چگونه می شود به بردگی مدرن پایان داد؟

 

ناصر اصغری

دو تن از افراد شناخته شده در جنبش کارگری، شارن بارو (Sharan Burrow)، دبیر کنفدراسیون بین المللی اتحادیه‌های کارگری (ITUC) و اریک لی (Eric Lee)، مسئول سایت کارگری لیبرستارت نامه‌ای را به لیستی فرستاده‌اند تا امضا کنند و از دولتها بخواهند تا کمک کنند به بردگی مدرن خاتمه داده شود. ایده پایان دادن به بردگی مدرن ایده جالبی است و اعتراض به این بردگی هم بشکل امضاء طومار، که یک سنت اعتراض کارگران است، به همان اندازه مهم است. اما این درخواست گام‌ها از اعتراض واقعی به بردگی مدرن فاصله دارد.

 

بردگی مدرن

نامه مورد بحث به "بردگی مدرن" اعتراض دارد، اما استثمار کارگران را، که در ادبیات چپ و کارگری بعنوان "بردگی مدرن" شناخته شده را در نظر ندارد. نامه به وضعیت یکسری از کارگران مثل کار کارگران ماهیگیری در فیلیپین، کارگران مهاجر در قطر، کارگران مزارع پنبه در ازبکستان، تولید کنندگان در جاهایی مثل هند و چین و غیره و غیره، که تعداد آن را بین ٢١ تا ٣٦ میلیون نفر برآورد کرده است، اشاره می کند و به شرایط کار طاقت فرسا و غیرانسانی آنها اعتراض دارد.

این تعریف برای "بردگی مدرن" اشکال دارد. بردگی مدرن، همچنانکه بالاتر هم گفتم، شرایطی است که ادامه زندگی کارگر را به کار برای مزد مشروط کرده است. بردگی در هر دوره در رابطه با آزادی در آن دوره معنی دارد. وقتی که زندگی کارگر و نان شب کودک او را برای کار کردنش گرو می‌گیرند، این عین بردگی است؛ حال این کارگر چه در کارخانه ولوو در سوئد با دستمزد نسبتا بهتر باشد، چه کارگر ساختمانی افغانستانی در ایران با بیحقوقی کامل و یا کارگر گاوچران در موریتانی باشد، فرقی در اساس قضیه ندارد. آی‌تی‌یوسی و لیبرستارت به این قضیه اعتراض ندارند. به وضعیتی اعتراض دارند که مربوط به دوران برده داری یکی دو هزار سال پیش است. اینجا بحث بر سر شارون بارو و اریک لی نیست. اینها آدمهای شریفی هستند که بارها به بیحقوقی کارگران در جاهای مختلف و از جمله در ایران هم اعتراض کرده‌اند. بحث بر سر گرایش مشخصی در جنبش کارگری است که دنیا را اینطوری می بیند و جنب و جوشش در این چهارچوب است. گرایشی که حد اعلای تلاشش این است که شرایطی حاکم شود که کارگران دستمزدی به قول خودشان عادلانه دریافت کنند. این به خودی خود اشکالی ندارد، اما بردگی مزدی و مدرن را از بین نمی برد.

 

امضا طومار بعنوان اعتراض

واضح است که اعتراض به وضع موجود و بخصوص به آن شرایط غیرانسانی‌ای که کارگران مورد اشاره نامه فوق در آن مجبور به کار شده‌اند، امر مهمی است که باید انسان‌های هر چه بیشتری را به این امر تشویق کرد. نوشتن نامه اعتراضی، حتی سئوال کردن با لحن اعتراضی و زیر سئوال بردن این وضع، امضاء طومار، نوشتن نامه همبستگی، پیکت کردن، اعتصاب، راهپیمائی و غیره همه از انواع تاکتیکهای مشخصی هستند که کارگران بارها و در موارد مختلفی از آنها استفاده کرده اند. اما هر اعتراضی فقط جای خودش تأثیرگذار است.

