سرنگونی رژیم اسلامی و جایگزین های آن

   رضا باقری

خیزش مردم علیه  تمامی ارکان های  رژیم اسلامی شدت گرفته است.  این رژیم   با وجود استفاده از تمامی ابزارهای  سرکوب ؛ خود را در مقابل  موج  بنیان کن فجایع  اقتصادی ؛ سیاسی ؛ اجتماعی و بی کفایتی؛   و چپاولگری  تمامی دست اندرکارانش؛   بی دفاع میبیند. متوجه میباشیم که دیگر فقط درخواست  نان و آزادی نیست که رژیم را دستخوش چالشی عظیم قرار داده ؛ بلکه  شور انگیزی  خیزش های مردمی اخیر ؛ در این است  که به حریم ولایت  یورش برده   و مردم  خواهان دگر گونی عظیم بنیادی سیاسی؛ اقتصادی؛ اجتماعی میباشند. و او بخوبی میداند که این درخواست ها با وجود چنین سیستمی هرگز میسر نخواهد شد .

در این گیرودار تمامی مهره های رژیم اسلامی نه تنها  از نظر مردم؛ بلکه بطور واقعی سوخته شده اند ؛ چرا که  "معصوم" ترین آنان دست در کشتار فرزندان مردم   داشته و میباید پاسخ گوی تمامی جنایات دوران حاکمیت رژیم چهل ساله اسلامی باشند. آنها نه تنها  جنایتکارند؛ بلکه هر یک به نوبه خود سهم بزرگی در خانه خرابی مردم   داشته اند.

با پنبه شدن تمامی رشته های رژیم حاکم؛ که  تا کنون  خود را پشت سر  "  اصلاح طلبان"   پنهان نموده بود و هر از چند گاهی با بازی  مهره های  "بد و بدتر" وضعیت فلاکت بار را حفظ میکرد؛ تا  با آن تدبیر  بتوانند به زندگی جنایت بار خود  ادامه دهد؛  با افشای کامل تمامی مهره های مختلفش؛    دیگر نمیتواند  از مهره های سوخته و شناخته شده قبلی؛ نه از "بد" و نه از " بدتر"   بهره برداری نماید.  از این روست که سیاست گذاران رژیم سعی در خلق  مهره های جدیدی که بین مردم شناخته شده نیستند؛ دارد .  در هماهنگی با این سیاست رژیم؛ از چند ماه پیش به اینسو؛  متوجه شده ایم ؛  برخی از نمایندگان و یا عوامل رژیم که کمتر شناخته شده میباشند ؛ در بلندگوهای مختلف سعی در افشاگری  علیه تمامی ارکان های رژیم مینمایند. آنان آنچنان بی پروا از مردان و قوانین رژیم انتقاد میکنند که گوئی در صدد دگر گونیهای عظیمی هستند؛ اما همگی  در حفظ  یک مرکز ثقل مشترک یعنی ولایت فقیه هم پیمانند. اینجاست که متوجه میشویم رژیم درصدد ساختن مهره های جدیدی برای ادامه سیاست های سرکوب و چپاول خود است . از سوی دیگر تجربیات مبارزاتی مردم کوچه و خیابان به آنها آموخته است که  در افشای  توطئه های  رژیم؛  که همگی  برای عقیم کردن اعتراضاتشان میباشند را   با درایت بیشتری تحت نظر داشته و در ادامه اعتراضات خود اکنون دیگر نه تنها نان و آزادی ؛ بلکه سرنگونی کامل رژیم اسلامی را خواهانند.  تقریبا اکثریت مردم میدانند که مهره های باصطلاح اصلاح طلب رژیم آلترناتیوی  بهتر از  سیستم ولایت فقیه در برنامه خود ندارند. آن دسته از اصلاح طلبان که  به خارج از کشور گریخته؛  گرچه صراحتا پایبندی خود را به ولایت فقیه اعلام نمیدارند؛ اما از تغییر چهره ای از عمامه به کلاه و یا بی کلاه  در رهبری مردم ایران تردیدی بخود راه نمیدهند. لذا هیچگونه امیدی برای سیطره قدرت خود  در ایران را نخواهند داشت.

