازند. با فقدان یک چپ مستقل واقعي که بتواند با بحران پیشرو مقابله کند، در سراسر جهان با مافیای پول، قدرت، و سیاستی روبرو هستیم که با ایجاد فضای به اصطلاح دموکراسی سرمایه، جهان را آلوده کرده است.

برای ادامه حرکت نسلي كه تلاش كرد تا جنبشي را تداوم بخشد که مستقل بوده و نیاز به کمک هیچ دولت و نهادی نداشته باشد، دست به تحقیقی محدود در اين زمينه زدهايم . ما در پروسهی این تحقیق گاه به این مساله برمیخوردیم که چگونه نسل جدید مبارزان در غرب با گرفتن کمک مالی و طرح های تحقیقاتی از نهادهای به اصطلاح بشردوستانه Philanthropist )) [1] از مواضع خود بسیار عقب نشستهاند. در مواردی ما شاهد بودیم حتا برخی سازمانهای سیاسی مبارز ایرانی که خود قربانی قتلعام ده شصت سرمایه [2] شده بودند با گرفتن کمکهای آموزشی برای مبارزه با مذهب و استفاده از رسانههای عمومی با نهادهایی همکار شدند که در بسیاری موارد آلوده بوده وبه این ترتیب فعالیت آنها به تداوم این وضعیت دامن زده و از این طریق آلوده شدهاند.

در طول تحقیق گاه این نگرانی پررنگ میشد که شاید نتیجه این تحقیق به سرخوردگی عدهای از نسل جوان دامن بزند و از طرفی امکان این وجود دارد که نهادهای قدرت در درون جامعه از این بحث سوء استفاده کنند. اما بدون شناخت مسایل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی سرمایه داری، مقایسه سخت است [3] و برای ادامه حرکت جنبش مستقل کارگران و زحمتکشان و ارتقای سطح مبارزه، ضروری است کنکاشی بر ترفندهای جدید نئولیبرالیستی داشته باشیم تا بتوانیم با شناخت این سیاستها، گامهای درستی در جهت منافع کارگران و زحمتکشان برداريم .

واضح است که در سه دهه گذشته نهادهای قدرت در کشورهای استبدادی و حتی کشورهایی مانند چین و روسیه با این توطئهها آشنا بودهاند و بهرهبرداریهای خاص خود را از آن نمودهاند. به عنوان مثال با اتهام زدن و پروندهسازی بسیاری از فعالان اجتماعی نسل جدید را به استخدام خود در آورده و میآورند و یا خود از همین گونه تئوریها، در سوریه، لبنان، عراق، فلسطین و شمال افریقا استفاده میکنند.

جدای از ادعاهای دروغین بشردوستانه هر دولتی، سرمایهداری میتواند ایدئولوژی، ظواهر و سیاستهای متفاوتی داشته باشد اما نتایج این سیاستها، جز به فلاکت کشاندن میلیونها انسان، برای خوشبختی یک درصدیها چیز دیگری نیست.

ما در چند مقاله و تحقیق قبلي به افشاي نهادهاي دستساز سرمايهداري براي به انحراف کشیدن جنبش كارگري پرداختیم و در مورد نهادهایی مانند لیبراستارت ، سولیداریته سنتر، بنیاد فردریک ایبرت و سمینارهایشان مقالاتی منتشر کردیم و به اين خاطر بارها مورد اتهامات دروغين از جانب نهادهاي ضد كارگري قرار گرفتيم، اما در اين راه سر از پاي ايستادن نداريم زيرا كه اين امر را وظيفه خود ميدانيم. در ادامهی کار از نقش این نهادها در جنبشهای کارگری عراق و مصر نیز گفتیم و از اين پس نيز خواهيم گفت. در این مقاله نیز به “جامعه باز” جرج سورس میپردازیم. (البته باید اشاره کرد که جنبشهای اجتماعی منطقه مانند افغانستان نیز همانند ایران است، همیشه بخشی از حاکمیت که در اپوزیسیون قرار میگیرد مکانی برای رسوب نهادهای این چنینی و تخریب بخش مستقل اپوزیسیون است)

