دهه شصت تاریخ فراموش نشدنی در ایران

 

برای اینکه تاریخ با پیر شدن و مرگ نسل دوران انقلاب ۵۷ به فراموشی و خاموشی سپرده نشود و نسلهای بعدی از چگونگی روی کار آمدن و جنایات رژیم قتل و کشتار جمهوری اسلامی ایران به خوبی آگاهی داشته باشند و بتوانند با فراغ بال و چراغ راهنما ادامه دهنده راه مبارزات و جانفشانیهای نسل گذشته باشند، پس وظیفه تاریخی و انسانی ماست که هر چه در توان داریم آن تجارب را بازگو و مکتوب کنیم و به اندازه توانایی و آگاهی و دیدنیهایمان ولو اندک هم باشند، اما مطمئنا که بسیار با ارزش و قابل استفاده خواهند بود. دهه شصت در ایران تاریخی است که هیچگاه فراموش نخواهد شد و نباید بشود. رژیم واپسگرا و مذهبی جمهوری اسلامی تولدش را با اعدام و خون ریختن آغاز کرد. از همان فردای پیروزی بیست و دو بهمن ۵۷ خمینی دستور اعدام تعدادی از عوامل رژیم استبدادی سابق را صادر کرد. عباس هویدا نخست وزیر رژیم سلطنتی جزء اعدام شدگان بود که آخوند خلخالی جرمش را جدا کردن جزیره بحرین از ایران و همچنین وابستگی این افراد به شیطان بزرگ آمریکا اعلام کرد. پیروان دین بهایی را اذیت و آزار می دادند و تعدادی را هم اعدام کردند. علیه کمونیستها تبلیغات زهرآگین می کردند و وابسته به شرق و غرب می دانستند. شعارهای مرگ بر آمریکا و نه شرقی ـ نه غربی گوش جهانیان را کر می کرد. همه اینها بهانه ای بیش نبود و پیشاپیش نشانه زهر چشم گرفتن از مردمی انقلابی بود که رژیم مستبد و دیکتاتوری شاه را با آنهمه قدرت نظامی و اقتصادی و حمایتهای سیاسی جهان سرمایه داری به پایین کشیده بودند و دیگر اینکه می خواستند نقشه و طرح ناتمام سازمان اطلاعات و امنیت شاهنشاهی (ساواک) را که همانا اعدام کردن همه زندانیان سیاسی سابق و کشتار مردم تظاهرات کننده را که با وقوع انقلاب نتوانستند انجام دهند به عرصه عمل برسانند که همین کار را هم کردند. همچنین برای همیشه انقلاب را سرکوب و متوقف کنند. مردم انقلابی و جنبش چپ و کمونیستها از همان موقع می بایست جلو مسئله اعدام می ایستادند. شور انقلابی و عدم بلوغ سیاسی کافی سازمانها و احزاب سیاسی ، به ما اجازه فکر کردن به مسئله اعدام که امروز به آن رسیده ایم را نمی داد تا بتوانیم جلو یک فاجعه انسانی را بگیریم. شاید هزاران هزار عزیزی که جانشان را از دست دادند حالا در کنار ما می بودند و اینهمه خانواده های داغدار نداشتیم.

در همان روزهای اول خمینی به مردم اخطار داد که انقلاب تمام شده است، به خانه های خود برگردید و اداره امور را به علمای اسلامی بسپارید. یکی از آن علمای اسلامی همین حسن روحانی می باشد که همین حالا بعد از گذشت ۳۷ سال از آن حرفها روزانه بطور میانگین ۳ نفر را اعدام می کند. علیه زنان فتوا داد که چادر به سر کنند و به کنج خانه برگردند و اگر حجاب اسلامی را رعایت نکنند از کار اخراج می شوند. نمار و روزه و پوشش اسلامی و ریش و پشم گذاشتن را از واجبات اسلام اعلام کرد. قصاص و شریعت اسلامی و سنگسار و شلاق زدن و اعدام کردن در ملع عام را در جامعه پیاده کرد.

