سوسیالیسم چیست؟

سوسیالیسم چیست ؟ از موضوعاتی است  که در چند دهه گذشته  بیش از هر مساله ای در باره آن صحبت شده است  و از اینرو درک درستی از آن نیاز به روشن شدن دارد .

سیاست مداران و مفسرین راست به هر چیری که علیه آنها باشد سوسیالیسم میگویند. بعنوان مثال وزیر مالی فدرال آمریکا  " ماتیاز کورمان  " سیاستهای حزب کارگر کانادا را " دقیقا سوسیالیستی" میدانست و یا "  ترزا می"  نخست وزیر بریتانیا در یکی از سخنرانی هایش قول داد که سوسیالیسم را شکست میدهد.

درک چپ هم در رابطه با مفهوم سوسیالیسم غالبا گنگ و مبهم است .  مثلا اغلب شنیده میشود  که به کشورهای اسکاندیناوی سوسیالیست میگویند و یا سناتور دمکرات برنی سندرز را " سوسیال دمکرات" میگویند و یا مثلا در باره رهبر حزب کارگر بریتانیا گفته میشود که در حال احیا و نیروی تازه دمیدن به سوسیالیسم در بریتانیا هست.

برای داشتن  درک مارکسیستی از سوسیالیسم  ابتدا باید دانست که سوسیالیست فقط ضدیت با مسائل مشخصی مثل نابرابری، کاهش دستمزدها، قوانین ضد اتحادیه ای،  ستم بر مبنای طبقه، نژاد، جنسیت و یا گرایش جنسی و  جنگهای امپریالیستی نیست ،  بلکه مساله اصلی درک و چگونه دیدن علت اساسی همه این ستم ها ، نابرابریها و تبعیضات و نیز رابطه بین آنها می باشد . بعنوان مثال ضد نژاد پرست بودن لزوما به معنی سوسیالیست بودن نیست . سوسیالیسم مخالف نژاد پرستی است ،  اما بسیاری از فعالین مانند طرفداران محیط زیست، مردمی که خود را سیاسی نمیدانند،  تعداد کمی از لیبرالها هم ضد نژاد پرستی هستند.  اما در رابطه با علت وجودی نژاد پرستی و اینکه عملکرد آن در خدمت چه کسی و یا چه سیستمی است  جریانات سیاسی متفاوت و بسیاری از افراد دیدگاههای متفاوتی دارند.  برخی آن را محصول نادانی و جهل میدانند ، لذا برای ازبین بردن آن آموزش دادن را تبلیغ میکنند . برخی میگویند  نژاد پرستی به سفیدها خدمت میکند ( از نظر آنها هم  میلیونرها و هم  خانواده های فقیری که از نان شبشان برای پرداخت اجاره میگذرند) و تا زمانی که سفیدها به امتیازات موجود اعتراف نکرده و آن را رد نکنند در به همین پاشنه می چرخد. استدلالات مشابهی در مورد تبعض جنسیتی و تبعیض علیه همجنس گرایان هم وجود دارد. یا در رابطه با نابرابری برخی عقیده دارند که دلیلش عطش سیری ناپذیر کسانی است که در بالای جامعه قرار دارند ،  و  راه حل آن  داشتن  دولتی است که آنها را محدود کند.  برخی تفسیری سکولار از " گناه اولیه " که در کتابهای دینی آمده میدهند  و تاکید میکنند که همه انسانها بطور طبیعی  خود خواه هستند و کاری نمیتوان کرد. برخی دیگر به نیکوکاری روی می آورند و میگویند که باید ثروتمندان را متقاعد کرد که بیشتر ثروتشان را برای کمک به طبقات پائین جامعه اختصاص دهند.

 برای درک خصوصیات  سیاستهای سوسیالیستی  ابتدا باید سرمایه داری را شناخت.

 ریشه تمامی مشکلات  جنگ ، نابرابری ، ستم ، تغییرات محیط زیستی .. از آنجائی ناشی میشود که جهان بر اساس اصل مالکیت خصوصی ، رقابت و حداکثر سود سازماندهی شده است.  منظور از مالکیت خصوصی ،  داشتن تلفن شخصی و یا  لوازم خانگی و .. نیست . منظور اموال ودارائیهائی است که  کار کرد  عمومی دارد: کارخانه ها، زیر ساختهای سیستم ارتباط جمعی، معادن، ساختمانهای دولتی، زمین های کشاورزی و..این اموال در دستان تعداد اندکی ( سرمایه داران یا روسا ) که مالک ان هستند و  نظارت و کنترل بر آن را دارند ، متمرکز شده است.

