یادداشت ها و برداشت های تاریخی و مشخص برای درک وبرآورد چشم انداز ها

وپاسخ به ضرورت ها و وظایف و پرسش های مشخص

(بخش اول)

یحیی رحیمی

با نگاهی به تاریخ معاصر و رفت و برگشت های لازم در آن در پرتو پرسش هایی اساسی که درباره چشم اندازهای شرایط مشخص آینده ایران و طرح ضرورت ها و وظایفی که بر عهده داریم ، می توانیم زمینه شرایط عینی و ذهنی را برای ارائه تحلیل مشخص در غلبه بر سکتاریسم چپ و هم نظری با نیروهای جوانی که مستقیما" دست اندر کار پیشبرد جنبشها هستند ، فرا هم آوریم . این تلاش گوشه ای از طرح مسائل و پرسش ها و ارائه چشم اندازها می تواند باشد .

 

   آیا در سده های میانه می توان جامعه ایران را مانند آنچه در اروپای مرکزی بود، یک نظام فئودالی اسکان یافته برآورد کرد ؟ اگر در اروپا مانند شمال ایران از میزان بارندگی و حاصلخیزی مطلوبی برخوردار بوده است ، در فلات مرکزی ایران روستا ها و شهرهای دور افتاده از هم پیرامون منابع آب جزیره ای و مراتع سبز به وجود آمده اند بنابراین کوچ نشینی به دنبال مراتع و یا کشاورزی پراکنده و جزیره ای در کنار رودخانه ها و قنات های دور از هم باعث حفظ بقایای نظام قبیله ای زیر سلطه ملوک الطوایفی شده است . بنابراین ما فئودالیسم اسکان یافته کلاسیک اروپایی نداشته ایم . تا سده هجدهم میلادی آسیا و جاده ابریشم آن از لحاظ تولید و فناوری و بازرگانی از اروپا جلوتر بوده اند . اما داشتند به تدریج از زمان رنسانس به بعد به پیشرفت های نوین هنری و فناوری دست می یافتند و دستاورد های آسیا را جذب می کردند . سلطان محمد فاتح پادشاه عثمانی که در دشمنی و جنگ با اروپای صلیبی قرار داشت ، به علت تهدیدی که پیشرفت های اروپا در عصر رنسانس در بازرگانی از جاده ابریشم روی اقتصاد آسیا وارد می ساخت ، در جنگ های صلیبی جاده ابریشم را بست . در نتیجه دریانوردی برای داد و ستد بازرگانی یا غارت ثروت های آسیا و آمریکا رو به پیشرفت گذاشت و با اختراع قطب نما و دوربین امکان ساختن کشتی های اقیانوس پیما فراهم گردید . به علاوه با دور زدن آفریقا از راه کشف دماغه امید نیک ، امکان ادامه بازرگانی رشد یابنده با ایران و چین و هندوستان و شرق آسیا نیز فرا هم گردید .

   با انقلاب صنعتی اول و اختراع و کاربرد ماشین بخار در پارچه بافی و راه آهن ، در نیمه اول سده نوزدهم ، غارت منابع خام و اولیه آسیا در برابر صادرات کالاهای صنعتی که به علت تولیدشان با ماشین بخار ارزان تر از مواد اولیه و خام در می آمدند، به تدریج کارگاهها و مانوفاکتورهای شرق را روبه نابودی کشانید . به همین علت در آسیا ، آفریقا و آمریکای لاتین ، بورژوازی تجاری پاگرفت و باقی ماند و بورژوازی صنعتی کمپرادور تا نیمه دوم سده بیستم پدید نیامد . قیام سید علی محمد باب علیه محمدشاه قاجار که پایه های حکومت را به لرزه درآورد و نواحی گسترده ای را به تصرف در آورده بود و سپس باشدت و تکیه بر خرافات مذهبی سرکوب گردید، در واقع پیش درآمدی برای انقلاب مشروطیت بود که توده های فقیر و عاصی زیر لوای بورژوازی تجاری مرکانتلیستی بر پا داشتند . جنبش در زمان ناصرالدین شاه نیز در اشکال دیگر و کمتر گسترده ادامه پیدا کرد تا اینکه در زمان مظفرالدین شاه که بسیار ناتوان و بیمار بود، به انقلاب مشروطیت رسید و با امضای فرمان مشروطیت و بازشدن مجلس شورای ملی، توسط مظفرالدین شاه ، مجلس اول با انتخاباتی آزاد تشکیل شد .

   در قانون اساسی که در مجلس موسسان تصویب شده بود، برخلاف مجلس دوم که ملوک الطوایف و بخش ارتجاعی تجار آنرا با ترفند هایی تسخیر کرده بودند ، با وجود پذیرش سلطنت ، انجمن های ایالتی و ولایتی را به عنوان مراجع قوای سه گانه ، دارای توان اجرایی در ایالات و ولایات و توان مقننه و قضائیه از پایین و زیر چتر مجلس شورای ملی ، پیش بینی شده بود . اما پس از حدود سه سال از امضای فرمان مشروطیت و با مرگ مظفرالدین شاه ، کودتایی توسط پسرش محمد علی شاه بر پا شد و بنا به دستور او مجلس شورای ملی پس از نبردی سخت با مدافعان آن توسط لیاخف سردار روسیه تزاری که تکیه گاه محمد علی شاه بود ، به توپ بسته شد و تعطیل گردید . اما مبارزه و مقاومت مردم باشدتی بیشتر ادامه یافت . انجمن ها و مراکز غیبی و مخفی در بسیاری از شهر ها به ویژه در تبریز، پرچم مبارزه را از نو برافراشتند و تبریز بیش از یک سال در برابر قوای محلی و ملوک الطوایفی رحیم خان چلیپانلو و پس از شکست قوای او به دست مشروطه خواهان ، توسط اعزام قوای سنگین عین الدوله از تهران پایداری کردند و آنان را شکست دادند . تا اینکه قوای روسیه تزاری مستقیما" و سیل وار به تبریز و مشروطه خواهان یورش بردند و بسیاری را کشتند و به دار آویختند . ستار خان و باقر خان همراه عده ای از قوایشان ابتدا به اردبیل و سپس با فریبکاری حاج مخبرالسلطنه هدایت به تهران آمدند و در پارک اتابک استقرار یافتند .

   دولت انگلستان متکی بر ملوک الطوایف و تجار کمپرادور و مرتجع به این نتیجه رسید که برای سرکوبی انقلاب مشروطه مانند انقلاب 57 با نام و زیر لوای "انقلاب" و مشروطیت عمل کنند و در عین حال رقیب خود روسیه تزاری را که پای بند ارتجاع ضد مشروطیت بود، از میدان به در کند . زیرا زمان فتح تهران تقریبا" 1910 است که دوران سیاه ارتجاع اتولیپینی نام دارد و پس از سرکوبی انقلاب مشروطیت روسیه در 1905 به دست قوای تزاری پدید آمده است . سردار اسعد بختیاری از اصفهان و سپهدار اعظم تنکابنی از گیلان در رابطه ای تنگاتنگ با ماموران انگلستان برای فتح تهران و برانداختن محمد علی شاه ، همراه با قوای ملوک الطوایفی خود به راه افتادند و تهران را فتح کردند و محمد علی شاه متواری گردید و به گرگان و نهایتا" به روسیه فرار کرد . روز فتح تهران ، سفارت انگلستان به مردم قرمه سبزی می داد. به همین جهت ضرب المثل " کله اش بوی قرمه سبزی می دهد" کنایه ای برای دخالت در امور سیاسی مخالف در آمده است . حاج مخبرالسلطنه هدایت که به عنوان صدر اعظم سر شش پادشاه را خورده بود و عموی صادق هدایت بوده است و کتاب "حاج آقا" ی صادق هدایت با الهام از او نوشته شده است ، توانست پس از فتح تهران ، ستارخان و باقرخان و قوای باقیمانده آنان را فریب دهد و به تهران بکشاند . هنگام ورود آنان به تهران طاق نصرت ها زدند و جشن گرفتند و آنان را در پارک اتابک استقرار دادند . به ستارخان لقب سردار ملی و به باقرخان لقب سالار ملی دادند .

   مجلس دوم پس از اجرای انتخابات فرمایشی دیگر هیچ شباهتی به مجلس اول نداشت . زیرا اکثریت قاطع آن را همان ملوک الطوایف سابق و یا تجار مرتجع و دلال بازرگانی خارجی تشکیل می دادند . اما انقلاب مشروطه ادامه دارد ، زیرا ناتوانی در بالایی ها و تغییرات پیاپی کابینه ها و نخست وزیران تا زمان کودتای 1299 رضاخان ادامه می یابد . غالبا" برای ساکت کردن امواج اعتراضی مردم کابینه های ظاهرالصلاح مانند مشیرالدوله ها تشکیل می شود . آخوند ها نیز در مجلس حضور دارند و همراه با ملوک الوایف و کمپرادورهای مرتجع به فریب توده ها ادامه می دهند . در میان انقلابیون سوسیال دمکرات ایرانی یا قفقازی این توهم از همان زمان مشروطیت در سال 1906 تا پس از انقلاب بهمن 57 وجود دارد و عمل می کند که بخشی از روحانیت و از جمله خمینی را نماینده تولید و بازرگانی سنتی خرد و ضد امپریالیست ارزیابی می کردیم . حتی شرکت در قدرت سیاسی در زمان مجلس دوم پس از فتح تهران و نیز در زمان انقلاب 57 را مجاز می دانستند . پوپولیسم تنها در حزب توده خلاصه نمی شود بلکه تازمان حاضر نیز هنوز بر چپ تسلط دارد. دفاع دکتر محیط و بسیاری دیگر از حکومت های پوپولیستی آمریکای لاتین از جمله چاوز و ضرورت شرکت در آن بیانگر ادامه تسلط پوپولیسم و توده ایسم بر جنبش چپ ایران است . می دانیم که با تصمیم حاکمیت فاتح تهران در زمان مجلس دوم در خلع سلاح ستارخان و باقرخان و قوای فریب خورده آنان در پارک اتابک ، حیدرخان عمواوغلی در کنار یپرم خان ارمنی که رئیس شهربانی وقت بود، شرکت دارند و در گیری پیش می آید و پای ستارخان تیر می خورد و پس از چهارسال بیماری دق مرگ می شود .

   با انقلاب اکتبر روسیه در سال 1917 (1296 ) تمام امتیازات روسیه تزاری در ایران لغو و در اختیار ایران قرار می گیرد . دولت انگلستان که دیگر ایران را بی رقیب می بیند ، زمینه را برای قرارداد رسمی استعماری 1919 با ایران تدارک می بیند . درجریان جنگ اول جهانی از1914 تا 1918 که انگلستان جلوی ورود غله به ایران را گرفته بود، ایران دچار قحطی گردید و گویا نیمی از جمعیت تلف شدند . اما هنگامی که شوروی روی کار آمد ، برای رقابت و جلوگیری از نفوذ شوروی و کمونیست های ایرانی بود که اقدامات رضاخان و آتاتورک در ترکیه انجام می گیرد .

 

   درس هایی از جنبش جنگل

   در آغاز جنگ جهانی اول و آگاهی مردم ایران از حمایت پشت پرده دولت انگلیس از ارتجاع در ایران و با قطع شدن بازرگانی روسیه با ایران از راه گیلان و قحطی شدیدی که بسیاری از اهالی رشت را به تهران گسیل می داشت میرزاکوچک خان که در جوانی طلبه ای بیش نبود ، همراه بایارانش زیر لوای اتحاد اسلام مسلحانه به پا خاست و از 1293 تا سال 1300 دوام آورد و به یاری کمونیست های ایرانی طرفدار شوروی در گیلان اعلام جمهوری شورایی نمود . هنگامی که قوای ژنرال دنیکن در روسیه و قفقاز با بلشویک ها می جنگید و از راه بغداد وقزوین تا گیلان و قفقاز از جانب قوای انگلستان حمایت می شد ، جنگلی ها بارها خطوط مواصلاتی آنان را از پشت جبهه در منجیل و راه گیلان قطع کردند و بلشویک ها در شکست دادن دنیکن یاری رساندند و جنبش جنگل و شخص میرزا کوچک خان برای لنین و بلشویک ها احترام و علاقه خاصی قائل بودند . جناح راست و متعصب جنگل در برابر چپ روی های امثال ابوکف از حزب کمونیست ایران و توطئه های صمصام السلطنه که در باطن یک اشرافی و در ظاهر کمونیست شده بود و کشف حجاب می کردند، قرار داشتند ، میرزا کوچک خان را به کمونیست هایی حتی مانند حیدرخان عمواوغلی که از یاران قدیمی میرزا از زمان مشروطیت بود ، بد گمان کردند . میرزا با قهر کردن از مسئولیت جمهوری شورایی گیلان از رشت عزیمت کرد و نزد قوای جنگل رفت . کمونیست های ایرانی و قفقازی و روسی همگی نسبت به مسایل انقلاب و جنبش جنگل هم نظر نبودند . نزدیکترین نظرات به میرزا از آن حیدر عمواوغلی و دورترین نظرات از آن ابوکف بود . در این میان مواضع سلطان زاده از حزب کمونیست ایران و مواضع حزب کمونیست آذربایجان شمالی که به نظرات حیدر عمواوغلی نزدیک بود ، قرار داشتند. متاسفانه بعدها از سال 1299 مواضع لنین و چچرین وزیرخارجه شوروی و روتشتاین سفیر شوروی در تهران در تایید رضاخان به عنوان نماینده "بورژوازی ملی" قرار گرفت . درحالی که رضاخان که سابق در بریگاد قزاق وابسته به روسیه تزاری مسلسل چی بود ، در سرکوبی جنبش جنگل و کمونیست ها نقش فرماندهی داشت .

