اسناد مصوب کنگره 23 سازمان راه کارگر

سند شماره ۱

 

 

نگاهی به وضعیت سیاسی حساس ایران و وظایف ما

 

    خیزش مردم در بیش از یک صد شهر در دیماه ۹۶ مهر خود را بر تحولات سیاسی در کشور ما زده است . این یکی از بزرگترین خیزشها علیه جمهوری اسلامی بود. از مدتها پیش طلیعه های این اعتراضات به صورتهای مختلف خود را نشان میداد. مولفه های گوناگون دست به دست هم داده  و همراه با عوامل سیاسی و اجتماعی ، خیزش دیماه را رقم زد.

     از همان نخستین روزهای پس از روی کار آمدن دولت روحانی، وضعیت اقتصادی مردم بشدت رو به وخامت گذاشت، بیکاری روز افزون، گرانی لجام گسیخته ، ورشکستگی بانکها و موسسات اعتباری، کاهش ذخایر ارزی، گرانی نرخ ارز، سقوط ارزش ریال و... زندگی را بویژه بر اقشار کم در آمد روز بروز سخت تر میکرد. در این شرایط  تصویب بودجه سال ۹۷ دولت ، گران شدن حاملهای انرژی، حذف یارانه ها، افزایش مالیاتها برای اقشار کم در آمد، افزایش بودجه های نظامی، نهادهای امنیتی و دستگاه عریض و طویل دینی را بدنبال داشت.

     تداوم اعتراضات کارگران و زحمتکشان در واحد های گوناکون، اعتراضات و تظاهرات مال باختگان در موسسه های پولی و مالی دست ساخت حکومت ، اعتراضات معلمان، نا فرمانی مدنی زنان علیه پوشش اجباری، اعتراضات فعالین محیط زیست در کنار فقر و سیه روزی اکتریت قاطع مردم ایران زمینه اعتراضات دی ماه بود. وقوع زلزله آبانماه در استان کرمانشاه که به کشته و مجروح شدن صدها نفر و بی خانمانی هزاران نفر انجامید ونا توانی حکومت در کمک رسانی به آسیب دیدگان، دزدی ، بی اعتنایی حکومت و فساد  دستگاه حاکم ، آتش خشم و نفرت مردم را برانگیخت. همبستگی عمیق ، فداکاری، کمک رسانی و یاری به زلزله زدگان، از طریق نهادهای مستقل مردمی و پیشروان کارگری شکاف عمیق بین مردم

 و حکومت و نفرت از جمهوری اسلامی را آشکار کرد. جنبش امداد رسانی یکی از پیش در آمدهای این خیزش رعد آسا بود که بسیاری وقوع آنرا پیش بینی می کردند.

       عناصر اجتماعی درگیر در خیزش دیماه، جوانان بیکار، مردم زحمتکش و عمدتا حاشیه نشینان شهر های کوچک بودند. این خیزش ماهیتی کاملا سیاسی داشت واز خواستهای روزمره صنفی فراتر رفت وسریعا حکومت و کلیت آنرا نشانه گرفت. شعارها رادیکال ، روحیه تعرضی و هوشیاری تظاهرکنندگان در انعکاس اعتراضات چشمگیر بود. خیزش دی ماه چند دست آورد مهم داشت: ۱- آشکارا به همه ترفند های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی رژیم « نه » گفت و به روشنی جنبشی بود نه در درون سیستم  که آشکارا در بیرون و علیه سیستم ۲- در هیچ شکلی اسلامی نبود یعنی از الله و نمایندگانش سخنی به میان نیامد. ۳ ــ برخی نهاد ها و نمادهای حکومت دینی به آتش کشیده شد ۴- خیزش از نان خواهی آغاز شد و بلا فاصله با آزادی گره خورد. ۵- با عبور از اصلاح طلبان حکومتی ، به استمرارگرایان نظام اسلامی نه گفت ۶- این خیزش سراسری بسرعت به رویارویی با کلیت نظام جمهوری اسلامی فرا رویید و کلیت نظام را نشانه گرفت.