بعنوان مثال در استرالیا ، بر اساس ارزیابی  وزارت  صنایع  حدود چهار هزار از بزرگترین شرکتهای این کشور، چهل و چهار در صد رشد اقتصادی و نود و پنج در صد  صادرات را در کنترل خود دارند. این شرکتهای بزرگ تعیین میکنند که چه چیزی و کجا و چگونه توزیع گردد.  تصمیم آنها در این که چگونه منابع طبیعی به مصرف برسد، چه کسانی و کجا کارها  را به پیش برند تعیین کننده است و در واقع نقش تعیین کننده ای در  زندگی سایر اهالی این کشور دارد.

همه کمپانیها با یکدیگر برای سود بیشتر رقابت میکنند  ، کارگران را  فریفته ، محیط زیست را تخریب کرده ، محصولات را عمدا طوری طراحی میکنند که از کار افتاده و یا در هم شکسته شود و در نتیجه  مشتری به خرید تازه ادامه دهد. اینها  محصول  طمع درونی انسان نیست.  ممکن است کسانی  که در بالا و در قدرت هستند طمع کار باشند،  اما علت حرص و یا طمع آنها محصول و معلول جامعه ای است که  ساختار آن اینگونه بنا نهاده شده است و نه خلاف آن .

از آنجائیکه کارگران بسیارند و سرمایه داران اندک و در بالا قرار دارند،  سیستمی بوجود آورده اند که  کارگران را ضعیف و پراکنده نگه دارند.  که  خشونت مستقیم،  استفاده از پلیس و سیستم زندان و یا ارتش برای سرکوب مقاومت را شامل میشود و  امروزه به اشکال مختلف میتوان آنرا مشاهده کرد.  جامعه ای بوجود آورده اند  که  خدمات اصلی آن  خصوصی شده است ، شاهد خصوصی سازیها، عدم اختصاص بودجه کافی به سیستم آموزش و پرورش و سلامتی و افزایش روز افزون سود شرکتهای خصوصی هستیم.

در واقع  سرمایه داری ، جهانی بوجود آورده  که مردم  احساس میکنند که باید  فقط به خود و خانواده شا ن متکی باشند و  این ایده را گسترش میدهند که جهان یک رقابت  بزرگ است  و اگر از خود و منافع ات مراقبت نکنی ، به حال خود رها میشوی تا بپوسی و بمیری.  در واقع مردم را به اشکال مختلف برعلیه یکدیگر قرار داده و سرمایه داران خود  با خیال آسوده سود بدست می آورند  واین در  حالی است  که  بی خانمانی، فقر، و نابرابری رو به افزایش است. لذا از هر منظر نگریسته شود  ، سرمایه داران از یکسو در حال تخریب و در هم شکستن  وضعیت معیشت کارگران  و مزد بگیران و ازسوی دیگر  در حال لگد مال کردن آنها  و  تفرقه افکنی  در بین آنها  برای مقصر دانستن  همدیگر برای مشکلاتی که آنها بوجود آورده اند، می باشند.

رشد و توسعه  سرمایه داری برپایه استثمار کارگر و تخریب محیط زیست پایه گذاری شده است. سرمایه داری از طریق تبعیض جنسیتی، نژادپرستی ، و با  بوجود آوردن شهروند درجه دوم استثمار دو باره بر آنها اعمال میکند.  دمکراسی  در سیستم سرمایه داری در مورد تصمیم گیری در رابطه با  تولید و استفاده از منابع اقتصادی" و یا ایجاد تسهیلات در  سیستم سیاسی  برای بالا آوردن نمایندگان مردم نیست. رشد سرمایه داری امتیاز و ثروت  اقلیت کوچکی از جمعیت جهان را افزایش داده  و  فقر طبقاتی  کارگر جهانی را رواج  میدهد

  مساله دیگری  که سیاستهای سوسیالیستها بر آن متمرکز است.  تمرکز بر اقدام متشکل جمعی طبقه کارگر است . طبقه کارگر عمدتا به کسانی میگویند که برای دستمزد کار میکنند، کارفرما و صاحب بیزنس نیستند.  در کشورهای پیشرفته سرمایه داری  بین  70 تا 80 در صد جمعیت  را تشکیل میدهد.  از منظر سوسیالیسم  طبقه کارگر تنها گروهی است که هم در تغییر جامعه سود می برد و هم  قدرت آن را دارد.

کارگران به این دلیل از تغییر جامعه سود می برند  که مورد استثمار و ستم  قرار دارند و  تقریبا هیچ کنترلی بر کارشان ندارند.  به آنها گفته میشود چه کار کنند ، چگونه کار کنند، چه بپوشند، چه موقع برسر کار بیایند ، چه موقع به خانه بر گردند، چه موقع غذا بخورند، چه موقع حرف بزنند. محصولاتی که تولید میکنند به آنها تعلق ندارد و در چگونگی پروسه تولید و اینکه تولید به خدمت چه کسی یا چیزی باشد دخالتی ندارند. این سیستم عدم کنترل از طریق سیستم ارتباط جمعی، رسانه ها که در خدمت سرمایه داران هستند  تقویت شده و  مستحکم میگردد.

