شوونیسم زبان فارسی!

ستمدیدگی زبانهای غیر فارس ایران

حسن جداری

یکی از جنبه های بسیار آزار دهنده ستم ملی درایران، همانا محروم ساختن میلیون ها تن از اهالی کشور از تحصیل به زبان مادری می باشد. ایران یک کشور کثیر المله ای است که در آن، فارسی زبان تدریس در کلیه مراکز آموزشی می باشد. درآذربایجان، کردستان، بلوچستان و بخشهای وسیع دیگری از کشور که در آن ملت های عرب و ترکمن و دیگر اهالی غیر فارس سکونت دارند، نوباوگان وقتی وارد مدرسه میشوند، مجبورند به زبان فارسی که برایشان زبان بیگانه ای محسوب میگردد؛ تحصیل کنند. هر وقت که این اجحاف و تبعیض آشکار در حق میلیونها شاگرد مدرسه در نشریات خارج از کشور و سایت های اپوزیسیون؛ مورد نقد و بررسی قرار میگیرد، فریاد شوونیست های فارس علیه چنین نوشته ها و مقالات انتقادی بلند میشود. راستی چرا باید بحث و گفتگو در باره یکی از مشکلات دیر پای آموزشی در ایران، این چنین بیرحمانه مورد حمله و اعتراض قرار بگیرد؟ مگر تحمیل زبانی از جانب رژيم ارتجاعی حاکم؛ نقض آشکار حقوق انسانی و مدنی نیست؟ طبیعی است اگر از جانب ملتهای تحت ستم به تحمیل زبان فارسی بر اکثریت جمعیت غیر فارس کشور اعتراضی نشود؛ از اینهمه جار و جنجال و داد وبیداد شوونیست های فارس نیز خبری نخواهد بود و معترضین به این اجحاف آشکار اینهمه مورد حمله و پرخاش قرار نخواهند گرفت. اما انسانهای آزاده و دموکرات چگونه میتوانند این ستم موجود در جامعه اسیر و دربند خود را مشاهده کرده و فریاد اعتراض خود را علیه آن بلند نکنند؟ در شرایطی که رژیم آزادیکش و شوونیست جمهوری اسلامی به منظور پیشبرد مقاصد ننگین خود ،بیش از نصف اهالی کشور را ازحق طبیعی تحصیل به زبان مادری محروم ساخته است؛ کسانی که در همدردی با ملت هائی که در معرض ستمدیدگی قرار گرفته اند سیاست ارتجاعی رژیم ضد مردمی را در این زمینه افشا و محکوم میکنند، از جانب مشتی شوونیست برتری طلب، سبعانه مورد حمله قرار میگیرند!

