از اسناد سیاسی پیشنهادی به کنگره سازمان راه کارگر :

 

نگاهی به بحران عمیق خاورمیانه

 

الف: زمینه بحران

۱ ــ خاورمیانه عربی و شمال آفریقا، در آتش جنگ های مذهبی و فرقه ای می سوزد جنگهایی که دست پخت مشترک دول امپریالیستی بنیاد گرایان اسلامی و رژیم های مرتجع منطقه میباشد. بر اثر این جنگها و بحرانهای دامنه دار ، مردم این مناطق دشوارترین دوران تاریخی خود را از سر می گذرانند، دورانی که همه نیروهای واپسگرا از تاریک خانه تاریخ سر برآورده اند و در بستر مناسباتی که قدرت های امپریالیستی فراهم آورده اند، جنگ های نیابتی تمام عیاری را با تمام توش و توان خود به نماینده گی از قدرت های امپریالیستی و منطقه ای بر پا می دارند. و در این میان، سه قدرت منطقه ای ایران، عربستان و ترکیه، که هر کدام به نوبه خود، بستری از زمینه های .این بحران را نماینده گی می کنند، در دو جبهه متقابل، به بهانه پشتیبانی از یکی از دو فرقه اسلامی شیعه یا سنی، با مداخله آشکار و ناآشکار، مستقیم و غیر مستقیم، آتش جنگ های فرقه ای را باد می زنند و با تشدید رقابت های فرقه ای، جدای از فرافکنی و سرپوش نهادن بر بحران داخلی خود، در صدد از میان برداشتن رقیب و گسترش دامنه نفوذ خود هستند!

دامنه این مداخلات به اندازه ای گسترده و آشکار است که احتمال سرایت جنگ به درون مرزهای هر سه کشور را جدی باید گرفت ( تلاش ارتش ترکیه برای ورود به کردستان سوریه و نیز ورود نیروهای حوثی یمن به بخشی از خاک عربستان در واکنش به جنایات جنگی رژیم سعودی نشانه های اولیه این سناریوی احتمالی محسوب می شوند ). نگاهی گذرا به آخرین دگرگونی های منطقه و تازه ترین رویدادها، نشان از گسترش دامنه منازعات دارد و امکان شعله ور شدن هر چه بیش تر جنگ های منطقه ای و تبدیل جنگ های درون مرزی به جنگ های برون مرزی و سرایت جنگ های نیابتی به سایر کشورها، از جمله ایران، لبنان، ترکیه و عربستان و ... وجود دارد.

۲ ــ خاورمیانه به اعتبار جغرافیای سیاسی ( ژئوپلیتیک) یکی از حساس ترین مناطق جهان به شمار می آید. زیرا هم گره گاه مشترک و پیوند سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا است و هم این که مهم ترین گذرگاه های آبی جهان، باب المندب که اقیانوس هند را به دریای سرخ می پیوندد، کانال سوئز که دریای سرخ را به مدیترانه می پیوندد، داردانل و بوسفور که گلوگاه دریای سیاه است و تنگه هرمز گذرگاه نفت صادراتی و مهم ترین کانال ارتباطی کشورهای حوزه خلیج فارس به دریای آزاد در این منطقه قرار دارند.

در کنار این اهمیت استراتژیکی در ترابری بازرگانی و نظامی جهان، باید از وجود بزرگ ترین و سرشارترین ذخیره نفت و گاز شناخته شده جهان در حوزه خلیج فارس و دریای خزر یاد نمود.

۳ ــ خاورمیانه تجلی گاه تضادهای پیچیده بی شماری است، تضادهای جهانی و رقابت های امپریالیستی برای دست یابی به منابع بی کران نفت و گاز منطقه، رقابت های امپریالیستی برای کنترل آب راه های جهانی در این منطقه و کنترل نقاط حساس برای درگیری نظامی احتمالی! رقابت های جهانی برای فروش تسلیحات نظامی و قراردادهای نجومی و رقابت برای کسب امتیاز طرح های بلند پروازانه و پرهزینه کشورهای نفت خیز این منطقه!

اگر چه تداوم بحران در منطقه را از زاویه رقابت های امپریالیستی و به ویژه استراتژی آمریکا برای تسلط انحصاری بر نفت خاورمیانه باید دید، اما یک لحظه هم نباید از یاد برد که زمینه داخلی و نابسامانی های بی شمار درونی است که بستر مناسبی برای حضور آمریکا و مداخله ایالات متحده و دیگر قدرت های امپریالیستی و سرمایه داری جهانی در خاورمیانه را فراهم می آورد.

تضادهای شدید طبقاتی، در درون هر واحد ملی، یا شبه ملی! انباشت بی حساب و کتاب ثروت های بادآور ده ناشی از غارت نفت در دست اندک شماری و فقر و بیداد حاکم بر انبوهی از شهروندان، حتا در شیخ نشینان ثروتمند و کم جمعیت!

تقسیم سرزمین خاورمیانه به دو دسته کشورهای نفتی ثروتمند و کشورهای فقیر بدون نفت! یمن و اریتره گرسنه در کنار عربستان! یا حتا اردن، فلسطین و مصر! یا ارمنستان در کنار آذربایجان! و افغانستان و پاکستان در کنار ایران!

در کنار ستم طبقاتی، وجود ستم ملی، قومی، مذهبی، بی حقوقی عمومی و تداوم تبعیض همه جانبه در کشورهای این منطقه ،عواملی هستند که کینه توزی های دراز مدت ملیُ قومیُ فرقه ای و مذهبی در بستر آن ها به بار می نشیند.

مساله تعیین حق سرنوشت مردم کرد که بین چهار کشور ترکیه، ایران، عراق و سوریه تقسیم شده اند، همچنان یک پای اساسی بحران خاورمیانه است، زیرا از یک سده پیش تا کنون همچنان لاینحل باقی مانده و نه در چهارچوب ملی در پیوند به هر کدام از این چهار کشور و نه در پیوند منطقه ای در یک راه حل مشترک، افق روشنی ندارد.

سرکوب اقلیت های ملی، مذهبی و قومی در همه کشورهای منطقه، تبعیض مذهبی بین شیعیان و سنیان در چهارچوب دولت های اسلامی متکی بر شیعیان یا سنیان! تبعیض بین مسلمانان و مسیحیان، یا یهود و عرب در اسرائیل و مسلمان و بهائی در ایران را وجوه دیگری از تشدید بحران باید دانست که با روی کار آمدن جمهوری اسلامی در ایران، طالبان در افغانستان، دولت شیعه در عراق و داعش در عراق و سوریه به اوج تاریخی خود رسیده است.

