تاریخ معاصرآذربایجان و شوونیست های طیف "چپ "

حسن جداری

 

شوونیست به کسی می گویند که ملت خود را بر دیگرملت ها ترجیح داده، به چشم حقارت به ملتهای غیر خودی نگاه میکند. درایران، نظریات شوونیستی و برتری طلبی نژادی و زبانی به مدت بیش از نود سال، از زمان به قدرت رسیدن رضا خان میر پنج به دست انگلیسی ها تا به امروز، رواج داشته است . بهمین جهت نیز، مبارزه با شوونیسم و برتری طلبی نژادی و ملی، یکی از وظایف مهم کمونیستها وهمه افراد و نهاد های سیاسی دموکرات وآزادیخواهی است که مخالف پایمال شدن حقوق ابتدائی انسانها می باشند

در حال حاضر، در ایران تحت سلطه رژیم آزادی کش جمهوری اسلامی، همان طور که از آزادی بیان، مطبوعات و اجتماعات، کوچک ترین نشانه ای وجود ندارد، همان طور که کارگران -که از جانب سرمایه داران به شدت استثمار میشوند- از شرکت در فعالیت های سیاسی و اقتصادی منع شده اند، همان طور که پاسخ فریاد اعتراض زنان دربند ودیگر توده های محروم و ستم دیده، زندان و شکنجه و اعدام میباشد، همانطور که اقلیت های مذهبی در معرض ستمگریها و اجحافات بیشمار قرار دارند، ملتهای غیر فارس ایران نیز که بیش از نصف اهالی کشور را تشکیل میدهند، شدیدا از تبعیض و ستم ملی، رنج می برند. درحق برخی از ملتهای غیر فارس، ستم مذهبی هم اعمال میگردد. زبان فارسی که برای ملت های غیر فارس، زبانی بیگانه محسوب میگردد، زبان رسمی کشور اعلام گردیده و کودکان دبستانی متعلق به ملت های غیر فارس از تحصیل به زبان مادری خود محروم می باشند. آیا این خود به مثابه پایمال ساختن ابتدائی ترین حقوق انسان ها نیست؟ درایران استبداد زده کنونی، برخورد شوونیستی به زبانها و تاریخ گذشته ملت های غیر فارس، حد و اندازه ای نمی شناسد. کافی است در نشریه یا سایتی، مقاله ای درزمینه ظالمانه بودن تحمیل زبان و ادبیات ملت فارس به ملت های غیر فارس درج گردد تا شوونیست ها چوب تکفیر بر داشته و نویسنده این مقاله را به تجزیه طلبی و هزار جرم نابخشودنی دیگر، متهم سازند. انبوه شوونیست ها که ملت های غیر فارس را به باد حمله میگیرند که چرا رنج و دردی را که از ستم ملی متحمل میشوند، بیان میسازند، هم در بین ناسیونالیست های ملت فارس و هم در بین احزاب و سازمانهای " چپ" دیده میشود. همانطور که ما، " کمونیست هائی" داریم که در روز روشن، مقوله ای به نام امپریالیسم را قبول ندارند، در طیف چپ نیز، چپ نماهائی را ملاحظه می کنیم که وجود ملت ها را در ایران انکار کرده و چیزی به نام ملت های تحت ستم و ستم ملی در این کشور چند ملتی نمی شناسند! "چپ" های فرصت طلبی هم هستند که گرچه وجود ملت های مختلف و ستم ملی را در ایران در حرف قبول دارند، در عمل منکراصل حق تعیین سرنوشت ملل در این کشور کثیر المله می باشند. باید از این شوونیست های رنگارنگ، از راستهای فاشیست گرفته تا " چپ" های اپورتونیست پرسید اگر کسی شما را از تحصیل به زبان مادری محروم ساخته و زبان بیگانه ای را در مدارس زبان رسمی قرار میداد، فریاد اعتراضتان بلند نمی شد؟

