یونان : نه "سازش محترمانه" و نه "گسست اتفاقی" (۵)

 

استاماتیس کاراجیانوپولوس ،عضو کمیته مرکزی سیریزا از گرایش کمونیستی

برگردان : پروین اشرفی

شکاف و فرآیندها در اکثریت رهبری
گرایش اکثریت رهبری، یعنی "اتحاد چپ" (
AREN) اکنون بطور رسمی شکاف برداشته است. بخشی از کادرهای گروه رئیس حزب، مانند رفقا بورنوس، ایلوپولوس، پاپاس و دیگران، جلسه ای را جدا از جناح چپ "اتحاد چپ"، یعی جدا از "حرکت 53" در 5 فوریه سازماندهی کردند. آنها خود را "حرکت برای اتحاد" نامیدند و یک سند رسمی هم انتشار دادند.
این سند به منزله یک عذرخواهی افراطی از سیاست های رهبری است. سند اعلام می کند که کار رهبری درست است ، و همیشه درست خواهد بود. درست در گذشته ، حال و آینده با گرفتن "بهترین" تصمیمات و تصمیمات "تاریخی". این سند جدا از اینکه روال عادی بوروکراتیک را میرساند، هیچ اطلاعات مفیدی در باره آنچه این کادرها، که توسط زندگی و تاریخ "توجیه شده اند"، در این برحه حساس سیاسی می اندیشند، به دست نمیدهد.
نظر آنها در مورد ائتلاف با یونان مستقل (
ANEL ) چیست؟ نتیجه گیری آنها از "مذاکرات" چیست؟ پیشنهاد آنها به دولت، در مورد اخاذی روزافزون شویبل و گروه او چیست؟ چه سیاستی پس از گسست از اروپا باید درپیش گرفته شود؟ همه آنچه در بالا گفته شد به عنوان "جزئیات" تحویل ما داده میشود. کادرهای "حرکت برای اتحاد" بر این باورند که همه سئوالات بالا صرفا در صلاحدید رئیس حزب و کابینه نزدیک به او است. رهبران، سیاست گذاری می کنند و بقیه اعضا، فقط آنجا هستند که کف بزنند.
به نظر میرسد که کادرهای "حرکت برای اتحاد" در یک گفتگوی طولانی مدت با باقی کادرهای "تجدید جناح" قدیمی سیناسپیموس (جناحی که از آن چپ دموکراتیک -
DIMAR - بوجود آمد) و "پلاتفورم 2010) به رهبری پاپادیمولیس، بالافاس و دوراو می باشند. به گزارش های رسیده، آنها در حال تدارک اجلاس کشوری برای 24 ماه مه هستند و انتظار میرود یک قطعنامه رسمی را صادر کنند. شاید آنوقت است که ما از ایدئولوژی "حرکت برای اتحاد" بیشتر سر در میاوریم. بهرحال تا آن موقع، آنچه که به نظر میرسد وجود دارد، یک مدل حزبی است که با اشاره به رفتار کادرهایش و همچنین نام خود، فارغ از "ناخوشی های" گرایشات است و به نظر میرسد به توازن کنونی نیروهای درون حزب، بعنوان توازن "منسوخ" نیز حمله میکند. این امر اشاره بر این دارد که راه حل "مشکل"، قرار است از طریق فراخوان فوری کنگره پیدا شود.
فرایندهای اطراف "حرکت برای اتحاد" نشان از چه دارد؟ روشن است که آنها انعکاس نگرانی های کابینه نزدیک به رئیس حزب است در مورد نقدهای رو به رشدی که آنها از میان جمع باقی مانده در حزب دریافت می کنند و انزوای سیاسی روزافزون. بیشترین جنبه نگرانی کابینه، ناتوانی خود آنها در کنترل حتی دبیرخانه سیاسی است، جایی که فقط 4 تن از 13 کادر جزو جناح راست اکثریت است، از جمله خود رئیس حزب. ضمنا دبیر جدید طرفدار "حرکت برای اتحاد" نیست، طرفدار گرایش دیگر اکثریت است، یعنی طرفدار "حرکت 53". بیشتر عناصر جناح راست رهبری دریافته اند که در تحت چنین اوضاعی، تکیه به حزب و نقشه های عقب نشینی تحت نام "سازش محترمانه"، غیرممکن است. رهبری نیاز به ایجاد یک گروه جدید در درون حزب را در می یابد. گروهی که اوضاع لازم و هماهنگی با نیازهای کابینه را ایجاد می نماید. آنها مردم را با تبلیغ "احترام به رهبر" به این گروه جذب می کنند.   