+++++

به بینیم لب مطلب شوونیست های زبانی چیست؟ آنها روی خود را به معترضین بر ستم زبانی کرده؛ چنین می گویند: شما آدمهای گمراهی هستید! در ایران نه ملت ها وجود دارند و نه از ستم ملی خبری هست. شما که مساله ستم ملی و تحصیل به زبان های ملی را مطرح میکنید و اصرار دارید که در ایران اهالی غیر فارس باید به زبانهای مادری خود در مدارس - از کودکستان گرفته تا دانشگاه - تحصیل کنند؛ با این اقدام خود دانسته وندانسته در جهت تکه تکه شدن ایران گام بر میدارید. شما با پیش کشیدن این مساله که در ایران بجای ملت ایران، ملتها وجود دارند، عملا به تجزیه کشور یاری میرسانید. شما که مقام شامخی را که زبان فارسی در ایران دارد قبول ندارید، دارید به پایه و اساس یکپارچگی و بقای کشور؛ لطمه وارد می سازید . زبان فارسی ضامن بقا و یک پارچگی کشور است عمل شما چه بخواهید چه نخواهید چیزی جز تجزیه طلبی نیست. با این جعل واقعیت های ملموس و مغلطه گریها؛ شوونیست ها میکوشند منتقدین به ستم ملی و زبانی را به سکوت و دم فرو بستن مجبور سازند. اینکه درایران ملت ها زندگی میکنند و نه یک ملت واحد، آن چنان روشن و بدیهی است که در مورد آن به تفسیر سخن راندن ضرورت ندارد . برای اثبات این امر که درایران ملت ها وجود دارند، در این نوشته تنها به این اکتفا میشود که یکی از مشخصات اصلی یک ملت واحد همانا دارا بودن زبان واحد می باشد. یک ملت دو یا چند زبانی نمی تواند وجود داشته باشد . اینکه در ایران زبانهای مختلف وجود دارند؛ خود نشان دهنده این واقعیت است که دراین کشور پهناور، ملت های مختلف زندگی می کنند. بر خلاف نظر شوونیستهای زبانی، رسمی بودن و اجباری بودن زبان فارسی در مراکز آموزشی و ادارات دولتی؛ نه تنها ضامن یکپارچگی ایران نیست، بلکه وظیفه ای جز کاشتن تخم نفاق و اختلاف بین ملتهای مختلف ساکن ایران و خدمت به رژیم استبدادی جمهوری اسلامی در تثیبت و تحکیم خودکامگی و زور گوئی خود انحام نمیدهد. بهم پیوستگی و در کنارهم زندگی کردن چند ملت در یک سرزمین مشترک، باید امری کاملا اختیاری و داوطلبانه باشد. مجبور ساختن ملت یا ملت هائی به زندگی مشترک با دیگر ملتها در یک سرزمین واحد چند ملیتی؛ عملی عمیقاخلاف انسانی و ضد دموکراتیک می باشد.

+++++

شوونیست های زبانی تنها به ناسیونالیستهای فارس و گروه بندیهای سیاسی راست از قبیل سلطنت طلبان محدود نمیشوند. در میان "چپ" ها نیر کم نیستند آنهائی که با توسل به سفسطه و جمله بافی های الترا انقلابی؛ به جنگ کسانی می آیند که بمثابه مارکسیست های پیگیر، وجود مقوله ملت ها و ستم ملی را درایران مطرح ساخته و مجبور گرداندن ملتهای غیرفارس را به فراگرفتن زبان فارسی، اقدامی زورگویانه، نفاق افکنانه و ضد انسانی میشمارند . راستی با وجود اینهمه عناد و دشمنی که از چپ و راست با طرح و بیان مقوله ملت ها و ستم ملی به عمل می آید؛ چرا باید نیروهای پیگیر مدافع منافع تو ده های محروم و زحمتکش، همچنان در مخالفت با ستم ملی و مبارزه با شوونیسم زبانی پافشاری کرده و خشم و دشمنی نیروهای سیاسی شوونیست را متوجه خود سازند؟ امر مسلم این است که پدیده های اجتماعی نظیر هر پدیده دیگری با انکار و فراموش کردن آنها از بین نمیروند. شوونیست ها اعم از راست و "چپ" چه بخواهند و چه نخواهند، در ایران تحت سلطه مرگبار رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی؛ در میان انواع ستمگریها و تجاوزات آشکار به حقوق انسانی، یکی هم ستم ملی می باشد. ستمی که بیش از نصف اهالی کشور ده ها سال است در معرض آن قرار دارند . وقتی به عملکرد ننگین رژیم جمهوری اسلامی در زمینه ستمگری بی حد و حصر در مورد زنان برخورد میکنیم؛ فریاد اعتراضمان به حق بلند میشود . وقتی وضع ناهنجار سانسور در مطبوعات, قدغن بودن تشکیل احزاب و اجتماعات،اعدام های بیشمار و شکنجه زندانیان سیاسی را مشاهده می کنیم، رژیم آزادیکش جمهوری اسلامی را به درستی به مثابه رژیمی ضد دموکراتیک دشمن آزادی بیان و عقیده، محکوم می سازیم، اما نوبت به پایمال شدن حقوق انسانی ملت های غیر فارس که میرسد، سکوت اختیار کرده لب از سخن گفتن فرو می بندیم! این را میگویند یک بام و دوهوا و در مورد کسانی که ادعای چپ و مارکسیست بودن دارند؛ فرصت طلبی و اپورتونیسم صرف!

