ملاحظاتی چند در رابطه با خیزش انقلابی اخیر علیه رژیم اسلامی

اسماعیل سپهر

 

خیزش بزرگ و سراسری توده های فرودست جامعه علیه کلیت رژیم اسلامی در روزهای گذشته، بار دیگر فریاد خشم و نفرت عمومی علیه حکومت فقیهان را به کوچه و خیابان کشید. این خیزش اگرچه به دلیل سرکوب گسترده نیروهای رژیم عجالتاٌ فروكش کرده است، اما کاملا محتمل است که شعله های آن بزودی دوباره زبانه کشد و بخش بزرگی از شهرهای کوچک و بزرگ کشور را به آتش خود گرم و شور آفرین سازد. شعارها و مطالبات، گستردگی جغرافیایی و مشارکت فعال فرودستان در این خیزش نوین بی تردید از ظهور مرحله جدیدی در مبارزات مردم علیه رژیم اسلامی خبر می دهد. مرحله ای که بیش از هر چیز با عبور بخش بزرگی از مردمان از راه و رسم سیاسی اصلاح طلبان حکومتی و متحدین اصلاح طلب آنها در اپوزسیون و با عیان شدن تمایل جدی بخش بزرگی از مردمان برای سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی به تصویر کشیده میشود. این ویژگی ها، شاید برای اولین بار پس از حدود چهل سال از انقلاب بهمن، می رود که گفتمان انقلابی و تمایل به سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی را به گفتمانی عمومی و سراسری تبدیل کرده و گفتمان اصلاح طلبی را که تا همین چند ماه پیش گفتمان مسلط می نمود، به نحو جدی به چالش طلبیده و حتی به حاشیه ببرد.

اینهمه، بی تردید جدی ترین مخالفان رژیم و سرسخت ترین مدافعان سرنگونی انقلابی آن - و از جمله نیروهای چپ رادیکال را سخت شیرین و شور آفرین است. با این وجود چه نیازها و الزامات پیشروی موفقیت آمیز خیزش کنونی و چه نیازها و الزامات پیشروی در مسیر تحقق اهداف و آماج های بزرگ کارگران و زحمتکشان و تلاش برای تبدیل خواست سرنگونی رژیم اسلامی به جنبشی برای درهم شکستن سرمایه داری و ایجاد دمکراسی و سوسیالیسمِ مشارکتی، چپ رادیکال را چه در تحلیل همه جانبه مسیر پیشروی این خیزش ها و چه در انتخاب شعارها و تاکتیک های درست و کارآمد، به عقلانیت سیاسی بیشتر و به دوری از غرق شدن در شور فرو خفته چند دهساله فرا می خواند. در این رابطه من بویژه نیروهای چپ رادیکال را به چند نکته مهم توجه می دهم؛

 

۱. چپ رادیکال بی تردید دل در گرو انقلاب و سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی دارد. اهداف و آماج های بزرگ چپ رادیکال نه از طریق رفرم و اصلاحات گام به گام که از طریق تحول انقلابی است که بستری مناسب برای تحقق خواهد یافت. ظروف و ابزارهای اصلی چپ رادیکال برای خود سازماندهی کارگران و زحمتکشان، یعنی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی ( یا همان نهادهای شورایی ) نیز در بستر یک انقلاب تمام عیار ظرفیت های رهایی بخش خود را به منصه ظهور خواهد رساند و راه را بر عمومی شدن گفتمان سوسیالیستی و پیروزی نهایی کارگران و زحمتکشان هموار خواهد کرد. اینهمه، چپ رادیکال را به استقبال از خیزش انقلابی اخیر و به تلاش خستگی ناپذیر برای ادامه و بسط هر چه بیشتر دامنه آن فرا می خواند. دلبستگی به انقلاب و شرایط انقلابی، اما برای چپ رادیکال نوین یعنی چپ رادیکالی که مسیر پیشروی بسوی سوسیالیسمِ را نه از طریق تلاش برای کسب قدرت دولتی توسط حزب و نخبگان مدافع سوسیالیسمِ، که از مسیر پاسخگویی به نیازهای ایجاد دولت نوع شورایی و دمکراسی و سوسیالیسمِ مشارکتی تعقیب می کند بیش از هر چیز با راه گشایی های آن در مسیر مبارزه برای ایجاد میدان قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی معنا پیدا می کند. امری که نوع نگاه و مواجه چپ رادیکال نوین به انقلاب و رفرم را به نحو کیفی از نوع نگاه و مواجه چپ رادیکال سنتی به انقلاب و رفرم متفاوت می سازد.