در عین حال باید اضافه کرد که خیزش دیماه یک رویداد خلق الساعه و بدون پیش زمینه نبود. عناصر و موارد زیادی میتوان در فهرست  علل و زمینه های این انفجار توده ای آورد از جمله :

استبداد و خودگامگی  تمام عیار فردی و دینی ولی مطلقه فقیه ، غارت سازمانیافته دولتی و رهبران و آقازاده ها از اموال عمومی و سفره خا لی کارگران و مزد و حقوق بگیران، شکل گیری موسسات غارتگر اقتصادی وابسته به حکومت که به هیچ ارگانی پاسخگو نیستند. نابودی تولیدات داخلی از طریق واردات بنجل و مصرفی  وغیرساختاری از سوی دست اندرکاران حکومتی، سازماندهی و جا انداختن اقتصاد نئو لیبرالی و تن دادن به الزامات آن از جمله به بردگی کشاندن طبقه کارگر وهمه مزد و حقوق بگیران و بیکارسازیهای میلیونی، بحران زائی دائمی بین المللی که منجر به تحمیل تحریمهای گسترده به مردم شد، هزینه کردن ثروت بازگشته و آزاد شده مردم  پس از برجام در راه اندازی و یا شرکت در جنگها ی

 نیابتی، به یغما بردن همه امکانات و منابع زیر زمینی در پوشش مقابله با تحریم و زدن چوب حراج به امکانات اقتصادی و منابع عظیم زیر زمینی، کمبود آب در اکثر قریب به اتفاق شهرها و روستاهای ایران و نابودی محیط زیست. بر اینها باید شکست اید ئولوژیک رژیم جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه در تحکیم پایه های ایدئولوژیک و فرهنگ ارتجاعی دینی و اسلام سیاسی در ایران را افزود. به این لحاظ،  خیزش دیماه یکی از نشانه های این شکست تاریخی روحانیت در مقابل نیروی زندگی و حاصل انباشت چهار دهه استبداد دینی، اقتصادی و سیاسی است.

     جمهوری اسلامی در بحران سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بی سابقه ای دست و پا میزند و توانائی پاسخگوئی به ابتدائی ترین خواستهای مردم را ندارد. در افقی نه چندان دور، چشم انداز خیزشها و شورشهای دیگر که از  مناطق مختلف سر بر آورد وجود دارد. خیزشهای توده ای برای اینکه در مسیر دست یابی به نظامی حقیقتا آزاد و دمکراتیک و جامعه ای رها از استثمار و بی عدالتی قرار گیرند و جنبش اعتراضی مردم علیه رژیم فقاهتی را به مبارزه برای در هم کوفتن پایه های نظام سرمایه داری و برقراری سوسیالیسم رهنمون شوند باید با خواست ها ، مطالبات و شعارهای آزادی خواهانه ، دمکراتیک و ضد سرمایه داری همراه گردند. در این مسیر بویژه باید به ایجاد انواع مختلفی از تشکلهای محلی، منطقه ای و سراسری خود مدیریتی توده ای و با فراهم آمدن شرایط مناسب به ایجاد انواعی از نهاد های شورائی و خود حکومتی توده ای اقدام کنند.  

    اینک میتوان گفت که پس از خیزش دیماه جنبش مبارزاتی وارد مرحله ی بالاتر و دیگری از مبارزات شده است. این مرحله ی  جدید را میتوان در اعتصاب کشاورزان اصفهان و راهیپمایی آنان از شهر کوچک ورزنه تا به اصفهان ، در اعتصاب سراسری کامیونداران و خواست پیوستن کارگران و معلمان و دیگر اقشار به این اعتصاب ، اعتصاب کارگران راه آهن در ده شهر و...مشاهده کرد