+++++

تردیدی نباید داشت که تا رژیم جمهوری اسلامی در ایران حاکم است امکان اینکه ستم ملی از ایران رخت بر بندد، وجود ندارد. برای رفع ستم ملی و دیگر ستمگریها در ایران و استقرار آزادی و دموکراسی واقعی در این کشور بلا دیده ، سرنگونی سلطه جنایتکارانه این رژیم شوونیستی؛ امری ضروری و در حقیقت امر نخستین گام میباشد. در فردای سرنگونی رژِیم قرون وسطائی جمهوری اسلامی، بشرطی که در ایران حکومتی دموکراتیک و مدافع منافع توده های محروم و زحمتکش به قدرت برسد، از بین ملت های ساکن ایران آنهایی که طالبند در این کشور پهناور چند ملیتی در کنارهم زندگی کنند،همه در پیش برد امور آموزشی و اداری از زبان ملی خود استفاده کرده؛ دیگر در چنگ زبانی از زبانهای متداول در کشور، اسیر نخواهند بود. زبان وسیله ایست برای بر قراری رابطه بین انسانها که در جوامع مختلف در کنار هم و یا جدا ازهم زندگی میکنند. هیچ زبانی بر زبان دیگر مزیت و برتری ندارد. این همه قدمت زبان فارسی را برخ ملتهای دیگر ایران کشیدن و زبانهای دیگر متداول در این سرزمین را تحقیر کردن؛ بهیچوجه کار شایسته ای نیست. زبان فارسی، تاریخی طولانی و ادبیاتی بس غنی دارد. کسی منکر این واقعیت نیست. اما باید دانست زبانهای دیگر رایج در ایران نیز بدون ادبیات غنی و سابقه تاریخی نیستند. اینجا برای نمونه می توان به ادبیات ترکی آذری رایج در آذربایجان اشاره کرد که در چند قرن اخیر،ادبیاتی بس غنی وقدرتمند داشته است. در قرون وسطی، طی صدها سال زبان لاتین زبان ادبیات و کلیسا در اروپا بود. شعرا و نویسندگان و متفکرین سرزمین های اروپائی در آن دوران که هزار سال طول کشید؛ آثار و آفریده های فکری خود را به زبا ن لاتین می نگاشتند. با پیدایش و رشد سرمایه داری مدرن در بخشهائی از اروپا در دوره رنساس و تشکیل کشورهای مختلف که هر کدام دارای زبان خاص خود بودند، زبانهای ملی جای زبان لاتین را گرفتند و به تدریج زبان لاتین به بوته فراموشی سپرده شد. در فرانسه زبان فرانسوی، در انگلستان زبان انگلیسی و در آلمان زبان آلمانی از حالت لهجه های محلی بیرون آمده و به مثابه زبانهای اداری، تدریس و کتابت، جای زبان لاتین را گرفتند. دانته شاعر معروف ایتالیائی( 1321- 1265)، شکسپیر، شاعر و نمایشنامه نویس شهیرانگلیسی،(1616-1564) سروانتس نویسنده شهیر اسپانیولی (1616-1547)؛ همه آثار ادبی جاودانه خود را به زبانهای محلی به رشته تحریر در آوردند ودر آغاز قرن شانزدهم میلادی، مارتین لوتر(1546-1483)، انجیل را از لاتین به زبان آلمانی ترجمه کرد. درایران کنونی و دیگر سرزمینهای مشرق زمین بعد از فتوحات عربها و تشکیل امپراطوری اسلامی، به مدت چند قرن عربی به مثابه زبان اقوام فاتح، زبان کتابت و شعر وادبیات محسوب میشد و شعرا و ادیبان و متفکرین متعلق به اقوام مختلف در سرزمین های اسلامی، در این زبان آثار و کتابهای خود را به رشته تحریر در می آوردند. به مدت چندین قرن نیز، زبان فارسی زبان شعر و تاریخ نویسی در مشرق زمین محسوب میشد. چنانکه دو تن از شعرای نامدار ترکی سرای آذربایجان، عماد الدین نسیمی ۱۳۶۹-۱۴۱۷میلادی و حکیم محمد فضولی،۱۴۸۳-۱۵۵۶به زبان فارسی دیوان شعر دارند.

