تاملی بر شکست انقلاب 57

علی دماوندی

براستی چرا سرنوشت انقلاب بزرگ 57 این جنین شوم رقم زده شد؟ آیا جمهوری اسلامی و نکبت و ظلماتی که بر ایران حاکم شده همانی بود که مردمان ایران در سال 57 در اعتراضات واعتصابات وتظاهرات یکساله شان میخواستند؟ آیا انقلاب و میوه تلخ و گندیده آن یکی‌ هستند؟ پاسخ به این سوال بدون تردید منفی‌ است. میوه تلخ و زهرآگین انقلاب ۵۷ نه ثمره انقلاب که محصول شکست آن است. بزرگترین زمین لرزه سیاسی ایران از همان ابتدا، انقلاب و ضدّ انقلاب را در دل‌ خود داشت. دقیقاً بهمین خاطر است که انقلاب بهمن بهمان اندازه که بخاطر شکوه آن غرورانگیز است، بخاطر بقدرت رساندن چنین ضدّ انقلاب هاری عبرت آموز. در شرایطی که تاریک اندیشان و همه آقا زاده‌های قدیم و جدید علیه نیرو و شورش مردمان فقیر و توده بی چیز هشدار میدهند، پرداختن به درس های مهم انقلاب ۵۷ هیچگاه تازگی و اهمیت خود را از دست نداده است.

تناقض بزرگ بین انقلاب و ثمره تلخ آن بیش از همه تناقض بین جنبش و رهبری آن است. شکاف عظیم میا‌‌ن خواست های برحق مردم و آنچه بر آنان تحمیل شد، نشانه عدم تجانس منافع جنبش و رهبری آن است. مردم ما با شعار مرگ بر شاه حول آنچه نمیخواستند گرد آمدند و نه آنچه میخواستند. تفکیک نکردن بدنه و رهبری جنبش و تمایز قائل نشدن بین آمال انقلاب و نتیجه آن،کاری نیست مگر پذیرش روایت جمهوری اسلامی از انقلاب ۵۷. اولین درس بزرگ انقلاب دقیقآ در همین جاست. تهاجم بی‌ شکل مردم به دستگاه حاکمه راه به جایی نخواهد برد و شعار مرگ بر شاه معادل و مترادف شعار زنده باد دموکراسی نیست. انقلاب ۵۷ بخوبی نشان داد که برانداختن یک دیکتاتوری لزوما و بخودی خود دموکراسی به ارمغان نمی آورد. آزادی، استقلال و برابری اجتماعی بدون تعرض به نظام سرمایه داری بدست نخواهد آمد.

در سی وهشتمین سالگرد انقلاب 57 و قیام بهمن ، بزرگترین انقلاب وشورش مردم در تاریخ ایران، زمانیکه مردم ایران پوزه تمدن بزرگشاهنشاهی را به خاک مالیدند. انقلاب بزرگ مردم همجون آفتابی درخشان ، سایه خدا را محوکرد و دستگاه عظیم و مجهز شاه شاهان و اعلیحضرت به یکباره دود شد و بهوا رفت. انقلاب ۵۷ صحنه پرشور جشن لگدمال شدگانی بود که در برابر بزرگترین نیروی نظامی خاورمیانه و ژاندارم امپریالیسم آمریکا در منطقه قد برافراشتند. انقلاب ۵۷ نه یک سوتفاهم تاریخی بلکه شورش برحقی بود علیه استبداد، اختناق پلیسی‌، پایمالی حقوق و آزادی‌های سیاسی، و تشدید فقر و فلاکت و ستم اجتماعی.ثمره این انقلاب عظیم و پرشکوه اما، تلخ بود وتلخ ....سایه خدا ،روح خدا را برجای گذارده بود تا سرنوشت انقلاب وشورش مردمان، دایناسورهای وحشت را از گورستانهای آنسوی تاریخ ،بر مسند سلطنت نشاند.