+++++

چپ وکمونیستی که اصل حق تعیین سرنوشت ملل را در کشورهای چند ملتی انکار میکند، در واقع امر، اپورتونیستی بیش نیست. حق تعیین سرنوشت ملل که نخستین بار در سال 1896 میلادی در کنکره انترناسیونال در لندن مطرح گردیده و در سال 1903 در دومین کنکره حزب سوسیال دموکرات روس مورد تصویب و تاکید قرار گرفته، حق ملل را در تعیین سرنوشت خود، حقی انسانی و دموکراتیک می داند و بر آن است که ملت هائی که در کشور های کثیر المله زندگی میکنند، حق دارند سرنوشت خود را بدست خود تعیین کنند .حق تعیین سرنوشت به مثابه یک حق غیر مشروط دموکراتیک همانا به معنای حق جدا شدن از یک کشور چند ملتی و تشکیل دولت خودی و جداگانه نیزمیباشد. اگر این حق، در اوایل قرن بیستم در مورد روسیه تزاری وامپراطوری اتریش مطرح بود، در حال حاضر در مورد کشورهائی نظیر ایران، عراق، افغانستان و ترکیه که در آنها چندین ملت مشخص در کنار هم زندگی میکنند، مطرح میباشد. در ایران، کلیه نیروهای سیاسی در طیف چپ که به بهانه های مختلف حق تعیین سرنوشت ملل را رد میکنند، نه تنها اصول کمونیستی بلکه حقوق و موازین انسانی را نیز آشکارا نا دیده می گیرند. بهمان اندازه که دنباله روی کمونیست ها از بورژوازی خودی در مساله ملی، معنائی جز سازش طبقاتی واپورتونیسم ندارد، انکار حق تعیین سرنوشت ملل نیز، به مثابه زیر پا انداختن آشکاراصول دموکراتیک و در حکم دفاع از منافع بورژوازی ملت غالب می باشد.

+++++

نگاهی اجمالی به تاریخ ایران در 90 سال اخیر، درعین حال که ابعاد گسترده ستم ملی را در این کشور کثیر المله آشکار می سازد، شوونیسم و دید غیر مارکسیستی بسیاری از مدعیان کمونیسم را در مورد مساله ملی به روشنی نشان می دهد. نخستین حرکت های ضد استبدادی وازادیخواهانه درایران، در سالهای آخر سلطنت ناصر الدین شاه و در طول سلطنت کوتاه پسرش مظفرالدین شاه به وقوع پیوست. این خیزش هاو جنب و جوشهای رهائی بخش توده ای، بالاخره در سال 1906 میلادی منجر به انقلاب مشروطه گردید. در این انقلاب که یک سال پس از انقلاب اول روس به وقوع پیوست، آذربایجان به خاطر اوضاع سیاسی و اقتصادی مساعدی که داشت، نقش برجسته ای ایفا کرد. وقتی محمد علیشاه خودکامه پس از نشستن بر تخت سلطنت، نظام مشروطه را بر انداخت و کینه توزانه مجلس شورا را به دست قزاق های روسی به توپ بست، در شرایطی که در سرتاسر ایران، وحشت از استبداد بر دل ها سایه افکنده و سکوت کامل حکمروا شده بود ، اهالی تبریز دلیرانه به پا خاسته و پرچم مبارزه آشتی ناپذیرعلیه شاه مستبد قاجار را بر افراشته نگاه داشتند. یازده ماه تمام تبریز قهرمان به سرکردگی مبارزین حماسه ای نظیر ستارخان و باقرخان مسلحانه علیه محمد علیشاه جنگید و با دادن هزاران قربانی، پوزه شاه مستبد را به خاک مالید.