اهداف ناگفته اما آشکار "حرکت برای اتحاد" ، از این گروه با توجه به مشخصات سیاسی اش یک مبتکر میسازد، مبتکری که به جمع کردن حرفه ای ترین عناصر گرایش دارد. این حرفه ای ها، در رئیس حزب به جستجوی ضامن کرسی و امتیازات همزمان هستند، ضمن اینکه از خصلت پلورالیستی حزب به عنوان تهدید می ترسند. تهدیدی که فقط از طریق حذف کامل گرایشات درون حزب، باید از بین برود. اما جالب اینجاست که حذف این ویژگی سیریزا، از طریق ایجاد یک گرایش جدید فراهم شده است....
طبقه حاکم یونان، که عجله دارد ببیند رئیس حزب "بر اوضاع مسلط است" و با نادیده گرفتن جناح چپ، سازش محترمانه را امضاء میکند، مطمئنا از اهداف "اتحاد" این گرایش جدید قدردانی مینماید. از اینرو، "حرکت برای اتحاد" و "پلاتفورم 2010"، بطور عینی به منزله انعکاس سیاسی فوری این فشارهای طبقه حاکم بر روی حزب و رهبری اش می باشند. فقط زمان لازم است تا این گرایشات در یک مبارزه مشترک بر علیه جناح چپ، به هم بپیوندند.
در پاسخ به جنبش های نزدیک به تیم ریاست، "حرکت 53 باضافه" که دیدگاه گرایشات و کادرهای حزب قدیمی "
ANASA را بازتاب میدهد، در 17 فوریه یک جلسه عمومی را برگزار کرد. این جلسه به منزله کوشش تعدادی از کادرهای پیشرو در مرکز یا کنار قدرت دولتی جهت تمیز دادن موضع خودشان از موضع افراطی ترین پدیده امتیازات سیاسی بود. آنها مایل اند "خطوط قرمز" خودشان را در مورد آنچه که امتیاز را مجاز نمیشمارد، ارائه دهند.
بهرحال اطمینانی به نقدچپ ضعیف آنها وجود ندارد، زیرا آنها خود "بستگان فقیر" نیستند، بلکه در دستگاه حزب و در دولت نقش کلیدی بازی می کنند. مثال مشخص آن مصاحبه اخیر رفیق تساکالوتوس ( اکنون رهبر تیم مذاکره و عضو رهبری "حرکت 53 باضافه") در تلویزیون
MEGA می باشد، جایی که او قرارداد 20 فوریه را "عالی" توصیف کرد. تنها نقد او این بود که دولت اشتباه کرد قبل از امضاء، پاداش مالی تقاضا نکرد.
تقصیر چپ باشد یا نباشد، کل اکثریت رهبری ، چپ یا راست، دارای مسئولیت عظیمی در تسلیم دولت به باج خواهی طلبکاران و همینطور پذیرش نقش مدیریت سرمایه داری گندیده یونان، می باشد. این اتفاقی نیست که هر دوی این "حرکت ها"، مشترکا در اکثریت رهبری از سیاست "سازش محترمانه" حمایت مینمایند. این امر آنها را مشترکا مسئول رنجی خواهد کرد که در صورت انجام این سازش خیانت بار، هم برای طبقه کارگر و هم برای چپ به دنبال خواهد آمد.
این امر آنها را مشترکا مسئول رنجی مینماید که به دنبال این سازش خواهد آمد. خواهد آمد مسئول مینماید، اگر این مصالحه صورت بگیرد، برای هر دوی طبقه کارگر و چپ.

"پلاتفورم چپ" : وظایف تاریخی و عدم اعتماد به نفس "تاریخی"
این واقعیت که جناح چپ حزب، یک سوم کنترل سیاسی سیریزا و رهبری آن را دارد، به منزله امن ترین نمود این امر است که سنت کمونیستی هنوز زنده است و بطور عینی به منزله بزرگترین مانع تلاش برای تبدیل حزب به حزیی از نوع سوسیال دمکرات می باشد. این امر حملات بورژوازی را بر علیه قوی ترین بخش جناح چپ توضیح میدهد. یعنی حمله به "پلاتفورم چپ" ("جریان چپ" و "شبکه سرخ") و درخواست های مداوم بورژوازی از نخست وزیر که حزب را از نفوذ آنها "پاک" کند.