با حرکت از پاسخگویی به نیازهای مبارزه برای دولت نوع شورایی و دمکراسی و سوسیالیسمِ نوع مشارکتی و با حرکت از نیازها و الزامات مبارزه برای ایجاد میدان قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی کارگران و زحمتکشان، بی تردید تکلیف ثابت و تعطیل ناپذیر چپ رادیکال نوین با دفاع همه جانبه از خیزش انقلابی اخیر، با تلاش برای ادامه یابی، بسط و توانمند سازی بیشتر آن، با مبارزه برای سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی و با رزم و تلاش بی امان در راه نابودی سرمایه داری به تصویر کشیده می شود. با اینهمه، نوع نگاه و مواجه خود ویژه چپ رادیکال نوین به انقلاب و رفرم، غرق شدن در هیچانات شورآفرین خیزش های انقلابی ، چشم فروبستن به مخاطرات پیشاروی آنها و نادیده گرفتن احتمال تحقق سناریوی های ناخوشایند و بعضا فاجعه بار در روند پیشروی خیزش های انقلابی را اجازه نمی دهد. در عین حال چپ رادیکال نوین با انکار محدودیت ها و ناتوانی های ذاتی خود در دفاع از سطوح و وجوه مختلف منافع کارگران و زحمتکشان، انقلابیگری و دفاع تمام قد از انقلاب را تنها تجسم دفاع از همه سطوح و همه وجوه منافع کارگران و زحمتکشان تلقی نمی کند و در هر شرایطی همه سیاست ها و تاکتیک های متغایر و متفاوت با سیاست ها و تاکتیک های خود را، دشمنانه به چالش نمی گیرد.

 

۲. امکان مبارزه موازی و هم زمان برای تامین منافع کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت کارگران و زحمتکشان، ضرورتا همه جا و همه مواقع از چالش و تناقض درونی خالی نیست. سطوح مختلف مبارزه برای تامین منافع کارگران و زحمتکشان همیشه و همه جا در امتداد هم قرار ندارد. نیرویی که در سیاست گذاری های خود از منافع درازمدت کارگران و زحمتکشان، یعنی نابودی سرمایه داری و استقرار دمکراسی و سوسیالیسمِ مشارکتی حرکت می کند، در هر شرایطی ضرورتاً قادر به ارائه موثرترین و کارآمدترین سیاست ها برای تامین همه سطوح و وجوه منافع کارگران و زحمتکشان، یعنی منافع کوتاه مدت، میان مدت و درازمدت همه بخش های طبقه نخواهد بود. به سخن دیگر، نیازها و الزامات مبارزه برای نابودی سرمایه داری و ایجاد دمکراسی و سوسیالیسمِ مشارکتی، ضرورتاً در همه جا و در همه حال با نیازهای مبارزه برای تحقق همه تجلیات منافع و مطالبات کوتاه مدت و میان مدت کارگران و زحمتکشان و منافع همه بخش های طبقه، سازگار نیست. "در واقع بیش از هر چیز، همین ناسازگاری و تناقض در سطوح و وجوه مختلف مبارزه برای منافع کارگران و زحمتکشان است که شکل گیری دو گرایش عمده در نیروهای چپ و کارگری، یعنی چپ رادیکال و چپ رفرمیست را اجتناب ناپذیر می سازد. این ناسازگاری و تناقض سبب می شود که با حرکت از تامین منافع و مطالبات دراز مدت کارگران و زحمتکشان، چپ رادیکال در شرایط معین دست خود را در دفاع همه جانبه از اقدامات ممکن برای تامین منافع کوتاه مدت و میان مدت کارگران و زحمتکشان (بویژه آنگاه که تامین این منافع با بازی در زمین دمکراسی بورژوایی و یا با اقدام به اشکالی از بند و بست های پراگماتیستی با جریانات بورژوایی، از زمینه عملی مساعد تری برخوردار گردد ) بسته بیابد. "

چپ رادیکال، اما اگر از منافع قدرتی خود حرکت نکند و چشم بروی نیازهای مبارزه برای سطوح مختلف منافع کارگران و زحمتکشان نبندد، نباید همیشه و همه جا - و بویژه در جایی که چشم انداز برآمد یک انقلاب پیروزمند چندان روشن نیست و یا نوع تعادل قوای سیاسی هرگونه بهبود در شرایط زندگی، کار و مبارزه کارگران و زحمتکشان در فردای پیروزی انقلاب ( همچون انقلاب سال پنجاه و هفت ) را با تردید مواجه می سازد - در برابر سیاست ها و تلاشهای نیروهای چپ و کارگری رفرمیست برای تامین حدودی و سطوحی از منافع کوتاه مدت و میان مدت کارگران و زحمتکشان و در برابر توده وسیعی از کارگران و زحمتکشان که به هر دلیل منافع خود را از طریق اشکال و روشهای رفرمیستی مبارزه پی می گیرند، دشمنی پیشه کند.