خارج از آلترناتیو سازی های افشاء شده رژیم ولایت فقیه؛ که دیگر قادر نیستند درخواست های حتی متوهم ترین مردم را برآورده کنند؛ اما یک جریان لیبرال دمکرات های  فعال  داخلی و خارج از کشور ایران ؛ در گویش برنامه های خود زیر لوای دفاع از دمکراسی و حقوق بشر؛  دارای یک مخرج مشترکی میباشند ؛ و آن اینکه  قصدی جز  عقیم گذاشتن درخواست های اقتصادی و اجتماعی لایه های ضعیف اجتماعی و کارگران و زحمتکشان ایران ندارند. لیبرال دمکراسی ایرانی  هنوز نمیتواند از ریشه اصلی خود که همانا بر تری هژمونیک انسان ها بر دیگر انسان هاست دست بردارد؛ چرا که با این فرهنگ بدنیا آمده و زمینه ای برای دگر گونی خود نیافته است. آنان با همان سیاق گذشته عمل خواهند نمود. سیستم مورد نظرشان که در تبلیغات و نوشته هایشان همواره نظر مدافعین طبقه کارگر و زحمت کشان را متوجه خود میدارد؛ همانا استفاده از پایه های اساسی استثمار انسان ها توسط بخش اندکی از  "بر ترین" های تکنوکرات و یا سیاسی های چروکیده و غیر قابل  مصرف میباشد؛که لذا  "برترین" های طبقاتی ؛ و "برترین" های عشیرتی ؛ در مقدم فرماندهی این نیروها؛ دارای مزلت و جایگاه خاصی خواهند بود. با این ایده های کهن که حتی در کشورهای صنعتی نیز منسوخ شده است میخواهند برنامه های تغییر رو بنائی سیستم فعلی ولایت فقیه را پایه گذاری نمایند. داخله نشین هائی که از قبال ولایت فقیه پروار شده و از امکانات مالی فراوانی برخوردارند؛ با همان دید؛ و رمز و راز بقاء لیبرال دمکراسی ایرانی  را جهت ادامه بتکده  بالا نشینی آموخته اند؛ حتما با خارجه نشین هائی که بوئی از فقر و زحمت نبرده ؛ و از آن بتکده عشیرتی؛ بشدت دفاع خواهند نمود ؛ برنامه های طول و درازی برای مردم به اسارت رفته ایران تدوین نموده  و یا مینمایند.

اکنون خیل حد اکثری مردم زخم خورده ایران؛ که رابطه حسنه ای  با رژیم اسلامی نداشته  و ندارند؛ برای تامین معاش و  زندگی روزمره بپا خواسته اند؛ لذا  درخواست های اقتصادی و اجتماعی مردم هیچگاه نمیتوانند  با شعارهای  لیبرال دمکراسی  این فرزندان و نوادگان محمد رضا پهلوی و روح الله خمینی؛ که خود نیز نخواسته اند حد اقل در مکتب  لیبرالیسم؛ این مکتب را فرا گیرند؛   تغییر کنند.

 لیبرال دمکرات های ایرانی  شاید بتوانند تا درجات بسیار سطحی درخواست های دمکراتیک اجتماعی را تامین نمایند؛ اما برای مبارزه با فقر ؛ برنامه ای جز گسترش وابستگی های اقتصادی و توزیع تولیدات کارتر های صنعتی و موناژ سطحی ترین تولیدات آنان در کارخانجات ایرانی با استفاده از  کارگران ارزان ندارند. آنان  برای  ارتباط نزدیک تر با سرمایه داری جهانی نیازمند سرکوب هر چه بیشتر کارگران ایرانی میباشند.  از این رهگذر دست طبقه تولید کننده همانند  همیشه خالی؛ با دستانی دراز جهت دریافت کمک های بلاعوض و یا بیمه های نیم بند ؛ اجبارا تن به ارزان ترین دستمزدها خواهد داد.  در نتیجه برنامه های اقتصادی لیبرال دمکرات  ها هیچگاه برای گشایش اقتصادی طبقات تهی دست نیست. لیبرال ها همواره تاکید میکنند ؛ گرچه آنان بدنبال کم کردن قدرت دولتی میباشند اما بدنبال تقسیم قدرت بین طبقات تهیدست نیستند. و اکنون تاکید میکنند که  مشکلات اقتصادی ایران دلایل سیاسی دارد و از ماهیت نظام و شیوۀ عملکرد آن برمیخیزد و در نهایت برای بهبود مشکلات اقتصادی  محتاج تغییر نظام، تغییر نظام سیاسی میباشند. از این گویش لیبرالی تنها چیزی که  بچشم نمیخورد ؛ تغییر روش های اقتصادی میباشد؛ تغییر سیاست هیچگونه ارتباطی با مبانی اقتصادی و سهم کارگران و زحمتکشان از درآمد های جامعه ندارد. آنان گرچه معتقد میباشند که  اصلاح طلبی فقط یک حاصل دارد و آن افزودن بر طول عمر نظام است؛ اما خود نیز طالب نظامی میباشند که چهار چوبه مشخصی را تدوین مینماید؛ آنگونه که  دولت ضعیفش نیز تابع نیروهای سرمایه قرار خواهد گرفت.