   این توهم توخالی "بورژوازی ملی" هم ول کن پوپولیسم و توده ایسم چپ نیست . در صفحات پیشین نشان دادیم که در ایران کارگاههای صنعتی پیش از آنکه به مانوفاکتور تبدیل شوند ، که در آن تقسیم کار زنجیری مانند کارخانه (فابریک) باید جریان پیدا می کرد، عمدتا" از بین رفتند و تنها کارگاههای قالی بافی و صنایع دستی پیشه وری باقی ماندند که رقیبی برای صنایع اروپا نبودند و جزء صادرات ایران توسط کمپرادورها قرار داشتند. بورژوازی تجاری مرکانتلیست را از لحاظ علمی نمی توان به عنوان طبقه بورژوازی نامید و این یک اشتباه مصطلح است . ما هرگز "بورژوازی ملی" به عنوان طبقه کارخانه دار غیر وابسته به انحصارهای خارجی نداشته ایم . نگارنده در مورد مانوفاکتورها در چین و هندوستان نمی تواند اظهار نظر کند . زیرا اطلاعاتی از آنان و اینکه آیا طبق نظر مائوتسه تونگ ، سون یاتسن نماینده "بورژوازی ملی" بوده است یانه ، ندارد .

   برای ادامه بررسی سرنوشت جنبش جنگل ابتدا به پایداری جنبش مردم ایران در برابر قرارداد 1919 و لغو آن اشاره می کنیم و سپس به کودتای رضاخان در اسفند 1299 (1921 ) می پردازیم . دولت انگلستان و حاکمیت ملوک الطوایفی کمپرادوری در ایران هنگامی که با پایداری و جنبش گسترده مردم در برابر قرارداد 1919 روبه روشدند، با توجه به خطرکمونیستی و بلشویکی در ایران ، به این نتیجه رسیدند که مفاد همان قرارداد را که متکی بر صادرات نفت به انگلستان و انحصاری بودن حوزه نفوذ انگلستان بر ایران بود ، زیر لوای یک حاکمیت به ظاهر "ملی" که خود را طرفدار شوروی نشان می دهد، اجرا کنند . قوای سفید ژنرال دنیکن تزاری در اثر تهاجم بلشویک ها به گیلان در تعقیب آنان و همراهی جنگل با کمونیست ها تاقزوین عقب نشستند و خود دنیکن به بغداد رفت که کانون تجمع قوای انگلیس در منطقه بود . بریگاد قزاق که با رفتن ژنرال استاروفسکی ودرخواست انگلیس از ایران که باید فرماندهی ایرانی برآن بگمارند ، زیر نظر ژنرال آیرون ساید رضاخان را برای حمله به تهران و اجرای کودتا در همراهی با سید ضیاء طباطبایی که خود را طرفدار بلشویک ها نشان می داد و از عوامل انگلیس بود ، انتخاب کرد . حکومت احمدشاه و موقعیت ایران و تهران بحرانی بود و احمد شاه بیشتر درپی عیاشی در اروپا بود . قوای قزاق زیر فرماندهی رضاخان از قزوین به حرکت در آمد و تهران را به راحتی تصرف کرد و با حفظ احمدشاه و صدارت سید ضیاء ، رضاخان به عنوان سردار سپه حکم گرفت .

   سرکوبی جنبش جنگل در دستور کار بود . حاج احمد کسمایی و دکتر حشمت تسلیم و اعدام شد . از سوی دیگر در شوروی که درجریان جنگ اول جهانی و سه سال جنگ داخلی و گرسنگی ، سرما ، قحطی و بیماری های اپیدمی میلیون ها انسان به کام مرگ رفتند ، در سال 1920 که هنوز یک سال به پایان جنگ داخلی زیر حاکمیت بلشویک ها باقی مانده بود، رساندن سوخت و آذوقه به شهرها نیاز به لوکوموتیو داشت . لنین تا سال 1919 که انقلاب آلمان به علت عدم همراهی سوسیال دمکرات های غالب باوجود خیزش اسپارتاکیست ها شکست خورد، در بهار 1920 کراسین وزیر صنایع شوروی به انگلستان رفت و قرار شد لوکوموتیو از آنجا وارد کنند ، به شرط اینکه شوروی انقلاب در خاور را متوقف کند . البته این امر ادامه انقلاب به اراده خلق ها بستگی داشت و کمونیست های چین به شوروی وابسته نبودند و انقلاب را پیش بردند . اما چپ در ایران پایگاهی مانند شانگهای نداشت و دچار سکتاریسم و دنباله روی ناشی از نداشتن برنامه و تئوری انقلابی مشخص بود . بنابراین درسال 1921 که قرار بود میرزا همراه حیدر عمواوغلی که تازه از روسیه آمده بود و خالوقربان در قریه پسیخان از توابع ملاسرا جلسه بگذارند و از میرزا دلجویی کنند، میرزا در جلسه حاضر نشد و جنگل بایک ضد کودتا در پاسخ به کودتای ابوکف ، خانه محل قرار را زیر آتش گرفت . آیا میرزا در این تصمیم گیری چه نقشی داشت ؟ برای نگارنده روشن نشده است . سرخوش که از ناحیه پا ناراحتی داشت در میان شعله های خانه آتش گرفته سوخت . خالوقربان فرار کرد و بعدها سر میرزا را که کس دیگری کشته بود برای رضاخان آورد و جمعی قوای رضاخان درآمد . بعد ها در اثر یک تیراندازی مشکوک ازناحیه قوای رضاخان کشته شد . حیدرخان نیز فرار کرد اما در روستایی دیگر توسط قوای راست معین الرعایای جنگلی در آستانه عزیمت و عقبنشینی به کوه و جنگل اعدام گردید . آیا میرزا در جریان بود؟ روشن نیست . پس از واقعه تلخ ملاسرا به مدت دوماه جنگ میان کمونیست ها از یک سو با قوای جنگل از سوی دیگر در گرفت و رضاخان منتظر ماند تا خوب همدیگر را کوبیدند و آنگاه تعرض خود را به گیلان برای سرکوبی باقیمانده قوای انقلاب و جنگل آغاز کرد . جنگلی ها دسته دسته تارومار شدند و یا در کوه و جنگل پراکنده گردیدند . میرزا که تنها همراه گائوک آلمانی (هوشنگ) قصد داشتند خود را به کوههای زنجان نزد عظمت خانم فولادلو از دوستان و خوانین زنجان برسانند، دراثر برف و سرما خشگ شدند و سپس شخص پلیدی سر میرزا را برید و به خالوقربان که در پی خوش خدمتی به رضاخان بود ، رسانید . توقف حمایت از انقلاب در خاور از جانب شوروی به ناچار و برای مقابله با قحطی ، گرسنگی و سرما و جلوگیری از سرنگونی شوروی به دست سفیدها در دوسال باقیمانده از جنگ داخلی بود .اما این تحلیل که رضاخان نماینده "بورژوازی ملی" است ، ناشی از سیاسی کاری وسازش سرمایه داری انحصاری دولتی حاکم بر شوروی بوده است که وارد معامله و سازش با انگلستان و رضاخان شده بودند و به دنبال حفظ وضع موجود برآمدند.

   میرزا با انقلاب ارضی موافق نبود که مبرم ترین مسئله انقلاب به حساب می آمد و مانند دکتر مصدق عمدتا" ضد انگلیسی و اصلاح طلب بود . اما انقلاب ارضی در برنامه حیدرعمواوغلی و حزب کمونیست ایران آمده بود ، ولی در این زمینه اقدامی عملی هرگز صورت نگرفت . تا اینکه بالاخره محمد رضا شاه با اصلاحات ارضی ناقص و شه ساخته خود بسیاری از روستاییان را آواره شهرها کرد بدون آنکه صنایع مونتاژ و وابسته امکان جذب عمده کوخ نشینان را داشته باشد . زمین های حاصلخیز و مکانیزه همچنان در اختیار بورژوا ملاک ها و دربار باقی ماند .

  

   سلطنت رضاشاه

   بازرگان نخست وزیر زمان انقلاب درکتاب خود با عنوان"انقلاب در دوحرکت" با نگاهی آموزنده روی متن کتابی از یک نویسنده اروپایی می نویسد ، که پیش از انقلاب نیروها همگرایی دارند و اما پس از کسب قدرت یکی یکی همدیگر را به نوبت از چپ به راست حذف می کنند . این امر علاوه بر انقلاب فرانسه و روسیه و ایران در مورد روی کارآمدن نظامی های بناپارتیست که  با سرکوبی انقلاب روی کار آمده اند و نیز حکومت اسلامی ایران نیز صادق است . سرکوبی ایلات و عشایر ، کلنل محمد تقی خان پسیان ، جنبش جنگل و کمونیست ها در گیلان و سپس 53 نفراز یک سو به ادامه انقلاب مشروطیت پایان بخشید و استبداد و ترور و خفقان رضاخانی را حاکم ساخت . اما از سوی دیگر، رشد چشمگیر فروش نفت و افزایش درآمدها ، راه آهن سراسری و بنای دانشگاه تهران همگی در راستای صاف کردن جاده مدرنیسم در مقایسه با رژیم قاجار و به ویژه احمد شاه (قحطی و مرگ بسیاری از مردم د ر جریان جنگ اول جهانی) اشرافیت قاجار را علاوه بر گرفتن سلطنت از آنان با مصادره زمین ها و روستاهایشان توسط رضاخان که خود به بزرگترین مالک زمین در ایران تبدیل شده بود، گام هایی تاریخی و اجتناب ناپذیر به پیش بود . اما از سوی دیگر با آغاز جنگ جهانی دوم در سال 1938(1317) و تمرکز ثروت نزد خاندان پهلوی و سرکوبی و حذف یکایک کسانی که به سلطنت رضاخان یاری رسانده بودند، مردم و ارتش دربرابر متفقین که برای اشغال ایران به عنوان مهم ترین منابع نفت ، برای ادامه جنگ در برابر تهدید آلمان نازی که تا قفقاز پیش آمده بود و ایران درواقع مهم ترین پشت جبهه برای جنگ در شوروی "پل پیروزی" نام گرفت ، هیچ مقاومتی نشان ندادند و اشغال ایران را به ادامه سلطنت رضاشاه ترجیح دادند. محمدعلی فروغی(ذکاء الملک) به عنوان صد راعظم  ، وظیفه انتقال سلطنت به محمد رضاشاه را در آغاز دهه 1320 بر عهده گرفت . رضاشاه در تبعید به دست انگلستان د ر آفریقا پس از سالها جان سپرد . در حالی که فرزند دست نشانده اش در ایران سلطنت می کرد .

 

   سالهای 20 تا32

   راستی چرا باوجود جنگ و بحران هایی شدید تر از جنگ جهانی اول ، در اروپا انقلاب کارگری روی نداد؟ تروتسکی می گوید من در ناتوانی مادرزادی این طبقه برای کسب قدرت سیاسی شک می کنم. ممکن بگویید دنباله روی احزاب کمونیست از مسکو که با متفقین و مخالف انقلاب بود، مانع انقلاب کارگری شد . اما در ایتالیا که پارتیزان های کمونیست باشدت علیه فاشیسم موسیلینی می جنگیدند ، چرا کارگران ، با وجود بحران شدید پس از جنگ، از انقلاب رویگردان شدند ؟ در مقالات "سوسیالیسم چیست؟" و" اجتناب ناپذیری سلطه سرمایه داری انحصاری دولتی بر شوروی" به این مسئله پرداخته شده است . اما در نوشته حاضر نیز لازم است از لحاظ پیش بینی نقش کارگران صنعتی در تحولات آینده ایران ، با طرح بحث ها و پرسش هایی به طور مشخص برای آینده ایران به این مسئله بازگردیم . عجالتا" از ای.اچ.کار گفته ای داریم که نشان می دهد ، انقلاب کارگری در روسیه در اکتبر 1917 ، یک استثنای منحصر به خود بوده است ، و نمی توان از روی آن برای ایران الگو برداری کرد . به علاوه پل باران در کتاب "Longer view" نشان می دهد که 400 هزار نفر کارگران صنعتی در کوبا در انقلاب شرکت نکردند ، و سه چهارم ارتش انقلابی کوبا را کارگران کشاورزی و یک چهارم آن را دهقانان فقیر تشکیل می دادند . حال به گفته ای.اچ. کار می پردازیم .

