یونان: نه "سازش محترمانه" و نه "گسست اتفاقی" (۲)

 

استاماتیس کاراجیانوپولوس ، عضو کمیته مرکزی سیریزا از گرایش کمونیستی

برگردان : پروین اشرفی

دولتمردان بورژوازی، سرازیری به سوی یک رکود اقتصادی جدید را حاصل "عدم اطمینان سیاسی" پس از نتیجه انتخابات گذشته و نتیجه مذاکرات طولانی دولت جدید با طلبکاران، تفسیر می نمایند. در واقع این تفسیر، شاید هیچ چیزی را تفسیر نکند.
بدیهی است که وضعیت سیاسی میتواند اثرات خاصی بر روی اقتصاد سرمایه داری بگذارد، بخصوص با تغییرات در مراحل مختلف آن. البته به استثنای زمانی که رویدادهای بزرگ و غیر استاندارد سیاسی مانند انقلاب و یا ضد انقلاب رخ میدهد. اما اوضاع یونان در سال های اخیر نشان میدهد که عموما عکس آن درست بوده است. این اقتصاد است که سیاست را قاطعانه تحت تأثیر قرار میدهد.
رکود عمیق اقتصادی و گسترین بدهی کشور، آن فاکتور اصلی است که از سال
۲۰۰۹ به بعد تنش پایداری را در روابط طبقات ایجاد کرده است. تنشی که از طریق بحران های سیاسی مداوم و عروج و سقوط دولت ها، احزاب و رهبران آن انعکاس یافته است.
علیرغم "عدم اطمینان سیاسی" در شش ماه گذشته، ما باید بپذیریم که اوضاع بخصوص ناگهانی یا غیر نورمالی در کشور بوجود نیامده است. دولت ساماراس و ونیزولوس بعداز نشان دادن ثبات قابل توجهی که به لطف کاهش موج بزرگ مبارزه طبقاتی در سال های
۲۰۱۰ الی ۲۰۱٣ رخ داد، در اثر یک اتفاق سیاسی قابل انتظار (انتخابات رئیس جمهور جدید جمهوری یونان) سقوط کرد. تمدید دور طولانی مذاکرات بین دولت جدید و طلبکاران آن نیز، با در نظر گرفتن گرداب عظیم بین تعهدات انتخاباتی سیریزا و درخواست های طلبکاران بین المللی یونان، امر قابل انتظاری بود.
بدیهی است که این رویدادهای سیاسی، اعتماد به چشم انداز سرمایه داری یونان را در میان استراتژیست های سرمایه بیشتر لرزانده است. اما این اعتماد بهرحال بخاطر همه ویژگی های این بحران، مانند بدهی عظیم دولت ، سیستم بانکی شکننده، بازار داخلی "ترک خورده" و غیره که قبل از عدم اطمینان سیاسی کنونی هم وجود داشت، عمیقا متزلزل شده یود. همه شواهد رکود اقتصادی جدید، بهرحال در اقتصاد وجود داشت و نشان میداد که بحران بیشتری در پیش است.
بروز این امر اساسا توسط "عدم اطمینان سیاسی" سبب نگردیده است. علت آن، بحران شدیدا عمیق یکی از ضعیف ترین زنجیره های سرمایه داری اروپا و عدم توانایی غلبه بر آن بحران، شرایط هدفمند اروپا و کاهش رشد و رکود اقتصادی جهانی می باشد. به عبارت دیگر، سرشت ارگانیک بحران سرمایه داری یونان است که باید برای رکود اقتصادی مورد سرزنش قرار گیرد. همین بحران است که مرتبا به "عدم اطمینان سیاسی" در اشکال شدید و باز هم شدیدتر جان میدهد که بناچار به برخی از مراحل آغاز یک انقلاب کارگری میرسد و شاید هم به وقفه های "شدید" در نظم ارتجاعی.