 

۳. مختصات تعادل قوای سیاسی در صحنه سیاسی امروز ایران نشان میدهد که خیزش های انقلابی از نوع خیزش انقلابی روزهای گذشته، برغم گستردگی و توفنده گی نیروی خشم و نفرت عمومی علیه رژیم اسلامی و برغم وجود زمینه های مادی مستعد برای برکشیدن زبانه شعله سوزان آن درآینده ای نزدیک، تا رسیدن به توانمندی لازم برای تبدیل به جنبشی بزرگ برای پایان بخشیدن به عمر رژیم اسلامی، راهی سخت و طولانی در پیش دارد. حرکات اعتراضی رادیکال چند روز گذشته و شعارهای تند و معطوف به نفی کلیت رژیم در این حرکات اعتراضی، بی تردید از مقبولیت گفتمان انقلابی بین بخش های بزرگی از مردمان و به ویژه اقشار فرودست و جوانان بیکار حکایت دارد. این حرکات اعتراضی رادیکال، بی تردید ادعای مشروعیت و ثبات سیاسی رژیم اسلامی را بی اعتبار ساخته، اختلافات درونی رژیم را تشدید کرده، هسته سفت رژیم و ذوب شده گان در ولایت را به نحو بی سابقه ای به موضع دفاعی سوق داده و بویژه به دلیل نقش برجسته توده های فرودست جامعه در آن ( یعنی توده ای که هسته سفت رژیم نیز برای بازتولید بخش مهمی از پایه اجتماعی خود به آن اتکاء دارد ) برای اولین بار در اراده سرکوب رژیم نشانه هایی آشکار از تشتت و گیج سری ظاهر ساخته است. با اینهمه، بسیار ساده نگری خواهد بود هرگاه ابعاد قدرت سرکوب رژیم و اتکاء آن به حمایت نسبتا فعال پایه اجتماعی خود از چنین قدرت سرکوبی را دست کم گرفته و نسبت به فروپاشی زودهنگام رژیم خوشبین باشیم. برای فرو پاشی این رژیم از یک سو لازم است توده هرچه بیشتری از مخالفان رژیم را به میدان مبارزه علیه آن وارد کرد و از سوی دیگر لازم است با مانور حول اختلافات جناح های درونی رژیم، هسته سفت قدرت، تحت رهبری خامنه ای و سرداران سپاه را، بیش از پیش منزوی ساخت. این بدان معناست که برای فروپاشی این رژیم نمی توان فقط به برآمد خیزش های اعتراضی رادیکال چند صد نفره و حتی چند هزار نفره در شهرهای کوچک و بزرگ دل بست. برای سرنگونی رژیم - و حتی برای عقب نشاندن خامنه ای و هسته سفت قدرت از مواضع سرکوبگرانه و تمامیت خواهانه خود و انجام برخی تغییرات ساختاری در نظام اسلامی و یا تغییر در سیاست های مهم آن به حضور میلیونی مردم در اجتماعات اعتراضی، به انجام اعتصاب عمومی در بخش های کلیدی اقتصاد و به کاربست اشکال متنوع و خلاقانه ای از مبارزه با نیروهای سرکوب رژیم نیاز است. در این میان، بی شک صف مخالفان رژیم به مردمی که ریسک حضور در حرکات اعتراضی کنونی را به سادگی به جان می خرند و به مردمی که با قطع امید از همه جناح های درونی رژیم جز به سرنگونی انقلابی رژیم نمی اندیشند، محدود نیست. بعلاوه، برای تضعیف هر چه بیشتر هسته سفت رژیم و سست کردن هر چه بیشتر پایه های قدرت سرکوب آن، هنوز نمی توان از اهمیت اختلافات درونی جناح های مختلف رژیم و از ضرورت تلاش برای تشدید این اختلافات غافل شد. برای به میدان آوردن توده میلیونی مخالف رژیم و برای منزوی کردن و ضربه پذیر کردن هرچه بیشتر هسته سفت قدرت در رژیم، بی تردید اشکال و سطوح متنوعی از مبارزه قابل تصور است.