   ای.اچ.کار در گفتگو با نیو لفت ریویو درباره کارگران صنعتی و چپ ادامه می دهد :

   " از این دیدگاه است که باید بیماری جبهه چپ را تشخیص بدهیم . این بیماری یکی از جنبه های نمایان بیماری کل جامعه است . جبهه چپ هسته اصلی اعتقاد ] سنتی و قدیمی [ خود را از دست داده است و فرمول های بی اعتبار شده را تکرار می کند . به مدت صد سال یا بیشتر ، امید چپ به کارگران به عنوان طبقه ی انقلابی آینده بسته بود . نقشه این بود که دمکراسی سرمایه داری را براندازند و دیکتاتوری پرولتاریا را جانشین آن کنند . اعتقاد به اینکه چنین تصوری عملی بشود هنوز امکان دارد. در گذشته ، تحولات بزرگ جامعه چند دهه یا چند سده را در بر گرفته است ، شاید ما داریم قدری بی تابی می کنیم . ولی من اعتراف می کنم که با این همه نشانه که مارا به جهت دیگری هدایت می کنند ، این منظره ظرفیت خوش بینی مرا زیاد زیر فشار می گذارد . وقتی که به تشتت جبهه چپ نگاه می کنم ، می بینم که به صورت کهکشانی از فرقه های کوچک در آمده است و وجه اشتراک آنها هم فقط این است که نمی توانند بیش از حاشیه ناچیزی از جنبش کارگری را جلب کنند ، و اینکه باکمال شجاعت گمان می کنند نسخه ای که برای انقلاب در دست دارند ، نماینده منافع ومقاصد کارگران است . به یاد تروتسکی می افتم که در مقاله ای اندکی پس از آغاز جنگ دوم ، در سپتامبر 1939 نوشته بود ، با تردید و پس از قید و شرط های زیادی اعتراف کرده بود که اگر جنگ باعث بروز انقلاب ] در اروپای بحرانی و جنگ زده [ نشود ، ناچار دلیل این شکست را باید " نه در واپس ماندگی کشور ، و نه در محیط امپریالیستی ، بلکه در عدم قابلیت مادر زادی پرولتاریا ، برای مبدل شدن به یک طبقه حاکم" جستجو کرد. شاید نباید در آن ساعت تاریک نومیدی ، تروتسکی را برای گرفتن یک چنین اعترافی زیاد زیر فشار بگذاریم. من از کلمه " مادر زادی " ( Congenital) قدری باک دارم . آن مقاله به زبان انگلیسی منتشر شده است ، و نمی دانم تروتسکی چه واژه ای را در زبان روسی به کار برده بود . ولی اگر او زنده مانده بود ] و از دست عوامل استالین از قتل با تبر در مکزیک نجات یافته بود . [ و صحنه امروزی را به چشم می دید ، خیال نمی کنم دلیلی برای پس گرفتن آن حکم خود پیدا می کرد .

   حالا این وضع را چگونه باید تحلیل کرد و آینده را چگونه باید دید؟ اولا" کارگران و کارفرمایان هنوز به همان روال قدیم بر سر تقسیم سود عمل سرمایه داری باهم می جنگند، اگرچه اخیرا" مواردی پیش آمده است که کارگران و کارفرمایان به توافق رسیده اند ، ولی دولت به دلیل منافع عمومی ] مصالح سیاسی انحصارات درست است .[ در برابر این توافق مقاومت کرده است . ثانیا" ، نوعی تراضی خاموش ولی بسیار قوی میان کار فرمایان و کارگران برای حفظ سود به وجود آمده است . طرفین ممکن است بازهم برسر تقسیم غنائم باهم دعوا کنند ، ولی در بالا بردن میزان این غنائم باهم متحدند . هنوز جای این پرسش باقی است که کدام یک از این دوطرف در نهایت برنده می شود . می توان این طور اتدلال کرد که وقتی کار به سرحد فیزیکی بهره کشی از بازار مصرف رسید ، و وقتی که در هر کشور معینی ، امکانات تقویت سرمایه داری از درون تمام شد ، برخورد میان منافع کارفرما و کارگر باز اهمیت پیدا می کند و راه برای آن انقلاب بسیار دیر کرده ی مطابق مدل مارکسیستی باز می شود . ولی من باید اعتراف کنم که در این پیش بینی تردید دارم . به نظر من این واقعیت جالب است که پس از انقلاب 1917 روسیه ، فقط در چین و کوبا انقلاب عملی شده است ، و جنبش های انقلابی امروز فقط در کشورهایی زنده هستند که پرولتاریا ضعیف است ، یا اصلا" وجود ندارد. ] این مصاحبه ای.اچ. کار ، دهها سال پیش و شاید در دهه 1970 صورت گرفته است ، و هنوز نتایج انقلاب چین و کوبا به صورت امروز بی نتیجه در نیامده بود . [

   شما با نقل آخرین واژه های کتاب "تاریخ چیست ؟ " می خواهید بامن معارضه کنید . بله ، من اعتقاد دارم که جهان پیش می رود. من نظرم را درباره ی سال 1917 به عنوان یکی از برگشتگاههای تاریخ عوض نکرده ام . من بازهم می گویم که این رویداد ،همراه با جنگ جهانی 1918-1914 ، آغاز شدن پایان نظام سرمایه داری بود . ولی تمام جهان در یک زمان یا تمام جا ها در آن واحد حرکت نمی کنند . من حالا وسوسه می شوم که بگویم بلشویک ها در 1917 پیروزی خود را نه به رغم واپس ماندگی اقتصاد و جامعه روسیه ، بلکه به سبب همان واپس ماندگی به دست آوردند . به نظر من باید این فرضیه را به طور جدی مورد توجه قرار بدهیم که انقلاب جهانی که انقلاب بلشویکی نخستین مرحله ی آن بود، و با پیش آمدن آن سرمایه داری سرنگون می شود، به صورت شورش پرولتاریای کشورهای سرمایه داری پیشرفته روی نخواهد داد، بلکه عبارت خواهد بود از شورش اقوام مستعمرات برضد سرمایه داری در لباس امپریالیسم ." ( ای.اچ. کار ، انقلاب بولشویکی ، جلد اول ، ص 57-54 )

   در شرایط کنونی ، رانده شدگان پیرامونی به عنوان نیروی اصلی انقلاب انبوه خلق های جهان ، در خود کشورهای پیشرفته مرکزی نیز به صورت انبوه بیکاران و مهاجرین محروم و بسیاری از رنگین پوستان ، حضور دارند که وظیفه سازمان دادن آنان در واحد های افقی، شبکه ای و خودگردان که در شوراهای مرکزی کنفدرال فراوان باهم متحد می شوند ، بردوش گروهها و هسته های کنفدرال و خودگردان کمونیست قرار می گیرد . کسب قدرت توسط نیروهای انقلابی دوسه کشور مانند چین و کوبا به سوسیالیسم نمی رسد، بلکه انقلابهای مداوم یا پی در پی انبوه خلق های مراکز و کشورهای پیرامونی چاره ساز خواهد بود . به تاریخ معاصر ایران باز گردیم .

   ناتوانی حاکمیت دراثر بحران ها و فروریزی دستگاه رضاخانی و حضور نیروهای شوروی در ایران ، شرایطی شبه دمکراتیک پدید آورده بود و توده ها و به ویژه جنبش دمکراتیک و کارگری از جمله با تشکیل حزب توده و سپس جبهه ملی از پایین ، فشار بر بالایی ها وارد می کردند . اما برخلاف حزب کمونیست چین درجریان جنگ دوم و پس از آن هیچکدام انقلابی نبودند و رفرمیسم و پوپولیسم برآنان به ویژه در برخورد با ضرورت انقلاب ارضی مسلط بود. اما مبارزه باسلطه امپریالیسم انگلستان و پس از آن آمریکا ، به ویژه برای خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس و بنای شرکت ملی نفت ایران ، مهم ترین امر مبارزاتی مشترک بود . مبارزه با سلطنت در چارچوب مشروطه سلطنتی برای تحقق قانون اساسی نیز در راه دمکراسی ، وجه مشترک دیگری برای جریانهای مبارزاتی بود . اعتصابات کارگری به ویژه در نفت آبادان توسط حزب توده علیه دربار و انگلیس بسیار گسترده و چشمگیر بود . اما متاسفانه تابع شوروی بود و در تقسیم بندی مناطق نفوذ جهان سوم میان غرب و شرق برخلاف حزب کمونیست چین قربانی گردید .

   علاوه بر روحانیت رسمی و حاکم بر حوزه های علمیه و در راس آن بروجردی، بخشی از روحانیت نیز در جلد اپوزیسیون در میان بازار و مردم خرافاتی شهرها و روستاها ، نفوذ چشمگیری داشتند . در سالهای 20 تا 32 فداییان اسلام و کاشانی نهایتا" علیه مصدق و حزب توده ، در کنار دربار و کودتای آمریکا و انگلیس و دربار در 28 مرداد سال 32 قرار گرفتند . آنان شادروان کسروی را ترور کردند و بنا به گفته کسروی : " ما و مردم ایران یک حکومت به آخوندها بدهکار بود یم ." تا بتوانیم آنها را بشناسیم . دکتر مصدق نسبت به حمایت آمریکا از دولت او توهم داشت . در فاصله 25 تا28 مرداد 32 که مردم به خیابان ها ریختند و مجسمه های شاه را پایید کشیدند و دکتر فاطمی وزیرخارجه دکتر مصدق اعلام جمهوری کرد، سفیر آمریکا در ایران به مصدق تلفن کرد و گفت جان آمریکایی ها در خطر است و دستور دهد مردم را از خیابان ها جمع کنند . بنا به گفته یرواند آبراهامیان در کتاب کودتا ، پیرمرد در این موقع گول خورد. ارتش که تا آن موقع اجازه خروج از پادگان ها را نداشت ، فرمان گرفت تا مردم را پراکنده سازد . اما نیروهای کودتاگر به جای مردم یکراست سراغ خانه مصدق رفتند و چون به تانک های محافظ خانه مصدق برتری داشتند، پس از تبادل آتش خانه مصدق را ویران کردند. کاشانی عکسی دارد که هنگام غارت خانه مصدق توسط اوباش کودتا ، دارد می خند د و خوشحال است . در کتاب تاریخ سی ساله ایران اثر بیژن جزنی آمده است که آیت اله بروجردی تبریکی بدین مضمون برای سپهبد فضل اله زاهدی فرمانده کودتا و نخست وزیر آن فرستاده است که در آن می گوید: " خداوند شمارا در حفظ بیضه اسلام موفق و پیروز بدارد ."

   حزب توده همانطور که محمد علی عمویی در کتاب خاطرات خود می نویسد ، هیچ برنامه مشخصی برای مقابله با کودتا ندارد، در حالی که ک. گ. ب پیش از کودتای 25 مرداد از طریق کیانوری و مریم فیروز آن را خبر داده بود و آنان با تلفن پیش از 25 مرداد به مصدق خبر داده بودند . آنان دنباله روی از مصدق را که خود برنامه ای برضد کودتا نداشت ، پیش گرفتند .

   سالهای 32 تا 15 خرداد 42

   سرکوبی و اعدام و شکنجه های گسترده و حبس های طولانی به ویژه علیه سازمان نظامی حزب توده توسط کودتا گران پس از کودتا انجام گرفت . دکتر فاطمی نیز پس از از ضرب و شتم های شدید اعدام شد و دکتر مصدق خود به سه سال حبس محکوم وسپس تا پایان عمر در احمد آباد در تبعید بود، اما به ویژه درسالهای 39 تا 42 با جبهه ملی دوم و سازمانهای دانشجویی آن ارتباط داشت . ساواک در سال 1335 تاسیس شد و وظایف خود را از رکن دوم ارتش برای غیر نظامیان برعهده گرفت . به جای شرکت نفت ایران و انگلیس ، به ظاهر "شرکت ملی نفت ایران" با کنسرسیومی متشکل از 40% انگلیس ، 40% آمریکا ، 11% فرانسه و 9% هلند برای خرید نفت خام و ارزان ایران تاسیس گردید . دربار شاه و بیت رهبری تنها به درآمد نفت به ویژه برای مخارج تسلیحاتی و سرکوبی بسنده نمی کنند . بلکه باند های مافیایی را در رابطه با غرب اداره می کنند که در ترانزیت و فروش مواد مخدر و معاملات سلاح و بنادر و اسکله های ویژه برای دیگر کالاهای قاچاق دست دارند .

   دهه های 1950 و 60 را دوران طلایی رونق اقتصادی پس از جنگ دوم در باز سازی اروپا و ژاپن می دانند . اما ازسال 39 (1960 ) تا سال 42(1963) به ویژه در ایران رکود و بیکاری و کسری بودجه شدید است و نارضایتی توده ها در اعتصاب های آموزگاران و کارگران کوره پزخانه ها و دانشگاهها و دبیرستانهای تهران خود را نشان می دهد . ناتوانی و اختلاف در بالایی ها، با تعویض پیاپی کابینه ها هم در اثر بحران و رکود وهم به علت اختلاف هایی که میان دولت کندی در آمریکا با شاه و دیگردیکتاتوری ها در آمریکای لاتین بروز می کند ، با طرح "اتحاد برای پیشرفت" کندی، در برآمد توده ها نقش دارد . آمریکا برآورد می کرد که انقلاب های چین، ویتنام و کوبا متکی بر دهقانان فقیر و کارگران کشاورزی درگرفته است و از سوی دیگر ملوک الطوایفی در ایران و لاتیفوندیا در آمریکای لاتین را مانع صدور سرمایه و باعث تشدید رکود در غرب ارزیابی می کرد ، اصلاحات ارضی و تقسیم زمین میان کشاورزان و ایجاد صنایع مونتاژ را با اصرار توصیه می کرد و اصلاحات شبه دمکراتیک را مانع ایجاد انفجار خشم توده ها می دانست . این در حالی بود که کندی نه تنها دمکرات واقعی نبود بلکه موسس مدرسه شکنجه برای آموزش نیروهای امنیتی جهان سوم و آغاز گر جنگ ویتنام بود .