در این زمینه باید به کشورهای زیادی پرداخته شود اما این امر امکانپذیر نیست. در این نوشته در حد توانمان نشان خواهیم داد که به ندرت جایی در دنیا وجود دارد که اقتصاد سیاسی “جامعه باز” وابسته به جورج سوروس، نتوانسته باشد در آن رسوخ کند و یا آن را کنترل کند و هرگاه نیز نتوانسته جنبشی را تحت کنترل در آورد مانند کشورهای فیلیپین، نپال، مکزیک و کشورهای امریکای لاتین، جلوی فعالیتشان سنگاندازی میکند و یا با نهادسازیهای موازی، سعی میکند در درون آنها اختلاف بیاندازد؛ نمونه بارز این مساله را میتوان در کشورهای افریقایی و امریکای لاتین مشاهده کرد. در افریقا در تقابل با تشکلهای مستقل كارگري بخش معادن، نهادهای محیط زیستی و … را بوجود آوردهاند، در امریکای لاتین با تقویت باندهای موادمخدر، تلاش در آلوده نشان دادن تشکلهای انقلابی به مساله خرید و فروش موادمخدر دارند. آنان معتقدند که جریانات ان جی اویی و نهادهای مدنی باید در معادن، پتروشیمی و نهادهای مالی حضور داشته باشند تا در صورت لزوم از آنان بهرهبرداری کنند. این نهادها که میتوانند حتی وابسته به دولت باشند، در صورت نیاز در مقابل تشکلهای مستقل بایستند.

یکی از تاثیرات مستقیم نفوذ چنین نهادهای سرمایهداری در جنبشهای اجتماعی ایجاد سرخوردگی میان بخشی از فعالان است و دقیقا به خاطر همین مساله است که انتشار چنین مطالبی ضروری است. در واقع این تحقیق جوابی است به سرخوردگی بسیاری که مبارزه را ترک میکنند و در مقابل کارگران میایستند.

بخش مهمی از منابع، اسناد، مدارک و بسیاری از توافقنامهها و حتی ترجمه مطالب مربوط این نوشته به دلیل پرهیز از طولانی شدن مطلب در زیرنویسها آمده است تا خواننده علاقمند بتواند به آنها مراجعه کند.

آغاز كار

بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استیصال نیروهای چپ، به خصوص احزاب کمونیست برادر، سرمایهداری شروع به تشکیل تیمهای فکری خود در کشورهای مختلف کرد. نقش این نهادها بوجود آوردن شرایطی برای پذیرش سیستم جدید در چارچوب اقتصاد نئولیبرالی بود. شکلگیری و ساخت مخزن فکری یا نهادهای تینک تنک (Think Thank مخزن فکری متخصص سیاسی و اقتصادی نئولیبرالیسم) را ما در مقاله “جنبش کارگری امریکا از خود بیگانه و سردرگم” توضیح دادیم[4] و اشاره کردیم که حتی برخی از بنیانگذاران سولیداریتیسنتر نیز از جریانات کمونیستی سابق هستند. این افراد با این فرض که شاید بتوانند با نفوذ در این نهادهای سرمایهداری سیاست خودشان را پیش ببرند، عمل میکردند اما غافل از این که در سیستم حل و خود به عواملی در ایجاد شرایط سختتر برای کارگران تبدیل میشوند. در آن نوشته حتی به افراد و جریاناتی که سابقا چپ بوده و به شکلگیری و یا مخزن فکری این نهادها کمک کردند و میکنند و در تولید و بازتولید این نهادها شرکت داشته و دارند، اشاره شده است.

بدون شناخت از این عرصه از فعالیت سرمایهداری در دوران مدرن، ما نمیتوانیم نیروی جدیدی را در صف مبارزان مستقل طبقهی کارگر بازتولید کنیم.

ما سعی داریم به سیر تحولات استراتژیک و منابع مالی نهادهای مافیای پول و قدرت در سی سال گذشته بپردازيم چرا که در سه دهه گذشته، در ایران با تحولاتی روبرو هستیم که در ادامه حرکت و تطبیقسازی با نهادهای نخبهساز و لیبرالیسم اقتصادی یا جهانیسازی هستند. متاسفانه برخورد روزمره با سیاست به یک اصل تبدیل شده است و بسیاری از نخبگان در سطح ماندهاند و به عمق نمیروند. بیدلیل نیست که گاه یک جنبش اجتماعی با شعارهایش میتواند بسیاری را تهییج کند تا در تحلیلهای سیاسیشان، چه نهادی و شخصی، از آن حرکت حمایتکنند اما جنبش همچنان سطحي باقي ميماند و به ابزاري در دست جناحي از سرمايهداري تبديل ميشود تا استثمار نيروي كار را تداوم بخشد. نمونهی این مساله را میتوان در شمال افریقا، اوکراین، و يا حتي در صورت تعميق نشدن مبارزه در کوبانی [5] و یونان [6]نام برد.