موضع قوی "پلاتفورم چپ" نقش کلیدی آنها را امروز میسازد. انتقادهای مثبت و رفیقانه ای که از سوی گرایش کمونیستی بیان میشود، برای رفقای "پلاتفورم چپ" شناخته شده است. نظرات "پلاتفورم چپ"، قطعا از مارکسیسم متفاوت است. نسخه مدرنی است از رفورمیسم چپ سنتی استالینیستی، میهن پرست به جای انترناسیونالیسم کارگری، دفاع از مواضع برنامه ای که ربطی به قدرت کارگری و سوسیالیسم ندارد، حمایت از درک همکاری طبقاتی با بخش های "دموکراتیک" (در واقع غیر موجود) و "مترقی" طبقه حاکم. این ایده ها متعلق به "جریان چپ" است، اما حتی "شبکه سرخ" هم که به نام مارکسیسم انقلابی سخن میگوید نیز هنوز خود را از آنها متفاوت نکرده است و آشکارا آنها را مورد نقد قرار نداده است.
تاکتیک های "پلاتفورم چپ" بر علیه اکثریت سوسیال دموکرات در نشست های نهادهای رهبری، به مثابه بازتابی از این ایده ها، شرمسارانه بود و هنوز هست. ویژگی آنها ارائه اصلاحات است، به جای ارائه اسناد جایگرین و همچنین فقدان استراتژی روشنی برای جذب اکثریت و بهره برداری از فروپاشی ای که اکنون در صفوف اکثریت رهبری در حال بروز است.
به قدرت رسیدن دولت جدید، تمام عناصر ضعیف سیاست و تاکتیک های "پلاتفورم چپ" را به پیش راند. رهبری "پلاتفورم چپ" بخاطر پیگیری در دفاع از یک اتحاد با بخش "مترقی" بورژوازی، کمترین مخالفتی در مورد ائتلاف غیر قابل قبول با یونانیان مستقل -
ANEL از خود نشان نداد. رهبری "پلاتفورم چپ" حتی یک کادر بالا را زیردست رهبری سیاسی مستقیم رئیس ارتجاعی راست گرای یونانیان مستقل و وزیر دفاع، پآنوس کامنوس، نمود. بزرگترین بخش "شبکه سرخ" ، یعنی DEA ، به این کار به عنوان یک "شر ضروری" برخورد کرد و هیچ گزینه مشخصی در مقابل آن قرار نداد ، اگر چه با ائتلاف با یونیان مستقل مخالف بود.
توافق با نامزدی غیر قابل قبول پ. پاولوپآلوس بعنوان رئیس جمهوری از سوی بورژوازی جناح راست، نمود دیگری بود از فقدان یک موضع ثابت در رهبری "پلاتفورم چپ". اعضاء "پلاتفورم چپ"، در مجلس رآی مثبت خود را دادند و یک بار دیگر نظرات خود را در رابطه با اتحاد با بورژوازی "میهن پرست" و "دموکراتیک" در عمل نشان دادند. دو وکیل مجلسی که از "شبکه سرخ" بودند، جرئت نکردند بر علیه پاولوپآلوس رأی بدهند. یکی از آنها (رفیق پساریآ) به او رأی مثبت داد و دیگری (رفیق گیتانی) مخالفت خود را ابراز کرد اما رأی خود را محدود به ممتنع کرد.
قرارداد تحقیرآمیز بیستم فوریه از سوی "پلاتفورم چپ" با یک نگرش متناقض روبرو شد و آنها باردیگر برخورد شرمسارانه ای نمودند. چندین روز طول کشید پیش از آنکه پلاتفورم چپ یک موضع نسبتا روشنی را بروز دهد. مخالفت عمومی روشن گرایش کمونیستی و رفقا مانولیس گلزوس و سوفیا ساکورافا نیز در موضعگیری روشن "پلاتفورم چپ" دخیل بود. روش "آزمایش آب" "پلاتفورم چپ" ، بدیهی است که هیچ ربطی به اهمیت سیاسی اوضاع ندارد. "پلاتفورم چپپگ به تدریج مخالف محتویات قرارداد گردید، اما بدون اینکه خواهان از بین رفتن آن بشود و یا یک موضع روشنی داشته باشد در مورد اینکه در صورت فرستادن قرارداد به مجلس برای تصویب، وکلای چپ مجلس چه موضعی باید بگیرند.