   شاه از علی امینی خوشش نمی آمد . ا ما آمریکا ابتدا روی امینی حساب می کرد و شاه باتوجه به برآمد توده ها و توصیه کندی اورا به نخست وزیری برگزید .اما خود دنبال غلام حلقه به گوشی مانند علم بود . شاه به آمریکا رفت و قول داد که طرح "اتحاد برای پیشرفت" را شخصا" با عنوان انقلاب سفید شاه و ملت هدایت کند . هنگام بازگشت در همان فرودگاه فرمان عزل امینی را صادر کرد و علم را به جای وی منصوب نمود . مرحله نخست اصلاحات ارضی که توسط ارسنجانی وزیر کشاورزی طی مدتی کوتاه طی شد ، شتابان بود و بسیاری از زمین ها به جز زمین های مکانیزه و حاصلخیز تقسیم گردید. اما ارسنجانی توسط علم برکنارشد که خود از بزرگترین ملوک الطوایف قائنات و سلطان زعفران ایران بود . مرحله دوم ظاهری بود و بسیاری از روستائیان را به ویژه کارگران کشاورزی که حق ریشه یا نسق دهقانی روی زمین های ثابت نداشتند ، آواره شهرها کرد که کوخ نشینان و حلبی آباد نشینان دهه های 40 به بعد و نیروهای عمده خرافاتی طرفدار روحانیت را در انقلاب تشکیل دادند و برخی از آنان نیز جذب کارخانه های مونتاژ و کارگاهها شدند و هنوز هم کارگران کارخانه ها عمد تا" ریشه روستایی دارند . صنایع وابسته ومونتاژ و کارگاهها ظرفیت جذب این همه نیروهای آواره از روستا ها به شهرها را نداشته اند و هنوز هم ندارند و روستائیان هنوز هم دارند به شهر ها می آیند . اما این مهاجرت ها و گسیل سپاهیان دانش و بهداشت به روستاها در افزایش آگاهی آنان به مدرنیسم بسیار موثر بود . بسیاری از زمین ها تقسیم نشد و آنها که تقسیم گردید عمدتا" کم آب و غیر حاصلخیز و غیر مکانیزه بودند .

   سال 42 تا 46 -  آیا جان اف کندی در تشدید و گسترش جنگ ویتنام در آغاز دهه 1960 کوتاهی می کرد؟ آیا انحصارهای جنگی وتسلیحاتی به ترور کندی پرداختند؟ نگارنده نمی تواند پاسخ روشنی به این پرسشها بدهد . اما به هرحال تاکتیک امپریالیسم با روی کارآمدن لیندون جانسون "دمکرات" در تشدید جنگ ویتنام تا اعزام 525 هزار نفر نیروی نظامی و هواپیماهای ب - 52 و سرکوبی شدید نیروها و توده ها در جهان سوم تغییر کرده بود. اما افزایش نارضایتی توده ها و دانشجویان در ایران ناشی از انقلاب سفید را باید در شکاف براندازی میان روحانیت به رهبری خمینی دربرابر رژیم شاه ارزیابی کرد، که بیانگر وجود شرایط عینی انقلاب است و به علت ضعف و پراکندگی شرایط ذهنی انقلاب در عدم وجود پیشروی آماده سرکوب می شود . هم آل احمد و هم بیژن جزنی هردو به این چشم انداز براندازی اشاره کرده اند . آل احمد می گوید روحانیت ] پس از مرگ بروجردی که همگی در حوزه ها اورا به مرجعیت قبول داشتند و بالای حرف او حرف نمی زدند [ دربرابرسلطنت که پس از سیصد سال زیر سبیلی در کردن اختلافات باهم حاکمیت را تشکیل می دادند ، این بار رودر روی یکدیگر قرار گرفته اند ، که این نشانه تحولات بزرگی در آینده است .

   شاه نا آگاهانه دراثر اصلاحات ارضی و چراغ سبز تشدید سرکوبی پس از ترور کندی به خود مغرور شده بود و از نفوذ خمینی در میان طلبه ها و کوخ نشینان آواره و شاگردان بازار غافل بود، وروحانیت بی اثر را تنها در وجود طرفداران دربار خلاصه می کرد ، سرکوبی حوزه ها را از آغاز سال 42 آغاز کرد . سخنرانی خمینی را در روز عاشورای 1342 تماما" می آوریم تا درجه تخاصم و شکاف درواقع میان بالایی ها که بیانگر وجود شرایط عینی انقلاب است ، روشن تر شود. این مطالب سرنوشت ساز را به تفصیل به نقل از کتاب " تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران ، از کودتا تا انقلاب ، تالیف سرهنگ غلامرضا نجاتی که از نیروهای ملیون هستند ، می آوریم :

   "به هنگام اعلام انقلاب سفید ظاهرا" همه چیز بر وفق مراد محمدرضاشاه بود، از واشنگتن کارت بلانش گرفته بود. به شوروی ها نزدیک شده بود و در سپتامبر 1962 به آنها قول داده بود به غرب اجازه ایجاد پایگاه موشکی در ایران را نخواهد داد . در مقابله با مخالفان داخلی، رهبران جبهه ملی و نهضت آزادی را به زندان انداخته بود . حزب توده که دیگر قدرت و اعتباری نداشت با مشاهده بهبود روابط شوروی و ایران، دچار سرگشتگی شده بود ] و به انقلاب سفید رای آری داده بود [ گرایش سنتی مذهبی باگفتار و پخش اعلامیه های پراکنده علیه اصلاحات ارضی و حقوق و آزادی، در برابر تبلیغات وسیع و پر سرو صدای رژیم ، کارآیی نداشت . شاه به همه حرکت های مخالف برچسب ارتجاع سیاه ، توطئه فئودال ها و ناسیونالیسم منفی زده بود . بدین سان همه راهها را برای یکه تازی خود ، هموار ساخته بود .

   مقاومت روحانیون

   پس از پخش خبر تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی، در کابینه علم، مقاومت و مبارزه روحانیون با تلگرام چند تن از علمای قم به شاه، در اعتراض به تصویب نامه مزبوردر روز 17 مهر 1341 و سپس تلکرام آیت الله روح الله خمینی به نخست وزیر در 28 مهرماه اوج گرفت .

   در تلگرام آیت الله خمینی به دولت گفته شده بود :

   " ...در تعطیل طولانی مجلسین دیده می شود دولت اقداماتی را در نظر دارد که مخالف شرع اقدس و مباین صریح قانون اساسی است . مطمئن باشید تخلف از قوانین اسلام و قانون اساسی و قوانین موضوعه مجلس شورای ملی برای شخص جنابعالی و دولت ایجاد مسئولیت شدید در پیشگاه مقدس خداوند قادر قاهر و نزد ملت مسلمان و قانون خواهد کرد (...) در خاتمه یادآور می شود که علمای اعلام ایران و عتبات مقدسه و سایر مسلمین در امور مخالف با شرع ساکت نخواهند ماند..."

   متعاقب این تلگرام، آیت الله خمینی در تاریخ 15 آبان 1341 طی تلگرامی به شاه و اسدالله علم نخست وزیر را به باد انتقاد و حمله گرفت :

   "...با انکه به آقای اسدالله علم در این بدعتی که می خواهد در اسلام بگذارد ، تنبه دادم و مفاسدش را گوشزد کردم، ایشان نه به امر خداوند قادر گردن نهاد ند و نه به قانون اساسی و قانون مجلس اعتنا نمودند و نه به نصیحت علمای اعلام توجه نمودند (....) آقای علم از نشر افکار عمومی در مطبوعات و انعکاس تلگرافات مسلمین و اظهار تظلم آنها به اعلیحضرت و علمای ملت جلوگیری کرده و می کند و برخلاف قانون اساسی، مطبوعات کشور را مختنق کرده و به وسیله مامورین در اطراف ، ملت مسلمان را که می خواهند عرض حال خود را به اعلیحضرت و علمای ملت برسانند ، ارعاب و تهدید می کند . آقای علم تخلف خود را از قانون اسلام و قانون اساسی اعلام و برملا نموده ، آقای اسدالله علم گمان کرده با تبدیل کردن قسم به قرآن مجید " به کتاب آسمانی" ممکن است قرآن کریم را از رسمیت انداخت و "اوستا" و انجیل و بعضی کتب ضاله را قرین آن یا به جای آن قرار داد (....) اینجانب به حکم خیر خواهی برای ملت اسلام، اعلیحضرت را متوجه می کنم به اینکه اطمینان نفرمایند به عناصری که با چاپلوسی و اظهار چاکری و خانه زادی می خواهند تمام کارهای خلاف دین و قانون را کرده به اعلیحضرت نسبت دهند(....) انتظار ملت مسلمان آن است که با امر اکید ، آقای علم را ملزم فرمایید از قانون اسلام و قانون اساسی تبعیت کند و از جسارتی که به ساحت مقدس قرآن کریم نموده استغفار نماید، و الا ناگزیرم در نامه سرگشاده به اعلیحضرت ، مطالب دیگری را تذکر دهم ...." ( ص 222 و 223 همان کتاب )

   " علم، نخست وزیر، یک ماه ونیم بعد، تلگرامی برای سه تن علمای قم ( گلپایگانی ، نجفی و شریعتمداری) فرستاد و از پاسخ به تلگرام آیت الله خمینی خود داری کرد . در پیام علم گفته شده بود :

   نظریه دولت در مسئله شرط اسلامیت برای انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان انجمن های ایالتی و ولایتی ، همان نظریه علمای اعلام است .

   در مورد سوگند گفته بود :

   سوگند امانت و صداقت در کارها و مصالح عمومی با قرآن مجید است . در مسئله شرکت بانوان در انجمن های ایالتی و ولایتی ، دولت نظر آقایان را به مجلسین تسلیم می کند و منتظر تصمیم مجلسین است . " ( ص 224 ، همان کتاب )

   " مخالفت بارفراندوم

    روز 2 بهمن 1341 آیت الله خمینی طی اعلامیه ای که در تهران و شهرستان ها پخش شد ، رفراندوم را خلاف اصول و قانون و اجباری دانست و آن را تحریم کرد . در این بیانیه گفته شده بود :

   در قوانین ایران ، رفراندوم پیش بینی نشده است و تاکنون سابقه نداشته جز یک مرتبه، آن هم از طرف مقاماتی غیر قانونی اعلام شد. (منظور رفراندوم مرداد 1332 دولت مصدق در مورد انحلال مجلس هفدهم است .) ] توضیح از مولف همان کتاب است .[ ... چرا آن وقت این عمل غیر قانونی بود و امروز قانونی است ؟ ..." ( تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران ، ص 224 )

   از زمان مشروطیت تا جنبش جنگل و سپس نهضت ملی شدن صنعت نفت و اکنون در سالهای برآمد جنبش در 39 تا 42 ما پیشروی حقیقی نداشته ایم و هنوز هم نداریم . نه تنها آن جنبش هارا با سرکوب از دست دادیم، بلکه موقعیت برآمد توده ها از 39 تا 15 خرداد 42 و حتی انقلاب بهمن 57 نیز برباد رفت و سرکوب شد . راستی بیماری چپ ایران چیست ؟ چرا باید روحانیت و در راس آن خمینی که در واقع بخشی از حاکمیت بوده اند، بتوانند در ظاهر نقش رهبری را بگیرند و 15 خرداد 42 و انقلاب 57 را باکشتار و اعدام و شکنجه هزاران نیروی مبارز و انقلابی برباد دهند و خود صد درجه بدتر از سابق روی کار آیند و دهها سال حکومت کنند و صدها هزار نفر از جوانان صدیق و جان برکف مملکت را در تنور جنگ باعراق قربانی قدرت خود کنند ؟ تا کی؟ به این پرسش ها درحد توان خواهیم پرداخت . عجالتا" به ادامه پیش درآمد های قیام 15 خرداد می پردازیم .

   روحانیت با انجمن های ایالتی و ولایتی که در دوران مجلس اول کارآیی خود را در خودگردانی توده ها نشان داده بودند ، به علت اینکه خود از بالایی ها و اقتدارگرا بودند، مخالف اند . اسدالله علم نیز در ظاهر برای فریب مردم و نیروهای مبارز از آن دفاع می کند و هیچگاه حتی بطور فرمایشی هم اجرا نشده است . دوم اینکه روحانیت به علت وجود املاک وزمین های موقوفه و روابط نزدیک با ملوک الطوایف با تقسیم اراضی نیز موافق نبود . سوم به علت ارتجاع قرون وسطایی و استبداد با شرکت زنان در انتخابات و به طور کلی با مظاهر مدرنیسم مخالف بوده است .

   " روز 4 بهمن، شاه به عنوان زیارت و در حقیقت برای قدرت نمایی وارد قم شد و پس از انجام مراسم زیارت ، در فلکه آستانه ، نطقی ایراد کرد و مخالفین مذهبی را مورد حمله قرار داد . بخشی از سخنان او بدین شرح بود :

   ... یک عده نفهم و قشری که مغز آنها تکان نخورده ، همیشه سنگ در راه ما می انداختند (....) ارتجاع سیاه اصلا" نمی فهمد و از هزارسال پیش تاکنون فکرش تکان نخورده . او فکر می کند زند گی عبارت از این است که چیزی یا مالی به ظلم و بیکاری و بطالت ویا از این قبیل به دست آورد و غذایی بخورد و سر به بالین بگذارد (....) ولی مفتخوری دیگر از بین رفته است . در لوایح ششگانه برای همه فکر مناسبی شده است (....) اما چه کسانی با این مسائل مخالفت می کنند ؟ ارتجاع سیاه ، کسان نفهمی که درک ندارند و بدنیت هستند . مخربین سرخ تصمیم  شان روشن است و اتفاقا" کینه من نسبت به آنها کمتر است . او علنا" می گوید من می خواهم مملکت را تحویل خارجی بدهم ، دروغ و تزویر در کارش نیست ..." ( همان کتاب ، ص 224)

   " سپس شاه ملیون را به باد حمله گرفت و از جمال عبدالناصر و رژیم او انتقاد کرد و گفت :

   ...دراین 22 سال سلطنت من آنها چه کرده اند ؟ در واقعه آذربایجان کجا بودند ؟ همین ها بودند که چند روز پیش در تهران ، جمعیت کوچک و مضحکی از یک مشت بازاری احمق ریشو، در بازار راه انداختند که سرو صدا بکنند. همین ها بودند که رفتند با پیشه وری ائتلاف کردند و شراب خوردند ( منظور شرکت حزب ایران در دولت قوام السلطنه در سال 1324 در جریان غائله پیشه وری است ) ] توضیح از نگارنده کتاب تاریخ 25 ساله است .[ ...سرمشق این بدبخت ها حکومت مصر است . حکومت مصر که همه اعمالش برخلاف ماست .(....) ما پانزده میلیون دهقان را صاحب زمین کردیم، ولی لیدر آقایان عبدالناصر مصری، حداقل پانزده هزار زندانی سیاسی دارد(....) اینها صد برابر خائن تر از حزب توده هستند ..." ( همان کتاب ، ص 225 )

   حکومت پیشه وری به مدت یکسال از 1324 تا 1325 در آذربایجان دوام آورد و اصلاحات بسیاری انجام داد اما تابع و متکی بر قوای شوروی بود . پس از پایان جنگ دوم جهانی که متفقین به تقسیم مناطق و کشورهای زیر نفوذ خود پرداختند ، ایران و آذربایجان مانند یونان به غرب تعلق داشت و در نتیجه قوای پیشه وری در تبعیت از مسکو مقاومت زیادی نشان ندادند و تار ومار شدند ویا به شوروی فرار کردند  اما کمونیست های یونان تلفات سنگینی دادند و به شدت سرکوب شدند .