 

۴. این تصور که با ظهور اعتراضات گسترده حول شعارهای رادیکال و معطوف به نفی همه جناح های رژیم و معطوف به سرنگونی رژیم، تلاش برای سازماندهی اعتراضات کم خطرتر حول درخواست های حداقلی و یا معطوف به رفرم های کوچک و بزرگ ( همچون درخواست های مربوط به مطالبات اقتصادی، درخواست مربوط به تامین آزادی های قانونی و یا درخواست برگزاری رفراندوم ) اقدامی نامقبول در مهار رادیکالیسم خیزش های مردمی و جلوگیری از سرنگونی قریب الوقوع رژیم است، تصوری خیالبافانه و مبتنی بر اشتباه محاسبه فاحشی است. اینکه چپ رادیکال شتاب یافتن هر چه بیشتر رادیکالیسم حرکات اعتراضی علیه رژیم را برای پیشبرد اهداف و آماج های خود، برای عمومی شدن گفتمان انقلابی، برای سازماندهی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی و برای تقویت موقعیت سیاسی نیروهای چپ و کارگری در معادلات قدرتی مناسب تر می یابد و اینکه چپ رادیکال برجسته شدن اعتراضات مردم حول درخواست های حداقلی و رفرم ها و اصلاحات ممکن در چهارچوب رژیم کنونی را به درستی اقدامی در راستای تقویت گفتمان رفرمیستی، تقویت موقعیت اصلاح طلبان حکومتی و گرایش های مختلف رفرمیستی در معادلات قدرتی و به حاشیه رفتن گفتمان انقلابی تعبیر و ارزیابی می کند، چشم بستن بروی واقعیات مسلم در رابطه با راه های مقابله برای تضعیف هر چه بیشتر قدرت سرکوب رژیم و طرق احتمالی بهبود شرایط زندگی، کار و مبارزه کارگران و زحمتکشان را موجه نمی سازد. از موضع منافع کارگران و زحمتکشان ( و نه از موضع منافع قدرتی چپ رادیکالی که کسب قدرت دولتی توسط حزب کارگری را تنها طریق اقدام به ایجاد سوسیالیسم می داند ) اینکه شعارها و روش ها مبارزاتی کم خطر تر، کم هزینه تر و مسالمت جویانه تر علیه رژیم به تقویت گفتمان رفرمیستی، به تقویت پایگاه اصلاح طلبان و رفرمیست ها و حتی از بعضی جنبه ها به تیره شدن چشم انداز سرنگونی هر چه زودتر رژیم اسلامی راه می برد، ضرورتا دلیلی برای دشمنی با این شعارها و روش ها ی مبارزاتی بدست نمی دهد. حقیقت اینستکه نه راه سرنگونی رژیم از طریق قیام عمومی مردمان چندان قطعی و سهل الوصول است و نه راه تحمیل برخی رفرم ها و اصلاحات کوچک و بزرگ به رژیم تماما مسدود و غیر قابل نفوذ. بعلاوه، تا آنجا که به منافع کارگران و زحمتکشان مربوط است، متاسفانه نه محتمل ترین سناریوهای متناظر با سرنگونی رژیم ضرورتا با ایجاد شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی بسیار بهتری برای کارگران و زحمتکشان به تصویر کشیده می شود و نه به فرض گشایش جدی در مسیر انجام برخی رفرم های کوچک و بزرگ در ساختار قدرت و در سیاست های مهم رژیم، امکان ایجاد برخی تغییرات مثبت در شرایط کار و زندگی و مبارزه کارگران و زحمتکشان برای رهایی از سرمایه داری و ایجاد سوسیالیسم، به تمامی منتفی است.

 