یکی دیگر از مثال های اخیر این برخورد سیاسی شرمسارانه، رأی به ماده قانونی در مورد ذخایر مالی شهرداری ها و دیگر سازمان های دولتی بود. علیرغم مخالفت آشکارا بیان شده آنها، همه اعضاء "پلاتفورم چپ" به نفع این ماده قانونی رأی دادند و بخشا در صف استدلال دولت در مورد "سازش محترمانه" قرار گرفتند. "شبکه سرخ" نیز با تلاش در مرتبط ساختن آراء این ماده قانونی با دفاع از چشم انداز "گسست" در بیانیه پیشین، به همه گونه تناقض درغلطید.
نفوذ و قدرت "پلاتفورم چپ" به طور موجهی بورژوازی را نگران میکند و آنها از اینکه ممکن است کمونیست ها باردیگر کنترل سیریزا را به دست بگیرند، بخود میلرزند. اما این واقعیت غیرقابل انکار ، رهبری "پلاتفورم چپ" را از اشتباهات سیاسی و سیاست های متناقض آنها مبرا نمی سازد. حال که سردرگمی و اضطراب بر روی "سازش محترمانه"، بر طبقه کارگر غالب است، وظیفه سیاسی اصلی این است که مواضع تیره و تار سیاسی روشن گردد و یک آلترناتیو سیاسی جامع به جوانان و افراد میلیتانت سیریزا داده شود.
طرح سیاسی پیشنهادی اصلی "پلاتفورم چپ" امروز چیست؟ برای پاسخ گویی به این سئوال، ضروری است که ما از رهبر اصلی "جریان چپ"، پاناگویتیس لافازانیس شروع کنیم. او در مصاحبه آخر خود پیشنهاد میکند که "... در این نقطه یونان فقط به برخی "خطوط قرمز" نیاز ندارد، خطوطی که برخی از دستاوردهای مهم را تا آنجائیکه لازم است ، حفظ خواهد کرد. کشور ما به یک بسته برنامه بسیار محکم و مترقی نیاز فوری دارد. برنامه ای که به اختلال در بدهی ارجحیت میدهد، اقتصاد را به نقدینگی قوی مجهز میکند و نسبت به مسئله توسعه، با یک سمت گیری مفید برخورد مینماید. مقررات زدایی نئولیبرال، فشار شدید بر طبقات پائین و خصوصی سازی شرکت های دولتی از نظر استراتژیک سودآور، قدرت عظیم الیگارشی های مرتبط به هم را دست نخورده باقی میگذارد، نه ثروت جدید، بلکه سود برای تنی چند، کاهش درآمدها، رکود اقتصادی، بیکاری، فشار و ناامیدی تولید میکند. ما باید در جهت مخالف این دگماتیسم مفروض و نامتقارن، که به نظر میرسد برای نهادها ارجحیت دارد، حرکت کنیم....."
اما این "طرح منسجم" چیست و چه زمانی به مردم ارائه داده خواهد شد؟ رفیق پاناگویتیس (لافازانیس) در مورد این موضوع به ما اطلاع قاطعی نمیدهد. نباید فراموش کنیم که ما در حساس ترین مرحله دوره اخیر هستیم. ما در آستانه یک شکست قریب الوقوع "اتفاقی" با تسلیم دولت به امضاء یک تفاهم نامه جدید هستیم. مردم کارگر باید اکنون در مورد این "طرح منسجم" بردگی بدانند و به اجرای فوری آن متقاعد بشوند. چند هفته دیگر ممکن است دیر باشد.