   " محمدرضاشاه از لحاظ نظامی وسیاسی در موضع استواری قرار داشت . وی همه مخالفان ونیروهای اپوزیسیون را ، جز جامعه سنتی مذهبی وروحانیون، از صحنه خارج کرده بود و اکنون در صدد سرکوب این گروه برآمده بود .

   شاه در طول بیست و دوسال زمامداری خود، هیچ گاه با جامعه روحانی و مذهبی درگیر نشده بود . او با تظاهر به دینداری و شعائر اسلامی ، ونیز به طرق مختلف ، با مراجع و علمای مذهبی کنار آمده بود ، حتی درمواردی موردتایید و حمایت برخی از آنها قرار گرفته بود. در گرماگرم مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت و در جریان رویارویی با دکتر محمد مصدق، در اسفند 1331 آیت الله سید ابولقاسم کاشانی ، بانفوذ چشمگیری که درمیان جامعه مذهبی و بازار وکسبه داشت ، جانب شاه را گرفت و مانع سفر او به خارج از کشور گردید . آیت الله بروجردی نیز بازگشت شاه را به ایران ، پس از کودتای 28 مرداد 1332 و فرار شاه به بغداد ورم ، تبریک گفته بود . ولی شاه با همه مهارتش در اعمال سیاست فریب و سرکوب ، در ارزیابی عامل مذهب و درجه نفوذ آن در جامعه ایران اشتباه کرده بود و همچنین شایستگی ، قدرت و مهارت آیت الله خمینی را در بسیج و رهبری مردم، و به حرکت در آوردن توده ها، دست کم گرفته بود ." ( ص 225 ، همان کتاب )

   اما بعد ها نتایج انقلاب 57 ثابت کردند که نمی توان شایستگی در رهبری را به خمینی نسبت داد و به علاوه شایستگی و قدرت بسیج و به حرکت درآوردن مردم در 15 خرداد 42 ، به این دلیل که باسرکوبی و کشتار هزاران نفر و اختناق شدید تر از دهه 30 در دهه 40 منجر گردید، نمی توان آنرا رهبری شایسته نامید .

  " از آغاز سال 1342 بحران و روابط بین دولت و جامعه مذهبی قم، شدت یافت . روز دوم فروردین گروهی از مامورین پلیس وساواک به مدرسه فیضیه قم یورش بردند و جمعی از طلاب را مضروب و مجروح کردند، چند تن نیز کشته شدند . آیت الله خمینی ، طی تلگرامی به عنوان علمای تهران، در تشریح حمله به مدرسه فیضیه، شاه را به باد حمله گرفت :

   ...حمله کماندوها و مامورین انتظامی دولت بالباس مبدل در معیت و پشتیبانی پاسبان ها به مرکز روحانیت ، خاطرات مغول را تجدید کرد(....) اینان باشعار شاه دوستی به مقدسات مذهبی اهانت می کنند. شاه دوستی یعنی غارتگری، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین، تجاوز به مرکز علم و دانش.(....) من به نام ملت از آقای علم، شاغل نخست وزیری استیضاح می کنم. من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های مامورین شما حاضر کرده ام ..." ( همان کتاب ، ص 226 )

   " آیت الله خمینی به منظور مقابله بارژیم و برگزاری هرچه با شکوه تر مراسم عزاداری در بیانیه ای خطاب به وعاظ و گویندگان، توصیه کرده بود از تهدید دستگاه نهراسند، وظیفه دینی خود را انجام دهند و مردم را از خطر اسرائیل و عمال آن آگاه سازند :

... فریضه دینی خود را ادا کنید و از سید مظلومان، فداکاری در راه احیاء شریعت را فرا گیرید . از توهم چند روز حبس و زجر نترسید . آقایان بدانند که خطر امروز برای اسلام، کمتر از خطر بنی امیه نیست . دستگاه جبار با تمام قوا، به اسرائیل و عمال آنها ( فرقه ضال و مضله) همراهی می کند (...) خطر اسرائیل و عمال آن را به مردم تذکر دهید ، سکوت در این ایام، تایید دستگاه جبار و کمک به دشمنان است ..." ( همان کتاب ، ص 227-226 )

   " نطق تاریخی آیت الله خمینی

   روز 13 خرداد 1342 به مناسبت عاشورای محرم 1383 ، آیت الله خمینی ، در معیت چند تن از روحانیون درصدد برآمدند به مدرسه فیضیه بروند و برای مردم سخنرانی کنند . کوشش رژیم برای منصرف ساختن ایشان از سخنرانی روز عاشورا به نتیجه نرسید. مقارن عصر، آیت الله خمینی، در حالی که هزاران تن، با فریاد " خمینی ، خمینی" اورا مشایعت می کردند، وارد مدرسه فیضیه شد . مقارن ساعت پنج بعد از ظهر ، به منبر رفت و بیانات تاریخی خود را ایراد کرد . به لحاظ اهمیت این نطق و تاثیر آن در جامعه و تحولات شگرفی که در تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران به وجود آورد، عینا" نقل می شود :

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم ، الآن عصر عاشورا ست ... گاهی که وقایع روز عاشورا را از نظر می گذرانم این سوال برایم پیش می آید که اگر بنی امیه و دستگاه یزید بن معاویه تنها باحسین سرجنگ داشتند آن رفتار وحشیانه و خلاف انسانی چه بود که در روز عاشورا نسبت به زنهای بی پناه و اطفال بی گناه مرتکب شدند ؟! زنان و کودکان چه تقصیر داشتند؟ طفل شش ماهه حسین چه کرده بود؟ (گریه حضار) به نظر من آنها با اساس کار داشتند . بنی امیه و حکومت یزید با خاندان پیغمبر مخالف بودند ، بنی هاشم را نمی خواستند و غرض آنها از بین بردن این شجره طیبه بود . همین سوال اینجا مطرح می شود که دستگاه جبار ایران با مراجع سر جنگ داشت ، با علماء اسلام مخالف بود، به قرآن چکار داشتند ، به مدرسه فیضیه چکار داشتند ، به طلاب علوم دینیه چکار داشتند ؟ به سید 18 ساله ما چکار داشتند ( گریه حضار) سید 18 ساله ما به شاه چه کرده بود؟ به دولت چه کرده بود؟ به دستگاه جبار چه کرده بود؟ (گریه شدید جمعیت) به این نتیجه می رسیم  که اینها با اساس کار دارند، با اساس اسلام و روحانیت مخالفند ، ایها نمی خواهند این اساس موجود باشد ، اینها نمی خواهند صغیر و کبیر ما موجود باشد. اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت علماء اسلام باشند، اسرائیل نمی خواهد در این مملکت دانشمند باشد، اسرائیل به دست عمال سیاه خود مدرسه فیضیه را می کوبد، مارا می کوبد، شما ملت را می کوبد، می خواهد اقتصاد شمارا قبضه کند ، می خواهد تجارت و زراعت شمارا از بین ببرد، می خواهد ثروتها را تصاحب کند....

   شما اهالی محترم قم ملاحظه فرمودید آن روز که آن رفراندوم غلط، آن رفراندوم مفتضح انجام گرفت ، ... مشتی اراذل و اوباش را راه انداختند، در اتومبیل ها نشاندند و گفتند مفتخوری تمام شد ! پلوخوری تمام شد! آیا این طلاب  علوم دینیه که لباب عمرشان را، موقع نشاط شان را در این حجرات می گذرانند و ماهی 40 الی صد تومان بیشتر ندارند مفتخورند؟! ولی آنهایی که یک قلم درآمدشان  هزار میلیون تومان است ، مفتخور نیستند ؟ آیا ما مفتخوریم که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم ما وقتی که از دنیا می روند، همان شب آقازاده هایش شام نداشتند (گریه جمعیت) ما که مرحوم بروجردی ما وقتی که از دنیا می روند، ششصد هزار تومان( بابت شهریه حوزه ها) قرض باقی می گذارند ایشان مفتخورند؟ ولی آنهایی که بانکهای دنیا را از دسترنج مردم فقیر انباشته اند، کاخ های عظیم را روی هم گذاشته اند ، بازهم ملت را رها نمی کنند و بازهم دنبال این هستند که منافع این کشور را به جیب خود و اسرائیل برسانند مفتخور نیستند؟ باید دنیا قضاوت کند، باید ملت قضاوت کند که مفتخور کیست ؟!..." ( ص 229-228)

   یکی از انحرافات چپ و به ویژه حزب توده در برخورد با روحانیت این بوده است که اولا" در تعیین ماهیت آن ، آنان را از روی خاستگاه و درآمدشان و اینکه آیا ضد دربار اند یا با دربار نزدیک اند، قضاوت و قشر بندی کرده اند . در حالی که روحانیت بطورکلی بخشی از حاکمیت امپریالیسم و بورژوا ملاک ها در ایران بوده است . زیرا عملکرد آنان و اینکه در نهایت به کدام آسیاب آب می ریزند ، ملاک قضاوت ماست . نمونه آن همان آقا سید عبدالکریم حائری است ، که خمینی که بعدا" خود به مقام ولایت رسید، مثال می زند و مظلوم نمایی می کند که هنگام فوتش فرزندانش شام نداشتند . شما تاریخ بیست ساله ایران تالیف حسین مکی را بخوانید. در آن کتاب آمده است که دولت انگلستان در زمان استعمار عراق ، سی نفر از روحانیون شیعه نجف را به اتهام مخالفت ، به قم می فرستد . در حالی که ایران بی ثبات تر و حامل جنبش علیه قرارداد 1919 بود و آقا سید عبدالکریم حائری که در راس حوزه علمیه اراک بود، ماموریت می یابد تا به قم برود و حوزه علمیه قم را شامل آن سی نفر تشکیل دهد . قم به تهران نزدیکتر بود و بنا بود همه باهم زیر شنل رضاخان اورا روی کار آورند . در قضاوت عملکردها و نتایج واقعی اقدامات مهم است و خاستگاه طبقاتی نقشی ندارد.  همان طور که ارتش و پلیس دستگاههای سرکوب اند و ماهیت آن همان منافع امپریالیسم و حاکمیت نواستعماری است ، و نمی توان از روی خاستگاه طبقاتی و موقعیت افسران و سربازان ، در تعیین ماهیت آنان آن را قشر بندی نمود ، روحانیت نیز دستگاهی از حاکمیت زر و زور و تزویر است .

   "...من به شما نصیحت می کنم، ای آقای شاه ، ای جناب شاه ، من به تو نصیحت می کنم ، دست از این اعمال و رویه بردار، من میل ندارم که اگر روزی اربابها بخواهند تو بروی مردم شکر گزاری کنند ، من نمی خواهم تو مثل پدرت بشی .

   شما ملت ایران به یاد دارید، پیرمردها، 40 ساله ها حتی 30 ساله هایتان نیز یاد دارند که در جنگ دوم جهانی سه دولت اجنبی به ما حمله کردند، شوروی و انگلستان و آمریکا به ایران ریختند و مملکت مارا قبضه کردند، اموال مردم در معرض تلف بود، نوامیس مردم در معرض هتک بود، لکن خدا می داند مردم خوشحال بودند که پهلوی رفت ! من نمی خواهم تو این طور باشی، من میل ندارم تو مثل پدرت بشی ،نصیحت مرا بشنو، از روحانیت بشنو ، از علمای اسلام بشنو ، اینها صلاح ملت را می خواهند اینها صلاح مملکت را می خواهند . ]  روحانیت پس از انقلاب 57 ثابت کرد که صد درجه از شاه بد تر بوده است .[ از اسرائیل نشنو، اسرائیل به درد تو نمی خورد. بدبخت بیچاره چهل و پنج سال از عمرت میره یک کمی تامل کن ، یک کمی تدبر کن ، یک قدری عواقب امور را ملاحظه کن ، کمی عبرت بگیر،عبرت از پدرت بگیر،اگر راست می گویند که تو با اسلام وروحانیت مخالفی، بد فکر می کنی، اگر دیکته می کنند به دست تو می دهند در اطراف آن فکر کن، چرا بی تامل حرف می زنی؟آیا روحانیت نجس است؟ اگراینها حیوان نجس هستند چرا این ملت دست آنها را می بوسد؟ آیا ما حیوان نجس هستیم؟! (گریه جمعیت) خداکند که مراد تو از این جمله که( اینها مثل حیوان نجس هستند) علما و روحانیت نباشد وگرنه تکلیف ما با تو مشکل می شود و تکلیف تو مشکلتر می گردد. نمی توانی زندگی کنی، ملت نمی گذارند که به این وضع ادامه دهی ، آیا روحانیت و اسلام ارتجاع سیاه است؟ لکن تو مرتجع سیاه انقلاب سفید کردی؟ انقلاب سفید به پا کردی؟ چه انقلاب سفیدی کرده ای؟ چرا این قدر می خواهی مردم را غافل کنی؟ چرا مردم را این قدر تهدید می کنی ؟

   ...اصولا" چه ارتباطی و تناسبی بین شاه و اسرائیل است که سازمان امنیت می گوید از شاه صحبت نکنید، از اسرائیل نیز صحبت نکنید؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه اسرائیلی است؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه یهودی است ؟!