رژیم تازه وارد همان دختران و پسران جوان، دانشجویان و دانش آموزان، معلمان، روشنفکران، کارگران شاغل و بیکار، پدران و مادران و خلاصه همه مردمی را که به خیابانها آمده بودند و انقلابی خونین و عظیم را پشت سر گذاشته و پیروز و مفتخر بیرون آمده بودند و همچنین زندانیان سیاسی سابق را که به تازگی از زندانهای مخوف ساواک شاهنشاهی توسط مردم آزاد شده بودند را هدف قرار داد و دسته دسته دستگیر و روانه زندان کرد و بعد از شکنجه های فراوان به پای چوبه دار برد. در اینجا از اسناد و مدارکی که از ساواک به جا مانده بودند و لیست تمام زندانیان سیاسی سابق را شامل می شد و همچنین به خدمت گرفتن افراد و شکنجه گران ساواک که در خارج و داخل کشور بودند استفاده کرد و نقشه شوم خود را به پیش برد. این قربانیان مگر چه جرم و گناهی نا بخشیدنی کرده بودند که باید دستگیر و قتل عام شوند. برای اینکه آنها خواستار آزادی و برابری بودند. خواستار وضعیت اقتصادی بهتر و ایجادکار و شغل مناسب با حقوق و مزایای کافی برای همگان بودند. خواستار برابری زن و مرد در تمام مراحل سیاسی و اقتصادی و اداری و اجتماعی بودند. لغو سانسور و اختناق مذهبی و بر چیدن زندانها و لغو همیشگی اعدام و حق برخورداری از تشکلهای آزاد و مردمی و سیاسی و مدنی و کاری را طلب می کردند. خواستار از بین رفتن تبعیض در همه شئون اجتماعی بودند. بهداشت و تحصیل رایگان برای همگان و برخورداری از مسکن مناسب و جدایی دین از دولت را تبلیغ و ترویج می کردند. چونکه آنها صدای رسای آزادی و برابری بودند. این خواستها و مطالبات در جامعه انسانی معاصر جرم و گناه محسوب نمی شوند، ولی از نظر مذهبیون تازه به دوران رسیده عملی بس نا بخشیدنی به حساب می آمدند.

کشتار کمونیستها و برابری طلبان و دیگر فعالین سیاسی و مدنی درست از فردای به سر کار آمدن رژیم اسلامی( رفراندم دوازدهم فروردین ۱۳۵۸ با یک کلمه آری یا نه )شروع شد و از اوایل سال ۵۹ بیشتر شد و در سال شصت مخصوصأ از ۳۰ خرداد ۶۰ و شصت ویک به اوج خود رسید به نحوی که تا اواخر سال ۶۲ دهها هزار نفر اعدام و یا سر به نیست شدند و زندانها را پاکسازی و برای زندانیان تازه دستگیر شده آماده و همچنین صدها زندان آشکار و مخفی دیگر درست کردند. در طی این چند سال روزانه صدها نفر اعدام می شدند و رژیم از طریق تلویزیون و رادیو و روزنامه های خود تعداد و اسامی آنها را نا تمام اعلام می کرد. البته اخبار رسانه های عمومی فقط مربوط به شهرهای بزرگ بود و از اعدامهای شهرستانها و روستاها خبری پخش نمی شد. اوج دستگیری و کشتار به حدی بود که سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر متلاشی شد و سازمانهای راه کارگر و رزمندگان و سربداران و شاخه های مختلف چریکهای فداییان خلق و مجاهدین خلق ایران بین پنجاه تا هشتاد نود در صد فعالین خود را از دست دادند. حتی