+++++

دوام ودیرپائی فئودالیسم در سرزمین های اسلامی و از آنجمله در ایران کنونی، سبب شد که ظهور و رشد بورژوازی مدرن در این بخش از جهان، قرنها به عقب بیفتد. از دو قرن به این طرف، دست انداری دولتهای استعماری اروپا به مشرق زمین سبب تحولی تعیین کننده در نظام اقتصادی اقوام ساکن سرزمینهای اسلامی در خاورمیانه گردید. در نتیجه گسترش دامنه نفوذ اقتصادی و سیاسی دول استعماری اروپائی در ایران و دیگر سرزمینهای شرقی، به پیکره نظام های فئودالی ضربه های موثر وارد گردیده و در کشورهای مختلف، مقوله های نوینی نظیر بورژوازی بومی و مساله ملی و مبارزه ضد استعماری، قد علم کردند. در ایران تا زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار و جنگ های روس و ایران بر سر سرزمینهای قفقاز، همه جا فئودالیسم کامل حاکم بود . با پیدایش سرمایه داری مدرن در ایران، طبقات و اقشار اجتماعی نوینی در این کشور پا به عرصه وجود نهادند. تضاد و کشمکش ازهمان آغاز ورود سرمایه داری مدرن به ایران بین بورژوازی بومی از یک طرف ودولت های استعماری و سلطه گر و حکومت استبدادی دست نشانده آنها از طرف دیگر، آغاز شد . بورژوازی ملی، نفوذ و عملکرد دولتهای استعماری را به مثابه سد و مانعی در مقابل خود دیده و بناچار پرچم مبارزه علیه آنرا بلند کرد. جنبش های ضد استعماری و ضد استبدادی در سال های آخر سلطنت ناصر الدین شاه و بدنبال آن، انقلاب مشروطه که به مدت شش سال دوام داشت، همه نتیجه و ثمره مبارزه بورژوازی نوخاسته ایران و توده های محروم و زحمتکش این کشور علیه دولتهای استعماری و خاندان قاجار بود که چاکرمنشانه به منافع دول استعماری خدمت میکرد. +++++

اینجا بحث در باره پیدایش و عملکرد بورژوازی ملی ایران، مبارزه و کشمکش آن علیه استعمار خارجی و ناکام ماندن این مبارزات نیست. صحبت بر سر آن است که به وجود آمدن مقوله ملت در ایران متعلق به دوران جنگهای ایران و روس و دهه های نخستین قرن نوزدهم میلادی میباشد . در حالیکه در دوران پراکندگی فئودالی، تنها قبایل و طوایف در ایران وجود داشتند، در دوران ظهور و رشد سرمایه داری مدرن، از ترکیب این قبایل پراکنده، ملت ها زائیده شدند. بدین ترتیب، در زمان انقلاب مشروطه که در سال1285 هجری شمسی اتفاق افتاد، در ایران نه یک ملت بلکه ملتهای مختلف وجود داشتند و در بین این ملت ها؛ دو ملت ترک آذربایجان و فارس رشد بیشتری پیداکرده بودند. آذربایجان بعلت موقعیت برتر اقتصادی و جغرافیائی و نزدیکی به نواحی قفقاز و ترکیه عثمانی، دارای بورژوازی بس قدرتمند و فعال بود. در عین حال؛هزاران تن از زحمتکشان این دیار که در باکو و دیگر شهرهای قفقاز و ترکستان کار میکردند، از نخستین حاملین پیشرفته ترین اندیشه ها به ایران بودند. در سالهای انقلاب مشروطه، ملتهای دیگر ایران هنوز در حال پیدایش و شکل گیری بودند و بهمین جهت نیز نقش کمتری در انقلاب مشروطه داشتند. مناطق اصلی انقلاب ضد استبدادی و ضد استعماری خلقهای ایران، آذربایجان، تهران، گیلان و چند شهر بزرگ فارس نشین مرکزی و جنوبی کشور بودند. علیرغم اینکه آذربایجان نقش حساس و عمده ای در انقلاب مشروطه بازی کرده بود، زبان ترکی بعلت موقعیت ممتازی که زبان فارسی در ایران داشت و حق کشی های شوونیست هائی که پس از فتح تهران به قدرت سیاسی دست یافتند، در آذربایجان به زبان اداری و تدریس مبدل نشد!