در تلاش برای آگاهی بیشتر، در مقاله ای میخوانیم که: "وقتی سیریزا با معضل اخاذی طلبکاران، اطاعت و اختناق اقتصادی روبرو میشود، باید کارگران و مردم را برای یک روبارویی طبقاتی بزرگ با نخبگان اقتصادی سیاسی کشور و بین المللی آماده سازد. برخورد مستقیم و نشان دادن آلترناتیوهای تأمین مالی اتحادیه اروپا بانک مرکزی صندوق بین المللی پول، میتواند ترسی را که به مدت 5 سال از سوی نهادهای کشوری و اروپایی و تبلیغات آنها بطور سیستماتیک کاشته شد، بشکند. ترس از اینکه پس از گسست احتمالی از محافل حاکم در منطقه یورو، که میتواند به خروج کشور از آن منجر شود، دیگر زندگی ای برای کشور وجود نخواهد داشت. بهرحال این سناریو که آنها به مثابه لولو از آن استفاده میکنند تا تسلط خود را حفظ کنند، در درجه اول شامل تهدیدی است به خود آنها و ساختمان بطور مفرط شل و ول نئولیبرال آنها، و نه به مردم یونان. از طرف دیگر، اگر برنامه سیریزا نتواند بخاطر محیط خفه کننده خصمانه منطقه یورو به اجرا درآید، و اگر تغییرات فوری و رادیکال در مختصات منطقه اروپا صورت نگیرد - این چنین چیزی به نظر نمیرسد محتمل باشد آنوقت همه گزینه ها باید برای بررسی باز باشد. تغییر هماهنگ پولی در اتحاد با برنامه مترقی عمومی برای بهبود متضمن گزینه ای است که به معنای پایان دنیا نیست، آنگونه که طبقه حاکم میخواهد ادعا کند. این تغییر باید به مثابه سلاحی در دستهای سیریزا و آماده به اجرا باشد تا در صورت لزوم به اخاذی و معضلات تهدید آمیز پاسخ دهد." این مقاله با تیتر "در مقابل درگیری بزرگ" در روز 24 آوریل در وب سایت ایسکرا (
iskra.gr ) منتشر شد که توسط یکی از اعضاء رهبری "پلاتفورم چپ"، رفیق استاتیس لئوتساکوس نوشته شده بود.
متأسفانه رفیق لئوتساکوس، ما را عاقل تر نمیکند. مقاله با استفاده از یک روش ویژه رفورمیسم چپ نوشته شده است: نشانه ها و نکات بدون تحلیل در آن فراوانند، در حالیکه نمودهای همه نوع ابهام "اگر، و تا زمانیکه که" به آن اضافه شده است. این شیوه نوشتن، هیچ کمکی به پیشرفت یک موضع روشن سیاسی نمیکند. یا سردرگمی را انعکاس میدهد و یا بازتاب تلاشی است برای استتار یک موضع سیاسی با استفاده از پوشش "وفاداری" به خط رسمی دولت. این امر بطور ناگزیری یک سری از سئوال های مهم را بی پاسخ میگذارد. راه حل "آلترناتیو" برای بودجه چیست؟ "تغییر هماهنگ پولی" به چه معناست؟ " برنامه مترقی برای بهبود " چه معنا میدهد و فرق آن از یک برنامه ضد سرمایه داری، سوسیالیستی چیست؟
ما فکر کردیم که مقاله اخیر دیگری توسط یکی از اعضاء "پلاتفورم چپ" ، رفیق استاتیس کوولاکیس و با تیتر "زمان یک گسست محترمانه فرا رسیده است" که در 25 آوریل نوشته شد، میتواند برای ما بیشتر قابل استفاده باشد. در این مقاله نوشته میشود: "چالش یونان، یک تغییر رادیکال از مسیر آن است و باز کردن جاده برای سرنگونی سیستم و رهایی مردم و طبقه کارگر، و همچنین برای آینده مردم و کارگران اروپا.... و مهمتر از همه، سرانجام وقت آماده کردن سیاسی، فنی و فرهنگی خودمان است برای تنها روش "محترمانه" جهت خروج از این وضعیت و برای گسست از زنجیره وام شدید کوسه ها و جهادی های نئولیبرالیسم. وقت آن است بر روی محتوا و بر پایدار بودن راهی برای آزادی اکثریت جامعه تمرکز گردد، راهی که با دوگانه "عدم پرداخت بدهی ملی کردن بانک ها" آغاز میشود و در صورت نیاز، به همراه اقدام لازم در کسب حکم عمومی، به انتخاب یک ارز کشوری گسترش می یابد.
جدا از ابهامات این نوشته، رفیق کوولاکیس هیچ اطلاع بخصوصی به ما نمیدهد. "خودمان را از نظر سیاسی، فنی و فرهنگی آماده کنیم" به چه معناست؟ چه زمانی و توسط چه کسی "راه آزادی ای که از عدم پرداخت بدهی و ملی کردن بانکها آغاز میشود" به واقعیت در می آید؟ چه نوع حکم عمومی ای نهایتا پیشنهاد میشود: انتخابات یا همه پرسی و چرا؟ متأسفانه ما در "آخرین دقیقه" چنین آزمون بزرگی برای دولت و طبقه کارگر، در می یابیم که رهبران جناح چپ سیریزا با رمزهای جناح چپ سخن می گویند و می نویسند....