حزب توده و سازمان اکثریت هم که به خدمت رژیم در آمده بودند و خوش خدمتی می کردند مورد بخشش خمینی قرار نگرفتند و صدها نفرشان از رهبری گرفته تا رده های پایین تشکیلاتشان اعدام شدند. ماشین کشتار جمهوری اسلامی ایست و خلاصی نداشت و هر روز بر دوام بود تا اینکه در ماههای مرداد و شهریور سال ۶۷ هزاران زندانی سیاسی دیگر را قتل عام کرد و در گورهای دسته جمعی پنهان می کرد. مدتی قبل در یکی از سایتهای خبری موضوعی را خواندم که در رابطه با قتل عام تابستان سال شصت و هفت یکی از مهره های رده بالای وزارت اطلاعات رژیم به نام رضا ملکی می گوید تعداد اعدامیها حتی از ۳۰ هزار نفر در عرض دو ماه در سراسر کشور گذشت و خودمان هم از اینهمه اعدامی و جنازه وحشت کرده بودیم و نمی دانستیم با جنازه ها چکار کنیم. به ترکمن صحرا و کردستان لشکر کشی کردند و مردم فقیر و زحمتکش را از دم تیغ گذراندند و رهبران انقلابی و کمونیست را به دار کشاندند و با بمبهای ناپالم آمریکایی خانه های مردم ستمدیده کردستان را بر سرشان ویران کردند. دانشگاهها را به اسم انقلاب فرهنگی بستند. استادان و معلمان و دانشجویان را اخراج کردند و یا به زندانها فرستادند. با نعمت الهی جنگ ارتجاعی و ضد مردمی ایران و عراق دانش آموزان خردسال مدارس را به اسم دفاع مقدس اسلامی به زور به روی میدانهای مین روانه و گوشت دم توپ سیاستهای مذهبی و سرمایه داری کردند. همچنین جنگ باعث شد که رژیم به بهانه دفاع مقدس با وقاحت هرچه تمامتر به سرکوب مردم انقلابی و سازمانهای اپوزیسیون سیاسی و مخصوصأ کمونیستها بپردازد و هر نوع صدای آزادیخواهی را در نطفه خفه کند. مذاهب دیگر را ممنوع و پیروان آنها را کافر می دانستند تعداد زیادی را هم کشتند. تعداد زیادی از فعالین اپوزیسیون ضد رژیم و مخالفین سیاسی را در خارج از کشور ترور کردند. در نتیجه اینهمه کشتار بی پایان صدها گورستان بی نام و نشان (خاورانها) درست شد که تعداد بسیاری از آنها قبرهای دسته جمعی می باشند. جنایتکاران رژیم تعداد بسیار زیادی از جنازه های اعدام شدگان را به داخل رودخانه ها، دریاچه ها، چاهها، قناتها، کوهها و تپه ها و بیابانها پرت می کردند تا جایشان را مخفی نگه دارند. بعد از سه دهه هنوز خانواده های زیادی هستند که نمی دانند جنازه های اعدام شده عزیزانشان کجاست. به خانواده های قربانیان اجازه دفن عزیزانشان را در گورستانهای عمومی نمی دادند، ناچارأ جنازه ها را در کنج باغچه و یا در گوشه حیات خانه هایشان دفن می کردند. نباید این جنایتها فراموش شوند چونکه بخشی از تاریخ است و به عنوان جنایات ضد بشری در تاریخ خواهند ماند. این رژیم باید از بین برود تا جامعه ای آزاد و برابر داشته باشیم. تمام دست اندرکاران ریز و درشت آن باید در دادگاههای مردمی و بین المللی محاکمه شوند و صفحه تمام جنایات خود را برای مردم ایران و جهان رو کنند.