۴ ــ‌ نبود انسجام ملی، تا آن جا که هیچ یک از کشورهای خاورمیانه از انسجام ملی برخوردار نیستند. زیرا قلمرو حکومتی و مرزهای کنونی این کشورها، همه تحمیلی و دست پخت استعمارگران است. از جانب دیگر، بیشتر این کشورها، کشورهای چند ملیتی هستند بدون این که حقوق اقلیت های ملی رسمیت یافته و حتا در چهارچوب یک نظام بورژوا دموکرات، به بخشی از حقوق شهروندی دست بافته باشند. بر بحران هویت ملی، جنگ مذهبی را هم باید افزود. زیرا خاورمیانه زادگاه ادیان جهان است و بر بستر نزاع ها و بحرانهای این ادیان بوده است که فرقه های گوناگون هم در همین منطقه پدید آمده اند و بارها دست به تصفیه خونین همدیگر زده اند !

۵ ــ شکست بهار عربی را هم در تداوم بحران کنونی باید به حساب آورد زیرا جنبش دموکراتیکی که در آغاز سال میلادی 2011 از تونس آغاز شد و به سرعت به مصر، مراکش، لیبی، سوریه، یمن و بحرین سرایت نمود، همچون انقلاب بهمن 57 و جنبش خرداد 88 خورشیدی ایران، به سبب نقش ارتجاعی اسلام گرایان و دخالت آشکار قدرت های امپریالیستی و منطقه ای با شکست رو به رو شد، به ویژه بر شکست این جنبش در مصر باید انگشت گذاشت که خیزش بنیادگرایان اسلامی و کودتای نظامی را در پی داشت. مصر به سبب درگیری شدید نظامیان با اسلام گرایان سر در لاک خود دارد و نمی تواند مانند گذشته اعمال نفوذی داشته باشد .

۶ ــ شکست استراتژی هژمونیسی آمریکا هم به نوبه خود مزید بر علت بوده است . ایالات متحده آمریکا که پس از زوال اردوگاه به اصطلاح سوسیالیستی و استحاله اتحاد شوروی پیشین، از یک ابرقدرت رقیب مدعی سوسیالیسم، به یک زائده نیمه جان بورژوازی، خاورمیانه را هم در چنبره قدرت خود می دید، پس از رویداد یازده سپتامبر2001 ، به بهانه پایان دادن به عملیات تروریستی القاعده، با اشغال نظامی افغانستان و دیرتر عراق، برآن بود که با استقرار دولت های دست نشانده در دو سوی مرزهای ایران، به مهار جمهوری اسلامی پرداخته، با گسستن مناسبات ویژه ایران و سوریه، بحران اسرائیل و لبنان را تحت کنترل در آورد.

اما از آن جا، که پس از سرنگونی رژیم صدام، در خاک عراق زمین گیر شد و از موضع ناچاری به روی کار آمدن یک دولت شیعه متمایل به جمهوری اسلامی ایران تن داد،‌ به سیاست پرهیز از اشغال نظامی کلاسیک روی آورد، این مساله هم به نوبه خود، دست روسیه و جمهوری اسلامی را برای پشتیبانی از رژیم اسد باز گذارد.

بر شکست سیاست اشغال و بازگشت به دوران استعمار، شکست اسلام لیبرالی را باید افزود که آمریکا و اروپا مشوق آن هستند. زیرا اسلام لیبرالی نه در عراق میدان تجلی یافت، نه در سوریه، نه در لیبی و نه در مصر! حتا در ترکیه هم اردوغان و دار و دسته اش در حزب اسلامی عدالت و توسعه با انتخابات آزاد روی کار آمدند و از جانب آمریکا و کشورهای اروپائی سخت پشتیبانی می شدند؛ به بنیادگرائی و اسلام سلفی روی آوردند از این روی ایالات متحده آمریکا، در نقطه مقابل این شکست ها، به عربستان و دیگر شیخ نشینان حوزه خلیج فارس برای پشتیبانی از بنیاد گرایان سنی مذهب در عراق و سوریه چراغ سبز نشان داد که پدیده شوم جبهه النصرت در سوریه و داعش به عنوان یک دولت اسلامی در سوریه و عراق پی آمد منطقی آن محسوب می شوند و اینک با نومیدی از کارائی این سیاست است، که به سیاست آشتی با جمهوری اسلامی روی می آورد. سیاستی که به نوبه خود؛ مخالفت جدی دو هم پیمان اصلی اش در منطقه ، یعنی عربستان و اسرائیل را بر انگیخته و هر دو در اعتراض به توافق هسته ای امریکا با رژیم ایران گستاخانه تر برخورد می کنند .

 

ب : وضعیت جاری در کشورهای بحرانی

۱ ــ‌ سوریه

شهروندان سوری، از کرد و عرب و ترکمن و آسوری که در طی چهل و پنج سال فرمان روائی خانواده اسد، زیر مهمیز چکمه پوشان نظامی و تفتیش عقاید دستگاه های امنیتی امکان نفس کشیدن نداشته اند، با آغاز بهار عربی به خیزش آمدند اما با مداخله ی همه جانبه قدرت های امپریالیستی و منطقه ای، زودتر از دیگر کشورها در خون نشستند و اینک مدت چهار سال است که جنگ داخلی تمام عیاری این کشور را به ویرانه ای مبدل ساخته است. جنگی که یک سوی آن دولت بعثی این کشور است، به رهبری بشار اسد، متکی به حمایت علویان و بخشی از طبقه متوسط که از جانب ایران، حزب الله لبنان و روسیه پشتیبانی نظامی و سیاسی می شود و سوی دیگر درگیری؛ ائتلافهایی است نا همگون از بنیاد گرایان سنی مذهب که بخشی از آنها تحت عنوان ائتلاف ملی سوریه علیرغم برخورداری از حمایتهای سیاسی مالی و نظامی گسترده خارجی نتوانسته اند با جریانات همسو با القاعده نظیر النصرت و یا داعش رقابت جدی داشته باشند .از اینرو باتلاق جنگ ویرانگر در سوریه با بیش از 200 هزار کشته و میلیونها آواره روزبروز بیشتر جولانگاه مخوف ترین و ارتجاعی ترین نیروها می شود .