       خیزش یک هفته ای مرداد ماه نیز تداوم و ادامه خیزش دی ماه است که این بار نیز از مناطق کارگری شهرکهای اطراف اصفهان شروع و چند روز متوالی در بیش از پانزده شهر و شهرک ادامه داشت. این اعتراضات که در رابطه با گرانی و کاهش شدید قدرت خرید مزد و حقوق بگیران بود نشان داد که این قافله سر ایستادن ندارد، مردم دیگر قادر به تحمل وضع موجود نیستند، توهم آنها نسبت به اصلاح طلبان و همه "اپوزیسیونهای" درون حکومتی و مغضوب شدگان رانده شده از بین رفته است و اکثریت مردم خواهان  سرنگونی رژیم اسلامی اند.   

جنبش کارگری:                                                                                                                         

       در کنار خیزش دیماه و مرداد ماه گرایش به اعتراض و رادیکالیزه شدن جنبش کارگری را داریم که  با وجود سرکوب هار رژیم، با گامهای بلندی به سوی رادیکالیزه شدن به پیش میرود و وارد مرحله ی جدیدی میشودبر اساس گزارشات انتشار یافته هر روز بیش از سه اعتراض کارگری از سوی کارگران صورت می گیرد. اعتراضات نسبت به سال قبل افزایش یاقته است ، بخشهای مختلف کارگری از جمله صنایع فولاد، خودرو سازی، پتروشیمی، کشت و صنعت، معادن، ساختمان؛ حمل ونقل، برق، آموزش، بهداشت، بازنشستگان و ... به  شیوه ها و اشکال متنوعی در اعتراض و اعتصاب شرکت داشتند.  پرداختن حقوق به معضلی عمومی تبدیل شده و بیشترین اعتراضات در سال گذشته حول مبارزه کارگران برای پرداخت بموقع دستمزدها، علیه قطع مزایا و دیگر حقوق کارگری بوده است. ما شاهد اعتصابات طولانی در صنایع فولاد، هپکو، هفت تپه، اعتراض رانندگان کامیون و شرکت خانواده های کارگری و پشتیبانی و همدلی مردمان با این اعتراضات در ابعادی تازه   بوده ایم.   

در چنین شرایطی و در حالیکه هر روزه شاهد اوج گیری خیزشهای خودجوش محلی و منطقه ای بوده ایم ضرورت ایجاد تشکل سراسری بیش از پیش خود را نشان میدهد. امری که کمبود آن را در اعتراضات و خیزش های اخیر مشاهده میکنیم.

هر چند جنبش کارگری پراکنده است اما شواهد نشان میدهد که زمینه برای تشکلهای وسیع و توده ای بیش از هر زمان فراهم شده است بعنوان مثال:

 از ویژه گیهای مهم اعتراضات در سال گذشته، رشد چشم گیر اعتراض سراسری کارگران شاغل و بازنشسته در یک رشته از واحد های تولیدی و یا خدماتی بود که نمونه چشمگیر آنرا در اعتصابات پتروشیمی دیدیم. اعتراض هم زمان در دو یا چند واحد تولیدی در یک شهر و یا در سطح استان ها رشد قابل توجهی داشت.  بعلاوه در چند سال گذشته  تجمعات متحد و هم زمان چندین مرکز صنعتی، اعتراضات و اعتصابات هم زمان و متحد معلمان شاغل و بازنشسته و اعتراضات پرستاران به درجاتی در مقیاس سراسری بوده است. همچنین باید از ورود خانواده های کارگری بعنوان عامل مهمی در بسیج مردم در شهر و منطقه نام برد که پوشش اجتماعی به اعتراض کارگران داده و همچون لولای اتصال مرکز زیست کارگران با کارخانه عمل میکند. بعلاوه استفاده بیشتر از شبکه های اجتماعی برای خبر رسانی، تماس گیری و بعضا سازمانیابی، همگی نشان دهنده درجه ای از تشکل یابی و فراهم بودن زمینه برای ایجاد تشکل و یا سازمانهای سراسری کارگری است. بی شک قدرت طبقه کارگر در همبستگی و سازمانیافتگی آن است. این تشکلات، شبکه ها و محافل که در میان معلمان، باز نشسته ها، پرستاران، بازنشسته های فولاد ، کارگران راه آهن، رانندگان کامیون ایجاد شده  میتوانند گامهایی بسوی یک تشکل یا تشکلهای سراسری از سوی بخش پیشرو آنها باشد.