سی و هشت سال پیش مردم ایران، توده ای ترین انقلاب قرن بیستم را رقم زدند. آنها برای رهائی از استبداد ستم شاهی، در آن ماههای پرشکوه انقلابی، خیابان را از آن خویش کردند و آزادی و برابری و انسانیت را فریاد کردند. در سراسر کشور میلیونها نفر از مردمان ایران در خیابان ها به تظاهرات برخاستند و با اعتصابات گسترده در ادارات و کارخانجات و بستن شیرهای نفت توسط نفتگران قهرمان، بساط حکومت ستم شاهی پهلوی را در هم پیچیدند. حضور میلیونی مردم چنان گسترده و همه جانبه بود، که قوی ترین ارتش خاورمیانه -که از حمایت کشورهای امپریالیستی جهان نیز برخوردار بود، و ساواک که یکی از بیرحم ترین سازمان های امنیتی جهان بود، نتوانستند حکومت شاه را حفظ کنند و شاه شاهان و "تمدن بزرگ" شاهنشاهی به یکباره فروپاشید و "سایه خدا" در روشنایی خیره کننده و درخشان انقلاب محو شد و بهوا رفت. انقلاب ۵۷ ، بساط رژیم ستم شاهی را در هم پیچید ،سایه خدا را محو کرد اما از دل این انقلاب، هیولایی زاده شد که به کمک سازمان یافته ترین نهاد سیاسی کشور یعنی روحانیت، " روح خدا" و "نایب امام زمان" را بر تخت سلطنت نشاند تا همه کشور را ببلعد. بدین ترتیب بزرگترین انقلاب توده ای قرن ، انقلاب بزرگ بهمن از درون شکست خورد. شکست انقلاب از درون، کشیده شدن بخشی از تهیدستان و فرودستان جامعه به دنبال مرتجع ترین بخش جامعه، نیروی ضربت عظیمی در اختیار تاریک اندیشان اسلامی قرار داد که تمامی دست آوردهای انقلاب را با خشونتی بی نظیر در هم بشکنند. سرکوب خشن شوراهای کارگری، در هم شکستن مقاومت ملی در ترکمن صحرا و کردستان، کشتار آزادی خواهان در تمامی دهه‍ی خونین شصت و در اوج آن قتل عام جنایت کارانه‍ی زندانیان سیاسی در تابستان شصت و هفت، قتل های زنجیره ای و ترورهای گسترده مخالفان در داخل و خارج از کشور، نتیجه تهاجم گسترده‍ی ارتجاع برآمده از انقلاب بود. 
گرچه انقلاب سال ٥٧ حرکتی برخاسته از اعماق جامعه ما بود، اما این انقلاب از نخستین مراحل شکل گیری جنبش توده ای تنافضاتی در خود داشت که نه تنها حل نشدند، بلکه با گسترش و سراسری شدن جنبش ابعاد همه جانبه ای پیدا کردند و با سقوط رژیم شاهنشاهی جهت گیری ترقیخواهانه جنبش را ناممکن ساختند و از این جا بود که برآمدن رژیم ولایت فقیه از بطن جنبش توده ای آغاز شد. تناقضات انقلاب بهمن٥٧ محصول شرایط و عوامل متعددی چون سیستم خفقان سیاسی گسترده و کارآمد ، فساد و ناکارآمدی اقتصادی همه جانبه وفلج کننده ، نابرابری های طبقاتی فزاینده، تمرکز قدرت در دستان شاه و عدم امکان رفرم در ساختارهای قدرت؛ ناکارآمد شدن عملی همه جریان های سیاسی و حتی نهادها و تشکل های فرهنگی و صنفی مستقل، بر این بستر عمق یافتن شکاف میان دستگاه مذهبِ مسلط و دستگاه های دولت بود که بخش بزرگ و فزاینده ای از روحانیت را به مخالفت با رژیم کشاند و در غیاب هر نوع سازمان سیاسی توانا به ارتباط موثر توده ای با مردم، به نیرومندترین جریان مخالف با دولت تبدیل کرد. به این ترتیب، دیکتاتوری پهلوی بود که قبل از درماندگی کامل درمقابل حرکت های سراسری مردم ایران، در عمل (خواسته یا ناخواسته) روحانیت را در رهبری جنبش اعتراضی توده ای نشاند و مقابله با نفوذ آن را برای جریان های سیاسی دیگر بسیار دشوار ساخت. با این رهبری ، هرچند جنبش توده ای به سرعت گسترش یافت ، ولی به نحوی فزاینده ، در مقابل نفوذ سراسری شبکه روحانیت بی دفاع گردید. در نتیجه، شکستِ انقلاب مردم درست در اوج آن، یعنی در پیروزی قیام ٢٢ بهمن ، آغاز گردید. قیام بهمن نتوانست از حد یک انقلاب سیاسی علیه استبداد سلطنتی فراتر برود و به عنوان یک انقلاب اجتماعی شکست خورد. بنابراین، جمهوری اسلامی نه بر بنیاد پیروزی انقلاب مردم، بلکه بر ویرانه های شکست آن پا گرفت. 
