سرمایه داری دولتی شوروی!

17.از لوازم انکشاف بورژوازی تا گوسپلان!

محمد قراگوزلو

Qhq.mm22@gmail.com

 

 

درآمد: این سلسله مقالات را با یک تغییر فرمال در عنوان آن از "سرمایه داری دولتی، پرانتز باز امپریالیسم" به "سرمایه داری دولتی شوروی" ادامه می دهیم! مستقل از این که افراد و جریان های مخالف انقلاب اکتبر تا چه حد حاشیه یی هستند و مستقل از این که حمله به انقلاب اکتبر از موضع "کودتا" خواندن آن و مولفه هایی چون "انقلاب زودرس" و "توهم زده گی رهبران بلشویک" (کشف جدید مصاحبه شونده ی اخیر بی بی سی فارسی)؛پاسخ های مبسوط و در خور گرفته، واقعیت این است که در استدلال های اخیر چپ های وطنی نکته ی بدیعِ مسکوت مانده مشاهده نمی شود. گیرم که غالب "مقالات" اخیر مدافعان انقلاب اکتبر نیز کم و بیش در متونی هیستریک به هیستری انقلاب ستیزی بازتولید شده است، چنان که انبوهه ی این "نوشته جات" حتا زحمت مراجعه به مباحث بسیار درخشان "بولتن سوسیالیسم حکا" را نیز متحمل نشده و به لحاظ نظری و تاریخی ده ها بار از آن مقالات و مباحث سطحی تر است. و بدین سان است که تولیدات متاخر مدافعان انقلاب اکتبر مشخصا موید سمپاتی "نویسنده گان" ارجمند است و حیطه ی نظری چپ ایران را در حوزه ی ارزیابی انقلاب اکتبر از ایستگاه "بولتن" پیش گفته فراتر نمی برد. "نوشته جاتی" که بیش تر به "اعلام موضع فردی" مانسته است تا تکیه به مولفه یی مستند و یا دست کم تبیین مجدد همان مولفه ها گیرم با ادبیاتی متفاوت و معاصر.

به این مفهوم شاید ورود مجدد به چنین مباحثی غیر ضروری و تکراری به نظر برسد، مضاف به این که مخالفان وطنی انقلاب اکتبر نیز در سطوح بسیار ضعیف تری هم به لحاظ نظری و هم مستندات تاریخی به نقد انقلاب اکتبر پرداخته اند. بسیار ضعیف تر از نقدهای مکتوب و شفاهی بازمانده از منشویسم کلاسیک و البته کمونیسم شورایی. چنان که صاحب این قلم در مواجهه با سمپات های شاخص جریان پانه کوک خورتر به نکات قابل تاملی در بستر حزب سیاسی کارگران در روند کسب قدرت سیاسی برخورده است و همین مولفه نیز در سطوح مختلف جهانی و داخلی بر ضرورت دفاع مجدانه و مستدل از حزب به عنوان تنها اهرم کارآمد تحولات عمیق اجتماعی تاکید می کند و به تبع آن دفاع مستند از انقلاب اکتبر را به عنوان شاهد و فاکت اهمیت حیاتی حزب برجسته می سازد. از سوی دیگر کماکان به نظر می رسد که منشویسم پایه های سیاسی خود را در چپ ایران حفظ کرده است و با وجود انکشاف مناسبات اجتماعی تولید سرمایه داری هنوز توجیه جماعتی که به قول بیهقی "انگشت به در کرده" و از عجایبی همچون "طبقات کارگری" و "اقلیت کمی کارگران" و "صنعتی نشدن تولید" و "جامعه ی عقب مانده و پیشاسرمایه داری" و....مشابه سخن می گویند، چندان آسان نیست! به خصوص که بر سیاهه ی پیش نوشته گرایش های مختلف فرانکفورتی نیز اضافه شده و پیشرفت تکنیک را به مثابه ی "اقلیت" شدن کمی و کیفی طبقه ی کارگر، حاشیه نشین شدن پرولتاریای صنعتی در مدار تولید و به "اکثریت" رسیدن خرده بورژوازی جا و جار زده است. و در متن چنین پارادایمی پیش شرط هرگونه تحول اجتماعی را در متن "ائتلاف طبقاتی" با خرده بورژوازی جاساز کرده است. حالا اگر "مولتی تود" ی های محترم و لشکر آشفته یی از پسامارکسیست های پست مدرن را نیز به این جبهه اضافه کنیم کم و بیش حساب کتاب کار دست مان می آید. خوشبختانه این طیف ها در میان جنبش رزمنده ی کارگری و مردم زحمتکش جایگاهی ندارند و استشهاد محلی خود را بیشتر با "روشنفکران" و "دانشگاهیان" پر می کنند با این حال تقابل با خط منشویکی این جبهه هنوز به قوت خود باقی است. باری.....ادامه دهیم!

استدلال منشویک های روس!

منشویک‌ها از موضع دفاع از انکشاف نیروهای تولیدی و مولد علیه بلشویک‌ها حرکت می‌کردند و انقلاب سوسیالیستی را "زودرس" می‌دانستند و خواهان حمایت از "بورژوازی ملی و لیبرال" بودند!

اما مساله‌ی تعیین کننده در انکشاف بورژوازی روسیه - برخلاف نظر منشویک‌ها - به دو عامل مشخص وابسته بود:

الف: روابط و مناسبات نیروهای مولد در درون طبقات، در سطح داخلی.