بنابراین معنای شکایت مداوم دولتمردان بورژوازی از "عدم اطمینان سیاسی" چیست؟ این نشانه ای روشن است از اینکه خود دموکراسی بورژوایی، به همراه قوانین آن که همیشه یک مقدار معینی از "عدم اطمینان سیاسی" را اجازه میدهد، دارد به تدریج برای طبقه حاکم به یک امر لوکس غیر قابل تحمل تبدیل میشود. نتیجه ای که آنها میخواهند از آن بگیرند، بدون اینکه قادر باشند آنرا آشکارا بگویند، این است که تحمیل نظم، نیازمند "اطمینان" از یک رژیم آشکارا ارتجاعی می باشد. تنها در چنین سیستمی است که اقتصاد سرمایه داری میتواند از تمام منابع "عدم اطمینان سیاسی" ، مانند انتخابات، اعتصابات و غیره، آزاد شود.
مطالبات وحشیانه و تحقیرآمیز طبکاران یونان
از همان روز اولی که دولت جدید به قدرت رسید، همه مردم در سرتاسر دنیا شاهد استفاده نمایش تئاتر بی اعتمادی توسط طلبکاران بر علیه یونان بوده اند. اگر کسی تأثیرات این چنین نمایشی را بر روی زندگی طبقه کارگر و مردم فقیر کشور در نظر داشته باشد، ظالمانه و وحشیانه بودن این چنین رفتاری بلافاصله برای او آشکار میشود.
همه نمایندگان امپریالیسم بین المللی و تمام جناح های اردوگاه بورژوازی در یک تلاش چندجانبه متحد ردیف شده اند تا اراده بیان شده دموکراتیک مردم یونان را خفه نموده و از محو سیاست ریاضت کشی و تفاهم نامه منفور جلوگیری کنند.
مسئله تفاهم نامه یونان موردی است که بیشتر از همه موارد دیگر کاراکتر ساختگی دموکراسی بورژوایی و ناسازگاری دموکراسی واقعی و سرمایه داری را به نمایش میگذارد. اگر برای مردم معمولی طبقه کارگر تحقق این چنین دموکراسی، هیچ تصور بخصوصی را سبب نمیشود و یک درس سیاسی باارزشی از زندگی را بخودی خود تشکیل نمیدهد، برای رهبران و روشنفکران رفورمیست، یعنی برای آنان که در دهه اخیر کل هدف وجودی شان را دفاع از "انجمن های اجتماعی دموکراتیک" و پیراستن سرمایه داری اتحادیه اروپا و مکانیسم های آن کرده اند، شوک باید بخصوص قوی و غیرقابل تحمل باشد.
همه نوکران ارتجاعی سرمایه داری بین المللی مشغول بازیهای اقتصادی و سیاسی خود در پشت بدبختی مردم کارگر یونان می باشند. از مرکل و شویبل تا بوروکرات های میلیونر تروئیکا، تا اوبامای شبه دموکرات و پوتین، و همچنین دارودسته ظالم بورژوازی بوروکرات چین. همه آنها با یکدیگر در تلاش اند و یا بسادگی در انتظار تسلیم هرچه زودتر دولت جدید یونان هستند تا وضعیت شکننده اقتصاد جهانی مختل نشود.
آنچه که توسط هیچیک از این انگل ها مورد چون و چرا قرار نمیگیرد، این است که اولین و آخرین حرف در مورد مسئله یونان متعلق به قدرت مسلط منطقه اروپا، یعنی آلمان می باشد. هیچ نماینده بورژوازی کشور نمیخواهد جوهر سیاست طبقه حاکم آلمان را مورد چالش قرار بدهد، سیاستی که در دکترین "فشار بیرحمانه تا به آخر" خلاصه میشود.
در واقع شویبل و دوستانش مذاکره نمی کنند. آنها از همان اولین لحظه مشت هایشان را نشان میدهند، آنها از مخمصه سرمایه داری یونان و وابستگی مالی دولت یونان و خود بانک ها بهره برداری می کنند. برای آنکه ماهیت کنونی "مذاکره" بهتر درک شود، میتوان آنرا با محاصره کننده کاملا مسلحی قیاس کرد که یک شورشی ناتوان را محاصره می کند، دسترسی او را به خوراک و آب مسدود می نماید، خیره سرانه منتظر خستگی دشمن و تسلیم اجتناب ناپذیر او است.