گفتم که نوشتن نامه اعتراضی و جمع آوری امضاء و امضاء طومار اعتراضی از اعتراضات مهم هستند. اما اگر اینگونه اعتراضات به جنبشی وسیعتر دامن نزنند، دنیا را با امضاء و نوشتن نامه نمی شود به نفع بهتر شدن و لغو شرایط کار بردگی مدرن عوض کرد! در شرایط مشخصی در جامعه‌ای می توان با امضاء طومار اعتراضی جنبشی را دامن زد که سرنوشت ساز بشود. شاید برجسته ترین نمونه جنبش چارتیسم در دهه ٣٠ و ٤٠ قرن ١٩ در بریتانیا باشد. اگر کارگران از آزادی بیان و تشکل و تجمع محروم باشند، امضاء طومار اعتراضی، با هر زبان و ادبیاتی، می تواند حکم تشکل را بازی کند. نمونه بارز دیگر جمع آوری امضاء در اعتراض به تلاش رژیم اسلامی برای تحمیل ورق پاره‌ای به نام "قانون کار" در دهه ٦٠ شمسی بود. نمونه دیگر آن تلاش سالهای اخیر کارگران برای جمع آوری امضاء از کارگران در اعتراض به سطح پائین حداقل دستمزدها است. اما اگر کارگران متشکل باشند و شرایط با تشخیص رهبری و فعالین آن تشکل اجازه کارهای مهمتر و مستقیم تری را می دهد، نباید به امضا طومار بسنده کرد. مخاطبین تشکل و نهادهای کارگری در غرب، مثل ITUC و لیبرستارت عموما فعالین و تشکل‌های کارگری در غرب بوده‌اند. در این جغرافیای سیاسی می شود پیکت اعتراضی سازمان داد. می شود اعتصاب حمایتی فراخوان داد. می شود فراخوان بایکوتی داد و دهها نمونه دیگر. رهبری کنونی ITUC و کنفدارسیونهای ماقبل آن هیچ وقت به تشکل‌های عضو خود چنین فراخوانهایی ندادند. اریک لی و لیبرستارت هیچوقت درخواستی از اتحادیه و کنفدراسیونی نکرده اند که به خیابانها بیایند و یک روز و یا یک ساعتی را در اعتراض به یک اجحاف و بی حقوقی ای علیه کارگران سازمان بدهند.

 

نقش برجسته کمونیستها

کمونیستهایی که از کشورهای با شرایط بردگی مدرن با تعریف نامه ITUC و لیبرستارت به غرب آمده‌اند می‌توانند در کمپین‌های اعتراضی نقش بارزی ایفا کنند. در تشکل‌های کارگری در غرب، همیشه دو گرایش در کنار هم زیسته‌اند: گرایشی چپ و سوسیالیستی که در سرنوشت کارگران در هر گوشه‌ای از جهان، هم سرنوشتی خود را می بیند، و گرایشی که جز به کارگران محل کار خودش اهمیت چندانی به سرنوشت بقیه کارگران نمی دهد. بخش اعظم فعالین این تشکل‌ها درک ملموسی از شرایط کاری کارگرانی که ماههاست کار کرده و دستمزدی دریافت نکرده ندارند. بخش اعظم آنها حتی آن گرایشی که سرنوشت کارگران برایش مهم است واقعا فکر می کنند که جنگ اصلی در آن جامعه بین روحانی و احمدی نژاد است. بسیاری واقعا فکر می‌کنند که امضا یک نامه همبستگی می تواند خامنه‌ای را متقاعد کند که جعفر عظیم زاده را آزاد کند و دست از سر محمود صالحی بردارد! وقتی به او می گوئی که جرم بهنام ابراهیم زاده عضویت در کمیته پیگیری بوده، سئوال می کند: "مگر چنین چیزی ممکن است!؟" تنها ده دقیقه توضیح وضعیت آن جامعه و وضعیت مبارزه طبقاتی جاری آنجا، چشمانشان را به دنیا باز می کند. حضور فعال ما با دستان پر و با چند پاراگراف ادبیات و مدرک می تواند این فعالین را به خیابان بیاورد و در اعتراض و پیکت واقعی دخیل کند. باید توضیح داد و قانع کرد که اگر در پتروشیمی‌ها تشکل‌ها را سرکوب می کنند و فعالین کارگری را مورد اذیت و آزار قرار می‌دهند و در لیست سیاه می‌گذارند، اینجا باید تشکل کارگری را به اعتراض به این وضعیت کشاند. باید نشان داد که بردگی مدرن در موریتانی و پاراگوئه را نمی‌شود با دو امضاء در تورنتو، نیویورک، استکهلم، لندن و پاریس و برلن برانداخت. اینها همه کارهایی است که بعضا شده است و یک بار دیگر باید مورد تأکید قرار بگیرند.

٢٤ ژانویه ٢٠١٦