حکومت اسلامی برخاسته از مرگ انقلاب مردم، نه تنها با جنگ طولانی و ویرانگر و کشتارهای گسترده مخالفان، بلکه درهمه عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هم، جامعه را در وضعیت اسفباری فرو برده است. صدمات حاکمیت اسلامی بر کشور را تنها می توان با ویرانی های بنیادین جامعه در زمان حمله لشگریان اسلام و چنگیز خان به ایران مقایسه کرد. سیاست های نئولیبرالی حاکمیت اسلامی بر متن تحریم های ویرانگر قدرت های امپریالیستی، صرف صدها میلیارد دلار از درآمدهای کشور در چاه ویل سیاست ماجراجویانه اتمی ، غارت میلیاردها دلار درآمد کشور توسط باندهای مافیایی روحانیت و سپاه وامنیتی ها و آقازاده ها ، اقتصاد کشور را در آستانه سقوط کامل قرار داده ؛ زندگی میلیون ها مزد و حقوق بگیر و فرودستان و تهیدستان جامعه را به مرز نابودی کشانده ؛ فشار بر فعالان کارگری، مدنی، ملی و فرهنگی را به اوج خود رسانده ؛ ایران را به زندان فعالان سیاسی ـ مدنی و روزنامه نگاران تبدیل کرده ؛ کشور را در رتبه‍ی اول اعدام در جهان قرار داده ، در کشتار جاده ای به مقام اول در جهان رسیده ؛ درنابودی محیط زیست پیشتاز شده ؛ و در تضییق حقوق کارگران، زنان، ملیت های تحت ستم ، جوانان، دگراندیشان، دگر باشان و اقلیت های مذهبی و فرهنگی گوی سبقت را از همه رژیم های دیکتاتوری ربوده است. استبداد فاشیستی دینی سرمایه داران غارتگر، ایران را به مرز تباهی کشانده است. 
سالگرد انقلاب مردم ایران فرصتی است برای اندیشیدن در باره درس های آن ، علل شکست آن ، و راه های جلوگیری از هرز رفتن پیکارهای بزرگ توده ای. هم چنین ، اگر قرار نیست به زورگویی جمهوری اسلامی گردن بگذاریم ، باید به راه های آغاز انقلاب دیگری بیاندیشیم. تجربه شکستِ فاجعه بار انقلاب بهمن به ما میگوید که مردم به پا خاسته برای آزادی و برابری ناگزیرند نه تنها با هشیاری علیه دشمنان شان بجنگند ، بلکه باید بتوانند در مقابل نمایندگان و رهبران شان نیز از خود دفاع کنند. رهایی توده محروم از پائین آغاز میشود. جنبش رهایی هرگز نباید از تأکید بر خواست ها و نیازهای مشخص ، زمینی وحتی روزمره اکثریت عظیم مردم و سازمانیابی مستقل ، آزادانه و آگاهانه آنها باز بیایستد. خواست های بزرگ تر و افق های بازتر با تأکید بر این خواست های ظاهراً کوچک پدیدار میشوند ، نه با نادیده گرفتن آنها. جنبش رهایی با تکیه و تأکید مداوم بر منافع کارگران و زحمتکشان و حمله به بهره کشی سرمایه داری است که میتواند دامنه واقعاً توده ای و فراگیر پیدا کند واین   جنبش بدون تأکید بر آزادی و برابری همه و مطلقاً همه افراد مردم ، نمیتواند به پیروزی برسد. فعال ماندن پایه های توده ای جنبش است که میتواند ، رهبری سالم ، قدرتمند و وفادار به آرمان های حرکت به وجود بیاورد ، نه وفاداری پایه ها به رهبری و خاموشی و سرسپردگی شان در برابر آن. در عین حال همگرایی نیروهای مختلف جنبش رهایی را باید از پایه های آغاز و برپایه همان خواستها و نیازهای روشن اکثریت عظیم مردمان ممکن کرد. روشن است که مردمان ایران برای دست یافتن به رهایی به انقلاب دیگری نیاز دارند ، اما نه به تکرار انقلاب بهمن ٥٧ ونه با دخیل بستن به قدرتهای جهانی و منطقه ای ، که سرانجامی جز شکست و نتایجی فاجعه بار ندارد. شکست انقلاب دیگری میتواند بسیار فاجعه بارتر باشد و حتی موجودیت کشور را به خطر بیاندازد. همچنانکه ما پس از شکست انقلابات عربی ، شاهد تلاشی ونابودی بسیار در منطقه خاورمیانه بوده ایم. در این لحظات حساس ، اعتقاد به ضرورت و حقانیت یک انقلاب برخاسته از پائین و در مقابله با هردو نیروی اهریمنی پیش رو ، نیاز توده ای مردمان ایران است. مردمی که نباید در مقابل این دو نیروی اهریمنی اسلامی و امپریالیستی سکوت کنند ؛ صدای حاکمان اهریمنی ایران و جهان و سازشگران نباید صدای آزادی و برابری خواهی ما را خاموش کند. 