در درون آتش جنگ داخلی، به نقش کردهای این کشور باید پرداخت که از بدو استقلال از حق شهروندی، احراز هویت ملی و حتا دریافت گذرنامه برای مسافرت و خروج از کشور محروم بوده اند و با آغاز جنگ داخلی، با مرزبندی با همه جریان های ارتجاعی منطقه، با گزینش روش شورائی خودمداری برخورداری از یاری های حزب کارگران کردستان به دفاع مسلحانه روی آورده اند و پس از دفع داعش از کوبانی، با تصرف تل ابیض ( گری سپی) و بیرون راندن نیروهای داعش از این منطقه به نود کیلومتری رقعَ پایتخت سوری داعش رسیده اند و در تلاش هستند ارتباط داعش را با ترکیه قطع نمایند و همین مساله واکنش تند عصبی ترکیه، عربستان و قطر را بر انگیخته است.

دولت سوریه هم چنان بر دمشق و حومه آن و شهرهای بندری تسلط دارد و جنگ در نواحی اشغالی داعش و دیگر گروهای بنیادگرا ادامه دارد.

بخش مهمی از خاک سوریه و شهر رقعَ هم چنان در کنترل داعش است و اگر چه داعشی ها تلاش نموده اند به پیش روی خود ادامه دهند اما در چند ماه گذشته در سوریه دست آورد نظامی چندانی نداشته اند و بیش تر بر عراق متمرکز شده اند که در مقام مقایسه با سوریه، ارتش آن از پشتوانه مستقیم هوائی برخوردار نیست و نیروی زمینی کارآمدی هم ندارد.

در طی یک سال گذشته، با تشدید دامنه جنگ در دو کشور سوریه و عراق و گسترش دامنه جنگ به اقلیم خودمختار کردستان در عراق و کردستان غربی یا کردستان تحت تصرف سوریه(روژآوا) که در درگیری اولیه دولت سوریه و مخالفان بی طرف مانده بود و نیز بروز جنایات جنگی جریان داعش در کشتار وحشیانه مردم غیر نظامی و اقلیت های قومی، ملی و مذهبی،‌به ویژه ایزیدی ها در هر دو بخش کردستان و تهاجم به شهر استرتژیک کوبانی در مرز ترکیه که پایداری درخشان زنان و مردان این شهر و داوطلبانی از هر چهار بخش کردستان را به دنبال داشت؛ ایالات متحده آمریکا را برای مهار داعش، به ایجاد ائتلاف نیم بندی برانگیخت که شماری از کشورهای منطقه و چند کشور اروپاپی را در بر می گیرد.

جبهه ائتلافی علیه داعش از آن جا پا در هوا مانده است که کشورهای سوریه و ایران با ترکیه، عربستان، قطر و اردن در مساله ی عراق و سوریه رو در روی هم دیگر هستند و از سوئی دیگر ، ایالات متحده به عنوان سرکرده ائتلاف، با اختصاص یک بودجه پانصد میلیون دلاری، برای تربیت مزدور و تامین سلاح و هزینه جنگی برای مخالفان اسد بر این ائتلاف لگد می زند زیرا بر میزان فشار خود بر سوریه می افزاید و با اعزام نفرات و ارسال سلاح های مدرن به گروه بندی های گوناگون مخالف اسد، بزرگ ترین نیروی مقابل داعش را تضعیف می سازد، جدای از این که بخشی از ‌سلاح های ارسالی، دست به دست در اختیار داعش قرار می گیرد و بیشترین شمار داوطلبان آموزش دیده هم به داعش می پیوندند. این تناقض سیاست آمریکا موجب شده تا داعش به پیش روی های خود در هر دو جبهه عراق و سوریه ادامه دهد.

در کنار تشدید فشار آمریکا بر دولت سوریه، ترکیه و عربستان هم در یک سیاست هم آهنگ بر مداخله آشکار خود در این کشور افزوده اند و در نتیجه ائتلاف ضد داعشی روی کاغذ می ماند و دامنه جنگ باز هم گسترده تر خواهد شد.

حضور فعال داعش در منطقه، در طی سه سال گذشته، آن چنان شیرازه دو کشور سوریه و عراق را از هم پاشیده که بدون پشتیبانی خارجی نه ادامه جنگ برای آنان میسر است و نه امکان بقا متصور! و به همین سبب هم است که آمریکا تلاش دارد با بهره برداری از این بلبشوی سیاسی، نظامی جای پای خود را در هر دو کشور سفت کند و بر نفت سوریه هم، مثل نفت عراق چنگ بیندازد. زیرا در پیوند با جنگ داخلی سوریه با چراغ سبزی که به ترکیه و عربستان داده است آن ها بر مداخله گستاخانه خود افزوده اند. دولت شیعی گرای عراق را هم با اعزام کارشناسان نظامی و افزایش شمار آنان واداشته تا از پیوند یک جانبه با جمهوری اسلامی گسیخته، در سیاست خارجی خود بین جمهوری اسلامی و آمریکا تعادلی برقرار سازد.

۲ــ عراق

بحران کنونی کشورهای عربی، همان طور که اشاره شد ناشی از برایند دو مولفه نابسامانی های داخلی و مداخله خارجی است که در هر چهار کشور عراق، سوریه، لیبی و یمن کم و بیش مشابه اند.

در عراق، در تداوم چند دهه فرمان روائی دولت های کودتائی و سرکوب سیستماتیک آزادیخواهان و کمونیستها از یکطرف و اقلیت کردها و اکثریت شیعه از طرف دیگر ، با اشغال این کشور توسط امپریالیست های آمریکا و بریتانیا در سال 2003 با استقرار یک دولت شیعی جانبدار جمهوری اسلامی ایران، که بی حقوقی مطلقی را بر اعراب اهل سنت و ناسیونالیست های بعثی تحمیل می کند، در تداوم اقدامات تروریستی دو جانبه شیعیان و سنی ها، راه برای طغیان اهل سنت و عروج بنیاد گرایان نزدیک به القاعده و دیرتر، متجلی در داعش باز می ماند. زیرا نه سرکوب شدید بنیادگرایان سنی با ویرانی شهر فالوجه توسط ایالات متحده آمریکا که در پیوندی تنگاتنگ با ناسیونالیست های بعثی هستند؛ آرامش را به این سرزمین باز می گرداند. و نه یاری های پنهان و آشکار هم پیمانان آمریکا از بنیادگرایان سنی می تواند توازنی در سیاست، دولت و قدرت حاکم بر بغداد ایجاد کند و همین تداوم ناسامانی داخلی و بی حقوقی سنیان و فراتر از آن اکثریت تهیدست و زحمتکش عراق است که به یک جریان تندرو اسلامی متکی بر دلارهای نفتی شیوخ میدان می دهد تا با خشونت شمشیر در پناه آتش توپخانه و شلیک مسلسل، خشونت صدر اسلام را به تمام منطقه و جهان بازگرداند و دو کشور عراق و سوریه گام نخست از این رویای جنون است. رویای جنونی که هم رویای احیای امپراتوری عثمانی است برای اسلام گرایان ترکیه به رهبری رجب اردوغان و هم رویای امپراتوری اسلام برای وهابیان عربستان در رقابت با جمهوری اسلامی !