   آقای شاه ! شاید اینها می خواهند تورا یهودی معرفی کنند که من بگویم کافری تا از ایران بیرونت کنند و به تکلیف تو برسند؟! تو نمی دانی اگر یک روز صدایی در بیاید، ورق برگردد، هیچ کدام از اینها که اکنون دور تورا گرفته اند با تو رفیق نیستند . اینها رفیق دلارند، اینها دین ندارند اینها وفا ندارند، دارند همه چیز را به گردن توی بیچاره می گذارند، آن مرد  ک که حالا اسم اورا نمی برم آنگاه که دستور دادم گوش اورا ببرند نام اورا می برم(احساسات شدید مردم) آمد به مدرسه فیضیه و سوت کشید کماندوها اطراف او مجتمع شدند، فرمان حمله داد بریزید، بکوبید، تمام حجرات را غارت کنید، همه چیز را ازبین ببرید، وقتی که از او می پرسی که چرا این جنایات را کردید، می گوید شاه گفته است ، فرمان ملوکانه است که مدرسه فیضیه را خراب کنیم . اینهارا بکشیم، نابود کنیم ! ..." ( همان کتاب ، ص 233- 229)

   " در این سخنرانی ، که به زبان ساده ایراد شد و درک آن برای مردم کوچه و بازار بسیار آسان بود، محمد رضاشاه، برای نخستین بار از سوی یک شخصیت روحانی مورد سوال، انتقاد، سرزنش و حمله قرار گرفته بود . غول وحشت و هراسی که نام شاه طی سالهای متمادی در اذهان جای داده بود ، درهم شکسته شد . آیت الله روح الله خمینی در حضور دهها هزارتن مستمع، شاهنشاه را "آقای شاه ! " "تو!" "بیچاره!" "بدبخت !" خطاب کرده بود !  بت بزرگ سخت ضربه خورده بود، اقتدار رژیم کودتا و ترس و وحشتی که از سازمان امنیت مخوف او، در اذهان وجود داشت، آسیب دیده بود....

   به گمان ما ، نطق روز 13 خرداد 1342 آیت الله خمینی، نقطه عطفی است در تاریخ معاصر ایران... و واکنش شدیدی است در برابر ستمگری های محمد رضا شاه ... بپذیریم یا نپذیریم ، سخنان آن روز آیت الله خمینی ، رژیم شاهنشاهی را تکان داد و شمارش معکوس از همان روز شروع شد . ابعاد ماجرا، وسیع تر از آن بود که بتوان از راه تهدید، یا وعده و وعید، با آن مقابله کرد.

   شاه، به شیوه معمول و با اتکاء به پشتیبانی آمریکا، در برابر این تهدید، به سیاست خشونت و سرکوب متوسل شد و دستور بازداشت آیت الله خمینی را صادر کرد ." ( همان کتاب ، ص 233-229 )

   شرح ماجرای دستگیری خمینی و سرکوب و کشتار پی آمد آن را در کتاب " تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران ، از کودتا تا انقلاب ، اثر برجسته سرهنگ غلامرضا نجاتی  بخوانید ، که در بخش سوم آن کتاب از ص 234 به بعد آمده است ...

   " لومونددر تحلیل نتایج قیام 15 خرداد نوشته بود:

     شکاف بین مردم ورژیم عمیق است وتنها نیروهای مسلح قادر به برقراری آرامش می باشند (...) علمای سرشناس که در زندان به سر می برند، از حمایت مردم برخوردار می باشند . جبهه ملی و اپوزیسیون چپ ، خود را از حادثه دور نگاه داشته اند و برنامه مشخصی ندارند، دانشجویان که تقریبا" همگی طرفدار جبهه ملی هستند، می توانند یک جنبش انقلابی برپا کنند، ولی حرکت آنها از محدوده دانشگاه تجاوز نکرده است . کارگران تهران فاقد تشکیلات سازمانی هستند(...) مردم در انتظار حوادث تازه ای می باشند ..." ( همان کتاب ، به نقل از روزنامه فرانسوی زبان لوموند، ص 237)

  " بخش چهارم

   چرا قیام شکست خورد

   قیام 15 خرداد، صرفا" یک قیام مذهبی، محافظه کارانه، رادیکال و یا دمکراتیک نبود. قیام مردم علیه رژیم و شخص محمد رضاشاه بود و همه گرایش های سیاسی و مذهبی را دربر می گرفت . قیام کنند گان ، به ترتیب، بازاریان ، کاسبکاران، دست فروشان ، دانشجویان، دانش آموزان و بی کاران بودند . ] بخش گسترده ای از مذهبی ها و طلاب و روحانیون نیز در آن شرکت داشتند . [ مذهب، پوشش آن بود و ضدیت با استبداد، عامل وحدت و حرکت قیام کنندگان محسوب می شد .

   سخنرانی های آیت الله خمینی، بخصوص بیانات روز 13 خرداد 1342 ایشان در قم، پشتیبانی روحانیون و مراجع مذهبی را برانگیخت و سپس قشرهای جامعه را به حرکت درآورد (...)

   قیام 15 خرداد یک قیام خود جوش و ناگهانی بود، تشکیلات و سازماندهی سیاسی متناسب با شرایط اجتماعی ایران را نداشت و هماهنگ با اهداف و آرمان همه قشرهای جامعه نبود. هر جنبش و قیام مرد می و هرنوع حرکت قهرمانی فردی و گروهی، بدون طرح و هدف و تدارک قبلی، محکوم به شکست است (...)

   فرق عمده قیام 15 خرداد1342 با جنبش انقلابی سال 1357، در این بود که در قیام اولی، پس از دستگیری آیت الله خمینی، سازمان رهبری ، برای تداوم قیام، وجود نداشت و هیچ نوع کوششی برای ارائه اهداف آن به عمل نیامد، درصورتی که در انقلاب سال1357 ] بخوان سرکوبی انقلاب حقیقی با نام انقلاب اسلامی [ رهبری و هدف آن یعنی براندازی رژیم شاه مشخص بود و مهم تر از همه ارتش برخلاف قیام 15 خرداد 1342 حاضر به تبعیت بی چون و چرا از شاه نشد . ] بعدا" نشان خواهیم داد که با سفر ژنرال هایزر به ایران و اینکه آمریکا و انگلیس از طریق ریچارد کاتم با یزدی و دوریان مک گری با قطب زاده و بیت خمینی ار تباط داشتند، خواهان جایگزینی حکومت اسلامی به جای شاه بودند . پس از جنگ و اشغال افغانستان و عراق توسط آمریکا ، به علاوه اجرای کود تای سی. آی. ای در پاکستان ، دوسال پیش از انقلاب ایران توسط ضیائ الحق که ذولفقار علی بوتو، پدر بی نظیر بوتو را اعدام کرد, جمهوری اسلامی پاکستان روی کار آمد . [

   قیام 15 خرداد،...همچنین بیانگر این حقیقت بود که از آن پس، مبارزه بارژیم کود تا، با مسالمت و در چارچوب قانون امکان نخواهد داشت . ظهور گروههای چریکی و آغاز نبرد مسلحانه ، پیامد قیام 15 خرداد و تداوم مبارزه ملت ایران تا انقلاب سال 1357 بود ." ( همان کتاب ، ص 240-239 )

   جبهه ملی دوم تشکیل گردید و با اینکه دانشجویان طرفدار آن بسیار فعال بودند و در میان آنان بسیاری از سران و فعالان جنبش مسلحانه چریکی بعدی در نیمه دوم دهه چهل و سالهای دهه 50 تا انقلاب حضور داشتند، به علاوه سازمان دانشجویان و سران جبهه ملی با د کتر مصدق که در احمد آباد دوران تبعید را می گذراند، ارتباط داشتند ، اما جبهه ملی دوم روبه ضعف و انفعال و پراکند گی گذارد . حزب توده نیز با شرکت در رفراندوم انقلاب سفید شاه و ملت و تایید آن با توجه به بهبودی روابط میان رژیم شاه و شوروی ، محکوم کردن قیام 15 خرداد توسط شوروی و آغاز بنای ذوب آهن اصفهان متکی بر فناوری شوروی ، روبه ضعف و پراکند گی داشت . به ویژه با ایجاد" تشکیلات تهران" که دست ساخته ساواک و حزب توده بود و لودادن بسیاری از فعالان چپ از جمله گروههای نوین مانند گروه جزنی، دیگر آبرویی برای حزب توده نمانده بود . به ویژه اینکه حزب توده ، جبهه ملی و نهضت آزادی معتقد به فعالیت در چارچوب قانون اساسی و مسالمت آمیز بودند . اما کودتای 28 مرداد32 و به ویژه سرکوبی و کشتار 15 خردا 42 ثابت کرده بودند که دیگر فعالیت مسالمت آمیز در چارچوب قانون اساسی که رژیم شاه آن را اساسا" نقض کرده بود ، غیر ممکن است .

   15 خرداد 42 تا سال 46

   یکی از اشتباهات مهلک جنبش چپ و مجاهدین که به ویژه از سالهای نیمه دوم دهه چهل تا انقلاب 57 خود را در گروهها و محافل بسیاری نشان داده است، الگوبرداری از انقلاب های روسیه ، چین ، الجزایر، ویتنام ، کوبا و کارلوس ماریگلا در برزیل بوده است . این امر به دلیل نداشتن تجربه طولانی و فقدان تئوری انقلابی متکی بر پراکسیس مشخص در ایران بوده است ، که به ترتیب همراه شرح و بررسی تحولات جنبش در مقابل بالایی ها بدانها می پردازیم .

   شورش عشایر جنوب ایران و مقاومت آنان در برابر اصلاحات ارضی عمدتا" ناشی از همان نارضایتی عمیق در برابر بی عدالتی و استبداد شاه صورت گرفت . با کشته شدن ملک عابدی، مسئول اجرای اصلاحات ارضی فارس، شاه که پس از کودتای 28 مرداد برای سرکوب عشایر جنوب به دنبال فرصت می گشت، این حادثه را بهانه قرار داد. چند تن از خوانین و کلانتران عشایر قشقایی و سرخی بازداشت شدند . ] نقل به معنی و خلاصه ای از آن رویدادها را به نقل از همان کتاب ، بخش ششم می آوریم تا به مواضع بهمن قشقایی، عضو سازمان انقلابی حزب توده که از حزب توده انشعاب کرده بود و نقد آن مواضع برسیم .[

   در دی ماه 1341 فرمان خلع سلاح عشایر منطقه صادر گردید. چند تن از سران عشایر ممسنی و بویر احمدی که احساس خطر کرده بودند...تصمیم به مقاومت گرفتند .اولین برخورد بین شورشیان و افراد نظامی در اوایل اسفند روی داد...

   نیروهای عظیم سرکوب از هوا و زمین  برای مقابله با مشتی تفنگچی بود که از 3000تن بیشتر نبودند و سلاحهای آنان تفنگ های سرپر قد یمی، برنو، پنج تیر آلمانی، تفنگ های انگلیسی دوران جنگ اول جهانی و سلاحهای شکاری بود . در عوض، بسیار دلیر، قانع، باهوش، در تیراندازی ممتاز و در شناسایی و تشخیص زمین و انتخاب پناهگاه ماهر و در کوه نوردی عالی بودند .

   عشایر شورشی، با این گونه سلاحها، در برابر جنگ افزارهای پیشرفته و هواپیماها قرار داشتند و در مناطق کوهستانی جنگ و گریز می کردند. مرحله نخست سرکوب عشایر جنوب از اسفند ماه 1341 تا پایان تیرماه 1342 به طول انجامید .قشقایی ها در این دوره از عملیات بی طرف بودند. عشایر بختیاری نیز خود را از معرکه دور نگاه داشتند . ( چکیده ای از بخش ششم تاریخ سیاسی بیست ساله ایران )

   در طی چهار ماه ونیم عملیات جنوب، سه برخورد بین طرفین روی داد که طی آن تلفات سنگینی به نیروهای ارتش وارد شد. مرحله دوم عملیات هنگام عزیمت عشایر به ییلاقات شروع می شود. ارتش خط سیر آنهارا در سمیرم، فلارد، بروجن و ...اشغال می کند...هواپیما ها مسیر حرکت عشایر راکشف و محل تجمع آنها را بمباران می کنند ...در گزارش فرمانده نیروهای جنوب، به ستاد بزرگ ارتشتاران پیرامون این بمباران ها چنین گفته شده است :

   " ...بمباران هوایی روزهای 21و22 اردیبهشت 1342 تلفات زیادی به نفرات و احشام اشرار وارد آورده و اشرار ، از لحاظ تدارکات سخت در مضیقه بوده و باخوردن گوشت احشام، گذران می نمایند و گوسفندان خود را برای فروش و تهیه تدارکات به شهرها می فرستند..." ( همان کتاب ، ص 291)

   بسیاری از سران و دستگیرشدگان شورشی اعدام شدند.