نمیتوان ادعا کرد که میشود به تمام جوانب “جامعه باز ” در یک مقاله پرداخت و روشن کرد، زیرا مبارزه و افشای این اقتصاد سیاسی جدید، با وجود حمایت دولتها، ارتشها، هزاران نخبه، بخشهای دانشگاهی، بورس و مکانیزمهای پولشویی در این دوره، کاری است بس دشوار و نیازمند عملکرد جمعی نیروهای مترقی و مستقل به هر شکل ممکن است.

اگر این مطلب بتواند سوالی در ذهن نسل جوانی ايجاد كند که به جنبش کارگری کشورمان میپیوندند و نمیخواهند فقط در شعار غوطه زنند یا با کمکهای چنین نهادهایی به خیال خود در جهت تغییر شرایط موجود حرکت کنند، به هدف خود رسيده است.

***

“جامعه باز” سوروس از دل گرایش “امریکای ابر قدرت” بنیاد راکفلر بیرون آمد. اگر بنیاد راکفلر توانست نهاد کارنیگ، خانه آزادی، بنیاد فورد، بنیاد ویلسون و نهادهای بسیاری را پوشش دهد (که ما در مقاله جنبش کارگری امریکا به آنها پرداختهایم)، بنیاد “جامعه باز” نهادی است که در دوران معاصر و در دل فروپاشی یا روند فروپاشی بلوک شرق شکل گرفته است. این نهاد پس از”موسسه ملی دمکراتیک”، “بنیاد کارتر” و”بنیاد اوقاف ملی” (ان اي دي ) بوجود آمده اما پدر تمامی نهادهای جامعه مدنی است که در سراسر دنیا فعالیت میکنند. هیچ نهادی از این دست را نمیتوان یافت که با بنیاد “جامعه باز” همکاری نداشته باشد. همهی این نهادها از “جامعه باز” کمک سیاسی و مالی دریافت میکنند و معمولا رییس هیات مدیره این نهادها از روسای سابق سازمان سیا و پنتاگون هستند، بنیادهایی نظير بنیاد ویلسون، خانه آزادی، بنیاد دفاع دموکراتیک (Foundation for Defense of DemocraciesHYPERLINK "http://h/")HYPERLINK "http://h/"، موسسه اقتصادی امریکایی برای تحقیقات سیاستهای اجتماعی عمومی (The American Enterprise Institute for Public Policy Research (AEI) که در سال 1938 تاسیس شد و سازمان سیا بنیانگذار آن است. این موسسه پیشزمینههای حمله نظامی به عراق را تهیه میکرد.[7]

ما امروز شاهدیم که فرزندان و حامیان و یاران سابق رژیم گذشته ، اساتید اخراجی و دانشجوياني از نزدیکان حکومت کنونی ایران در غرب در بالاترین سطوح نهادهایی مانند کارنیگ، انسیتوی ملی اوقاف، انسیتو ویلسون ، شورای ملی ایرانیان ، توانا ، نایاک و ….. قرار گرفتهاند و گرفتن حقوق از این نهادها و شیرینی و زیرمیزی از نهادهای اقتصادی و نفتی برای توجیه و تحلیل مشکلات جامعه ایرانی امری بسیار طبیعی شده است! همین امر نشان میدهد که جریانات مترقی ایرانی در غرب نتوانستهاند نیروی مستقل و آگاهی را پرورش دهند و در بسیاری از مواقع صدای کوچک آنها حتی در درون خودشان نیز شنیده نمیشود.

