بحران، یک استراتژی آگاهانه برای تخریب اجتماعی

 

گفتگوی ، بوانتورا دی سوسا سانتوس جامعه شناس

ترجمه : فیروزه راد

خلاصه مصاحبه آلما دی والسه از ام.او. با بوآنتورا دی سوسا سانتوس ، جامعه شناس پرتقالی

 

سه شنبه ۷ مهر ۱۳۹۴ برابر با ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۵

 

****

جهان در بحرانی عمیق بسر می برد. در عین حال می خواهند بما بباورانند که مدل نئولیبرابی تنها امکان موجود است. جامعه شناس پرتقالی، "بوانتورا دی سوسا سانتوس"، با کنکاش دراین افسانه نظرگاه خود را در جهت پایه ریزی دانش آلترناتیو، بشرح دیگری بیان می کند. بقول دی سوسا وقت آنست که دانشگاه ها، درها و پنجره های خود را برای ورود دانش آلترناتیو بگشایند.

بوانتورا دی سوسا سانتوس درعلوم اجتماعی، چهره ای برجسته و مسئول دپارتمان جامعه شناسی دانشگاه کویمبرا پرتقال است . او بخش عمده سال راجهت شناسایی دنیای جدید در راه سفرمی باشد. ازآگوست تا دسامبر در ایالات متحدآمریکا و آمریکای لاتین سفر می کند و نیمه دیگر سال را در اروپا می گذراند. او از پایه گذاران فوروم اجتماعی جهانی و از فعالین پلاتفرم پروگرسیوجهت دگرگونی اروپاست.

 

هفت تهدید اساسی برای جامعه

 

بنظر" بوانتورا " بحران کنونی متفاوت از بحرانهای گذشته است زیرا که همه جانبه و مستمر می باشد و بعنوان توضیحی برای تمام نارساییهای موجود بکار می رود. چرا که تمام آزادیهای اجتماعی در اروپا، تحت نام بحران، پس گرفته می شود.

این بحرانی ست که با نام بحران قرضهای دول مستقل معرفی می شود، ولی در واقع یک بحران مالی در سیستمی ست که دزد و جنایتکار است. بحرانی که با مقررات زدایی از سرمایه مالی بوجود آمد و موجب بدبختی انسانها گردید. هرچه کشورهای بیشتری ورشکسته شوند، ثروت این سیستم افزایش می یابد. نتایج این بحران فقط با ارقام مشخص نمی گردد بلکه زندگی انسانها مطرح است، انسانهایی که کار خود را ، خانه های خود را ازدست می دهند و دست به خودکشی می زنند.

جامعه شناس " بوآنتورا " از هفت تهدید بزرگ نام می برد که تغییر در روند آنها چالشهای پیش رو ی ما می باشند.

 

۱-تهدید اول؛ ناکارآمدی دولت است. دولت تشکیلاتی جهت تامین امنیت و حفاظت است . بر اساس مبارزات اجتماعی ملت و طبقه کارگر، انسانها حقوقی را بدست آورده اند. حقوقی که امکان دسترسی به کالاهای مصرفی، آموزش ، مراقبتهای سلامتی و حمایتهای دوران بیکاری را برای آنان امکانپذیر ساخت. حالا همه این خدمات، خصوصی شده و تابع منطق بازار می باشد. این یک تهدید واقعی ست زیرا که ما در حال حاضر هیج آلترناتیوی جهت این مفهوم دولت نداریم.

 

۲- تهدید دوم؛ بی ثباتی دموکراسی ست. بعد از جنگ جهانی دوم، تنشی بین دموکراسی و سرمایه داری رشد کرده است. تا زمانیکه سرمایه مالی تحت کنترل قانون بود و ارائه خدمات عمومی توسط دولت انجام می شد، فضایی برای رشد دموکراسی وجود داشت. در حال حاضر چیزی نیست که سرمایه داری آنرا محدود نکرده باشد و به این ترتیب ذات ویرانگر خود را به نمایش می گذارد. حقوق انسانها را نابود می کند، چشم انداز آینده آنها وهمچنین طبیعت را و همه اینها را تنها باهدف سود بیشتر انجام می دهد.

از نظر" بوآنتورا " این پایان دموکراسی ی است که ما تا حال شناخته ایم.