+++++

یکی از دلایلی که سبب شد زبان فارسی به زبان رسمی کشور مبدل شود، همانا سابقه ادبی و اداری این زبان بود . طی قرنها، نویسندگان؛ شعرا و اندیشمندان در سرتاسر ایران به زبان فارسی، آثار خود را به رشته تحریر در می آوردند. در سالهای قبل از انقلاب مشروطه نیز در مراکز آموزشی محدودی که در تهران و شهرهای دیگر وجود داشتند، زبان فارسی زبان تحصیل بود. گرچه رشدیه، بناگزار مدرسه مدرن به سبک اروپا در ایران، در دبستانی که در تبریز بنا نهاد ، ترکی آذری را زبان تحصیل تعیین کرد. در عین حال این واقعیت که ملت فارس یکی از دو ملت اصلی در انقلاب مشروطه محسوب میشد و در فتح تهران و تشکیل دولت "مشروطه"؛ سیاستمداران سازشکار و ضد دموکراتیک متعلق به ملت فارس غلبه داشتند، سبب شد که زبان فارسی در سرتاسر ایران و از آنجمله در آذربایجان نیز تنها زبان اداری و تحصیلی باشد. حال آنکه در جنگ های مسلحانه یازده ماهه تبریز علیه استبداد محمد علی شاهی؛ نیروهای انقلابی به زبان ترکی روزنامه منتشر می ساختند.

+++++

در سالهای بین انقلاب مشروطه و سرکار آمدن حکومت استبدادی رضا خان، با گسترش هرچه بیشتردامنه تحولات سرمایه داری در ایران، در بین ملتهای غیر فارس، احساسات ملی که بیانگر خواست های بورژوازی ملی این ملت ها بود، دامنه و رونق بیشتری یافت . اما بورژوازی ملتهای غیر فارس تا خواستند در بر آورد خواست های ملی قدمی بردارند، خود را روبرو با انواع موانعی دیدند که هژمونی یکی از ملت های ساکن ایران ملت فارس- برایشان ایجاد کرده بود. تحمیل زبان فارسی بر این ملتهای دیرتربه دنیای سرمایه داری گام نهاده، یکی از عمده ترین این موانع بود. لازم به تذکر است که گرچه در کشور های چند ملیتی طبقه کارگر و توده های زحمتکش نیز از ستم ملی رنج می برند؛ اما مساله ملی در اصل، مساله بورژوازی این یا آن ملت تحت ستم می باشد. در یک کشور کثیر المله نظیر ایران؛ بورژوازی ملت غالب از طریق تحمیل زبان خود به ملت های دیگر می تواند از رشد طبیعی بورژوازی ملتهای تحت ستم جلوگیری به عمل آورده و سبب عقب ماندگی اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی این ملت ها گردد. در ایران ، وقتی بورژوازی ملت های غیر فارس تحمیل زبانی و دیگر موانعی را که حکومت شوونیست برسر راهشان قرار داده بودند، متوجه شدند، دست به مبارزه و مقاومت علیه ستم ملی زدند. در طول نود سال گذشته مبارزه ملتهای تحت ستم ایران علیه اجحافات و تبعیضات ملی همچنان ادامه داشته است.