۵. اینهمه، بدانمعناست که برغم همه نیاز و همه دلبستگی چپ رادیکال به ایجاد شرایط انقلابی و همه امتیازات احتمالی مترتب بر سرنگونی انقلابی رژیم برای تامین منافع عمومی و درازمدت کارگران و زحمتکشان، با حرکت از تناسب قوای موجود در صحنه سیاسی امروز ایران، تامین منافع کارگران و زحمتکشان فقط و بشکل یک کاسه از طریق تلاش برای سازماندهی و توانمند سازی هر چه بیشتر حرکات اعتراضی رادیکال معطوف به سرنگونی رژیم قابل تعقیب و قابل تجسم نیست. روند کند اصلاحات حکومتی در بیست سال کذشته، موضع تعرضی هسته سفت رژیم علیه هرگونه اصلاحات جدی و حتی علیه میانه روترین بخش های اصلاح طلبان، پس روی مستمر اصلاح طلبان حکومتی در طرح و تعقیب شعارها و مطالبات اصلاح طلبانه خود و پرهیز آنها از هرگونه مقاومت جدی در برابر مواضع تعرضی هسته سفت قدرت در رژیم، البته رؤیا پردازی های رفرمیست ها در رابطه با چشم انداز تحول مسالمت آمیز رژیم اسلامی به یک رژیم متعارف بورژوایی را سخت بی اعتبار می سازد. بعلاوه، تاثیر شگرف و کارساز حرکات اعتراضی رادیکال روزهای گذشته در تشدید اختلافات درونی رژیم، در ایجاد تردید و ناتوانی در اراده سرکوب آن، در سوق دادن هسته سفت قدرت در رژیم به موضعی تدافعی، در هراس زدایی از شعارهای ساختارشکنانه علیه رژیم و رهبر آن، در تشجیع اصلاح طلبان و روحانی به اعلام موضع نسبتا صریح تر و قاطع ترعلیه اصول گرایان و در تقویت نسبی موقعیت اصلاح طلبان و روحانی در تعادل قوای جناح های درون رژیم نشان می دهد که حتی اگر چشم اندازی بر ایجاد تغییر نسبتا مسالمت آمیز و اصلاح طلبانه در ساختار سیاسی و سیاست های مهم رژیم قابل تصور باشد، این چنین تغییری به مدد وجود یک جنبش اعتراضی رادیکال پر توش و توان علیه کلیت رژیم و با تضعیف جدی موقعیت قدرتی هسته سفت قدرت از طریق بسط و گسترش چنین جنبش اعتراضی رادیکالی ممکن خواهد بود. با اینهمه، با حرکت از تناسب قوای موجود و با حرکت از نگاه واقع بینانه به عزم و امکانات رژیم در دفاع از ادامه حیات خود، آشکار است که در کنار تلاش خستگی ناپذیر برای ادامه یابی و تقویت حرکات اعتراضی رادیکال علیه رژیم و برای پیشروی در مسیر پایان دادن به عمر این رژیم آدم کش و جنایت پیشه، هم به حضور فعال توده بسیار بیشتری از مردمان ( توده میلیونی ) در صحنه های اعتراضی علیه آن، هم به بکارگیری اشکال متنوعی از ظروف اعتراضی و مبارزاتی ( و از جمله ظروف مبارزاتی کم خطر تر، کم هرینه تر و مسالمت جویانه تر و به این اعتبار معطوف به راه و روش های رفرمیستی ) برای به میدان کشیدن بخش های بیشتری از مردم علیه رژیم و هم به شکل گیری نوعی از فضای سیاسی که بخش هر چه بزرگتری از توده میلیونی متمایل به اشکال مبارزاتی مورد اقبال رفرمیست ها، به ورود به صحنه مبارزه علیه هسته سفت قدرت تشجیع و تشویق شوند، احتیاج است. این یعنی اینکه با حرکت از منافع کارگران و زحمتکشان، با حرکت از الزامات کوتاه کردن عمر حاکمیت فقها، با حرکت از نیازهای شکل گیری کم خطرترین و کم هزینه ترین سناریوهای سیاسی محتمل در فرایند مبارزه مردم علیه رژیم و بویژه با حرکت از نیازهای تضعیف و ضربه پذیر سازی هر چه بیشتر موقعیت هسته سفت قدرت در رژیم، چپ رادیکال وظیفه دارد ضمن اعتراف و برسمیت شناختن نتایج مثبت مترتب بر برخی از اشکال مبارزاتی رفرمیستی و اصلاح طلبانه علیه هسته سفت قدرت در رژیم، حتی اگر شرکت در این تلاشهای رفرمیستی و یا حمایت سیاسی مثبت از آنها را در تناقض با اصولیت ها و الزامات و نیازهای پایبندی عملی به اهداف و آرمانهای انقلابی خود می یابد، از دشمنی تمام و کمال با روشهای رفرمیستی و اصلاح طلبانه مبارزه علیه رژیم و علیه هسته سفت قدرت در آن و از دشمنی با مردمی که به چنین اشکالی از مبارزه تمایل دارند، بپرهیزد و بویژه از تلاش برای به شکست کشاندن هر اقدام رفرمیستی و اصلاح طلبانه علیه هسته سفت قدرت، امتناع ورزد .

 