منفعت طبقه کارگر متحد شدن و بهم پیوستن برای شرایط بهتر است. فرد تنها در مواجهه با سرمایه داران هیچ قدرتی ندارد، اما کارگران قدرت جمعی دارند  بهمین دلیل است که دارای اتحادیه هستند که  حداقل میتوانند در رابطه با دستمزدها و شرایط کاری کمی تاثیر بگذارند.

بخش اعظم کارها و تولیدات  جامعه بوسیله طبقه کارگر انجام میشود ، کارفرما و سرمایه داران در هنگام اعتصاب کارگران قادر به سود آوری نیستند. اعتصاب دسته جمعی، توقف کار یکی از  این قدرتمندترین اسلحه کارگران است ، هیچ نیروی اجتماعی دیگری به طریقی که بتواند شهر و یا سراسر کشور را فلج کنند، قادر به انجام این کار نیستند.

طبقه کارگر متنوع ترین نیروی اجتماعی  بر روی کره زمین است،  از زن، مرد، سیاه، سفید ، همجنس گرا، مسلمان، مسیحی، بودائی، بی دین،  تشکیل شده ،  به همه زبانها صحبت میکند.  این تنوع، منبع قدرت و قوت است  و بدین معنی است است که هنگامیکه کارگران در کنار یکدیگر بر علیه سرمایه داری این دشمن مشترک  بایستند،  بر تمامی دسته بندیها  و  شکافهائی که سرمایه داری بذر آنرا کاشته است، غلبه میکنند.

 وجه دیگر سیاست سوسیالیستها از میان بر داشتن سرمایه داری است،  نه وصله پینه کردن  و یا سر هم بندی ان. همانطور که مارکسیستها استدلال میکنند  بدون نابودی سرمایه داری ، سوسیالیسم  یک خیال واهی است. برخی موافق این نظر نیستند  و میگویند ایا  واقع بینانه تر این نیست  که پارلمانهای موجود قانونگذاریهائی مانند دستمزد برای گذران مخارج زندگی برای همه مردمان ، ملی کردن  خدمات رفاهی چون اب ، برق ، آموزش و سیستم سلامتی و بهداشت مجانی به نفع مردم انجام دهند؟  و می پرسند ایا  اینها  سوسیالیسم نیستند؟

جواب کوتاه است:  نه ،  در حالیکه کسب  دستآوردهائی امکان پذیر است ، اما  حتی هنگامیکه  طبقه  کارگر با مبارزه دستآوردهائی مثل دستمزد شایسته و مراقبتهای سلامتی بدست می آورد ، سیستم سرمایه داری در نهایت آنها را از بین می برد. امروزه شاهد آن هستیم که چگونه سرمایه داران در رقابت با یکدیگر در بازار جهانی در سراسر جهان  با حمله های بیرحمانه به سیستم تامین اجتماعی و پائین آوردن استانداردهای زندگی،  بر میزان سودهایشان  افزوده اند. و هنگامیکه برخی دولتها تلاش کنند که تغییراتی بوجود آورند ، سرمایه داران بدون استثنا برای متوقف کردن پیشروی اجتماعی واقعی، یورش آورده  و هر کاری از دستشان بر آید از بیرون کردن و بر انداختن دولتها، تا حکومت نظامی و سرکوب شهروندان انجام میدهند.

 از سوی دیگر سوسیالیسم،  بطور خیلی ساده توزیع منابع اقتصادی نیست. بلکه  بوجود آوردن دنیائی است که در آن همانگونه که در مانیفست کمونیست آمده است "  رشد آزاد هر فرد مشروط  به رشد همه است ."  که  به معنی آزادی پتانسیلها و خلاقیت های انسانی است.

خلاقیت انسانی  و آزادی فقط در شرایط مهم و خطیر دخالت گری و به مبارزه طلبی خود مردمان رشد میکند. کارگران فرشته نیستند. همه ما از جهان کنونی به شکل موجودش وحشت داریم . درونی کردن و غلبه تبعیض ها و دیدگاه های کوته بینانه  و محدود کردن زندگی به وظایف و کار،  باز دارنده  رشد خلاقیت های انسانها  می باشد  و جان و روان را فرسوده میکند.  برای غلبه بر طبقه سرمایه دار و تغییر نه تنها جهان ، بلکه خودمان نیز  نیاز به انقلاب داریم.

 

نسرین ابراهیمی

 

با اقتباس از نوشته ای از بن هیلر:

 

   What do we mean by socialism? by Ben Hillier