در شرایط کنونی متاسفانه عراق عملا بر بستر یک ستیز افقی و نه عمودی ( طبقاتی ) به سه بخش شیعه نشین در جنوب، کردنشین در شمال و سنی نشین در غرب کشور تقسیم شده است و نیروی سوم سکولار و چپ فارغ از مرز بندیهای فرقه ای مذهبی و قومی به دلیل ضعف شدید قادر به تبدیل شدن به یک بدیل نیرومند نیست . در چنین وضعیتی ، شیعیان همچنان در پناه جمهوری اسلامی هستند، از پشتیبانی لجستیکی رژیم ایران برخوردارند و سپاه پاسداران ، سوای همکاری با ارتش شیعی دولت بغداد، حزب الله عراق را هم به سبک حزب اله لبنان در بصره، سازمان داده است تا در تحولات آینده این کشور، به سان حزب الله لبنان ایفای نقش نماید. ضمن اینکه بخش اعظم نیروی بسیجی عراق ( هشت شعبی ) را نیز زیر کنترل خود دارد بویژه سپاه بدر .

از سویی دیگر دولت آلمان در توجیه مشارکت در ائتلاف ضد داعشی، کردها را مورد پشتبانی نظامی قرار داده و کارشناسان نظامی این کشور با آموزش نفرات، کاربرد سلاح ها را می آموزند.

ایالات متحده آمریکا هم که بزرگ ترین نقش مخرب را در تاریخ معاصر عراق؛ چه در تشویق به آغاز جنگ با ایران، چه در جریان اشغال کویت و چه در جریان سرنگونی رژیم صدام به بهانه واهی داشتن سلاح های مخرب کشتار جمعی ایفا نموده است، پس از برکناری نوری المالکی که عامل بی واسطه جمهوری اسلامی به حساب می آمد و سپردن جانشینی وی به حیدر العبادی، با اعزام کارشناسان نظامی، و افزایش شمار آنان از سه هزار، به سه هزار و پانصد نفر، آموزش عشایر سنی مذهب را بر عهده دارد و بر آن است با ادغام آنان در ارتش عراق و یاری گرفتن از آنان، داعش را که سه شهر مهم فلوجه ، رومادیه و موصل و بخشهایی دیگر از خاک عراق را در اختیار دارد، به تدریج از پای در آورد. البته آمریکائی ها و دیگر کشورهای عضو ناتو در موقعیت پیچیده کنونی، قصد لشکرکشی دوباره و دخالت مستقیم در جنگ را ندارند و بر طولانی بودن جنگ و پایان دادن به جنگ توسط خود عراقی ها تاکید می ورزند و مدتها شاهد تداوم خونریزی، ادامه توحش داعشیان و فروش هر چه بیش تر سلاح و مهمات به طرف های درگیر این باتلاق عمیق خواهیم بود .

۳ - یمن

ریشه بحران در یمن هم به سهم خود ناشی از تداوم رژیم های دیکتاتوری، نابسامانی داخلی، نابرابری طبقاتی ، فقر، تبعیض قومی و مذهبی و دخالت های همه جانبه خارجی، به ویژه خاندان سلطنتی عربستان است که می خواهد این کشور را همچنان فقیر و متزلزل نگه دارد. تا مبادا یک زمانی برایش شاخ شود. اما از همه مهم تر این که شیعیان زیدی به عنوان اکثریت جمعیت بیست و چهار میلیونی این کشور، نه در سیاست و اداره کشور نقشی دارند و نه در اقتصاد و امور مالی! و پس از اعلان وحدت دو بخش شمال و جنوب، و به بیان ساده تر تحمیل ادغام به جمهوری دموکراتیک یمن، جنوبی ها را هم به بازی نمی گرفتند.

در یمن به عنوان سومین کانون بحران خاورمیانه، کشوری که تا سال نود و چهار دو بخش و دو کشور بود؛. در بخش شمالی از کودتای ژنرال عبداله سلال علیه امام محمد البدر در آغاز دهه ی شصت تا کنون جنگ داخلی و مداخله خارجی بخشی از زند گی روزمره مردم است در بدو امر، مصر در کنار جمهوریخواهان یمن شمالی و استقلال طلبان جنوب بود که علیه بریتانیا می جنگیدند، ایران شاهشاهی و پادشاهی عربستان در کنار هواداران خلافت و بریتانیا قرار داشتند.

در سه دهه گذشته که مصر کنار کشیده، ایران و عربستان همچنان آتش بیار جنگ های داخلی و فرقه ای شده اند اما نه در یک جبهه، که در دو جبهه مقابل!

در بخش جنوبی کشور هم که پس از پایان دوران استعماری بریتانیا و آزادی بندر عدن، بیش از دو دهه جمهوری دموکراتیک یمن خوانده می شد، سوای کودتاهای پی در پی، سرانجام زیر فشار نظامی شمال به وحدت تن داد؛ نتیجه این وحدت تحمیلی، سوای از دست دادن زندگی عرفی، تشدید فقر و تاخت و تاز بنیاد گرایان اسلامی و القاعده؛‌ دست آورد دیگری نداشته است و تلاش جنوبی ها برای کسب استقلال دوباره و جدائی از شمال برای سر و سامان دادن به شرایط نابسامان خود به جاپی نرسیده است.

از آن جا که اسامه بن لادن بنیانگذار القاعده تبار یمنی دارد و شمار زیادی از نیروهای تروریستی القاعده که در پاکستان و افغانستان به اسارت آمریکا در آمده اند، یمنی و از نزدیکان اسامه هستند، ایالات متحده آمریکا در طی ده سال گذشته به بهانه مبارزه با القاعده، در یمن دست به ایجاد پایگاه نظامی زد و به نوبه خود با بمباران مناطق روستائی بر بحران داخلی و تزلزل ارکان دولتی افزوده است. البته با استقرار حوثی ها، پایگاه های خود را برچیده و با هواپیماهای بدون سرنشین به بمباران روستاهای تحت کنترل القاعده ادامه می دهد.

با آغاز بهار عربی در سال دوهزار و یازده مردم یمن با تداوم تظاهرات اعتراضی و راه پیمائی های توده ای در صنعا، تعز، عدن و دیگر شهرهای این کشور، به عمر دیکتاتوری سی و دو ساله ی رژیم کودتائی علی عبداله صالح پایان دادند و رهبران اپوزسیون در یک مصالحه با عربستان که به وساطت قدرت های بزرگ انجام گرفت با تبعید صالح به عربستان به یک شبه دموکراسی لرزان تن دادند.