 سوسیالیسم و کمونیسم خواهان  تدوین  برابری  اجتماعی؛  و در درجه نخست  تقسیم مازاد تولید و ارزش اضافی میباشند؛ و این مسائل  تنها موقعی میتوانند پایه ریزی شوند که در ضمیر خود  موجب ارتذاغ قدرتی اهرمی نشوند.
لیبرال دمکراسی معتقد است که کمونیست ها در صدد جایگزینی جامعه ای متکی به قدرت طبقه کارگر میباشند که دیگر طبقات اجازه نقش آفرینی در آن را ندارند.  باید گفت کمونیست ها  خود مدافع طبقه کارگر میباشند ؛ و طبقه کارگر نیز خواهان تقسیم عادلانه ارزش اضافی است. اگر ارزش اصافی بصورت عادلانه تقسیم گردد ؛ دیگر مدعی دفاع از طبقات اجتماعی وجود نخواهد داشت و لذا دمکراسی واقعی در جامعه برقرار خواهد بود. طبقات مرفه تر جامعه باید از خود سئوال کنند از کجا هزینه های زندگی و رفاه خود را تامین مینمایند؟ مگر غیر از این است که از فروش تولیدات صنعتی به منابع عظیم اقتصادی دست مییابند؟ این تولیدات  حاصل دسترنج چه کسانی میباشند؟ روشن است ؛ توسط کسانی که خود  در وضعیت اقتصادی بسیار شکننده ای قرار دارند. لذا این حق آنان است که از ابتدائی ترین شکل  زندگی  برخوردار باشند.

لیبرال دمکراسی باید بداند که  طبقه کارگر برای قدرت گیری هیچ دولتی مبارزه نمیکند؛ از انواع مختلف چنین دولت هائی هم  در ایران  و هم در سراسر گیتی وجود دارند. با نگاهی سطحی به گذشته و حال  متوجه هستیم که هیچ یک از دول مورد نظر سوسیال دمکرات ها نتوانسته اند درخواست های کارگران را تامین نمایند؛ اگر طبقه کارگر نیروی مولده میباشد ؛ پس میباید سهم خود را از باز تولید و ارزش اضافه در دست داشته باشد. لذا  دولت سوسیال دمکراتیک در خدمت  طبقه کارگر و تهی دستان نیست ؛ آنها  حافظ منافع سرمایه داری میباشند. مارکسیست ها برای  برقراری عدالت  در  جامعه ای  بدون طبقه و  نابودی دولت  مبارزه میکنند؛ گرچه این هدف براحتی و بدون حرکت های بی چون و چرا برای سمت گیری سوسیالیستی مقدور نیست اما درخواست های اولیه کارگران یعنی تقسیم عادلانه ارزش اضافی میتواند یکی از گام های نخست باشد. سوسیال دمکرات ها کمونیست ها را محکوم میکنند که چون آن ها خواهان نابودی دولت میباشند لذا در دفاع از دمکراسی دچار تناقض هستند. با این حال بسیار شاکر خواهند بود اگر مبارزه طبقاتی  در جوامع سرمایه داری منسوخ گردد؛ اما همه میدانند که مبارزه طبقاطی تعطیل بردار نیست و کارگران میباید در راستای تحقق درخواست های خود هر چه بیشتر متشکل گردند.