+++++

مبارزات مسلحانه تبریز را همانا سازمانی مخفی بنام مرکز غیبی رهبری میکرد که در راس آن، کمونیست برجسته آذربایجانی، فدائی جان فشان راه انقلاب، علی مسیو قرار داشت. کمونیست برجسته دیگر آذربایجانی، حیدر عمو اوغلی، در حوادث انقلاب مشروطه ایران، در جنگ مسلحانه توده ای تبریز علیه استبداد محمد علی شاهی، در کوشش برای سر و سامان دادن به امورات آشفته جنبش جنگل و بالاخره در ایجاد و گسترش دامنه فعالیت های حزب کمونیست ایران، شرکت فعال داشت و هم او بود که برای نخستین بار اندیشه های کمونیستی را وارد ایران ساخت. تعداد کمونیست های آذربایجانی که در سالهای پر حوادث انقلاب مشروطه در راه رهائی کارگران و زحمتکشان ایران از بند اسارت و استثمار، بی دریغ جان فشانی و تلاش کردند و اکثر آنها در راه اهداف والای خود جان باختند، کم نیستند. حال باید دید اکثریت قریب به اتفاق گروه بندیهای "چپ" ایرانی و اینهمه احزاب و سازمانهای کمونیستی، چه برخوردی با علی مسیو ها و حیدر عمو اوغلی های کمونیست، این قهرمانان توده های زحمتکش دارند؟ اپورتونیستهائی که نام کمونیست بر خود نهاده اند، هرگز در نشریات و نوشته های خود یادی از این کمونیستهای پر آوازه که در راه رهائی کارگران و زحمتکشان، از جان مایه گذاشته بودند، نمی کنند. تردیدی نداشته باشیم که بدون رنجها و مرارتهای علی مسیو ها، حیدر عمو اوغلی ها، اسداله غفار زاده ها و پیشه وریها، جنبش کارگری و کمونیستی در ایران نمی توانست قدرت و نیرو بگیرد .در واقع امر این کمونیست های آذربایجان بودند که جنبش کارگری و سوسیالیستی را برای نخستین بار به ایران آوردند.علت اصلی فراموشکاری احزاب و سازمانهای "چپ" ایرانی در رابطه با تاریخ وارد شدن اندیشه های کمونیستی به ایران،تشکیل حزب عدالت در سال 1917 و ادامه آن، حزب کمونیست ایران که در سال1920 ایجاد گردید، اگر شوونیسم و اپورتونیسم صرف نمی باشد، - منظور اپورتونیسم در رابطه با مقوله ملی میباشد- پس چیست؟ اکثریت عظیم احزاب و سازمانهای "چپ" ایرانی، در نشریات خود هرگز یادی از حیدر عمو اوغلی ها و علی مسیو ها نمی کنند. وقتی همین چند سال پیش رژیم شوونیست و ارتجاعی جمهوری اسلامی، خانه علی مسیو، گرد آزادی را به منظور زدودن خاطره درخشان وی از یاد توده های زحمتکش، ویران ساخت - همان رژیم جنایت کاری که برای مرمت مقبره منحوس خمینی آدمکش، هر سال میلیاردها خرج میکند- فریاد اعتراضی از جانب این " چپ" های شوونیست، بلند نشد وهیچ نشریه "چپی" در صفحات خود در تقبیح و افشای این اقدام رذیلانه رژیم، حرفی نزد! در اغلب موارد، هر یک از این گروه بندیهای سکتاریست طیف "چپ"، آغاز پیدایش کمونیسم " راستین" را در ایران از زمان تولد سازمان خود دانسته وتاریخ پر از نشیب و فراز جنبش کمونیستی را در این کشور، آگاهانه نادیده میگیرند. این تاریخ پر افتخار که با ورود حیدر عمو اوغلی به ایران سال ها قبل از انقلاب مشروطه آغاز شد ومبارزات و جان فشانی های کمونیست های برجسته ای که ایده های انقلابی را برای نخستین بار به ایران آوردند، برای این گروه بندیهای " چپ"، مفهوم و معنائی ندارد. دلیل این غفلت و فراموشکاری درمورد تاریخ پر حوادث جنبش کمونیستی درایران، بجز مبتلا بودن به مرض علاج ناپذیر اپورتونیسم و گروه گرائی، همانا شوونیسم عنان گسیخته ای است که اکثریت عظیم این سازمانهای فرصت طلب را با سموم خود آلوده کرده است. شاید اگر بنیانگزاران و پیش تازان جنبش کمونیستی در ایران به ملت تحت ستمی تعلق نداشتند،- اگر آذربایجانی نبودند - نشریات این گروه بندیهای " چپ"خود محور،گاه گاهی یادی از آن هامیکردند!