 

بنیاد “جامعه باز” و منابع مالی بنیاد “جامعه باز”

بنیانگذار “جامعه باز” سرمایهدار مجارستانی الاصل، جورج سوروس[8] ، است. سوروس هم زمان با شکل گیری مبارزات دهه هشتاد میلادی و ترک خوردن دیوار دو قطب جهانی فعالیتهایش را آغاز کرد. سوروس به قول خودش با الهام از نظریات مارگارت تاچر مبنی بر “آلترناتیو دیگری درمقابل جهان سرمایه داری وجود ندارد”و عملکرد رونالد ریگان، فعالیتهای اجتماعی خود را به پيش مي برد و “شاهد از بین رفتن یک بلوک بوده و جنگ سرد بازارسهام ایشان را گرم میکرده است”. وی ناراحت است چرا زمانی که گوروباچف عقب نشینی میکرد و تمام خواستهای دولت امریکا را پیش میبرد، جیمز بیکر، وزیر دولت وقت امریکا، به خواست نیکلای شیملیوف وزیر اقتصاد شوروی که در جلسه 5 ساعته از او در خواست کمک کرده بود، جواب رد داده است. او میگوید حتی خود من به دیدار رابرت زولیک، مسئول دولت، رفتم و او گفت تا زمانی که شوروی از کوبا حمایت کند ما به آنها کمک نمیکنیم.[9]

بنیاد “جامعه باز” زاییده جهانیسازی است. در حقیقت “جامعه باز” میخواهد هر نوع حرکتی اعتراضی را در کنترل خود داشته باشد و در مسیر به وجود آوردن اقتصادی مبتنی بر بازار آزاد باشد. این امر را نه تنها در کشورهای استبدادزده اجرا میکند بلکه حتی در کشورهای پیشرفتهی سرمایهداری مانند امریکا، انگلیس، اروپا، روسیه و استرالیا نیز آن را گسترش داده استجامعه باز” اعتقاد دارد که اگر یک دیکتاتور قواعد بازی را رعایت نکند، سرنوشتی مانند روسای جمهور اسلواکی 1998، صربستان 1999و یوگسلاوی 2000 در انتظارش است.

باید بررسی کرد که چرا سوروس میخواهد “جامعه باز” را تولید کند و چرا سرمایهداری از زمان اعتراضات لهستان خواستار تغییر جامعه از طریق تئوری پوپر شده است. پوپر با تئوری ابطالپذیری علوم اجتماعی، بر نکتهای انگشت گذاشت که چند دهه بعد، دروغ بودنش اثبات شد. (زیرا او ادعا میکرد که کشورهای بلوک شرق بعد از فروپاشی کمونیسم به آزادی و رفاه اجتماعی دست مییابند در حالی که طی سه دهه اخیر، هر روز جهان شاهد فقر و فلاکت و خونریزی در این کشورها بودهایم. یوگسلاوی، اوکراین، رومانی و….) هر چند کشورهای بلوک شرق (سوسیالیستی سابق) نتوانسته بودند آزادیهای اجتماعی را به جامعه و مردمشان بدهند، اما این امر به هیچ وجه به معنای تایید بربریت اقتصادی موجود بر اساس ریاضت اقتصادی نیست و به اين معني نيست که چپ به جای نقد خود فقط باید به تایید نظرات و عملكردهاي  گذشته بپردازد. [10] سوروس یکی از موافقین ایجاد تشکل‌‌های به اصطلاح “عدالتخواهانه” است. به خاطر همین امر بود که دفتر “جامعه باز” را در سال 1987 در مسکو باز کرد.

جورج سوروس یکی از قدرتمندترین مردان روی زمین است، ایشان کسی است که با هرگونه پروژه اجتماعی و اشتراکی بسیار مخالف است. این شاگرد پوپر در اساس خود را مخالف هر نوع ایدئولوژی نشان میدهد و معتقد است که “جامعه باز” سوخت و ساز خود را نه بر اساس عملکرد دولت بلکه بر اساس بازار و نقش جامعه و مردم بوجود میآوردطرفدار جهانیسازی است و معتقد است اقتصاد صنعتی در مقابل اقتصاد مالی در موقعیت ضعیفی قرار دارد و میگوید در اقتصاد صنعتی، زمانی که کارخانه ساخته میشود نمیتوان آن را جابه جا کرد، ولی اقتصاد مالی قابل انتقال است و جهانیسازی این امکان را بوجود میآورد که پول در حال حرکت باشد. پول در جایگاه قویتری نسبت به نیروی کار قرار دارد. در نتيجه حاكميت با بازار مالي است.