   " سرنوشت بهمن قشقائی، خواهر زاده برادران قشقائی ( ناصر ، خسرو ، محمد حسین و ملک منصور) مانند دیگر سران شورشی عشایر جنوب بود . بهمن در انگلیس در رشته پزشکی تحصیل می کرد و مانند برادران قشقائی از هواخواهان مصدق و جنبش ملی بود . وی، به تشویق سازمان انقلابی حزب توده ] که باطرفداری از خط مشی حزب کمونیست چین از حزب توده انشعاب کرده بود و این یک الگوبرداری بدون تحلیل مشخص از شرایط ایران و تفاوت های آن با شرایط مشخص چین در جریان انقلاب بود.[ و به امید کسب کمک و همکاری "سازمان انقلابی حزب توده "، برای برپا کردن یک جنبش چریکی در منطقه فارس، در سال 1343 به ایران آمد، ولی سازمان امنیت اورا بازداشت کرد و پس از مد تی، باسپردن تعهد آزاد شد و در حالی که تحت نظر قرار داشت، خود را به فارس و میان عشایر قشقائی رسا ند. دوتن از برادران کشکولی که آنان نیز عضو سازمان انقلابی بودند و در اروپا فعالیت می کردند، به ایران آمد ند و به بهمن پیوستند تا زمینه مساعدی برای جمع آوری نیرو در میان عشایر فراهم سازند .

   بهمن ، پس از مدتی بررسی و مطالعه در منطقه، دریافت که طی سالهای پس از کودتای 1332 اوضاع تغییر کرده و عشایر قشقائی آمادگی برای شورش علیه رژیم ندارند.کلانتران و روسای سایر ایلات نیز حاضر به همکاری با او نشدند، با این حال نا امید نشد و توانست از میان عشایر دشتی و مسیح، گروهی تفنگچی جمع آوری کند . برادران کشکولی نیز اورا همراهی کردند ولی مشکل این بود که تفنگچیانی که گرد او جمع شده بودند، بیشتر متمایل به یاغی گری به شیوه گذشته بودند و به مبارزه مسلحانه به سبک چریکی رغبت نداشتند.

   بهمن و یارانش، در سالهای 1343 و 1344 چند ماهی در کوهستان های جنوب، با ژاندارم ها و نظامیان به جنگ و گریز پرداختند، ولی چون نیروی کوچکی بودند و دیگر عشایر از آنها پشتیبانی نکردند، نتوانستند به مقاومت ادامه دهند. سر انجام براد ران کشکولی از معرکه گریختند. در همین اوان ساواک، بستگان بهمن، از جمله ماد ر اورا دستگیر کرد . بهمن که تنها مانده و نومید شده بود، در شیراز خود را به اسدالله علم معرفی کرد. گفته شد که علم برای او پیغام فرستاده بود چنانچه تسلیم شود برایش تامین خواهد گرفت . بهمن پس از تسلیم شدن به تهران اعزام گردید و چندی بعد، به حکم دادگاه نظامی تیرباران شد و بدین سان جان خود را فدای آرمانش کرد .

   مهمترین علت شکست بهمن قشقائی جوانی که تداوم مبارزه در کوهستانهای فارس را به زندگی آرام در اروپا و تحصیل در دانشکده پزشکی لندن ترجیح داد اشتباه وی در شناخت روحیه و موقعیت عشایر فارس پس از کودتای 28 مرداد1332 بود. وی بی آنکه در مقام و موضع یک رئیس قبیله باشد، پس از سالها دوری از ایران و سرکوب نیروهای عشایری و نبودن زمینه یک جنبش عشایری، قصد داشت گروههای پراکنده قبایل را بسیج کند و از بیابانگردانی که به جنگ و گریز سنتی معتقد بودند، چریکهای با انگیزه برای آزادی کشور بسازد و آنهارا با شیوه نبرد مسلحانه و انقلابی آشنا کند. بدین ترتیب با شکست جنبش عشایری جنوب ایران، نیروهای اپوزیسیون، شکست دیگری را تجربه کردند." ( همان کتاب ، ص 293-292)

   این شکست نیز مانند شکست سازمان انقلابی حزب توده در اواخر دهه چهل ، در عین حال ناشی از اشتباه در الگوبرداری از شرایط انقلاب چین بود . ایران در سده بیستم و به ویژه پس از "اصلاحات ارضی" با شرایط مشخص چین در جریان انقلاب و جنگ طولانی ، تفاوت بسیار داشت . نخست تداوم انقلاب چین از سال 1920 تا 1949 بود . اما در ایران گسست های بسیاری را ناشی از نبود حزب انقلابی ریشه دار درون توده ها، تجربه کرده بود . دیگر اینکه ایران در سده بیستم عمد تا" متکی بر صادرات نفت بود و دهقانان و رعایا و ایلات و عشایر دارای اقتصادی حاشیه ای نسبت به شهرهای بزرگ بودند . اما چین متکی بر اقتصاد کشاورزی بود و صادرات کشاورزی از جمله صادرات تریاک داشت و نقش اقتصادی دهقانان برجسته بود . دیگر اینکه به علت عمد گی  مناسبات ملوک الطوایفی و ایلی عشیرتی در ایران، جنبش ها و قیام های دهقانان و ایلات و عشایر به علت جزیره ای بودن منابع آب و قنوات و مراتع کوچ نشینی، پراکنده و جزیره ای و نسبت به چین ضعیف بودند . برخلاف حزب توده رفرمیستی و پوپولیستی در ایران که برای کودتای 28 مرداد1332 برنامه مشخصی نداشت و همراه مصدق و جبهه ملی باشدت سرکوب گردید، حزب کمونیست انقلابی چین در پی کودتای چیانکایچک در 1927 ، باوجود آنکه بیش از 90% کادرهای حزب سرکوب شدند، توانست در همراهی مائوتسه تونگ با ژنرال چوته کمونیست، به کوه و روستاها عزیمت کند و متکی بر جنگ دهقانی گسترده و راه پیمایی طولانی راه پیروزی را هموار سازد . چن دوسیو رهبری حزب را تا سال 1927 برعهده داشت  او با الگو سازی از انقلاب اکتبر 1917 روسیه می خواست قدرت را در دست گیرد ، اما چین یک کشور دهقانی بود و اگرچه در شانگهای صنایع در حال رشد بودند و جنبش کارگری و کمونیستی نیرومندی ابتدا از همان جا پا گرفته بود، اما چیانکایچک متکی بر امپریالیسم در صادرات مواد خام وکشاورزی بود که توان سرکوبی شا نگهای و مراکز صنعتی را یافت . وجود حزب کمونیست نیرومند و انقلابی برپایه جنگهای گسترده دهقانان از تفاوت های بارزو برجسته با شرایط ایران بوده است . حزب توده علاوه بر پوپولیسم و رفرمیسم دنباله روی مسکو بود اما حزب کمونیست چین علیرغم صلاحدید مسکو عمل می کرد. نظام ملوک الطوایفی در ایران به ویژه با کودتای رضاخان و مخصوصا" با اصلاحات ارضی ازبین رفته بود و ایران نومستعمره بود . درحالی که در چین تازمان انقلاب در 1949 هنوز نظام نیمه مستعمره نیمه ملوک الطوایفی مانند زمان قاجار حاکم بود .

   شاید بگویید انقلاب روسیه و چین با روی کار آمدن سرمایه داری انحصاری دولتی و باندهای حاکمه آن شکست خورد و در مقاله " اجتناب ناپذیری سلطه سرمایه داری دولتی انحصاری بر شوروی" نشان دادیم که انقلابهای سده بیستم به همان دلایل در چین و کوبا، ویتنام و نیکاراگوئه محکوم به شکست بوده اند . در مقاله" سوسیالیسم چیست؟ " نیز نشان داده ایم که نیروهای مولده عصر دود کشی ماشین بخار در سده نوزدهم و یا نفت و الکتریسیته و موتور های درون سوز و خط مونتاژ برای تولید انبوه در تیلوریسم و فوردیسم نیز در سده بیستم ، که به ترتیب ، انقلاب صنعتی اول و دوم نام گرفته اند ، به علت وجود ساختارهای عمودی اقتدار گرا در تولید دود کشی برای انقلاب جهانی سوسیالیستی متکی بر وجود کنفدرالیسم و خود گردانی افقی و مدنی در سده بیست و یکم به بعد ، کافی نبوده اند . در صفحات بعدی نشان خواهیم داد که کسب قدرت سیاسی بوسیله حزب لنینی و به ویژه استالینی سمعا" وطاعتا" نتیجه ای جز آنچه در شکست های گذشته دیده ایم ، ندارد. مد نیت کنفدرال انبوه خلق که اتحادیه کمونیست های خود گردان و افقی و بین المللی مانند بین الملل اول را در بر می گیرد چاره ساز است . چه گوارا آرزو داشت مائوی آمریکای لاتین باشد ، اما معاون فرمانده مارکوس که فرمانده اصلی او انبوه توده ها هستند، به کسب قدرت سیاسی فکر نمی کند. بلکه دگرگونی مدنی مردم را منهای دین و دولت در نظر دارد .

 

اختناق و پیگرد، دستگیری و شکنجه و تبعید نیروها و جریانهای سیاسی مخالف ، پس از سرکوبی شدید قیام 15 خرداد سال 42 ، اوج گرفت و بسیار شدید تر از پی آمدهای کودتای 28 مرداد 32 گردید. حسن آیت نماینده مجلس و عضو برجسته و فعال حزب جمهوری اسلامی پس از انقلاب، که در سال 1360 توسط مجاهدین ترور گردید ، در سالهای پیش از دهه چهل با مظفر بقایی در ارتباط مخفی با انگلستان در      " حزب زحمتکشان" فعالیت داشتند، متن آماده "ولایت فقیه" را در ایران به امضای آیت الله منتظری رسانید. انگلستان ناتوانی سلطنت و حاکمیت را در کشورهای خاور میانه مانند ایران و عراق و افغانستان پیش بینی کرده بود . این خط بعد ها باعنوان "خط کمربند سبز جرج بال" برای ادامه حاکمیت غرب در این کشورها و سقوط شوروی ، از بوسنی هرزگوین تا چچن و قفقاز،عراق، ایران، افغانستان ، پاکستان تا کشمیر میان پاکستان و هندوستان و حتی در ارومچی(سین کیانگ چین) باتکیه بر مخالفان پکن ( قوم مسلمان اویقور) کشیده شده است . می توان گفت خط کمربند سبز با کمر بند زرد شامل تایوان، ژاپن که تازه دارای ارتش شده است، کره جنوبی، سنگاپور و مالزی در برابر کره شمالی و چین، با حماقت هایی که کره شمالی پیش گرفته است، هم در محاصره و تهدید کره شمالی و چین و هم برای فروش سلاح و ایجاد پایگاهها و ارتش های جدید به خرج همین کشورها، به سود آمریکا هنوز هم ادامه و رشد می یابد .

   "در تاریخ 4 آبان 1343(26 اکتبر 1964) یک روز پس از تصویب لایحه وام دویست میلیون دلاری و سالگرد چهل و پنج سالگی محمد رضاشاه، آیت الله خمینی، که پس از آزادی در منزلش تحت نظر بود در اجتماع بزرگی از مردم نطقی در مخالفت با قرارداد کاپیتولاسیون ایراد کرد. در این سخنرانی تاریخی که دارای آثار و نتایج فراوانی بود، آیت الله ، شاه را مورد انتقاد و حمله قرار داد، دولت و مجلس رافاسد و دست نشانده آمریکا و اسرائیل و دشمن مردم ایران و اسلام خواند ." ( همان کتاب . ص 305 . سخنرانی خمینی در صفحات 310 -306 همان کتاب علیه قرارداد کاپیتولاسیون آمده است .)

   " وزارت خارجه ایالات متحده در مارس 1961 ، از دولت ایران درخواست کرد پرسنل نظامی آمریکایی مامور خدمت در ایران، از امتیازات و مصونیت های اعضای اداری و فنی مشروح در پیمان وین مورخ  18 آوریل 1961 برخوردار شوند .( " به موجب پیمان وین هیئت های سیاسی در کشور پذیرنده از مصونیت تعقیب جزائی و برخی دعاوی مدنی و اداری برخوردار می باشند. محل اقامت، اسناد و مکاتبات ماموران سیاسی مصون و مورد حمایت است . خدمتگذاران و ماموران سیاسی نیز از معافیت ها استفاده می کنند. ماموران سیاسی را به هیچ عنوان نمی توان مورد تعقیب یا بازداشت قرار داد." توضیح در زیر نویس همان کتاب ، در ص 303 آمده است .)

   سرانجام پس از چند ماه مذاکره بین وزارت خارجه ایران و آمریکا، دولت منصور لایحه مربوط را برای تصویب ، تسلیم مجلس شورای ملی کرد.این لایحه در جلسه مورخ 21 مهر 1343 با اکثریت 62 رای از 70 تن نمایندگان حاضر در جلسه به تصویب رسید . گفتنی است که هنگام طرح لایحه، از سوی دوسه تن از نمایندگان مجلس بیاناتی در مخالفت با آن ابرازشد ، و نخست وزیر ضمن دفاع از لایحه، لزوم تصویب فوری آن را تاکید کرد. شماری از نمایندگان نیز هنگام رای گیری در جلسه حاضر نشدند .