     سازمانیابی نیروی کار در محل زیست و کار، بویژه با ساختار نیروی کار در ایران و پراکنده بودن بخش زیادی از نیروی کار، بویژه در شرایطی که هر روزه خیل عظیمی از کارگران و مزد بگیران به اردوی بیکاران در جستجوی کار می پیوندند و در شرایط حاکمیت یک نیروی پلیسی سرکوبگر از اهمیت ویژه ای برخوردار است. از اینرو عطف توجه به سازماندهی توده کار و زحمت در محلات و ایجاد تشکل هائی از نوع اتحادیه جنبش اجتماعی که نیروی جنبش اعتراضی انقلابی توده کار و زحمت در محلات را به جنبش اعتراضی ، انقلابی کارگران در کارخانه و محل کار توده کار و زحمت پیوند میزند حائز اهمیت فراوان است. ایجاد تشکل در محله ها که بتواند کارگران فصلی، نیمه وقت، کارگرانی که در خانه برای کارفرمایان، کار میکنند ( عمدتا زنان کارگران تمیز کار، مراقبت کننده، دستفروشان، نیمه وقت را سازماندهی کند از اهمیت زیادی برخوردار است. اینها نیروی عظیمی هستند که خیزش دیماه و اعتراضات مرداد و سایر تظاهرات خیابانی علیه گرانی ، بیکاری، فقر، تبعیض و استبداد را راه انداختند و ظرفیت بالائی در سازمان دادن کارزارهای وسیع و بقاء و ادامه کاری تشکل های کارگری دارند. از اینرو عطف توجه به محلات بویژه در شرایط  خیزشهایی شبیه دیماه و مرداد قابل توجه است.

جنبش زنان:

گرچه جنبش زنان هرگز در مقابل رژیم آپارتاید جنسی اسلامی خاموشی نگرفته، اما خیزش بزرگ دیماه ۹۶ با حضور زنان و دخترانی رقم خورد که سکوهای بلند خیابانهای انقلاب را از آن خود کردند. ویدا موحد با ابتکاری درخشان، در هفته دوم دیماه، نشانه های اعتراض را در روسری پرچم شده خود در اعتراض به حجاب اسلامی فریاد کرد. دهها زن شجاع دیگر با اقدامی مشابه ، زمین را زیر پای داعشیان شیعه حاکم لرزاندند و فصلی تازه درتاریخ  بیداری و برابرطلبی زنان ایران گشودند. این حرکت در ابعادی گسترده تکرار شد واعتماد بنفس بیشتری در میان زنان ودختران فعال در جنبش برابری طلبی در سراسر کشور به نمایش گذاشت. درعین حال، ابتکارات تازه و استفاده از شبکه های اجتماعی برای انعکاس خواستهای برابری طلبانه علیه محدودیتهای زنان در ورود به ورزشگاهها، علیه مزاحمین و تبهکاران مرد سالار وضد زن و...شکل گرفت . شجاعت و ابتکارات خلاقه زنان  تغییرات شگرفی در رابطه های اجتمایی و نقش زنان بوجود آورد و فعالان زن در عرصه های مبارزه زیست محیطی، در مبارزات معلمان،  پرستاران وکارگران ، در عرصه مبارزه بازنشستگان ، در مبارزه و تحصن خیابانی درویشان، در حمایت از اعتصاب و تظاهرات اجتماعی و در مبارزه مالباختگان علیه مافیایی مذهبی حاکم درخشیدند.  