۶. چپ رادیکال در پاسخگویی به نیازهای پیشروی بسوی اهداف و آماج های انقلابی خود و در پایبندی به منافع درازمدت کارگران و زحمتکشان، بی تردید وظیفه دارد در مسیر ایجاد میدان قدرت ورزی سیاسی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی توده ای در همه عرصه های مبارزات مردم برای سرنگونی رژیم، حضوری فعال و نقش آفرین به عهده بگیرد. بعلاوه، چپ رادیکال وظیفه دارد با لحاظ شرایط و مقتضیات ناشی از تعادل قوای سیاسی، برای عمومی شدن گفتمان انقلابی و کمک به شکل گیری و تعمیق شرایط انقلابی یعنی شرایط ایده آل برای عمومی کردن گفتمان خود مدیریتی و خود حکومتی و بسط آگاهی طبقاتی در بین آحاد نیروی کار و زحمت - بجد بکوشد. پاسخگویی به مقتضیات چنین تکلیف انقلابی، اما اگر بر منافع قدرتی خود ویژه حزبی و گروهی استوار نباشد، دشمنی با مبارزات بخشی از مردمان برای انجام برخی تغییرات کوچک و بزرگ در ساخت قدرت و در سیاست های رژیم را به وظیفه تعطیل ناپذیر چپ رادیکال تبدیل نمی سازد. با حرکت از منافع کارگران و زحمتکشان، با حرکت از تناسب قوای سیاسی و با حرکت از نیازهای شکل گیری کم خطرترین و کم هزینه ترین سناریوهای سیاسی محتمل در فرایند مبارزه مردم علیه رژیم، نباید نسبت به سرنگونی سریع و سهل الوصول رژیم اسلامی خوشبینی پیشه کرد و با نفی دشمنانه و غیر منطقی امکان تحقق برخی از رفرم های کوچک و بزرگ در ساختار قدرت و در سیاست های رژیم، مقابله دشمنانه با تلاش برای تحقق چنین رفرم ها و اصلاحاتی را وظیفه تعطیل ناپذیر چپ رادیکال تعریف کرد. عدم تمایل چپ رادیکال برای همراهی با روش های اصلاح طلبانه و حمایت سیاسی مثبت از این روش های مبارزه و گرایش ذاتی آن به برانگیختن و سازماندهی حرکات اعتراضی رادیکال به هیچ وجه چنین مقابله دشمنانه ای را اجتناب ناپذیر نمی سازد.

چپ رادیکال با حرکت از اصولیت های خود، با حرکت از پاسخگویی به نیازها و الزمات اهداف و آماج های انقلابی خود و با درک اهمیت حرکات اعتراضی رادیکال برای هرگونه پیشرفت در مسیر پایان بخشی به عمر نکبت بار رژیم اسلامی، بی تردید وظیفه ای برای پشت کردن به مبارزات انقلابی و سرنگون طلبانه مردم و گام گذاشتن در وادی اصلاحات گام به گام و رفرمیستی به دوش ندارد. پایبندی به مشی انقلابی و پاسخگویی به نیازها و الزامات حضور فعال در مبارزات مردم برای سرنگونی انقلابی رژیم فقاهتی، بی تردید امکان حضور فعال چپ رادیکال در همه تلاشها برای تحقق رفرم ها ی کوچک و بزرگ و حتی حمایت مثبت از این تلاشها را - بویژه آنجا که این تلاشها با بند و بست های سیاسی با جناحهای درونی رژیم و اقدام به ائتلاف مثبت با جناح ها درونی رژیم همراه باشد مجاز نمی دارد. اما عدم الزام به حمایت سیاسی از تلاشهای رفرمیستی و اصلاح طلبانه، مخالفت و دشمنی چپ رادیکال با هر تلاش اصلاح طلبانه و رفرمیستی را که می تواند سطحی از خواست ها و حدودی از منافع کوتاه مدت و میان مدت کارگران زحمتکشان را نمایندگی نماید، به وظیفه تعطیل ناپذیر چپ رادیکال بر نمی کشد. اگر پاسخ به نیازهای مبارزه برای تحقق منافع درازمدت کارگران و زحمتکشان و پاسخ به نیازها و الزامات مبارزه برای آرمان های بزرگ و انقلابی کارگران و زحمتکشان دست شستن چپ رادیکال از مشی انقلابی و تسلیم به خط و مشی رفرمیستی را برنمی تابد، حداقل پاسخ به نیازهای مبارزه برای منافع کوتاه مدت و میان مدت کارگران و زحمتکشان نیز دشمنی با تلاش های اصلاح طلبانه و رفرمیستی معطوف به تامین سطحی از خواست ها و حدودی از منافع کوتاه مدت و میان مدت کارگران زحمتکشان را مجاز نمی دارد.

 