همه جناحها و افراد حکومتی که در مدت ۳۷ سال بر سر سفره خونین مردم ایران نشسته اند از جمله آنان که خود را اصلاح طلب می نامند و یا در اپوزیسیون سبز قرار گرفته اند و آنانی که بطور فردی به کشورهای غربی روی آورده اند شریک جرم و جنایت رژیم هستند. میر حسین موسوی هنوز به فکر احیای دوران طلایی امامش می باشد. بیشترین اعدامهای دهه شصت در زمان نحست وزیری حسین موسوی انجام گرفته است. حمیدرضا جلائی پور اصلاح طلب سال ۶۱ و ۶۲ فرماندار شهر مهاباد بود که به دستور وی ۵۹ جوان مهابادی را در زمستان سال شصت و یک و در یک شب اعدام کردند. محمد خاتمی وزیر ارشاد اسلامی بود. محسن سازگارا جزء کمیته تشکیل دهنده سپاه پاسداران بود. عبدالکریم سروش مغز متفکر انقلاب فرهنگی بود که باعث بستن دانشگاهها و اعدام هزاران دانشجو و دیگر فرهنگیان شد. سعید حجاریان تشکیل دهنده وزارت اطلاعات رژیم می باشد. ما می توانیم دهها کتاب از اسامی و جایگاه و منصب و کارکرد ریز و درشتهای رژیم اسلامی از بدو تشکیل تا به امروز بنویسیم. تمام این افراد کارنامه سیاهی دارند و ما مردم ایران به خوبی می دانیم که چه کاره بودند و چه مسئولیتهایی داشتند. حالا دمکراسی خواه شده اند و دم از حقوق بشر می زنند. ژورنالیست شده اند و هر از چند گاهی هم حرفهایی علیه خامنه ای می زنند اما با کل سیستم جمهوری اسلامی مخالفتی ندارند. وقتی از آنها در باره دهه شصت و هفتاد سؤال می شود سکوت می کنند و لام تا کام نمی گویند. اکبر گنجی می گوید از آن زمان مدت زیادی گذشته است. فراموش کنید. چیز مهمی اتفاق نیفتاده است. در جواب اینها فقط باید گفت بالاتر ازسیاهی رنگی نیست. در رادیو و تلویزیونها و روزنامه های غربی و در مراکز بورس و معاملات نفتی جا خوش کرده اند و به سود رژیم ایران لابی گری می کنند و در اساس از جوهر جمهوری اسلامی دفاع می کنند. اینها همه مسئولین و شکنجه گران و تیر خلاص زنها و اطلاعاتیهای سابق میباشند و هنوز هم در خفا با رژیم هستند که دستشان در خون مردم و کمونیستها و برابری طلبان و انقلابیون و مخالفان رژیم آغشته است. باید همه شان در برابر جبر تاریخ قرار بگیرند. حقایق را بر ملا کنند. خاوران و خاورانهای سراسر کشور سند جنایتهای جمهوری اسلامی و این افراد اصلاح طلب می باشند.

جامعه جهانی و مخصوصأ کشورهای به اصطلاح دمکراسی خواه غربی و سازمانها و نهادهای حقوق بشری بین المللی چشم و گوش خود را بستند و با آنکه از همه چیز آگاهی داشتند سکوت اختیار کردند و مردم ایران را در مقابل وحشیگری رژیم تنها گذاشتند. مبادا روزی خواهد آمد همدیگر را احتیاج داشته باشند و بطور علنی از همدیگر دفاع کنند. یک نمونه بارز آن همین مذاکرات ۵+۱ با ایران است که بر سر پروژه اتمی رژیم با هم به توافق می رسند. درست وقتیکه اعتصابات و مبارزات کارگران شاغل و بیکار و پرستاران و معلمان و دانشجویان و اعتراضات و گردهمایی های خانواده های زندانیان و اعدام شدگان و طرفداران محیط زیست و دوست داران حیوانات در حال انجام است و شالوده رژیم را هدف قرار داده اند، جهان سرمایه داری به رهبری آمریکا برای نجات رژیم مذهبی و سرمایه داری ایران به کمکش شتافتند. هر دو جناح سرمایه داری داخلی و خارجی آشکارا و علنأ علیه مردم گارد گرفتند. همچنین در طی هشت سال مذاکره دو طرف، حتی یک بار هم از زیر پا گذاشتن حقوق بشر توسط رژیم اسلامی ایران سخنی به میان نیامد. مردم زجر و فلاکت دیده ایران در مقابل این رژیم ددمنش اسلامی در مدت ۳۷ سال گذشته تنها بوده و هنوز هم تنها هست و با این منوال کوتاه نیامده است و همچنان به مبارزاتش برای سرنگونی جمهوری اسلامی ادامه می دهد. در اینجا حتی جنبشها و کشورهای به اصطلاح چپ جهانی هم ما را تنها گذاشتند و عملا در کنار رژیم اسلامی قرار گرفتند و از او حمایت کردند.