+++++

شوونیسم احزاب وسازمانهای" چپ" ایرانی را در رابطه با مساله ملی، به ویژه میتوان در برخورد و یا بهتر بگوئیم عدم برخورد با حوادث تاریخی سالهای 1325-1324 شمسی در آذربایجان، مشاهده کرد. پس از آنکه در شهریور ماه سال 1320 شمسی، در بحبوحه جنگ بین المللی دوم، به دنبال اشغال ایران از جانب قوای نظامی متفقین ، رضا شاه مجبور به استعفا و ترک کشور گردید، آزادیهای نسبی دموکراتیک در این سرزمین استبداد زده بوجود آمد. در حالی که با برخورداری از این آزادی، احزاب و سازمانهای سیاسی ترقی خواه به فعالیت پرداخته و روزنامه ها آغاز به انتشار کردند، مبارزات کارگران، دهقانان و دیگر گروه های اجتماعی برای گسستن زنجیرهای اسارت و بردگی وکسب حقوق پایمال شده، دامنه وسیعی پیدا کرد. در دوران سلطنت رضا شاه ، اساس نظام فئودالی همچنان دست نخورده باقی مانده بود . درآن سال ها بیش از هشتاد در صد اهالی کشور در دهات زندگی میکردند. بعبارت دیگر،اکثریت عظیم ساکنین ایران در چنگال خونبار اربابها و خانها اسیر بودند. شاه خودکامه، خود صاحب دوهزار پارچه از بهترین دهات ایران بود! برخی از اعیان و اشراف، صدها و ده ها ده در مالکیت خود داشتند. دهقانان ستمدیده همچون بردگان دوران باستان در بدترین شرایط استثمار و ستمدیدگی روزگار به سر میبردند . بخش اعظم حاصل کار دهقانان را اربابان به غارت میبردند و هرگاه فریاد دادخواهی آنها در این یا آن ده بلند میشد، ژاندارم های خونخوار با توسل به بدترین عقوبت ها آن صدای اعتراض را در نطفه خفه میساختند.

+++++

درسالهای پس از برافتادن سلطه جابرانه رضا شاه، دهقانان در سرتاسر کشور و از آنجمله در آذربایجان به پا خاسته و با شعله ور ساختن آتش مبارزه علیه اربابان، عزم راسخ خود را در راه رهائی از چنگال اسارت و بردگی اعلام داشتند. در آذربایجان، دهقانان که از ستم اربابها سخت به ستوه آمده بودند، برای کسب حقوق انسانی خود و پایان دادن به اسارت و استثمار وحشیانه، دست به مبارزه قهر آمیز زده و سلطه اربابان را رزمجویانه به مبارزه طلبیدند. در چنین شرایط حساسی از تاریخ آذربایجان، جعفر پیشه وری از کمونیستهای قدیمی که پس از رها شدن از زندان رضا شاه، در تهران نشریه افشاگرآژیر را انتشار میداد، به تبریز آمد و در 12 شهریور1324 فرقه دموکرات آذربایجان را تشکیل داد. در شرایط آماده و پر جوش وخروش آن زمان آذربایجان، فرقه دموکرات موفق شد در اندک مدتی نفوذ خود را به تمام شهرها و دهات آذربایجان گسترش دهد. فرقه دموکرات تحت رهبری پیشه وری در سازمان دادن مبارزات قهر آمیز توده های دهقانی، نهایت مساعی خود را به خرج داد. ارتش مسلح زحمتکشان پس از چندماه جنگ های خونین با مالکین و ژاندارمها در 21 آذر 1324 وارد تبریز شد. ارتش شاه مجبور به تسلیم گردیده وفرقه دموکرات، زمام قدرت را دردست گرفت. به دنبال سر کار آمدن فرقه دموکرات در آذربایجان، درکردستان نیز حکومت دموکراتیکی توسط حزب دموکرات کردستان و به رهبری قاضی محمد ایجاد گردید. در این نوشته، هدف من شرح به قدرت رسیدن و عملکرد حکومت یکساله فرقه دموکرات آذربایجان نیست. اینجا تنها میخواهم این نکته را متذکر گردم که استقرار حکومت فرقه دموکرات در آذربایجان در 21 آذر 1324، نتیجه مبارزات مسلحانه دهقانان شورشگر و کوشش و فعالیت پیشه وری و دیگر سران فرقه در سازمان دادن این مبارزات حق طلبانه بود . اگر در آن زمان در آذربایجان جنبش عظیم دهقانی وجود نداشت و کارگران ودیگرتوده های زحمتکش از فرقه دموکرات پشتیبانی به عمل نمی آوردند،امکان این امر که فرقه دموکرات به قدرت دست یافته و یک سال تمام زمام حکومت را در دست داشته باشد، بهیچ وجه وجود نداشت.