در نهایت اینکه، پاسخ ضروری و سیاسی اساسی ای از سوی نیروهای "شبکه سرخ" به ما داده نشده است. در مقاله اصلی شماره آخر روزنامه "کارگران چپ" میخوانیم : "راه فرار از این دام ، عدم پرداخت بدهی به طلبکاران بین المللی و کشوری می باشد. تمرکز کلیه نیروها و منابع قابل دسترس باید برای رفع نیازهای اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد. این امر به منزله انتخاب یک رشته از گسست ها می باشد: گسست از نیروهای بین المللی و "نهادها"یی مانند اتحادیه اروپا، بانک مرکزی اروپا، صندوق بین المللی پول. و همچنین یک گسست از نیروهای داخلی : نیروهای مدافع وضعیت موجود که به سیاست های دیکته شده توسط تفاهم نامه رضایت دادند، آن ها را با ذوق به انجام رساندند و از آن طریق ثروتمند شدند. گسست در چنین مقیاس هایی نمیتواند در آخرین دقیقه صورت گیرد. برای آنها آمادگی لازم است. آمادگی در دولت با توسعه آلترناتیوهای برنامه ای و همچنین ابزاری که آنها را حمایت خواهد کرد. آماده کردن حزب با رد انفعال و امتناع از بازی کردن نقش فاکتور "مشروعیت بخش" پس از آن. آماده کردن اتحادها، گشودن بحث در میان کل چپ. آماده سازی درون طبقه کارگر و مردم به مثابه یک شرط ضروری که شامل مطالبه معلوم شدن همه حقایق می باشد. همه این امور (باید) بسوی ایجاد فوری یک نیروی گسترده سیاسی اجتماعی هماهنگ گردد. نیرویی که باید با حریفان مقابله کرده و با مسائل جدی ای روبرو بشود. بدون این گزینه ها و این شرایط ، صرفنظر از مقاصد کادرها، که میتواند پاک ترین هم باشد، خطر تسلیم دارد هرروزه بزرگتر میشود، تسلیم به مثابه یک جاده یک طرفه.
آنچه در این خطوط بیان شد ، از زبان خاص و بی ابهام مارکسیسم انقلابی دور است. ما همان تفسیر سیاسی عمومی و مبهم در مورد مقولات را، در آنچه که توسط کاردهای "جریان چپ" بیان شده است نیز می یابیم. آنها خواهان "آماده سازی" برای نوعی از راه حل های برنامه ای آلترناتیو می باشند و همچنین خواهان پایه ریزی یک قدرت وسیع اجتماعی و سیاسی .... البته این امر نه یک مشکل سبک کاری، بلکه مشکل مضمونی سیاسی می باشد. نه "جریان چپ" و نه "شبکه سرخ"، هیچیک دارای یک برنامه سیاسی دقیق که بتواند راهنمای کنش طبقه کارگر در مبارزه با طلبکاران و طبقه حاکم یونان باشد، نیستند.
این ضعف سیاسی مهم، نقشی کلیدی در رویدادهای مهم آینده ایفا خواهد کرد. ادامه آن ممکن است "پلاتفورم چپ" را بخاطر بخشا مسئول عقب نشینی های احتمالی جدید و بزرگ دولت بودن، بدنام نماید. این امر در درون همان نیروها و اجزایی که "پلاتفورم چپ" را تشکیل داده است ، مشکل استحکام ایجاد خواهد کرد.   
"پلاتفورم چپ" در حال حاضر دارای آن قدرت لازم سازماندهی و ابزار مادی مورد نیاز می باشد که مستقیما توازن نیروها را در درون حزب تغییر بدهد و توده های کارگری را با شروع از پیشروان آن - به مبارزه برای یک برنامه لازم جهت سرنگونی تفاهم نامه و خود سرمایه داری بکشاند. "پلاتفورم چپ" شامل وزرا، وکلای مجلس، روزنامه ها، وبسایت ها و "لشگری" از حرفه ای های تمام وقت می باشد. آنها فقط فاقد مهم ترین عنصر هستند: خود برنامه و قدرت اراده برای عملی کردن آن.
گرایش کمونیستی هر دو را دارد! اما بعنوان جوانترین گرایش در جناح چپ حزب جوانترین در رابطه با سال های موجودیتش و همچنین سن اعضایش دارای مواد ضروری و قدرت سازماندهی نمی باشد. بهترین مبارزان سیریزا، یعنی جنبش کارگری و جوانان، تنها کسانی هستند که میتوانند به فوریت آن توانایی را به آن بدهند!

parvinashrafi@hotmail.com
منبع :
www.marxist.com