پس از فرار عبداله صالح، عربستان همچون گذشته دست از مداخله در امور یمن برنداشت و با پشتیبانی همه جانبه از دیکتاتور پیشین، راه عروج شیعیان زیدی متکی به قبیله حوثی را فراهم آورد و جبهه دیگری برای رویاروئی با جمهوری اسلامی به جبهه عراق، سوریه و ‌ لبنان افزوده شد.

اشتباه محاسبه عربستان و آمریکا در یمن، تکرار همان اشتباه عراق و سوریه است که زایش فرزند ناخلف داعش را با خود داشت. زیرا شیعیان زیدی که در دو دهه گذشته زیر فشار بمباران های پنهان و آشکار عربستان امکان مانور زیادی نداشتند، با وساطت عبداله صالح به دریافت سلاح و کمک های شایان توجهی از عربستان و دیگر شیخ نشین ها نائل آمدند و با توجه به از هم پاشیده گی شیرازه امور دولت و ارکان ارتش در یمن، در کم تر از دو سال بر شهرهای مهم این کشور استیلا یافته اند و با توجه به پیشینه نزدیکی جنبش حوثی با جمهوری اسلامی، به ویژه دیدار حسین بدرالدین الحوثی، بنیانگذار جنبش حوثی با خامنه ای عربستان را سخت به وحشت انداخت. البته بدرالدین در سال دوهزار و چهار میلادی بر اثر بمباران هوائی عربستان کشته شد و جسد او را در مکان ناپیدائی دفن نمودند تا مبادا از وی اسطوره ی دیگری بسازند.

در شرایط کنونی که بمباران های هوائی عربستان ادامه دارد، حوثی ها بر شهرهای بزرگ این کشور مسلط هستند و به پیش روی خود ادامه می دهند. هواداران القاعده بر بخشی از صحرا کنترل دارند و دولت منصور هادی همچون امام محمد البدر در تبعید و در عربستان به سر می برد.

اگر چه بر اساس مصوبه شورای امنیت سازمان ملل متحد، منصور هادی همچنان به عنوان رئیس جمهور و رئیس دولت یمن رسمیت دارد؛ اما عبدالمالک الحوثی رهبر جنبش حوثی که بر کشور استیلا یافت است، وی را به رسمیت نمی شناسد و به این ساده گی تن به سازش نخواهد داد. به ویژه آن که از پشتیبانی همه جانبه ی جمهوری اسلامی و نیز بخشی از ارتش که کماکان زیر کنترل رئیس جمهور پیشین علی عبدالله صالح میباشد - برخوردارند و عربستان نه پیاده نظام درخور توجهی برای لشکرکشی به یمن در اختیار دارد و نه هیچ کدام از موتلفین ظاهری او حاضر به اعزام نیرو هستند.

۴ ــ فلسطین

فلسطین همچنان یک کانون بحرانی در خاورمیانه و جهان است. اگر چه تداوم بحران و جنگ داخلی در چند کشور عربی، مساله فلسطین را تحت شعاع قرار داده و دست ناتان یاهو نخست وزیر و باند صهیونیستی را برای فشار بر مردم فلسطین، بیش از حد باز گذارده است.

ستمی که از جانب صهیونیست ها بر مردم فلسطین اعمال می شود لکه ننگی است ابدی بر دامن بشریت بی تفاوت، تا چه رسد بر امپریالیسم جهانی و در صدر آن ها آمریکا به عنوان بزرگ ترین پشتیبان تجاوز اسرائیل!

اما فلسطین هم مانند دیگر کشورهای بحرانی منطقه، سرزمینی است چند پاره، و در درون هر پاره، چند پاره تر!

وحدت سیاسی الفتح و حماس، با یورش سال گذشته اسرائیل به نوار غزه روی کاغذ مانده است و دیوار کذائی بیت المقدس شرقی را از ساحل غربی جدا ساخته است. تهاجم وحشیانه ارتش صهیونیستی در سال گذشته که به بهانه ربوده شدن دو جوان اسرائیلی انجام گرفت، بیش ترین شمار کشتار و فراوان ترین خسارت جنگی سی سال گذشته را بر جای گذاشته و زندگی را بر یک میلیون و هشتصد هزار ساکنان محاصره شده و در عمل زندانی باریکه غزه دو چندان دشوار ساخته، با بحرانی شدن اوضاع داخلی مصر و پیوند حماس با اخوان المسلمین مصر، که با کودتای ژنرال السی سی از اریکه قدرت به زیر کشیده شد اند ، گذرگاه رفح هم بر روی آنان بسته شده است.

از کمک های وعده داده شده برای بازسازی خرابی های آخرین تجاوز اسرائیل خبری نیست. بیش از چهل در صد مردم و شصت در صد جوانان بیکار هستند. از مدرسه و درمانگاه چیز زیادی باقی نمانده و بنا بر بیانیه دبیر کل سازمان ملل متحد در طی یک سال گذشته بیش از پانصد کودک دیگر به جمع قربانیان این تجاوز پیوسته اند.

گروه گروه از هواداران حماس به سلفیون می پیوندند و اگر چه ادعا دارند که با داعشی ها پیوندی ندارند اما رهبران حماس را فاسد، رشوه خوار و سازشکار قلمداد نموده، با موشک پراکنی به شهرک های اسرائیلی، خواهان تداوم جنگ هستند. در نتیجه بیش از پانصد تن از آنان به زندانیان سیاسی اسیر حماس در غزه که از هواداران الفتح هستند افزوده شده اند.

حماس هم به نوبه خود با بالا بردن میزان مالیات ها توده های فلسطینی را آنچنان زیر فشار می گذارد که همه خواهان فرار از کشور هستند. اگر چه راه به جائی نمی برند. در هفته دوم ماه ژوئن که پس از سه ماه وقفه، گذرگاه رفح به مدت چند ساعت باز شد، پانزده هزار تن برای خروج صف کشیدند که مقامات مصری تنها به هزار و پانصد تن از آنان اجازه ی سه ماهه اقامت در مصر دادند.

اوضاع در ساحل غربی اگر چه به اندازه نوار غزه دردناک نیست و راه اردن باز است، اما اسرائیل پس از انتخابات مجلس نمایند گان در ماه مارس و انتخاب دوباره، یا چند باره ناتان یاهو به سمت نخست وزیری، بر میزان فشار بر ساکنان ساحل غربی و دولت خودمختار افزوده است. از یک سوی به سیاست شهرک سازی و اسکان یهودیان در سرزمین های اشغالی و بخش عربی بیت ال مقدس شتابان ادامه می دهد و از سوئی دیگر با کاهش شمار کارگران فلسطینی، بر میزان بیکاری فلسطینیان می افزاید و در آخرین اقدام نژادپرستانه خود، اتوبوس حامل کارگران عرب را از اسرائیلی ها جدا ساخت.