+++++

در طول یک سالی که فرقه دموکرات آذربایجان در راس قدرت قرار داشت، تحولات عظیم اقتصادی، سیاسی، فرهنگی واجتماعی در آذربایجان به وقوع پیوست که حتی دشمنان فرقه را نیز مجبور به تایید وتحسین کرد. تقسیم بلا عوض روستاها بین یک میلیون تن از دهقانان، تاسیس دانشگاه تبریز، اعطای حق رای به زنان برای نخستین بار در تاریخ ایران ، تحصیل به زبان ترکی زبان مادری- در مدارس و استفاده از این زبان در ادارات دولتی، توجه به وضع زندگی کارگران و مبارزه جدی در جهت رفع بیکاری، ایجاد بیمارستانها، درمانگاه ها و بهبود وضع بهداشت عمومی، اقدامات جدی در زمینه امور فرهنگی و مبارزه قاطع با بیسوادی عمومی و آباد سازی شهر ها ، تنها شمه ای از فعالیت های فرقه دموکرات آذربایجان را تشکیل میدهد.

+++++

دلایل محتلف داخلی و خارجی سبب شد که این حکومت دموکراتیک که خاری در چشم ارتجاع هار مرکزی واربابان امپریالیستش بود، نتواند بیش از یک سال در قدرت باقی بماند. در 21 آذر 1325 ارتش دولت مرکزی به دستور شاه، خاک آذربایجان را به تصرف خود در آورده و با اعمال زور و قلدری حکومت فرقه را از قدرت انداخت. آرتش شاه و مزدوران و آدمکشان دولت مرکزی وعمال اربابان فراری، در روز 21 آذر و در ماههای نخستین پس از حمله به آذربایجان، دست به جنایات و آدمکشیهای بیشماری زدند. در مدت کوتاه چند ماه، در نقاط مختلف آذربایجان هزاران تن از فدائیها و هوادارانشان به فجیح ترین وجهی به دست ارتش مهاجم شاه کشته شدند. این یک قتل عام وحشیانه درسطح گسترده بود. بدون هیچ تردیدی، هم حادثه به قدرت رسیدن فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت یک ساله آن و هم کشتار خلق بپا خاسته این دیار بدست ارتش متجاوز شاه و مزدوران وابسته به حکومت مرکزی، رخداد بس مهمی در تاریخ معاصر ایران بود .