ب. وابسته‌گی این نیروها به سرمایه‌داری جهانی، در سطح بین‌المللی.

بدین ترتیب رشد ترکیب ناموزون کشورهای مختلف بدون وحدت جهانی سرمایه‌داری تبیین‌ پذیر نبود. در دوران تزار پرولتاریای روسیه به مراتب بیش از پرولتاریای آمریکا در کارخانه‌های بزرگ متمرکز شده بودند. مبارزه‌ی طبقاتی پرولتاریای روسیه از پرولتاریای آمریکا وسیع‌تر و عمیق‌تر و پی‌ گیرتر بود. همین دو واقعیت قطعی بر نظریه‌ی منشویک‌ها خط بطلان می‌کشد. بر مبنای دو مولفه‌ی پیش گفته می‌توان به این جمع‌ بندی رسید که:

یک. در برهه‌ی انقلاب اکتبر تولید اجتماعی و اقتصاد جهانی به سطحی عالی رسیده بود.

دو.این سطح مناسبات امکان جای‌ گزینی روابط اجتماعی تولید سوسیالیستی (انقلاب سوسیالیستی) به جای تولید سرمایه‌داری را ممکن ساخته بود.

واقعیت این است که برخلاف تحلیل‌های منشویکی نیروهای تولیدی در چارچوب روابط اجتماعی ملی و بین‌المللی رشد می‌ کنند و همین امر سبب می ‌شد که استمرار حیات و انکشاف بورژوازی روسیه در مناسبات واقعی داخلی و جهانی، لاجرم وظایف مناسبات فئودالی را نیز ادامه دهد و به دوش بکشد. نظر مارکس - در مقدمهی "نقد اقتصاد سیاسی سرمایه‌داری" - به طور مشخص معطوف به یک تحول اقتصادی گسترده در سطح جهانی بود و وقوع انقلاب سوسیالیستی اکتبر در ضعیف‌ ترین حلقه‌ی امپریالیسم آن را تائید کرد. همچنین نشان داد که در آستانه‌ی انقلاب 1917 کل جهان سرمایه‌داری آماده‌ی انقلاب سوسیالیستی بوده است. شکی نیست که برای ادامه‌ی رشد نیروهای تولیدی در روسیه ابتدا باید نظام تزاری فرو می‌ریخت و انقلاب پیروزمند اکتبر از مرزهای شوروی فراتر می ‌رفت.

 

سرمایه داری رقابتی یا متمرکز!

در دههی 30 نخستین برنامهی پنج سالهی دولت شوروی شکل گرفت. بر مبنای این برنامه، شیوهی تولید سرمایهداری رقابتی جای خود را به یک نظام برنامهمند و دستوری داد که اجزای مختلف آن بخش هایی از یک سازمان تولیدی واحد (دولت) بودند. به یک مفهوم و برخلاف نظر تروتسکیست هایی مانند کلیف که از وجود رقابت در سرمایهداری دولتی شوروی سخن می گویند و این رقابت را در عرصه‌های فرامرزی، میان دولت شوروی و آلمان و سایر بلوکهای سرمایهداری غرب می‌کشانند، واقعیت این است که خصلت رقابتی سرمایه در شوروی محو برنامه شده بود. این برنامهریزی از یک نظام بوروکراتیک منفک تحت کنترل سازمانی گوسپلان (Gosplan) شکل گرفته بود.

گوسپلان موظف بود بر اساس دستورات "پولیت بورو"ی حزب اهداف و فعالیت‌ های اقتصادی را تنظیم و کنترل کند. محتوای برنامه بر مبنای میزان تولید، نحوهی خدمت رسانی، مصرف، مواد اولیه، منابع انرژی و سرمایهگذاری مجدد طراحی شده بود و در متن آن مسوولیت های هر واحد تولیدی مشخص بود. واحدهای تولیدی می دانستند که چه کالایی را به چه اندازه تولید کنند. محصول تولیدی را به کجا و به چه قیمتی تحویل دهند. میزان سرمایه گذاری، بودجه، دستمزد، بازپرداخت به بودجهی دولت، اندازهی بارآوری نیروی کار، نحوهی بهرهمندی از ابزار تولید و مشابه این ها بر اساس دستورات متمرکز و برنامه محور معین شده بود. واقعیت این است که با وجود این برنامه‌ی متمرکز که ظاهراً از تولید آگاهانه و ارادهی معطوف به جلوگیری از اضافه تولید حکایت می کند، در شوروی بازار نقش فعالی در اقتصاد داشته است. به ویژه بعد از دههی شصت و قدرت‌ گیری جریان خروشچف نقش بازار در مسیر کسب سود برای دولت کاملاً مشهود است. در این برهه برنامه‌ریزانِ بازار هدف "تولید مقرون به صرفه" را در دستور کار قرار دادند و واحدهای تولیدی را بر مبنای سودآوری ارزیابی کردند. کما این که دستمزدها بر همین مبنا کم و زیاد شد. بازار شوروی به طور مشخص بازاری کالایی و انباشته از محصولات مصرفی بود. با وجودی که غلبه بر بازار و کنترل رقابت خصلت عمومی و وجه متمایز سرمایهداری دولتی شوروی با سرمایه‌داری بازار آزاد غرب به شمار میرفت اما بازار - حتا بازار سیاه در بخش‌ هایی از صنعت و کشاورزی - در اقتصاد فعال بود.

ادامه دارد.....

جمعه 26 آبان 1396