در شرایطی که بحران اقتصادی واجتماعی شدت گرفته و رژیم اسلامی علیرغم توافقات اتمی اش با قدرتهای امپریالیستی ،هیچ گشایشی در وضعیت معیشتی مردمان ایران بوجود نیاورده وهمه وعده وعیدها با روی کار آمدن ترامپ به هوا رفته است. روشن بود وهست که این توافق ،در راستای منافع غارتگرانه یک درصدیها و برای تحکیم قدرت دستگاه ولایت ونجات رژیم انجام شده بود، و این توافق میخواست خط پایانی بر سیاست ارتجاعی وبسیار خطرناک اتمی رژیم بکشد و تا حد زیادی خطربرافروختن جنگی تازه را از بین برد؛ اما پایان این سیاست اتمی نه فقط بمعنای سیاستی تازه در داخل نبود. در عین حال علیرغم خوشبینی ها و وعده وعیدها نتوانست این سیاست سازش با امپریالیسم وقدرتهای جهانی ، به عقد قراردادهای اقتصادی و کاهش بحران وبیکاری میلیونی و راه اندازی کارخانجات وصنایع به پیش رود. علاوه برآن رژیم تلاش کرد تا با سرعت سیاست نئولیبرال خصوصی سازیها ،حذف و کاهش حقوق اجتمایی و اقتصادی مردم به طرق مختلف را به پیش ببرد تا نظر سرمایه گذارن بین المللی را جلب کند . در عین حال اعمال آپارتاید جنسی و مذهبی ، سرکوب و اختناق و تهی کردن سفره کارگران و تهیدستان و گسترش زندان و شکنجه و اعدام نه تنها بحران گسترده ای را بر جامعه تحمیل کرده و خواهد کرد، که در عین حال بیزاری عمومی اکثریت مردمان را علیه رژیم گسترش داده ومیدهد. این رژیم از ترس انقلاب و برای بقای عمر ننگین خود همزمان سیاست سازش در برابر امپریالیسم جهانی و سیاست سرکوب نیروی پیشرو واجتمایی مردم را در دستور کار خود قرار داده است.؛ این سیاست سرکوب حتی نیروهای اصلاح طلب حکومتی واصول گرایان منتقد را از تیررس حذف و سانسور درامان نگذاشته است. با سیاست رسمی حذف همه منتقدین حکومتی ومرگ رفسنجانی ما شاهد یکه تازی طرفداران بیت رهبری هستیم. این موقعیت بیش از هر زمان دیگری مسئولیت مارا در سازمان دادن کارزارهای حمایت از مبارزات مردمان ایران ، حمایت از سازماندهی اعتصابات و اعتراضات صنفی و سیاسی، تشکیل تجمعات و گردهم آئی های اعتراضی و نشان دادن حضور مردمی به هر شکل و شیوه ای، می تواند به نقش و حضور مردم معنا بخشد و پیام روشنی به دشمنان مردمان ایران بدهد. این تنها راه است ، یعنی راه مردم ایران که می تواند نجات بخش باشد. تنها خود مردم هستند که می توانند تاریخ خود را تغییر دهند و حاکمیت خود را بر پا دارند. دمکراسی و حاکمیت مردمی بدون حضور خود مردم که فاعل و بناکننده این دمکراسی هستند، معنا ندارد. در سالگرد انقلاب بهمن ٥٧ با آموختن از درس های از آن جنبش عظیم رهایبخش به استقبال انقلاب دیگری میرویم و برای تدارک پیروزی آن به تجربه ها وآموخته هایمان مینگریم و با اکثریت عظیم مردمان ایران همصدا میشویم : انقلاب مرد! زنده باد انقلاب!