+++++

حال باید دید اکثریت احزاب وسازمانهای " چپ" ایرانی در مورد این حادثه مهم در تاریخ معاصرایران، چه برخوردی دارند. بسیاری از این گروه بندیهای سیاسی طیف "چپ"، درارزیابی ازاین رویداد فراموش نشدنی، فرصت طلبانه سکوت را بر هرگونه اظهار نظری ترجیح میدهند . گوئی حادثه سیاسی به این اهمیتی در ایران در سال1324، اصلا رخ نداده است! باید گفت معنای سکوت بخش اعظمی از نیروهای "چپ" در مورد حکومت یکساله فرقه دموکرات آذربایجان، چه چیزی جز اپورتونیسم و شوونیسم میتواند باشد؟ برخی از گروه بندیهای سیاسی در طیف چپ هم که در نوشته های خود به ندرت یادی از فرقه دموکرات آذربایجان و وقایع تاریخی خونین هفتاد سال پیش در آن سرزمین ستم دیده میکنند، کاری جز تخطئه گاه آشکار و گاه پنهان این فرقه ورهبر فداکارآن پیشه وری، انجام نمیدهند. همه ساله در آذر ماه، کمتر سازمان "چپ" در ایران هست که در مورد واقعه خونین 16 آذر سال 1332 که طی آن رژیم کودتا، سه تن از دانشجویان مبارز و عصیان طلب دانشکده فنی را به قتل رساند، مطلبی نه نویسد . اما در همان ماه در آذربایجان، درتبریز و دیگرشهرهای این سرزمین بلا دیده، رژیم شاه صدها و بلکه هزاران تن انسان مبارز و بپا خاسته را به وحشیانه ترین وجهی به قتل رساند. چرا این سازمان ها که ادعای چپ و کمونیست بودن دارند، کلمه ای در این باره در نشریات خود نمی نویسند؟ راستی چرا. من، در طول سا ل ها به ندرت یک نشریه چپ ایرانی دیده ام که در این رابطه سخنی به میان آورد و یادی هر چند موجز و کوتاه از آن جنایت دهشتناک بکند.

+++++

در مورد جعفر پیشه وری صدر فرقه دموکرات آذربایجان - کسی که از بین توده های تهی دست بر خاست و یک عمر صادقانه به منافع طبقه کارگر و توده های زحمتکش خدمت کرد،- نیز این نشریات " چپ" و این مدعیان کمونیسم، صلاح را در این می بینند که فرصت طلبانه لب فرو بسته و حرفی نزنند . این سیاست اپورتونیستی طیف " چپ" در مورد کمونیست های برجسته ای نظیر پیشه وری، باید بطور جدی مورد اعتراض قرار گرفته و افشا گردد. پیشه وری از بناگزاران جنبش کمونیستی در ایران و از رهبران اولیه حزب کمونیست ایران بود. بیشترسر مقاله های روزنامه "حقیقت"، ارگان این حزب کارگری، توسط پیشه وری که صاحب قلمی موشکاف و آتشین بود، نوشته شده است . پیشه وری در جنبش جنگل نقش قابل ملاحظه ای ایفا کرد. بعدها در سازماندهی مبارزات سندیکائی کارگران در تهران، وی کوشش فراوانی به خرج داد. پیشه وری به خاطر فعالیت های کمونیستی و آزادیخواهانه، در سال 1309 شمسی توسط پلیس رضا شاه دستگیر گردیده و به مدت 11 سال تمام در زندان های مخوف رضا خانی، متحمل نا ملایمات بیشمارشد. اما تحمل این همه مرارت ها و فشارهای جسمی و روحی، نه تنها در اراده آهنین پیشه وری خللی وارد نساخت، بلکه عزم اورا در پیگیری مبارزه علیه ارتجاع هار حاکم در ایران، صد چندان کرد. پس از رهائی از زندان،ضمن افشاگری در نشریه آژیر، در انتخابات مجلس 14 شرکت کرده و از تبریز نماینده اول، انتخاب شد. اما نوکران استعمار که در مجلس شورا اجتماع کرده بودند، به اعتبار نامه وی رای مخالف دادند.این کینه توزی ارتجاع نیز پیشه وری را که درکوران مبارزه آبدیده شده بود، از پیگیری فعالیت های سیاسی ترقی خواهانه،باز نداشت. حرکت بعدی پیشه وری، تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان به منظورنجات بخش مهمی از ایران از چنگال ارتجاع هارتهران نشین بود. پیشه وری به حق، این اقدام را گامی مهم در امر استقرار آزادی و دموکراسی درسرتاسر کشور می دانست. برای پیشه وری استقرار دموکراسی درآذربایجان، گام نخستین در جهت رهائی ایران از چنگ ارتجاع حاکم و قدرت های امپریالیستی حامی آن بود.