و اما چگونه شد و چرا رژیم تصمیم به اجرای جنایت هولناک قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ گرفت؟ به نظر من به چند دلیل عمده : (۱) بعد از تمام شدن جنگ ضد مردمی ایران و عراق که هشت سال طول کشید و بیش از یک میلیون نفر تلفات انسانی داشت، رژیم در وضعیت بسیار بد اقتصادی به سر می برد و از لحاظ سیاسی همدر انزوا قرار داشت. (۲) صدها هزار سرباز و بسیجی که در جبهه های جنگ به سر می بردند ، با تمام شدن جنگ حالا به خانه های خود بر می گشتند. مراکز شغلی تعطیل شده بودند. بیکاری سرسام آور وجود داشت. سربازانی که به خانه و کاشانه خود بر می گشتند به کار احتیاج داشتند. به چهار دیواری و سر پناه نیاز داشتند. به شروع زندگی تازه احتیاج داشتند. در نتیجه، اینها همگی به خیل بیکاران کل کشور می پیوستند و رژیم بطور کلی جوابگو و فراهم کننده این نیازها نبود. (۳) میلیونها انسان بر اثر جنگ آواره شده بودند و روستاها و شهرها و مناطق زندگی خود را از دست داده بودند و به مناطق دورتر از جبهه های جنگ روی آورده بودند. اگر همه مردم جنگ زده به خانه و کاشانه خود برگردند، در آنجاها نه سر پناهی وجود دارد و نه وضعیت کاری موجود است. خانه ها و مدارس و مراکز درمانی و سیستم آبرسانی و برق و جاده ها خلاصه هر چیزی که برای شروع یک زندگی ابتدایی و بخور و نمیر احتیاج است در آن مناطق یافت نمی شد و به کلی ویران شده بودند. پس این مردم آواره به سر خاک سیاه بر می گشتند. (۴) از طرف دیگر بعد از هشت سال جنگ و وعده و وعیدهای توخالی که سران رژیم به مردم داده بودند و یک شبه با نوشیدن جام زهر همه چیز به پایان رسید و توخالی از آب درآمد. خانواده ها پسران خردسال و دبستانی ۱۰- ۱۱ ۱۲ ساله خود را در جبهه های جنگ و در میادین مین از دست داده بودند. اینجاست که مردم را خوش نخواهد آمد و به دنبال جواب می گردند. (۵) سرنوشت و رسیدگی به هزاران معلول جنگی و مصدومان و زخمیهای شیمیایی جنگ که هر دو طرف مخاصمه استفاده کردند. (۶) رژیم باید تمام مناطق جنگ زده را از شالوده بنا کند. خانه سازی، مدارس، دانشگاها، آبرسانی و برق رسانی، جاده سازی و وضعیت کاری و شغلی را رونق دهد. در سراسر کشور آموزش و کاریابی برای سربازان از جنگ برگشته ترتیب دهد. رژیم هیچوقت قادر به عملی کردن اینها نخواهد بود. (۷) هزاران زندانی سیاسی دربند که اگر آزاد شوند، آنها رهبران سیاسی و شناخته شده مردم هستند و دارای تجارب کاری و اتوریته سیاسی هنگفتی هستند و در نتیجه رهبری و سازماندهی توده ای خواهند کرد. انقلاب به بن بست رسیده را تداوم خواهند داد و از شکست حتمی نجات می دهند. این چند دلیل عمده و دلایل دیگر که دامن جمهوری اسلامی را می گرفت، تصمیم گرفت زندانیان بی دفاع را قتل عام کند. با این وصف با یک تیر دو هدف را نشانه می رفت. یکی اینکه زندانیان سیاسی را از بین برده باشد و مسئله رسیدگی به سرنوشت آنها را برای همیشه خاتمه داده باشد و دوم اینکه از مردم هم زهرچشم بگیرد. به مردم بگوید دست از پا خطا نکنید و سرنوشت شما هم بهتر از زندانیان سیاسی نخواهد بود. چرا مردم ؟ آگر همه این دلایل و مسائل به هم دست بدهند و مردم دنبال جواب بگردند، از آنجا که رژیم هیچ جواب قانع کننده ای ندارد، در ادامه نارضایتیها، مردم به خیابانها خواهند آمد و طغیان می کنند و آن روز پایان عمر حکومت اسلامی خواهد بود. در چنین موقعیتی سردمداران جمهوری اسلامی ایران برای بقای خودشان دست به قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷زدند.

امروز نسل جوان ایران باید بسیار آگاهانه و مسئولانه عمل کند. مروری بر تاریخ گذشته داشته باشد و جایگاه خود را دریابند و بدانند که جامعه فردا به آنها چشم دوخته است. این نسل در آینده چه نقشی خواهد داشت. در مورد جنایتها و کشتارهای دهه شصت که هنوز هم با شدت و حدت ادامه دارد و در قبال وضعیت اسفبار اقتصادی و اجتماعی به وجود آورده و نبودن آزادیهای فردی و سیاسی و گروهی و شغلی و درسی و تفریحی چه فکر می کنند. موضع نسل جوان بعد از انقلاب ۵۷ که اکثریت جمعیت کشور را تشکیل می دهند در این بین چیست؟ در طی بیش از سه دهه توسط حسن روحانی و حسین موسوی و مهدی کروبی و هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و همپالکی هایشان کشتار شده است و ظلم و جور و جفا به مردم تحمیل کرده اند. در طی دو سال گذشته که حسن روحانی رئیس حکومت مذهبی شده است، تا ماه میلادی جولای امسال ۲۰۱۵ تعداد ۱۹۰۰ نفر به دلایل مختلف اعدام شده اند. در ماه آوریل (فروردین ) در طی ۱۷ روز تعداد ۲۰۶ نفر اعدام شده اند. به گفته مقامات رژیم ۱۳۴ نفر در تیر ماه نود و چهار حلق آویز شده اند که باید بیشتر از این تعداد باشند. نباید به جابجایی افراد دل خوش کرد. کل سیستم رژیم جمهوری اسلامی ایران مسئول همه نابسامانیهاست و همه افراد ریز و درشتش شریک جرم هستند. بچه های خردسال ایران با شکمهای گرسنه سر به بالین شب می گذارند. پدران و مادران برای به دست آوردن یک لقمه نان بچه شان اعضای بدن خود را می فروشند. لشکر میلیونی بیکاران وجود دارد. دانش آموزان به خاطر اوضاع بد مالی خانواده ترک تحصیل می کنند. اعتیاد و دزدی و فحشا و خودکشی که زائده رژیم اسلامی است سرسام آور است. تنها در شهر تهران پانزده هزار کارتن خواب وجود دارد و از این تعداد پنج هزار نفر را زنان و کودکان خردسال تشکیل می دهند. این رژیم برای بقای خودش از انجام هیچ جنایتی دریغ نخواهد کرد و اگر برایش مقدور باشد همه مردم را از دم تیغ میگذراند. جمهوری اسلامی در بدترین وضعیت اجتماعی و سیاسی و اقتصادی قرار گرفته است و همین مسائل باعث شده اند تغییر جهت و سیاست بدهد و خود را به دامن آمریکا بی اندازد تا از طرفی دیگر بتواند مردم را در داخل کشور سرکوب کند. این رژیم اصلاح پذیر نیست و جنایت علیه انسانیت کرده است و نبایداین جنایات فراموش شوند. اگر مردم ایران می خواهند از فلاکت اقتصادی و اعدامهای روزمره و از بین رفتن اعتیاد و گرسنگی و بیکاری و زورگویی مذهبی برای همیشه خلاص شوند باید با اتحاد و یکپارچگی و همدلی و افقی روشن و سوسیالیستی ، رژیم جمهوری اسلامی ایران را سرنگون کنیم. نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم.

بهمن یوسفی ۱۱\۶\۱۳۹۴