۷. اینکه چپ رادیکال تحقق اهداف و آماج های خود را در مسیر سازماندهی انقلاب پی می جوید نباید چپ رادیکال را نسبت به خطرات شکل گیری "انقلاب دوزخی" دیگری از نوع انقلاب بهمن۵۷ بی توجه کند. با وجود تعادل قوای سیاسی موجود در صحنه سیاسی امروز ایران، با وجود درجه ناچیز آگاهی طبقاتی در صفوف کارگران و زحمتکشان، با وجود ضعف جدی در تشکل یابی نیروهای کار و زحمت، با اشراف به جایگاه تاسف بار جریانات کارگری و سوسیالیستی در معادلات قدرتی امروز ایران و با وجود همه نشانه هایی که از همراه شدن سقوط زود هنگام رژیم از طریق یک انقلاب قهرآمیز با تحقق سناریوهای ناخواسته و بعضا فاجعه باری، همچون بروز جنگ داخلی و یا دست بالا یافتن سلطنت طلبان، مجاهدین خلق و جریانات ناسیونالیستی و پوپولیستی در فردای سرنگونی رژیم، خبر می دهد، آشکار است که سرنگونی زود هنگام رژیم اسلامی، ضرورتا نوید بخش کم خطرترین و کم هزینه ترین مسیر خروج از جهنم جمهوری اسلامی نخواهد بود. اینهمه، البته، چپ رادیکال را در دفاع همه جانبه از یک انقلاب نوین و در همراهی تام و تمام با چنین انقلابی دچار تردید نمی سازد. همانطور که پیش از این اشاره رفت، ظهور شرایط انقلابی مساعد ترین شرایط را برای پراکندن آگاهی طبقاتی در بین آحاد طبقه و برای ایجاد میدان قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی کارگران و زحمتکشان فراهم می آورد. بعلاوه، طوفان انقلاب نه به اراده این یا آن حزب و گروه سیاسی آغاز و نه با اراده این یا آن حزب و گروه سیاسی براحتی از قدرت باز می ایستد. بنابراین، به فرض وجود خطرات بسیار نیز، وظیفه چپ رادیکال برای مقابله با چنین خطراتی، همانا تلاش برای تاثیر بر جهت حرکت انقلاب از طریق دخالت گری فعال و هدفمند در همه صحنه های آن خواهد بود.

با اینهمه، باید توجه داشت که از زاویه تعهد به تامین منافع کارگران و زحمتکشان و از حیث مصالح مربوط به مقابله با وقوع خطرناک ترین و پرهزینه ترین احتمالات ممکن در فرایند سرنگونی رژیم، شکل گیری اعتراضات قانونی حول شعارهایی همچون برگزاری رفراندوم و حتی شعارهای کمتر ساختار شکنانه ای همچون لغو نظارت استصوابی شورای نگهبان و ورود بخش بزرگی از مردمان به عرصه مقابله علیه هسته سفت قدرت در رژیم ( حتی با داشتن گوشه چشمی به روحانی و اصلاح طلبان درون حکومت ) نباید با خشم و دشمنی چپ رادیکال مواجه گردد. بخش بزرگی از مردمان برغم مخالفت با اصل و اساس رژیم فقاهتی، به هر دلیل دل در گرو تغییرات گام به گام و نسبتاً اصلاح طلبانه دارند و گفتمان و سیاست های رفرمیست ها و بخشی از اصلاح طلبان را که حقیقتاً خواهان تغییر اساسی در ساختار و سیاست های رژیم هستند را راهنمای خود در مقابله به هسته سفت قدرت تحت رهبری خامنه ای می یابند. این مردم همان مردمی هستند که در ابعاد چند میلیونی با شرکت در انتخابات ولایی، در قالب رای اعتراضی و به شکل تاکتیکی از کاندیداهای اصلاح طلبان و اعتدال طلبان حکومتی پشتیانی بعمل می آوردند. با شروع حرکات اعتراضی رادیکال و انقلابی، بخشی از این مردمان بی تردید جای خود را در دل این حرکات اعتراضی رادیکال خواهند یافت. اما خام اندیشی خواهد بود هر گاه تصور کنیم که همه این مردمان با پشت کردن به گفتمان رفرمیستی به یکباره و در ابعاد میلیونی جان در راه انقلاب خواهند گذارد و خام تر آنکه تصور کنیم بساط ظلم و جور رژیم بدون حضور این مردمان در هرگونه حرکت اعتراضی جدی علیه آن ( و بدتر از آن برغم وجود دشمنی بین طرفداران رفرم و اصلاح و انقلاب و سرنگونی ) بسادگی جمع خواهد شد. حقیقت آنستکه به میدان آمدن طرفداران راه رفرمیستی و اصلاح طلبانه علیه هسته سفت قدرت به رهبری خامنه ای، حتی اگر به انجام هیچ تغییر مهمی در ساختار و سیاست های رژیم نیز منجر نشود، هم با تضعیف اراده سرکوب رژیم به امکان بسط و پیشروی جنبش اعتراضی رادیکال در مسیر سرنگونی مدد می رساند و هم با حفظ سطحی از پایگاه حمایتی رفرمیست ها و اصلاح طلبان ( بویژه طیف چپ اصلاح طلبان ) به جلو گیری از ایجاد تعادل قوای سیاسی نوینی که سلطنت طلبان، مجاهدین خلق و پوپولیست ها در آن به نیرویی بلا منازع تبدیل شوند و به جلوگیری از احتمال تحقق سناریوهای پر خطر و پر هزینه در فردای سرنگونی رژیم مدد می رساند. نباید خام اندیشانه تصور کرد که با حذف رفرمیست ها و اصلاح طلبان از معادلات قدرتی در روند فروپاشی رژیم، جای آنها را نیروهای چپ و کارگری انقلابی پر خواهند کرد.