+++++

حال به بینیم نیروهای "چپ" ایرانی، چه برخوردی به این مبارز خستگی ناپذیر را ه رهائی توده های زحمتکش می کنند.ما از موضع گیری کینه توزانه ارتجاع هار ایران و همه سایه روشن های شوونیستی نیروهای پان ایرانیست در مورد شخصیت های نامدارتاریخی نظیر پیشه وری آگاهی داریم . آنها پیشه وری را به مثابه فرد خائنی معرفی میکنند که گویا به دستور همسایه شمالی می خواست اذربایجان را از ایران جدا کند! آیا "چپ" های ایرانی در نشریات خود با این دروغ پردازیها و تهمت زدنهای مرتجعین شوونیست، به مقابله می پردازند؟ آیا سازمان های "چپ" ایرانی از اینکه دشمنان آزادی و آنهائی که پدران و اجدادشان هفتاد سال پیش مبارزین خلق اذربایجان را کشتار میکردند، این چنین بیشرمانه با جنبش دموکراتیک خلق آذربایجان و رهبر آن پیشه وری برخورد می کنند، احساس خشم وناراحتی میکنند؟ من درطول ده ها سال، کمتر سازمان "چپ" ایرانی دیده ام که در روز 21 آذر، سخنی از حکومت فرقه دموکرات آذربایجان و رهبر آن به میان بیاورد چه برسد به اینکه دروغ بودن ادعاهای غرض آلود شوونیست ها ومرتجعین را درباره پیشه وری و فرقه دموکرات آذربایجان و کشتار خلق آذربایجان توسط ارتش شاه را فاش و بر ملا سازد! آیا اسم این سکوت در باره فرقه دموکرات آذربایجان و رهبر آن پیشه وری نشان دهنده اپورتونیسم و شوونیسم آشکار اکثریت عظیم سازمانهای "چپ" ایرانی نیست؟

