سخنی با سلطنت طلبان و استالینیست ها، انکار رژیم هستید یاعدوی آن ؟!

 

 

مخالفین انتخابات آزاد و دمکراسی، برای چه مضحکه انتخاباتی رژیم اسلامی را تحریم میکنند ؟

 

تردیدی نیست که رژیم اسلامی عصر شترچرانی ولایت فقیه با همه جناحبندی هایش هم به دلیل حفاظت از مناسبات استثمار و استبداد و هم به دلیل تحجر و فاشیسم تئوکراتیک ، حاکمیتی ارتجاعی محسوب می شود و طبق قانون اساسی آن ، انتخابات آزاد در سایه این رژیم، مفهومی ندارد . از اینرو تحریم این نمایش خنده آور ساده ترین و اولیه ترین کاری است که هر شهروند آزاد و بالغ این کشور میتواند انجام دهد . اما تعجب من از طیفی از اپوزیسیون این رژیم است که خود بر مبنای مدل حکومتی و نیز سابقه تاریخی خویش اعتقادی به حق بی چون و چرای انتخاب کردن و انتخاب شدن ندارند و در راستای آن به ازادی بی قید و شرط اندیشه ، بیان ، تجمع و تشکل و جمهور واقعی مردم باور ندارند اما از همگان میخواهند که بالماسکه انتخاباتی هفتم اسفند را تحریم کنند . اگر اینها صرفا به خاطر اینکه بقول شاملوی عزیز نه انکار رژیم بلکه عدو و رقیب آن هستند، چنین میکنند هیچ خرده ای نمیتوان بر آنها گرفت . اما مسئله این است که ایشان در راستای تبلیغ تاکتیک تحریم مرتبا تاکید میکنند که انتخابات رژیم اسلامی غیردمکراتیک است و دلایل گوناگونی درباره بی ربطی آن به یک انتخابات آزاد واقعی را ذکر میکنند.

و دقیقا اینجاست که دم خروس تناقض آشکار می شود. استالینیست ها هیچگاه در ایران شانس دست یابی به قدرت سیاسی را نداشتند اما در کشورهای دیگری که شانس کسب قدرت سیاسی را داشتند جز بنای یک حاکمیت توتالیتر استبدادی بنام دیکتاتوری پرولتاریا بیلانی از خود بجای نگذاشته اند . البته من وقتی از استالینیسم صحبت میکنم صرفا دوره حاکمیت ژوزف استالین در اتحاد شوروی را شامل نمی شود بلکه به روایت و قرائتی از سوسیالیسم و کمونیسم اطلاق میکنم که در آن به بهانه استقرار عدالت اجتماعی ، دمکراسی و آزادیهای فردی سیاسی عموما تعطیل می شوند و مخالفین، حق شرکت و کاندیداتوری در انتخابات های نمایشی و فرمایشی را ندارند .

اما اگر در ایران سوسیالیسم استالینیستی شانس حکومت کردن را نداشته است، مونارشیستها یعنی سلطنتت طلبان پیرو خاندان پهلوی حدود شش دهه از چنین شانسی برخوردار بودند. اما بیلان این طیف سیاسی بویژه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ نشان میدهد که اثری از انتخابات آزاد در سایه آن رژیم نبوده است، بالعکس ساختار حکومتی و قانونگذاری به نحو خیره کننده ای با نظام چندلایه کنونی جمهوری اسلامی شباهت و قرابت داشته است .