تنها دست آورد دیپلماتیک یک ساله دولت خود گردان فلسطین به رهبری محمود عباس، اعلام دو کشور اروپائی سوئد و فرانسه است دایر بر رسمیت بخشیدن به دولت خودگردان به عنوان یک دولت مستقل با حق حاکمیت ملی!

۵ ــ لیبی

بحران در لیبی از آن جا آغاز می شود که دو کشوراروپاپی، بریتانیا، فرانسه، که از پشتبانی لجستیکی ایتالیا و آلمان برخوردار بودند، در پوشش قطعنامه شورای امنیت دایر بر دفاع از مردم غیر نظامی، با بمباران مراکز نظامی، اداری و بازرگانی این کشور و از هم گسیختن سازمان ارتش و نیروهای نظامی و انتظامی وفادار به معمر قذافی، راه را برای اسلام گرایان مزدوری که توسط آمریکا در قطر آموزش نظامی و ایدئولوژیکی می بینند هموار می گردد.

از آن جا که بر اثر چهار دهه دیکتاتوری مطلق قذافی، جز اسلام گرایانی که به ایدئولوژی دم دست توده ها مجهز هستند؛ حزب سازمان یافته و یا جریان اجتماعی نهادینه شده ای به وجود نیامده،‌ با مرگ قذافی، و زوال ارتش، طی دو سال گذشته، جنگ فرقه ای، مذهبی، قبیله ای سراسر این کشور پهناور را در بر گرفته و هر گوشه از کشور در کنترل یک جریان است! یک جریان اسلامی بر بنغازی و شرق کشور فرمان می راند، جریان دیگری بر طرابلس و غرب کشور، جریانی بر سیرت و نواحی مرکزی و جریانی در پیوند با ال قاعده بر بخشی از صحرا، و دولت رسمی هم در تبعید و در مراکش! و در حالی که همه هم با هم در جنگ و زد و خورد مداوم هستند! گروه بندی های اسلامی روز به روز رادیکال تر شده، سلفیون داعشی را الگوی خود قرار می دهند.

اما از آن جا که در نبود یک دولت مرکزی یک پارچه، باندهای قاچاق انسان، این کشور را جلوه گاه خود ساخته اند و مساله ی پناه جویان برای کشورهای اروپايی مساله ای حاد شده است، قدرت های غربی در صدد برآمده اند که بر جنگ داخلی لیبی لگام زده سیل مهاجران را کند سازند.

در این رابطه اخیرا ، کنفرانسی با مشارکت نمایندگانی از جناح بندی های موجود در برلین برگزار شد تا شاید بتوانند بر اوضاع سر و صورتی دهند و سیل مهاجران را از لیبی مهار سازند.

 

پ ــ نگاهی بر کشورهای پشت جبهه

۱ ــ ترکیه

در پی برگزاری انتخابات پارلمانی در ترکیه و شکست اردوغان و اسلام گرایان، در دست یابی به اکثریت پارلمانی شصت در صدی برای تغییر قانون اساسی، دست دولت اردوغان برای مداخله بیش تر در امور سوریه تا حدودی بسته است. البته بیش از این هم به سبب حضور فعال هواداران حزب کارگران کردستان در مرزهای جنوبی و مخالفت احزاب رقیب پارلمانی و توده مردم با مداخله نظامی مستقیم در سوریه در تنگنا قرار داشت و با نتایج این انتخابات، این تنگنا، تشدید شده است.

اگر چه ترکیه از یک دموکراسی پارلمانی نیم بند برخوردار است اما اقلیت بیست در صدی جمعیت کرد و سایر اقلیت های قومی و مذهبی این کشور در طی نزدیک به یک سده که از بنیانگذاری ترکیه کنونی می گذرد از ابتدائی ترین حقوق خود که سخن گفتن به زبان مادری و یا مشارکت در سرنوشت خود باشد محروم مانده اند و اینک شرایطی فراهم آمده که جامعه متحول ترکیه دموکراتیزه شود و اقلیت های ملی، قومی ومذهبی به حقوق برابر خود نائل آیند.

اردوغان و اسلام گرایان ترکیه یا باید به نتیجه انتخابات تن دهند و با پرهیز از مداخله در امور سوریه و دیگر کشورهای بحران زای منطقه، راه را برای حل مسالمت آمیز مساله کردستان در ترکیه باز گذارند و به یک نظام سکولار دموکراتیک تن در دهند و یا مانند اسلام گرایان مصر، شرایط را بار دیگر برای مداخله نظامیان هموار سازند.

اردوغان که پس از بهار عربی، با تظاهرات میدان تقسیم دست به گریبان بود و به سبب فساد مالی تحت فشار شدیدی قرار داشت، از بیم تشدید جنگ داخلی به آتش بس موقت با کردها تن داد، اما چه در جریان جنگ داخلی سوریه با یاری رسانیدن به داعش و معامله ی پایاپای سلاح و نفت، چه در جریان جنگ در کوبانی که کوبانی ها را مثل داعشی ها تروریست می خواند و مانع یاری رساندن به آنان می شد و چه در جریان آوازه گری های انتخاباتی که مدعی می شد در ترکیه مساله کرد وجود ندارد، نشان می داد که در تلاش است تا با کسب پشتوانه پارلمانی برای تغییر قانون اساسی دستش برای سرکوب کردها باز باشد و نه حل مشکل آنان و سایر اقلیت های قومی و ملی و گروه های تحت ستم یا مورد تبعیض اجتماعی، و اگر به این سیاست ادامه دهد، تداوم جنگ های خونین سی ساله گذشته که چهل هزار قربانی و ویرانی سه هزار روستا را با خود داشته است، در شرایط بحرانی کنونی محتمل ترین چشم انداز خواهد بود!

 

۲ ــ عربستان

در پی مرگ ملک عبداله و جلوس ملک سلمان، عربستان سیاست تهاجمی و گستاخانه ای را در پیش گرفته است. این کشور که در سال گذشته بیش از هشتاد میلیارد دلار برای امور نظامی هزینه نموده، بر میزان کمک های مالی و نظامی خود بر مخالفان اسد افزوده و با بمباران های مداوم صنعا، تعز و عدن، به بهانه مبارزه با جریان حوثی که بر یمن استیلا یافته است به ویرانی این کشور می پردازد. زیرا هم از قدرت یافتن یک دولت ایدئولوژیک شیعی در کنار مرزهای خود وحشت دارد و هم از آینده یمن، کشوری با بیست و چهار میلیون جمعیت در خط زیر فقر با رشد بالای سه درصد و بیم و سرازیر شدن مازاد جمعیت این کشور به عربستان که هم اکنون سه و نیم میلیون کارگر مهاجر دارد.