 

۳- تهدید سوم؛ بازاریابی برای دانش است. دانش باید ایجاد پول کند. دانشگاهها بیش از آنچه برروی علوم انسانی و بشردوستانه سرمایه گذاری کنند بر روی بیوتکنولوژی سرمایه گذاری می کنند زیرا که سود بیشتری دارد. ولی ضربه ای که این موضوع بر جامعه انسانی وارد می کند مشکل بتوان تخمین زد.

همچنین برنامه اروپایی هوریزن ۲۰۲۰نمونه ای از این حاکمیت صنعت می باشد .

 

۴- تهدید چهارم؛ نابودی طبیعت است. سرمایه داری امروز با تعیین مرزهای جدید، ظرفیت طبیعت را به بازی می گیرد. هر چه طبیعت تحت فشار بیشتری قرار گیرد ما نیز بیشتر شاهد فجایع طبیعی خواهیم بود. در اینجا هم نابرابری نقش خود را بازی می کند. در آمریکا پول لازم جهت ترمیم خرابیهای ناشی ازطوفان کاترینا موجود است در حالیکه بنگلادش در این موارد پولی جهت حمایت از مردمش ندارد.

نابودی طبیعت بمعنای نابودی معیشت تعداد بیشماری از انسانهای ساکن آن کشوراست.

 

۵- تهدید پنجم ؛ تنزل ارزش کاراست. کار در جامعه اروپایی وسیله ای برای دستیابی به شهروندی بود. آنها بر پایه کارشان دارای حق می شدند و مهارتهای خود را ارتقا می دادند. امروزه کار بعنوان وسیله ای برای دستیابی به حقوق شهروندی کاملا فرسوده شده است. کار متزلزل می شود و اتحادیه های کارگری به حاشیه رانده می شوند.

هفتاد(۷۰) درصد اقتصاد جهان غیررسمی است و شکاف بین کاربا مزد وبدون مزد همچنان بیشتر می شود. یک جوان فارغ التحصیل که ساعتها، روزها و شبها صرف آماده کردن سوابق تحصیلی و تجربیات کاری خود و دادن درخواست کارمی کند، به انبوه کاربدون مزد خود می افزاید. تمام ساعاتی که صرف رفتن به محل کار خود می کنید ویا در راه بندان بسر می برید، کار بدون مزد است. شما نه ۸ ساعت بلکه ۱۲ یا ۱۴ ساعت مشغول کار هستید.

 

۶- تهدید ششم؛ اعتراضات اجتماعی را جرم قلمداد کردن ست. هرچه بیشتر دولتها قوانینی را می گذرانند که آمدن به خیابانها را ممنوع می کند، حتی اعتراضات اجتماعی مسالمت آمیز راجرم می نامند. در امریکای لاتین دولتها از قوانین ضد تروریسم کمک می گیرند تا مانع اعتراضات بومی برعلیه اشغالگران چند ملیتی در قلمرو خود گردند.

 

۷- تهدید هفتم؛ به کنترل درآوردن مغزها وهرآنچه که متفاوت می باشد اطلاق می گردد. امروزه راسیسم اشکال جدیدی بخود می گیرد. راسیسم فکری در حال افزایش است. راسیسم برای نگرشی دیگرو نه برای رنگ پوست. اسلام هراسی نیزمی تواند چنین راسیسمی باشد. راسیسم غالبا عکس العمل کسی ست که تو را یا کم ارزش تر و یا خطرناک، اکثرا هم هردو، در نظر می گیرد.

 

"بوانتورا دی سوسا" اعلام می دارد : همه تهدیدات و انتقاداتی را که من در اینجا مطرح کرده ام محصول نگرشی دیگراست، نگاهی که در تضاد با گفتمان مسلط است. همه آنها موضوعاتی هستند که توسط جنبشهای اجتماعی و گروههایی که از مدل حاکم کنار گذاشته شده اند، در صدر توجه قرار گرفته اند.

اشکال بیشماری ازمبارزه برعلیه این سیستم وجود دارد که رسانه های بزرگ ،خیلی کم آنها را مطرح می کنند. می توان آنرا "جامعه شناسی غایبین" نامید، لکه ای بزرگ و سیاه.