ما میدانیم که در طول تاریخ سه هزار ساله امپراتوریها و دول پادشاهی این سرزمین تا مقطع انقلاب مشروطه و امضای ناگزیر فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه قاجار در ۱۲۸۵ خورشیدی و شکل گیری اولین مجلس شورای ملی ایران ، شاه، ظل الله و سایه خدا پنداشته میشد و وضع قوانین و اجرای آن تماما در ید اختیار شاهان و درباریان بوده است . البته باید گفت که گر چه شکل گیری اولین قوه مقننه در ایران دستاورد مهمی محسوب میشد اما حتی آن مجلس نیز ربطی به یک انتخابات واقعا آزاد نداشت . زیرا نه تنها نیمی از جمعیت یعنی زنان حق رای نداشتند بلکه کارگران و رعایا نیز از حق انتخاب شدن برخواردار نبودند و آن مجلس و مجالس بعدی تماما در دست دیوان سالاران تجار بزرگ روحانیون فئودالها و سرمایه داران بود . با این همه "کاچی از هیچ بهتر بود" . همین مجلس نیم بند نیز در دوره سلطنت محمدعلی شاه قاجار با کمک لیاخوف ژنرال روسیه تزاری بمباران می شود . در اسفند 1299 خورشیدی نیز وقتی کودتای رضا خان میرپنج با کمک مستقیم استعار انگلیس صورت گرفت این شانس وجود داشت که ایران همچون ترکیه از شر حکومت موروثی رهایی یابد و جمهوری شود. اما هم به دلیل علاقه امپراتوری سلطنتی انگلیس و هم به دلیل علاقه خود رضا خان و فشار روحانیون حوزه علمیه ، این شانس از ملت ایران گرفته شد و بعد از چند سال ناروشنی در افق سیاسی کشور سرانجام رضا شاه بساط حکومت سلطنتی مطلقه خود را در سال 1304 پهن کرد. منتها بجای به توپ بستن و یا تعطیل مجلس شورای ملی سعی کرد آنرا به یک شیر و بی یال و دم اشکم تبدیل کند و هر چه بیشتر از مخالفین و ناراضیان تهی نماید. اما وقتی در جریان جنگ جهانی دوم به دلیل ناخرسندی استعمار انگلیس از نزدیکی رضا شاه به نازیسم آلمان او را از سلطنت خلع و به جزیره موریس در افریقای جنوبی تبعید کردند و پسر جوان او محمدرضا پهلوی را به قدرت رساندند به دلیل مجموعه شرایط سیاسی آنزمان و نیز قدرتگیری جبهه ملی و نیز شکل گیری حزب توده این امکان فراهم آمد که علیرغم غیبت کامل زنان ، نوعی رقابت مردانه میان گرایشات سیاسی مختلف شکل گیرد که ماحصل آن انتخابات چند حزبی و شکل گیری فراکسیون قوی جبهه ملی و پیروان دکتر مصدق در مجلس و حتی حضور شماری از اعضای شناخته شده حزب توده در مجلس شورای ملی بود. هر چند حضور حزب توده در مجلس چند سالی طول نکشید و به بهانه تلاش عده ای برای تروز شاه فعالیت این حزب از سال ۱۳۲۷ به بعد با موانعی روبرو شد. با این همه حزب توده تا مقطع کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ کماکان به حضور قدرتمند خود در جامعه بویژه در میان روشنفکران هنرمندان کارگران و بخشی از زنان و دهقانان ادامه داد. از سال ۱۳۲۸ البته یک تحول جدید نیز در سیستم قانون گذاری کشور پدید آمد و آن تشکیل یک مجلس موازی انتصابی در کنار مجلس شورای ملی یعنی مجلس سنا بود. ضمن اینکه طبق ماده ارتجاعی دیگری نیز به عنوان مکمل عمل میکرد و آن اصل توشیح ملوکانه بود یعنی لوایح مصوب مجلس شورای ملی و سنا موقعی به قانون تبدیل میشد که شاه آنرا توشیح یا امضا کند. بعد از کودتای ۲۸ مرداد نه تنها همچون گذشته چپها حق مشارکت در انتخابات مجلس شورا را نداشتند بلکه اعضای جبهه ملی و افراد مستقل ترقیخواه نیز از کانداتوری در مجلس محروم گشتند. با شکل گیری ساواک در ۱۳۳۷ وظیفه تائید صلاحیت نامزدها و چک امنیتی آنها به این نهاد سرکوبگر واگذار شد ضمن اینکه سایر نهادهای رژیم نظیر وزارت کشور و شهربانی نیز در امر نظارت بر صلاحیت کاندیداها مستقیما درگیر بودند. بعد از سرکوب آخرین تحرکات سیاسی مسالمت آمیز مخالفین نظام در فاصله فترت ۴۰ تا ۴۲ شمسی ، جامعه ایران تماما به سوی یک اختناق هولناک آریامهری فرو رفت . از این تاریخ به بعد چه از مجلس انتصابی سنا و چه از مجلس به اصطلاح انتخابی شورای ملی جز مجیزگویی از محمدرضا شاه سخن دیگری شنیده نمیشد و نظام سلطنتی ایران علیرغم پسوند مشروطه اش تماما به یک دیکتاتوری فردی مطلق العنان تبدیل شد. یعنی دقیقا مشابه وضعیتی که در طول حیات جمهوری اسلامی شاهد آن بوده ایم . در این رژیم نیز چپها دمکراتهای سکولار و حتی مذهبیون ناراضی اصلاح طلب از حق انتخاب شدن برخوردار نیستند و در کنار مجلس به اصطلاح انتخابی شورای اسلامی یک نهاد انتصابی بنام شورای نگهبان وجود دارد که منصوب رهبر میباشد و از حق وتوی مصوبات مجلس برخووردار است . بعلاوه چیزی بنام توشیح ملوکانه بنام حکم حکومتی ولی فقیه داریم که بر فراز همه مصوبات و تصمیمات عمل میکند . البته بعد از انقلاب بهمن ۵۷ برای انتخابات اولین دوره مجلس شورا و نیز اولین دوره مجلس موسسان که بعدا با تصویب قانون اساسی رژیم به مجلس خبرگان تغییر نام داد نیروهای چپ ، ملی ، دمکرات و مذهبیون متفاوت از جریان اسلامی حاکم این امکان را یافتند که در رقابتهای انتخاباتی شرکت کنند و حتی در برخی موارد انتخاب شوند اما این تجربه کوتاه یکساله دیری نپائید و با محکم شدن قدرت خمینی و طرفداران او در حاکمیت و تشدید سرکوبها ، برای همیشه فاتحه برگزاری انتخابات آزاد و دمکراتیک در ایران خوانده شد و طی ۳۶ سال اخیر ، جز مضحکه، نمایش و انتخابات فرمایشی ضددمکراتیک، ما شاهد رویداد دیگری نبوده ایم و اگر رقابتی هم وجود داشته در بین خود جناح های ارتجاعی رژیم اسلامی بوده است .

حال پرسش نخست خویش را بار دیگر در برابر بدیل های سیاسی مونارکیست و استالینیست قرار میدهم: طرفداران آزادی و برابری میدانند از برای چه مضحکه انتخاباتی هفتم اسفند را تحریم می کنند دلیل شما چیست ؟ رهنمایی کی توانی، ای که خود ره را ندانی!؟

 

آرش کمانگر

۲۷ بهمن ۱۳۹۴