برجام و سیاست آمریکا در قبال ایران:

      با روی کار آمدن ترامپ  رویکرد آمریکا با برجام تغییر کرد. ترامپ با سیاست ناسیونالیسم و پروتکشنیسم در راستای بازگرداندن هژمونی آمریکا و با شعار " اول آمریکا" به آرامی نظم جهانی را که از سوی خود آمریکا شکل داده شده بود،  برهم زد. در همین راستا نخستین الویت را بر هم زدن برجام اعلام کرد. خروج ترامپ از  توافقنامه برجام  برای متحدینش، بخصوص آنهائی که پس از ۲۰۱۵ معاملات با ایران را توسعه داده بودند، عمیقاً نگران کننده بود. اما بیش از آنکه فرصتهای اقتصادی زیر ضربه رود، بقول وزیر ما لی فرانسه، برونه له ماری، « رویکرد آمریکا بعنوان پلیس اقتصادی کره زمین است که برای اتحادیه اروپا قابل قبول نیستپیداست اقتصاد در هم ریخته و ورشکسته جمهوری اسلامی نمیتواند شریک قدرتمند اقتصادی کشورهای بزرگ اروپائی محسوب شود. تجارت بین اروپا و ایران حدود ۲۱ میلیارد یورو است که درصد کمی از مجموعه تجارت خارجی اروپا را شامل میشود.

      به همین خاطر بیرون آمدن آمریکا از  برجام به عربستان سعودی و اسرائیل فرصت بهتر و اعتماد به نفس بیشتری برای تصفیه حساب و درگیری برای بدست آوردن هژمونی در منطقه میدهد، هر چند وارد شدن در یک جنگ تمام عیار با توجه به پیامدهای منطقه ای و جهانی آن برای همه طرف‌های در گیر بعید است.                                                                                            

      واقعیت این است که امپریالیسم آمریکا و متحدینش، عربستان سعودی و اسرائیل از گسترش نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه خشنود نیستند.اهداف راهبردی آمریکا برای تجدید آرایش منطقه با توسعه طلبی و نافرمانی جمهوری اسلامی هم خوانی ندارد. حمله به عراق و اشغال این کشور ارتش عراق را که وزنه تعادل بخشی در مقابل جمهوری اسلامی بود از بین برد. در نتیجه، رژیم جمهوری اسلامی که در جنگ ارتجاعی هشت ساله  نتوانسته بود، بقول خمینی، اسلام عزیزش را در عراق گسترش دهد و از کربلا به قدس برود، از موقعیت جدید همچون مائده ای آسمانی سود برد. نفوذ جمهوری اسلامی و روحانیت شیعه در عراق گسترش یافت. دخالتهای سپاه قدس در عراق، حمایت از گروهای تروریستی ، حوثی های یمن ، حزب الله لبنان، حماس، جهاد اسلامی و حتی طا لبان افزایش یافته است ضمن اینکه به دنبال خیزش مردم سوریه و حمایت جمهوری اسلامی از اسد دیکتاتور، سوریه را به آوردگاه تاخت و تاز مرتجعین ، امپریالیستها، و رقابتهای منطقه ای تبدیل کرد. رقابت و کشمکش بین دو قطب ارتجاعی عربستان سعودی و اسرائیل از یکسو و جمهوری اسلامی از سویی دیگر در سوریه و منطقه بر سر هژمونی و بردن سهم بزرگتر کیک هنوز هم ادامه دارد.

      ترامپ با استفاده از کد "مبارزه با تروریسم" سياست مهار رژیم اسلامی در منطقه را پیش می برد و از این سلاح همچون یک معامله بهره میبرد. از یکسو شمشیر داموکلس تغییر رژیم را بر بالای سر جمهوری اسلامی نگه داشته است و در همین رابطه دو آلترناتیو ارتجاعی فرقه مجاهدین و رضا پهلوی پسر شاه سابق را در نوبت نگه داشته است و از سویی دیگر با گسترش تحریمها و سپس بیرون آمدن از برجام  فشار بر جمهوری اسلامی  برای مهار و رام کردن آن و تن دادنش به خواستهای دولت امریکا افزایش میدهد، هر چند که دود تحریمها بیش از هر کس به چشم کارگران و زحمتکشان و مردم ایران میرود. گسترش تحریمها و سیاست رژیم چینج ، بمعنای تشدید فشار بر اکثریت مردمان ایران، تشدید فشارهای امنیتی – سیاسی برمخالفان و فعال مایشایی مافیای سرکوب است.