+++++

اینک در شرایطی که تحت سلطه مرگبار رژیم جمهوری اسلامی، ستم ملی نیز نظیر دیگر ستم ها بر ملیونها انسان تحت ستم تحمیل میشود، تعجب نباید داشت که مبارزه ملت های غیر فارس علیه تبعیضات زبانی و فرهنگی، همچنان دوام داشته باشد. ملتهای غیر فارس ایران از تحمیل زبان فارسی توسط رژیم شوونیست حاکم به شدت رنج برده و خواهان آن هستند که در موسسات فرهنگی به زبان ملی خود تحصیل کرده و در تمام شئون زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از همان زبان، حق استفاده داشته باشند. در رابطه با جنبه های دیگر ستم ملی نیز ملتهای غیر فارس مصرانه خواهان رفع این ستمگریها و محدودیت ها می باشند. در چنین شرایطی تشدید مبارزات خلق های تحت ستم علیه ستم ملی - برجسته کردن قدمت زبان فارسی وتکرار این امر بدیهی که زبان فارسی درطول قرنها زبان شعر و ادبیات در سرتاسر ایران بوده است و فردوسی و نظامی و سعدی و حافظ بدین زبان شعر گفته اند، به منظور دفاع از هژمونی و برتری زبان فارسی، معنا و مفهومی جز شوونیسم و برتری طلبی زبانی نمی تواند داشته باشد. اینکه در گذشته بسیاری از شعرا و دانش پژوهان آذربایجان، کردستان و سایر نواحی غیر فارس کشور در آثار و نوشته های خود زبان فارسی را بکار برده اند، بهیچ وجه توجیه کننده این امر نیست که این زبان هم اکنون نیز در شرایط تاریخی؛ اقتصادی و فرهنگی کاملا متفاوتی، باید زبان متداول در ادارت و مدارس در سرتاسر کشورباشد. گذشته هرگز نباید به امروز حکومت کند . در حال حاضر، تحمیل زبان فارسی به ملتهای غیر فارس ایران نه تنها حقوق انسانی و مدنی این ملت ها را لگدکوب می سازد، بلکه به مانع و رادعی بر سر راه رشد زبان و ادبیات این ملت ها یعنی اکثریت اهالی کشور مبدل شده است. نوباوگان این ملت ها وقتی به مدرسه میروند، از معلمین بومی و احیانا غیر بومی خود کلمه ای در باره شعرا، نویسندگان ومتفکرین ملت خود نمی شنوند . در کتابهای درسی که همه به زبان فارسی هستند، در مورد اوضاع جغرافیائی و تاریخی و سیاسی سرزمینی که در آن متولد شده اند، چیزی نمی خوانند. کودکان تا سن مدرسه یگانه زبانی را که میشناسند و با آن تکلم میکنند همانا زبان مادری می باشد. اما تا وارد مدرسه میشوند، زبان مادری برایشان به زبانی تبعیدی مبدل گردیده، زبان بیگانه ای با زور و قلدری از جانب رژیمی ضد مردمی و شوونیست بر آنها تحمیل میشود . این وضع ناهنجار بدون هیچ تردیدی ، مغاییر با ابتدائی ترین موازین انسانی و دموکراتیک بوده و قابل دوام نیست. +++++

در فردای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی توسط توده های محروم و ستم دیده ایران به شرطی که دراین کشورحکومتی دموکراتیک و بازگو کننده آرمانهای توده های زحمتکش قدرت سیاسی را در دست گیرد، ملت هائی که خواهان زندگی مشترک در کنار یکدیگر در این سرزمین پهناور میباشند، همگی در زمینه زبان و امور آموزشی، حقوقی یکسان و برابر خواهند داشت و ملت های غیر فارس برای همیشه از چنگ ستم ملی رهائی پیدا خواهند کرد. در مدارس و دانشگاه ها ی خود، فرزندان این ملت ها به زبان مادری به تحصیل پرداخته و زبان ملی هر ملتی زبان اداری و آموزشی و کتابتی آن ملت خواهد بود. برای برقراری رابطه و بهم پیوستگی بین ملتهائی که در سرزمینی مشترکی در کنار هم زندگی میکنند، البته یک یا دو زبان ارتباطی وجود خواهد داشت. این زبان یا زبانهای ارتباطی را مجموعه اهالی کشوراز طریق دموکراتیک و مراجعه به آرای عمومی همه ساکنین کشور، تعیین خواهند کرد. لازم به گفتن نیست که با حرکت از اصل انسانی حق تعیین سرنوشت ملل، ملت یا ملت هائی که خواهان جدائی از ایران باشند، امکان خواهند یافت که سرنوشت خود را از طریق دموکراتیک و مراجعه به آرای عمومی تک تک افراد ملت خود ، رقم بزنند.

پایان ابان ماه 1394