او تنفرش را از بلوک شرق و آلمان مخفی نمیکند و اولین پروژه ضد بلوک شرق خود را در مجارستان در سال 1984 پایهگذاری کرددومین پروژه او در لهستان است که معروف به بنیاد بتوری یا همان “جامعه باز”است که نظرات پوپر را ترویج میكرد. در سال 1992 دانشگاه مرکزی اروپا را بنیان گذاشت که در تولید تئوریسینهای اقتصادی اروپا نقش اصلی را تا به امروز دارد که نمونههای بارز آن اوکراین و یونان است. وی یکی از قابل اعتمادترین لیبرالها در حلقه بازار سهام است. مدیر صندوق “پرچین نیویورک فوربسگ و رئیس بازار سهام “هدچ فاند” (سپتامبر 2013) است، ثروت شخصی او را در حدود 25.5 میلیارد دلار تخمین زدهاند که او را پنجمین میلیاردر جهان کرده است. او یکی از پایگاههای با نفوذ مالی است. آخرین معامله اقتصادی سوروس به سال 2013 برمیگردد که شرکت استنلی مورگان راخرید.

سوروس با تکیه بر پوپر میگوید با رد استقراگرایی کلاسیک ارسطویی به ابطالپذیری تجربی رسیده است. یعنی یک نمونه نقض میتواند یک نظریه را باطل کند. بحثی که وارثین شکست بلوک شرق سابق هنوز با خود نداشتهاند. سوروس در آخرین کتاب خود با نام “تراژدی اتحادیه اروپا” که در سال 2014 چاپ شده است، مینویسد: ” زمانی که کتاب کیمیای مالی را در سال 1987 نوشتم هیچ فیلسوف و اقتصادانی تئوری “بازتاب مالی” را جدی نگرفت وحتی خودم در یک سخنرانی با عنوان “فیلسوف شکست خورده دوباره اقدام میکند” آن را دوباره مورد بررسي قرار دادم.

کتاب کیمیای مالی [11]چاپ 1998در اصل مانیفستی بود در رابطه با “تئوری واکنش” (در ایران به تئوری بازتابپذیری معروف است.[12] “مقايسه قیمت متغیر در برابر قیاس قیمت است”- این تئوری که شاکله بسیار مهمی دارد در عین حال نیز از دیدگاه اقتصادی مبهم است، شاید این همان اعلام شکستی بود که سوروس خودش به آن اعتراف کرد. چرا که تئوریش نه توصیفی و نه تبیینی است و نه نقد اقتصاد سیاسی مارکسیستی . حال از این قیاس چه نتیجه ای حاصل خواهند کرد؟

از دید او “تئوری واکنش” بسیار کلیدی است و به قول خودش تا سال 2008 کسی ربطش را مثلا با تولید ارزش اضافه و ردهبندی جدید و تغییر بنیادین و ریشه‌‌ای “علم” موجود اقتصاد نمیدانست. خُب قیمت که در مقابل ارزش میتواند متغیر باشد و هست… اما تکلیف مالکیت خصوصی چه میشود؟ ثابت است؟ متغیر؟ و یا لغو میشود؟ او میگویدنوشتن تئوری بازتاب به من کمک کرد بحران 2008 را پیش بینی و رئوس چگونگي برخورد با بحران مالی را ترسیم کنم. گذر از بحران 2008 به ما نشان داد که تئوری اقتصاد ارتدکس (راست آیین)شکست خورد. ” انعکاس تئوری واکنش بر متن میان عملکردهای ذهنی و واقعیتهای دستکاری شده میچرخد و حوزهی باورها، حوادث و اتفاقات مهم را به هم پیوند میدهد. پس مناظرهگران تاثیرپذیر هستند اما در این گیر و دار تعیینکننده نیستند. این تغییرات (بحرانهایی) که ایجاد میشود حتی ناظران یا حوادث را نیز تغییر میدهد.” (کتاب کیمیای مالی ص 135) سوروس معتقد است که بازار سهام نقش اصلی را در بوجود آوردن بحرانهای اقتصادی و سیاسی دارد. [13]کتاب “مافیای پولی” [14] که پال هیل در سن نود و یک سالگی آن را نوشته، به کلیت سیستم بانکی و چگونگی نهادهای جهانیسازی و بازیگران این عرصهی اقتصادی میپردازد. در این کتاب ایشان به نقش