عربستان اگر چه بر دوستی دیرینه و هم پیمانی خود با آمریکا پای بندی نشان می دهد، اما از آن جا که دشمن ایدئولوژیک و رقیب اصلی خود را جمهوری اسلامی می داند، پیش شرط همکاری در مبارزه با داعش را مشروط به مهار جمهوری اسلامی ایران نموده، خواهان ادامه تحریم مالی- اقتصادی این کشور و خودداری آمریکا از اجرای توافق هسته ای و نزدیکی با آن شده است. به بیان روشن تر این عربستان است که هزینه جنگی و مالی داعش را تامین می کند و همان طور که در طی سالیان جنگ داخلی در لبنان، گروه های رقیب را پوشش مالی و تسلیحاتی می داد اینک مخالفان دولت مرکزی عراق و سوریه را پوشش مالی و نظامی می دهد.

البته عربستان که اقلیت در خور توجهی از شیعیان را در درون مرزهای خود دارد، آن هم در منطقه نفت خیز و سرشار از نفت و گاز صادراتی، از قدرت گرفتن یک جریان شیعی در مرزهای غربی خود سخت به وحشت افتاده و تلاش دارد جنگ جویان حوثی را که در طی دو دهه گذشته با دولت یمن درگیری های خونینی داشته اند به پای جمهوری اسلامی ایران بنویسد. اگر چه تردیدی در ادامه کمک های جمهوری اسلامی به حوثی ها وجود ندارد اما بستر عروج حوثی ها را عربستان فراهم آورده، که در تمام درگیری های هفت دهه گذشته یمن، در پشت ارتجاعی ترین جریان های جنگ داخلی یمن جبهه گرفته و طی سال ها از دیکتاتوری عبدالله صالح پشتیبانی می نمود تا جمهوری دموکراتیک یمن جنوبی را با قوای نظامی از پای در آورد. روزنامه های عربستان با پخش عکسی از دیدار حسین ال حوثی بنیان گذار جنبش ال حوثی با سید علی خامنه ای که در سال دوهزار و چهار بر اثر بمباران سعودی ها کشته شد سعی میکنند جنایات جنگی خود در یمن را تحت لوای مقابله با نفوذ رژیم ایران توجیه کنند و امپریالیستها نیز تا کنون از این سیاست عربستان حمایت کرده اند .

 

۳ ــ ایران

ایران به عنوان یک کشور درگیر در جنگ داخلی عراق، سوریه، لبنان و یمن، بر اثر اعمال تحریم های اقتصادی ده ساله و کاهش بهای نفت، سخت در تنگنای مالی و اقتصادی قرار دارد و سران رژیم به توده های به ستوه آمده وعده بهبود اوضاع را می دهند و وانمود می کنند با امضای توافقنامه وین و حل مساله غنی سازی اورانیوم، تحریم های اقتصادی برداشته خواهد شد و اقتصاد زوال یافته سر و سامانی می یابد، اما اگر سطح تحریم ها هم کاهش یابد، نیازمند زمان است تا اقتصاد کشور تکانی بخورد . بگذریم که بخش اعظم فقر و فلاکت موجود ناشی از عملکرد نظام سرمایه داری ایران و سیاستهای خانمان برانداز 37 ساله رژیم اسلامی است و با رفع تحریم ها ، به بهیچوجه بحران و فقر و بیکاری از میان نخواهد رفت . و بر خلاف رویا پردازی برخی برچیده شدن تحریم ها ، کشور ما را به " بهشت " تبدیل نمی کند .

از این روی، جمهوری اسلامی به نحوی همه جانبه خود را در مسائل منطقه ای درگیر ساخته تا یک بار دیگر با دمیدن بر شیپور جنگ، بر مبارزه طبقاتی سرپوش نهاده، جنبش طبقاتی کارگران و زحمتکشان، جنبش آزادی خواهی توده ها، برابری طلبی زنان و مبارزه جوئی ملیت های تحت ستم را تحت شعاع قرار دهد.

۴ ــ‌ مصر

با آغاز بهار عربی در فوریه دو هزار و یازده، مردم مصر طی تظاهراتی که از جانب روشنفکران و نیروهای سکولار جامعه و عمدتا جوانان هدایت می شد به دیکتاتوری سی ساله نظامیان به رهبری حسنی مبارک پایان دادند اما در طی چند ماه پس از پیروزی، حزب اخوان المسلمین با تکیه بر نیروهای سنتی و بسیج مذهبی، میدان دار شد و محمد مرسی بر خلاف وعده های انتخاباتی، با گزینش شیوه های بنیاد گرائی اسلامی به سرکوب دگراندیشان پرداخت و همین مساله به نظامیان فرصت داد تا با بهره برداری از اعتراضات توده ای ، با کنار گذاشتن مرسی و اسلام گرایان از عرصه سیاست کشور، بار دیگر به قبضه قدرت بپردازند.

پس از برکناری مرسی، روی آوردن فعالان اخوان المسلمین به اقدامات تروریستی، زمینه را برای دخالت هر چه بیش تر نظامیان فراهم آورد تا به بهانه مبارزه با تروریسم، نیروهای لائیک و سکولار و چپ جامعه را همانند دوران مبارک و سادات از فعالیت های سیاسی باز دارند.

اگر چه رژیم نظامی مصر با پیمان صلح یک جانبه سادات با اسرائیل و پرهیز از درگیری نظامی با این کشور، در سه دهه گذشته، نقش چندانی در درگیری های خاورمیانه ایفا ننموده، اما به عنوان بزرگ ترین کشور عربی و عامل ثبات و اقتدار در اتحادیه عرب، این جا و آن جا توانسته است آتش جنگ را خاموش سازد و یا با میانجی گری های خود به حل و فصل قضایا بپردازد و اینک، در شرایط کنونی، که خود از یک سوی در درون مرزهایش با تشدید عملیات تروریستی اسلام گرایان دست به گریبان است و از سوئی دیگر، با توجه به کاهش کمک های آمریکا و اروپا، نیازمند کمک های سخاوتمندانه رژیم سعودی است و به ناچار باید با سعودی ها، بیش از گذشته کنار بیاید. بدین ترتیب در حالی که در درون مرزهای خود سخت با بنیادگرایان اسلامی در افتاده است در خارج از مرزهای خود در برابر پشتیبانی عربستان و دیگر شیوخ منطقه خلیج فارس از بنیادگرایان اسلامی در لیبی، سوریه و عراق سکوت اختیار نماید و یا جنگ سعودی ها با یمن و بمباران های بی هدف شهرهای این کشور را تائید کند.