   طرح مصونیت نظامیان آمریکایی که در خارج از ایالات متحده خدمت می کردند، از اوایل دهه 1950، پس از استقرار نیروهای آمریکا در کشورهای عضو "ناتو" به صورت قراردادهای دوجانبه به مورد اجرا در آمد. " ( همان کتاب ، ص 304-303 )

   واکنش و نارضایتی مردم ایران درمورد قرارداد کاپیتولاسیون بسیار شدید بود . به ویژه درمیان دانشجویان و روحانیون و مذهبی های بازار و طلاب خود را نشان داد.

   " یازده روز پس از تصویب قانون معافیت نظامیان آمریکایی از شمول مقررات قضائی ایران، دولت منصور، لایحه وام دویست میلیون دلاری از یک بانک آمریکایی را باتضمین دولت ایالات متحده آمریکا به مجلس برد و به تصویب رساند. این وام به منظور خرید سلاحهای جنگی از آمریکا اختصاص داشت . محافل سیاسی ایران، واگذاری این وام را، نشانه پاداش به دولت ایران به خاطر تصویب قرارداد کاپیتولاسیون، تلقی کردند." ( همان کتاب ، ص 305)

   سخنرانی خمینی علیه کاپیتولاسیون بسیار شدیدالحن بود و در سطحی گسترده به صورت اعلامیه پخش گردید  و واکنش منصور نخست وزیر را در سخنانی برانگیخت . اما قضیه به همین جا ختم نمی شد :

   " نیمه شب 13 آبان 1343، نیروهای امنیتی و انتظامی، منزل آیت الله خمینی را در قم محاصره کردند و پس از دستگیری ، ایشان را به تهران بردند و در فرودگاه مهرآباد، در معیت سرهنگ افضلی ، با هواپیمایی که برای این منظور آماده شده بود به محل تبعید او، در ترکیه منتقل کردند . همزمان با این اقدام فرزند ایشان مصطفی خمینی و شماری از روحانیون و طلاب، در قم و دیگر شهرستانها دستگیر و زندانی شدند.

   تبعید آیت الله خمینی، محاکمه و محکومیت سران نهضت آزادی و چند تن از روحانیون، سرآغاز استبداد سلطنتی بود . با سرکوب همه مخالفان سیاسی و مذهبی و ایجاد محیط ترور و وحشت ، ظاهرا" آرامش و امنیت مورد نظر برای اجرای برنامه های شاه و یکه تازی او فراهم شده بود، ولی این آرامش قبل از توفان بود." ( همان کتاب ، ص 311-310)

   دید یم که برنامه " انقلاب سفید شاه و ملت" ! از روی "طرح اتحاد برای پیشرفت" کندی به منظور جلوگیری از انقلاب هایی مانند چین، ویتنام و کوبا بود که متکی بر توده های دهقانان فقیر و بی زمین و یا دارای زمین های محدود و کم بازده روی داده بود . اما علاوه برآن گشودن راه کمپرادوری برای صادرات سرمایه از غرب به جهان سوم بود که نظام عشیرتی و ملوک الطوایفی مانع گسترش سرمایه و مدرنیسم بودند و روحانیت وابسته به بورژوا ملاک ها و متکی بر اراضی موقوفه نیز انگیزه اصلی شان حفظ وضع موجود پیش از گسترش سرمایه و مدرنیسم در ایران بود . اما این " اصلاحات " به هیچوجه دمکراتیک نبود. بلکه برعکس باسرکوبی هرگونه جریان و صدای مخالف صورت می گرفت . جان اف کندی با اینکه آغاز کننده جنگ ویتنام بود و مدرسه آموزش برای نیروهای امنیتی جهان سوم و وابسته به آمریکا ، با آموزش آخرین روشهای شکنجه و اعتراف گیری در زمان ریاست جمهوری وی پایه گذاری شده بود ، اما نسبت به نیکسون و جمهوری خواهان و حتی در مقایسه با جانشین "دمکرات" وی ، از لحاظ شدت سرکوبی و ضرورت حفظ ملیون در انتخابات مجلس و کابینه ها و نیز کم شدت بودن وگسترش جنگ ویتنام با لیندون جانسون و به ویژه جمهوری خواهانی مانند نیکسون و کیسینجر اختلاف داشت و از شاه مستبد ایران نفرت داشت و حتی به فکر ایجاد شورای سلطنت با صدارت علی امینی در برکناری شاه نیز افتاده بود . تا اینکه شاه در مسافرت به آمریکا قول داد که "طرح اتحاد برای پیشرفت" را شخصا" رهبری و اجرا کند . شاید کندی جان خود را برسر مخالفت با گسترش غول آسای جنگ ویتنام با جمهوری خواهان و انحصارات جنگی و تسلیحاتی گذاشت .

   " مرگ کندی

    روز 23 نوامبر 1963(2 آذر 1342) پرزید نت کندی در شهر دالاس به قتل رسید . در همان روز، لیندون جانسون، جانشین رئیس جمهوری سوگند یاد کرد و زمام امور را به دست گرفت .محمد رضا شاه، مرگ ناگهانی کندی را با بی تفاوتی تلقی کرد. شاه ، کندی و سیاست اورا دوست نداشت ، بخصوص نسبت به کلمه "انقلاب" که کندی طی نطق های دوره مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری، تکرار می کرد، حساسیت داشت . وی(شاه) گمان می کرد منظور او از به کار بردن این کلمه، اشاره به او، و ایران است ...چندسال بعد(1969) پس از تحکیم روابطش با واشینگتن، در مصاحبه دیگری گفت:

   بد ترین دوران شما، سالهای 1962-1961 بود(سال اول زمام داری کندی) حتی پیش از آن زمان هم سران لیبرال شما می خواستند دمکراسی خود را به دیگران تحمیل کنند...

   پرزیدنت کندی نیز محمد رضا شاه را یک د یکتاتور، و رژیم اورا فاسد می دانست ، بی اعتقادی او به شاه به حدی بود که مسئله وادار ساختن او به کناره گیری و تشکیل شورای سلطنت را تا به سن قانونی رسیدن فرزند خردسالش، بررسی کرده بود.

   حکومت جانسون

   لیندون جانسون، از روسای جمهوری مطلوب محمد رضاشاه بود . جانسون چند ماه پیش از قتل کندی، در آغاز نخست وزیری اسدالله علم به ایران سفر کرده بود و تحت تاثیر مهمان نوازی و شخصیت "قوی" شاه ، و نیز دوستی او نسبت به ایالات متحده آمریکاقرار گرفته بود.

   جانسون نیز، در سخنرانی های خود لزوم و اهمیت آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی را تاکید می نمود، ولی پس از اینکه به کاخ سفید رفت، خلاف آن گفته ها عمل کرد.وی، از سران کشورهای دیکتاتوری آسیا، که با آنها دیدار کرده و آشنا شده بود، مانند نگود ین دیم در ویتنام جنوبی، چیانکایچک در تایوان، محمد ایوب خان در پاکستان و  فرد یناند مارکوس در فیلیپین، جانبداری می کرد. جانشین پرزیدنت کندی معتقد بود  که چون این گونه کشورها در معرض تهدید کمونیسم هستند، نباید " اپوزیسیون" را تحمل کنند و هرگاه سران رژیم برای حفظ حاکمیت و سلطه خود، به اعمال زور و قد رت متوسل شوند، ایالات متحده آمریکا باید از آنها پشتیبانی کند. جانسون با چنین پنداری، آمریکا را درگیر جنگ تمام عیار و مصیبت بار ویتنام کرد...

   شاه ایران یک چهره مقبول و مورد پسند جانسون و متحد استوار ایالات متحده آمریکا بود، برنامه رفورم و انقلاب سفید، همچنین روش خشن و بی رحمانه اش را در سرکوب مخالفان تایید می کرد. به گمان جانسون و مشاورانش، شاه ایران مدافع منافع آمریکا، بخصوص در منطقه خلیج فارس بود و شایستگی پشتیبانی از سوی ایالات متحده را داشت ." ( همان کتاب ، ص 296-295)

   اما بسیاری از سران و مقامات آمریکایی که در زمان انقلاب 57 و پس از آن نقش داشتند، بعدها در کتاب خاطرات خود، ازجمله برژینسکی رئیس شورای امنیت ملی در دولت کارتر و سایروس ونس وزیر خارجه وقت آمریکا در زمان انقلاب 57، تاکید کرده اند که علت شکنندگی رژیم استبدادی شاه و برپایی انقلاب ایران را باید در عدم تحقق کثرت گرایی سیاسی ریشه یابی کرد، که احزاب و شخصیت های اپوزیسیون حق اظهار وجود و شرکت در انتخابات و تصدی مقامات اجرایی را پیدا نکردند و باشدت سرکوب شدند. در واقع می گفتند که کثرت گرایی ناشی از اصلاحات ارضی و انقلاب سفید در عرصه های اقتصادی و اجتماعی با کثرت گرایی سیاسی و فکری تکمیل نشد و شکنندگی استبداد شاه در این امر نهفته بود. بطورمثال سران جبهه ملی و نهضت آزادی که معتقد به فعالیت های مسالمت آمیز در چارچوب مشروطیت سلطنتی بودند، به حبس ها و تبعید های طولانی محکوم شدند. اما خود این مقامات آمریکایی برای حد اکثر غارت نفت و بهره کشی ناشی از تجارت نابرابر و صدور سرمایه، در عمل تا می توانستند از استبدادهای جهان سوم حمایت می کردند و تامین منافع نفتی، نظامی را پس از کودتای 28 مرداد 32 ترجیح میداد ند.این سرکوبی ها برای تامین نیروی کار ارزان و غارت منابع کشورهایی که صدور سرمایه در آن صورت می گرفت ، تا حد توان اجتناب ناپذیر بوده است . جز در سالهای بحرانی که دیگر در اثر حرکت و نارضایتی توده ها و نیروهای سیاسی ، نمی توانستند به شیوه سابق حکومت کنند . حالا دیگر در بسیاری از کشورها در اثر بحرانهای اقتصادی- اجتماعی مانند آمریکای لاتین، فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و پرتغال ، امر ناتوانی بالایی ها در حاکمیت به شیوه کود تاها و کشتار های سابق به صورت مداوم به موازات و متکی بر بحران مداوم و ساختاری سرمایه ، توده ها را بطور گسترده به خیابان ها ریخته است . این درواقع مقد مات انقلاب جهانی است .حاکمیت در آمریکای لاتین از جمله در ونزوئلا و حتی در خود آمریکا در برابر جنبش هایی مانند 99% در برابر1% والستریت ، دیگر به صورت پوپولیستی و کجدار و مریز اداره می شوند .

   متاسفانه ایران و منطقه خاورمیانه بخاطر سیاست سرکوب انقلاب به نام انقلاب و جنگ افروزی گروههای دست ساز حزب الله، طالبان و داعش ، هنوز موقعیت انقلابی فراهم نیامده است . و جنگ های خانمانسوز در ایران، افغانستان، عراق و سوریه ولیبی مردم را با شد ت سرکوب و یا آواره کرده است . اما در ایران ناتوانی بالایی ها با مرگ خامنه ای هفت درصدی و رویگردانی بدنه سپاه و ارتش و نیروهای انتظامی که سرشان در غارت های چند صد میلیارد دلاری بی کلاه مانده است ، تحقق خواهد یافت و نافرمانی مدنی برای جلوگیری از جنگ های انحرافی مانند سوریه و عراق، بطورمثال به صورت اعتصاب عمومی در خواهد گرفت .

   باز به نیمه نخست دهه چهل بر می گردیم . اعتصاب عمومی تاکسی رانان در تهران باحمایت دانشجویان و برخی از دانش آموزان دبیرستانها در زمان حکومت حسنعلی منصور در برابر افزایش بهای بنزین از لیتری 4 ریال به 10 ریال با موفقیت روی لیتری 6 ریال به نتیجه رسید .

   " ترور نخست وزیر

   صبح روز اول بهمن، حسنعلی منصور، نخست وزیر، در مقابل مجلس شورای ملی هدف گلوله جوانی به نام محمد بخارایی قرار گرفت و پنج روز بعد درگذشت. متعاقب این حادثه، ضارب و چند تن دیگر از متهمین ترور منصور دستگیر شدند و پس از محاکمه در دادگاههای نظامی، چهار تن به اسامی: محمد بخارایی، صادق امانی، رضا صفار هرندی، مرتضی نیک نژاد به اعدام و نه تن به زندان های طولانی محکوم شدند. روز 26 خرداد1344حکم صادره درباره آنها اجرا گردید... این گروه وابسته به سازمان مخفی به نام "هیئت های موتلفه اسلامی " بودند ...ماروین زونیس محقق و کارشناس آمریکایی امور ایران که در آن موقع در تهران بوده، ترور منصور، نخست وزیر را، واکنش نارضایتی و ناراحتی عمومی، بخصوص در میان قشر فقیر ایران توصیف کرد...

   قتل حسنعلی منصور ریشه مذهبی داشت. پس از محاکمه و محکومیت عاملان آن، پنجاه و پنج تن از اعضای جمعیتی به نام حزب ملل اسلامی، در پائیز 1344 بازداشت شدند. سرهنگ فرسیو دادستان ارتش در مصاحبه ای با روزنامه نگاران در تاریخ 28 دی ماه گفت :

   هدف گردانند گان حزب ملل اسلامی ظاهرا" تشکیل دولت اسلامی می باشد، ولی به طوری که مدارک مکشوفه نشان می دهد، درصد د قیام مسلحانه و جنگ اعصاب بوده اند (...) حزب مزبور دارای 55 عضو است که برای 8 نفر آنها تقاضای اعدام و برای 47 نفر بقیه درخواست مجازات زندان شده است...

   این گروه ، پس از محاکمه در دادگاه نظامی به کیفر زندان محکوم شدند ...

ادامه دارد....