 

۸. با توجه به همه آنچه که در رابطه با تکالیف انقلابی چپ رادیکال و نوع نگاه و مواجه خود ویژه آن نسبت به انقلاب و رفرم گفته شد می توان نتیجه گرفت که اگرچه الزامات و نیازهای مبارزه برای تامین منافع درازمدت کارگران و زحمتکشان و برای ایجاد دولت شورایی و دمکراسی و سوسیالیسمِ مشارکتی، چپ رادیکال را به برانگیختن، به سازماندهی و به حمایت از خیزش های انقلابی علیه کلیت رژیم اسلامی و به استنکاف از تسلیم به روش های رفرمیستی مبارزه مکلف و مصمم می سازد، اما اگر چپ رادیکال از پاسخگویی به منافع قدرتی ویژه خود حرکت نکند، حجت و دلیلی برای انکار اهمیت مبارزه رفرمیستی و اصلاح طلبانه مردمی که به هر علت دل در گرو روش های رفرمیستی و اصلاح طلبانه علیه رژیم دارند، نخواهد داشت و بویژه در هر شرایط زمانی و مکانی، اعلام دشمنی با این بخش از مردمان و با روش های رفرمیستی و اصلاح طلبانه آنها را وظیفه تعطیل ناپذیر خود تلقی نخواهد کرد. در اینجا لازم به ذکر است که اعتراف به کار ساز بودن و اهمیت روشهای رفرمیستی و اصلاح طلبانه علیه رژیم، نه تنها ضرورت، اهمیت و مشروعیت حرکات اعتراضی رادیکال علیه رژیم را مورد سوال قرار نمی دهد، که حتی ایجاد اشکالی از ائتلاف مثبت و رسمی بین طرفداران روش های اعتراضی رادیکال و روش های رفرمیستی و اصلاح طلبانه را نیز ضروری و اجتناب ناپذیر نمی سازد. از موضع چپ رادیکال نوین بی تردید هیچ چیز ائتلاف سیاسی مثبت با رفرمیست ها و اصلاح طلبان را ( حتی رفرمیست های متعلق به نیروهای چپ وکارگری ) مطلوب و موجه نمی سازد. استنکاف از هرگونه ائتلاف مثبت با رفرمیست ها و اصلاح طلبان، اما در چهارچوب مبانی تاکتیکی چپ رادیکال نوین ضرورتا، با اعلام دشمنی علیه مردمی که در چهارچوب اشکال و روش های رفرمیستی و اصلاح طلبانه به تعقیب منافع خود می پردازند و با دشمنی با همه جریانات سیاسی رفرمیست و اصلاح طلب به تصویر کشیده نمی شود.

جریانات انقلابی و جریانات رفرمیست و اصلاح طلب با حرکت از منافع قدرتی خود، معمولا تلاش برای بی اعتبار سازی و به شکست کشاندن راه و رسم مبارزاتی طرف دیگر علیه دشمن مشترک را ( در اینجا مبارزه علیه هسته سفت قدرت به رهبری خامنه ای ) به جزئی مهم از مبارزه سیاسی خود بر می کشند. این در حالیست که اولا، این دشمنی و کار شکنی گاه آب به آسیاب دشمن مشترک می ریزد و قدرت ماندگاری آن را فزونی می بخشد؛ و دوما، اگر کمی از غلظت نگاه ایدئولوژیک و دوست و دشمنانه خود بکاهیم، تشخیص اینکه روش های انقلابی و رفرمیستی مبارزه علیه دشمن مشترک، ضرورتا و در همه جا و در همه حال سد راه یکدیگر نیستند و دیدن این حقیقت که روش های انقلابی و رفرمیستی مبارزه، بمثابه دو مسیر متمایز، گاه می توانند برغم برخی ناسازگاری ها، در کل به پیشروی در مسیر دیگر و به از پا در آوردن سریع تر دشمن مشترک یاری رسانند و گاه حتی در بعضی نقاط به تلاقی برسند - کار سختی نیست. در این رابطه، تاریخ معاصر ایران و بویژه تجربه تلخ انقلاب بهمن درس های مهم و ارزنده ای در رابطه با نتایج فاجعه بار تبدیل خط و مشی مبارزاتی به اساسی ترین معیار صف کشی های دوست و دشمنانه پیش روی ما می گشاید.

ismailsepehr@yahoo.com