محاصره کننده با استفاده کامل از قدرت خود در حال "مذاکره" است. او فقط تسلیم را نمیخواهد، بلکه تحقیر شورشی را نیز میخواهد. او بدین ترتیب میخواهد سرمشقی برای دیگر شورشیان مشتاق بسازد. مثلا برای طبقه کارگر اروپا و بخصوص برای کارگران اسپانیا که در تدارک انتخاب دولت پودوموس، سیریزای خودشان، می باشند. همزمان او در صدد است یک پیام غیرمستقیم قدرت برای شرکای خود نیز بفرستد، شرکایی که ممکن است به سهم قدرت اقتصادی سیاسی بیشتری در درون اتحادیه اروپا و منطقه اروپا چشم داشته باشند.
ترازنامه "مذاکرات"
در حال حاضر ما در مرحله مهم نهایی آنچه که به نادرستی "مذاکرات" خوانده میشود هستیم، و اکنون روشن میشود که کدام طرف شکست خورده است و کدام طرف نزدیک به پیروزی است.
همه طلبکاران یونان دول بورژوازی اتحادیه اروپا به همراه یکدیگر و با روئسای آن و صندوق بین المللی پول از دولت یونان میخواهند "رفورمها"ی مشروح در قرارداد
۲۰ فوریه را به اجرا در بیاورد. رفورمهایی که شامل کاهش حقوق بازنشستگی، خصوصی سازی ها، افزایش مالیات، تعمیق قدرت کارفرمایان و غیره می باشد. هیچیک از دول بورژوازی بین المللی حمایت عملی ای از مواضع کلیدی دولت یونان نشان نداده اند. اوباما خواهان پذیرش "رفورم ها" میشود. پوتین اصلا به نظر نمیرسد که در شرایط رشد بن بست سرمایه داری روسیه، خواهان قرض دادن به یک کشور ورشکسته باشد. او همچنین نمیخواهد بخاطر اقتصاد یونان، رابطه خود را با آلمان به خطر بیاندازد. مساعده معروف گاز South Stream روسیه - مقداری که برای مشکلات مالی یونان ناکافی است توسط هیچ منبع رسمی ای تأیید نشده است. و در نهایت بورژوازی چین ، که علیرغم انتظارات دولت یونان، در خرید صورت حسابهای خزانه داری یونان سهم کوچکی داشت ، نشان داد که آنها حتی از راه دور هم نمیتوانند بعنوان یک متحد قوی یونان در "مذاکرات" به حساب بیایند.
جلسه اخیر گروه اروپا در لتونی، انزوای بین المللی دولت یونان توسط همه دول بورژوازی منطقه اروپا را به روشنی به تصویر کشید. وزیر دارایی یونان توسط برخی از همتایان خود بطور تحقیرآمیزی مورد استهزاء قرار گرفت. او متهم به "ناشیگری" و "حس بی پروایی" گردید. سه ماه پس از شروع "مذاکرات" به نظر می آید که خیلی بعید است امید اولیه دولت از شکستن وحدت "شرکای اروپایی" از ترس خروج ، به ثمر برسد.
البته دولت بر این اصرار دارد که او "در مورد یک قرارداد خوشبین" است و بر روی "خطوط قرمز" خود در مورد مسائل مربوط به حقوق بازنشستگی و روابط کار پافشاری میکند. به دنبال دیدار تسیپراس و مرکل در حاشیه اجلاس گروه اروپا، آنها درصدد کسب یک توافق موقت بر روی مسائل باقیمانده گردیدند. مسائلی مانند سطح اولیه مازاد، خصوصی سازی ها و ایجاد یک دبیرخانه درآمد مستقل. مواردی که به نظر رسید آنها بر روی آن به یک توافق با طلبکاران نزدیک شده اند. هدف دولت، دریافت یک قسمت از اقساط وام پرداخت نشده است برای رسیدگی به مشکل فشار نقدینگی و پرداختن به مسائل "خط قرمز" زمان دیرتر در ماه ژوئن موکول شده است.