+++++

تردیدی نمی توان داشت که در سالهای طوفانی پس از برافتادن سلطه مرگبار رضا شاه، جنبش دموکراتیک خلق آذربایجان و مبارزات قهر آمیز توده های دهقانی در آن سرزمین پیکار و مبارزه، امری ضد ارتجاعی و ترقی خواهانه بود. نقش پیشه وری در تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان، رهبری جنبش مسلحانه دهقانان از جانب این فرقه و این واقعیت که مبارزه مسلحانه توده های دهقانی قادرشد لرزه بر ارکان ارتجاع هارحاکم در ایران و اربابان امپریالیستش انداخته و آذربایجان را برای مدتی هرچند کوتاه از چنگ دولت خود کامه مرکزی رها سازد، وقایع تاریخی ترقی خواهانه مهمی بودند که هیچ نیروی سیاسی چپ و کمونیست - به شرطی که دچار سکتاریسم، اپورتونیسم و شوونیسم نگردیده باشد- نباید لحظه ای از تایید و تبلیغ آن، غفلت ورزد. اگر در ایران درآن روزهای حساس، در دیگرنقاط کشور نیز آتش جنبش مسلحانه دهقانی شعله ور میشد، نه تنها ایران بلکه سرتاسر خاورمیانه، امروز سرنوشت دیگری داشت. در آن دوران پر تلاطم ، در حالیکه مبارزات کارگران و جنبش های دموکراتیک و آزادیخواهانه در سرتاسر ایران از اعتلای قابل ملاحظه ای برخوردار بود، تهران اسیرچنگ ارتجاع هار وابسته به امپریالیست های آمریکا و انگلیس بود. شاه و دربار به تدریج قدرت استبدادی خاندان پهلوی را مرمت میکردو حمله مرتجعین به باشگاه ها و گرد هم آئی های نیروهای مترقی، هر روز افزایش می یافت. دراذربایجان،این مرکز قیام ها و حرکت های انقلابی توده های زحمتکش، دهقانان در حال شورش وطغیان دائم علیه اربابان خون آشام بودند. وجود آرتش شوروی در آذربایجان- ارتشی که عامل اصلی در شکست فاشیسم هیتلری بود به مثابه مانعی بر سر راه ارتجاع تهران در سرکوب جنبش خلق به پاخاسته، عمل میکرد. آیا در چنین شرایطی، خلاصی آذربایجان از چنگ ارتجاع حاکم در تهران از طریق ایجاد حکومتی دموکراتیک وآزادیخواهانه مدافع منافع توده های زحمتکش، امری ترقی خواهانه نبود؟ آیا پیشه وری به مثابه یک کمونیست صادق که تمام عمرش در راه رهائی زحمتکشان صرف شده بود، جرم غیر قابل بخششی مرتکب شده بود که با تمام نیرودر جهت رهائی خلق آذربایجان از چنگال اسارت و فقر و ستمدیدگی تلاش میکرد؟ تقسیم بلا عوض زمین های خالصه و دهات اربابان فراری در بین دهقانان، مبارزه جدی با بیکاری و بیسوادی، متداول کردن زبان ترکی در مدارس و ادارات دولتی ، حمایت از حقوق کارگران و حق رای برای زنان و .... مگر کارهای ترقی خواهانه و رهائی بخشی نبودند که فرقه دموکرات آذربایجان تحت رهبری پیشه وری انجام میداد؟ اما " چپ" های ایرانی که نقش حیدر عمو اوغلی را در مبارزات دموکراتیک و کمونیستی نادیده میگیرند، نامی از شخصیت های انقلابی نظیر علی مسیو در نوشته های خود نمی برند، در مورد جعفر پیشه وری نیز، برخوردی بس فرصت طلبانه میکنند . بارها شاهد بوده ایم وقتی در محفلی صحبتی از پیشه وری پیش آمده و عناصر ارتجاعی و شوونیست، اورا به ناروا خائن و جاسوس نامیده اند، اکثریت عظیم "چپ " های ایرانی، لب از لب نگشوده و در پاسخ یاوه گوئیهای این افراد معلوم الحال و مرتجع، حرفی نزده اند. وقت آن رسیده است که به این سکوت فرصت طلبانه در باره پیشه وری و فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت یک ساله این فرقه، پایان داده شود. اینجا صحبت بر سر تایید صد در صد شخص پیشه وری و نقش وی در مبارزات دموکراتیک خلق آذربایجان در 21 آذر 1324 نیست. یک فرد کمونیست و یک تشکیلات چپ انقلابی می تواند با اقامه دلیل و برهان، با درنظرگرفتن شرایط زمان و مکان ، به این یا آن اقدام پیشه وری در دورانی که وی در رهبری فرقه دموکرات قرار داشت، نکته و ایراد بگیرد. این امر، هیچ ایرادی ندارد. اما نفی و نادیده گرفتن پیشه وری و جنبش دموکراتیک خلق آذربایجان در سال های 1325 -1324 شمسی،- آنهم در شرایطی که انبوهی از ملی گرایان آذربایجانی هم اکنون به نادرستی از پیشه وری کمونیست، مسلمان مومنی ساخته و هروقت اسمی از وی به میان می آید عبارت ( خدا رحمت کند ) را به دنبالش می آورند - به هیچوجه کار یک فرد یا تشکیلات کمونیستی راستین نیست.