دولت مصر جدای از تروریست های درون مرزی با تروریستی برون مرزی هم دست و پنجه نرم می کند، تروریست های لیبیائی از ناحیه غرب کشور و تروریست های نیمه مصری، نیمه فلسطینی در صحرای سینا، که دولت مصر را ناچار ساخته است تنها گذرگاه مردم در محاصره اسرائیل غزه را هم بر روی آنان ببندد و بحران اقتصادی غزه را وخیم تر سازد.

 

بر مبنای داده های فوق درباره بحران خاورمیانه ، ما معتقدیم که :

 

۱ ــ از آن جا که یک پای اساسی بحران و جنگ داخلی در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، مداخله خارجی است، ما هر گونه مداخله کشورهای امپریالیستی و قدرت های منطقه را در امور کشورهای بحرانی خاورمیانه و شمال آفریقا محکوم نموده، خواهان خروج بی قید و شرط همه نیروهای خارجی و قطع کمک های نظامی و لجستیکی به طرفین درگیر در جنگ هستیم.

۲ - چاره اساسی بحران موجود در همه کشورهای بحرانی، حل دموکراتیک بحران ها و نابسامانی های داخلی است.

پذیرش حق تعیین سرنوشت برای اقلیت های ملی و قومی، پذیرش حقوق بدون تبعیض شهروندی برای همه شهروندان، پذیرش آزادی های بی قید و شرط سیاسی، برابری همه شهروندان از سکولار تا مذهبی در بیان عقاید خود، جدائی کامل دین و دولت، برابری کامل پیروان همه ادیان و مذاهب ، برابری کامل زنان و مردان ، تامین عدالت اجتماعی و پایان دادن به نابرابریهای طبقاتی ....

۳ - از آن جا که بحران موجود خاورمیانه نمی تواند در مرزهای کنونی محبوس بماند و بیم سرایت آن به کشورهای همسایه محتمل است، حل مساله کردستان در هر چهار کشور، ایران، ترکیه، عراق و سوریه، مبرمیتی دو چندان یافته است. جدای از این که در ایران مساله حق تعیین سرنوشت دیگر اقلیت های ملی ،‌ نیز هم تراز و دوش به دوش مساله کردستان عرض وجود می نماید.

۴ ــ در مساله یمن به طور اخص که با تشدید مداخله دو رژیم ایران و عربستان، بیم یک رویاروئی نظامی بین آنها می تواند محتمل باشد، ما ضمن افشای سیاست های تا کنونی این دو رژیم ، مخالفت شدید خویش را با هر نوع درگیری نظامی و ماجراجویی جنگی اعلام می کنیم و در صورت بروز جنگ بین آن ها، هر دو جانب جنگ، کلیت جنگ و ادامه جنگ را محکوم می کنیم.

5- بحران تمام عیار خاورمیانه بار دیگر نشان داده است که نه امپریالیستها، نه سازمان ملل ، نه اسلام گرایان ، نه دولتهای مرتجع منطقه و نه هیچ نیروی دست راستی دیگر قادر به تامین امنیت ، صلح ، آزادی ، مدنیت ، عدالت و برابری برای مردم جنگ زده و فلاکت زده این منطقه نیستند . تنها یک بدیل سوم مبتنی بر سکولاریسم ، آزادی ، استقلال ، عدالت اجتماعی و خود حکومتی دمکراتیک کارگران و زحمتکشان با چشم اندازی سوسیالیستی است که میتواند مردم منطقه را از باتلاقی که در آن گرفتار آمده اند رهایی بخشد .

 

******************************

 

ضمیمه سند - قطعنامه در باره بحران پناهنده گی

 

۱ ــ بحران خاورمیانه به نوبه خود، بحران پناهنده گی را به نحو بی سابقه ای افزایش داده است زیرا بر اثر تداوم جنگ چهار ساله در سوریه و نبود چشم اندازی بر پایان جنگ، بیش از هشت میلیون نفر از مردم این کشور به همسایه گان پناه برده اند و در بدترین شرایط ممکن به سر می برند. آنانی هم که در کشور باقی مانده اند وضعیت بهتری ندارند و زیر بمباران های مداوم ارتش و آتش توپخانه داعش و دیگر جریان ها، دست به گریبان مرگ و نابودی هستند و هر آن بیم آن دارند که از هستی ساقط شوند و یا هست و نیست خود را از دست بدهند و اگر از کشور نگریخته اند، یا نمی گریزند بدان سبب است که چشم انداز بهتری در پیش روی ندارند، همه جانبه در محاصره آتش جناح های درگیر جنگ اند و تسلیم شرایط شد ه اند.

۲ ــ سرنوشت میلیون ها آواره لیبیائی، یمنی، فلسطینی و عراقی هم به همین منوال است و به همین سبب انبوهی از آواره گان بر هست و نیست خود چوب حراج می زنند، خود را به کشور آشفته لیبی می رسانند و به همراه پناه جویان آفریقائی خود را به باندهای قاچاقچی می سپارند تا آن ها را به ساحل امن کشورهای اروپائی برسانند.

۳ ــ باندهای مافیایی همه جا حاضر هم بدون توجه به خطر غرق شدن پناه جویان آنها را سوار بر قایق هائی که با کم ترین توفان غرق خواهند شد، روانه دریا می سازند و اگر ناوگان های دریائی کشورهای اروپائی به یاری آنان نشتابند غرق می شوند و همین مساله، کشورهای اروپائی را از دو جانب مساله دار ساخته است، هم به سبب بی اعتنائی به سرنوشت دردناک انبوهی از پناه جویان که خوراک ماهی ها می شوند و هم به سبب انبوه پناه جویان و نحوه تقسیم آنان!

‌۴ ــ در مساله پناه جویان، ما از حقوق دموکراتیک و انسانی همه پناه جویان بی قید و شرط دفاع می کنیم و سیاست پناه جو ستیزی کشورهای اروپائی را که به جریان های فاشیستی امکان بروز خود نمائی داده است محکوم می نمائیم. هر گونه تعلل در نجات پناه جویان در آب های مدیترانه، یا دریای سرخ و اقیانوس هند را محکوم و دولت های منطقه را مسئول جان پناه جویان دانسته، تلفات جانی پناه جویان را جنایت ضد بشری کشورهای مقصد پناه جویان می دانیم .