با این حال، بیانیه پایانی دیروز گروه یورو مانع چنین توافقی گردید. و این امر بسیار طبیعی است. تزریق پول نقد به یونان برای نیازهای فوری کشور، برتری عظیم طلبکاران را در تلاششان برای به انقیاد کشاندن دولت، برای مدتی خنثی میکند. مثلا خطر فاجعه مالی. هرچه ذخایر نقدی دولت یونان بیشتر "ته بکشد" به همان اندازه هم مطمئنا تسلیم و تحقیر سیریزا بیشتر میشود. بنابراین از طلبکاران نمیتوان انتظار داشت که از این کار عدول ورزند و به دولت یونان فضای مانور بدهند.
چگونه ما در "مذاکرات" به این بن بست رسیدیم؟ آیا دولت هیچ اشتباه جدی ای در "مذاکره" مرتکب شد؟ بدون شک جنبه های مهمی از تاکتیک های "مذاکره" دولت وجود داشت که بد توصیه شده بود تا کمترین را بگوید، و به نظر میرسد آنانی را که بیشتر از همه یک معامله را میخواستند، بطور جدی ای نگران کرده بود، بطور مثال بورژوازی یونان را. در واقع از نقطه نظر بورژوازی، منطقا نمیتوان این را توضیح داد که چرا دولت یونان امضاء خود را بر روی قرارداد
۲۰ فوریه گذاشت، قراردادی که هیچ پرداخت مالی ای را فراهم نساخت. از همین منظر هم شروع رابطه با روسیه ، خصومت امپریالیسم آمریکا را برانگیخت که قبلا دولت تلاش کرده بود آنها را در طول دوره مذاکره به نفع خود بکشاند. سپس بدون تحقق هیج مزیت عملی قابل توجهی از این روابط جدید با روسیه ، این رابطه عجولانه کنار گذاشته شد. هیچکدام از این ها معنایی نداشت.
اما ما آخرین کسی هستیم که از این منظر به "مذاکرات" برخورد میکنیم. کمونیست ها به همه چیز از منظر منافع طبقه کارگر مینگرند. از نقطه نظر منافع طبقه حاکم سرمایه داری یونان، "مذاکرات" با یک شیوه ناشیانه و بدون یک استراتژی روشن انجام شد. اما از منظر طبقه کارگر، از همان اول یک بازی باخت بود، فرایندی بود با یک نتیجه براحتی قابل پیش بینی.
گرایش کمونیستی سیریزا تنها بخش حزب سیریزا بود که بروشنی و آشکارا نسبت به بن بست تلاش در مذاکرات با تروئیکا به مثابه ابزاری در خدمت منافع طبقه کارگر و فقرا، هشدار داده بود. ما در دهها مقاله خاطر نشان ساختیم که یک معامله به معنای برسمیت شناختن وام یغماگر و تعهدات خدمات وام است، و اینکه وابستگی مالی یونان به تروئیکا، یک رابطه بشدت نامطلوب را به نفع تروئیکا ایجاد می کند که ممکن است با هیچ ایده هوشمند تکنیکی یا مذاکرات هم تغییر نیابد.
ما توضیح دادیم که پایبندی به مذاکره در عمل، حتی جزئی ترین هدف لغو یک بخش بزرگی از بدهی و انجام هر اقدام رادیکال برنامه سیریزا را غیرممکن میسازد. و بالاخره در تلاش برای درک این علاقمندی غیرعقلانی رهبری سیریزا به مذاکرات، ما در گرایش کمونیستی به میلیتانت های حزب نسبت به امکان اینکه نیاز به مذاکره، به بهانه ای برای پذیرش نقش کامل حزب در مدیریت بحران سرمایه داری یونان، تبدیل گردد، هشدار دادیم   
متأسفاه گرایش کمونیستی اکنون میتواند بخاطر بینش و برآوردها و پیش بینی هایش بخود ببالد.

parvinashrafi@hotmail.com
منبع :
www.marxist.com