غالبا بصورت لوکال(محلی) در مورد آلترناتیوها کار می شود ولی از آنجا که به چشم آورده نمی شود مردم فکرمی کنند که وجود ندارد. هرچند که بطور حتم تلاش درجهت تضعیف و تهی کردن آلترناتیوها انجام می شود، فوروم اجتماعی جهانی نمونه ای از آنست.

فکر نمی کنم که برای این مجموعه از مشکلات بتوان ازطریق سیاست مستقیم راه خروجی پیدا کرد. این طریقی مناسب برای رفع این مشکلات نیست. ما باید بطور اضطراری بر روی سیستم دیگری از دانش کارکنیم. ما نه تنها نیاز به آلترناتیوها داریم بلکه همچنین نیاز به آلترناتیوی جهت فکردر مورد آلترناتیوها هم داریم. ما باید از پس عینک دیگری بنگریم.

درروش برخورد ما با بحران، همچنین در یونان هم، یک دیدگاه یک جانبه در جهت بازارحاکم می باشد. این خطر را دارد که در دیگر کشورهای اروپا نیزمشابه آنچه در یونان اتفاق افتاد، پیش آید. نئولیبرالیسم هیچ فضایی برای سیاستهای اجتماعی باقی نمی گذارد وخصوصی سازی همچنان پیشروی می کند . اینکار با حلقه ضعیفتر، در اینجا مورد یونان، شروع می شود. ولی بنظر " دی سوسا" این روند در فرانسه، آلمان ودیگر کشورهای اروپای شمالی نیز ادامه می یابد. بنظر او اکثر سیاستمداران اروپا بخوبی می دانند که مشغول چه کاری هستند. باروسو (سیاستمدارپرتقالی که بمدت ۱۰سال رئیس کمیسیون اروپا بود) کاملا آگاه بود برخطی که از آن دفاع می کرد، درست مثل یونکر (سیاستمدار لوکزامبورگی و رئیس کنونی کمیسیون اروپا).

آنها پاداشهای خودرا به پاس حرکت در خط مورد نظر خواهند گرفت. آمریکا از اروپا جهت بکارگیری این مدل استفاده می کند. اسامی بزرگی چون ماریو مونتی (اقتصاددان و سیاستمدارایتالیایی)، ماریو دراگی (بانکدار ایتالیایی و رئیس بانک مرکزی اروپا) و ویکتور هالبراستاد (اقتصاد دان هلندی) همه از گلدمن ساش (بانکی که خدمات اقتصادی به دول دیگروشرکتهای بین المللی می دهد) می آیند. بنظر" دی سوسا" بحران یک استراتژی آگاهانه جهت تخریب سیاستهای اجتماعی است و برای شروع هم ضعیفترین کشور انتخاب می شود.

"دی سوسا" یاد آور می گردد: آمریکا برآنست که اقتصادهای در حال رشد را نابود کند. اروپا نیز از طریق بحران دراوکرائین با نیت درگیر کردن روسیه، برآنها ضربه ای جدی وارد کرده است. همچنین نیمه کردن بهای نفت نیز در این جهت بوده است.بجای درگیر کردن مستقیم چین که کار مشکلتری بود آنها می توانند تامین کننده های چین را درگیر کنند و همینطور چند کشور درآمریکای لاتین را ،

"ما باید فضای لازم برای آلترناتیوها را ایجاد کنیم. در واقع مشاهده می کنید که سرمایه داری هرگز نمی تواند همه چیز را در چنگ خود داشته باشد وگرنه ما بعنوان مثال شاهد بوجود آمدن پودموس و یا پیروزی سیریزا نمی بودیم."

"و اگر ما ارتباط بین فرهنگها را رشد ندهیم، اگر ما همه چیزهای متفاوت را مانند بولدوزر درو کنیم و با اعمال قدرت موقعیت خود را مرتبا به پیش ببریم، همراه با نگرشی بر مبنای نئولیبرال ودرجهت تقویت بازار، آنگاه این بمعنای ضمانتی برای جنگ است."

 

"ولی راه دیگری هم هست و آن راه آلترناتیوهاست که فراوان در هند، آسیا، آمریکای لاتین و آفریقا موجود است. ولی لازمست که آنها را توضیح داد و قابل درک بهترنمود. باید آنها را جلوی چشمها آورد."