     با وجود اینکه روی کار آمدن رژیمی کاملا مطیع خواست امپریالیسم آمریکا و هم پیمانانش در منطقه است اما  با توجه به مجموعه داده ها مهار رژیم و مجبور کردن آن به تن دادن به خواستهای امپریالیسم آمریکا بی دردسر تر از یک مداخله نظامی با نتایج غیر قابل پیش بینی آن است. از اینرو ما ضمن کمرنگ دانستن گزینه جنگ تمام عیار از سوی آمریکا و متحدینش برای اشغال ایران و یا برانداختن رژیم آن، معتقدیم سیاست "رژیم رام" محتمل ترین و دست به نقدترین سیاست کاخ سفید در قبال ایران است، یعنی وادار کردن رژیم به مذاکرات جدید هسته ای همراه با لگام زدن بر فعالیتهای موشکی و دخالتهای سیاسی و نظامی آن در کشورهای خاورمیانه از طریق اعمال بی سابقه ترین تحریمهای اقتصادی ویرانگر.

آلترناتیوهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی

       امروزه که با رشد روز افزون جنبشهای اعتراضی خیابانی و با به میدان آمدن توده های زحمتکش به خیابانها، با گسترش اعتصابات و اعتراضات کارگری بیش از هر زمان دیگر این حکومت در پرتگاه سرنگونی قرار گرفته است، آلترناتیوهای ارتجاعی نیز فعال شده اند. سازمان مجاهدین، سلطنت طلبان و برخی نیروهای ملی – ناسیونالیست به گسترش تحریمهای اقتصادی و دخالت نظامی آمریکا چشم دوخته اند و از سوی دیگر اصلاح طلبان رنگارنگ مغضوب داخل و خارج برای حفظ جمهوری اسلامی به تکاپو افتاده اند. در شرایط فعلی وظیفه همه کمونیستها و نیروهای چپ و مترقی است که صدای سوم را ، شفاف و واضح  هرچه رساتر به گوش مردم ایران برسانند. صدای سوم از دو راهی انتخاب میان بد و بدتر نمی گذرد بلکه از آن فراتر میرود و راه تازه ای باز میکند. مخالفت با  جنگ و تحریم جدا از مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی و مبارزه با سرمایه داری و امپریالیسم نیست، جدا کردن ایندو از یکدیگر در نهایت به دفاع از جمهوری اسلامی منجر میشود. صدای سوم یعنی آلترناتیو در مقابل جمهوری اسلامی و امپریالیستها، یعنی طرفداری از جنبشهای مترقی و انقلابی مردم ایران است.

    مبارزه علیه جمهوری اسلامی و سلطه جوئی امپریالیسم تنها از طریق آماده کردن شرایط برای استقرار حاکمیت کارگران و زحمتکشان و فراهم کردن کنترل تمام کشور به دست نهاد های خود حکومتی شان معنی میدهد. تقویت تشکل یابی جنبش کارگری، تشدید مبارزات آزادیخواهانه، عدالت طلبانه ، مطالباتی ، سیاسی و ضد تبعیض اکثریت مردم و شتاب دادن به سرنگونی رژیم از طریق اوج گیری جنبشهای مستقل توده ای و کمک برای به میدان آمدن جنبشهای مترقی و دمکراتیک، تشکل یابی و متحد کردن آنها با یکدیگر است. در واقع تلاش در جهت شکل گیری آلترناتیو سوسیالیستی برای سرنکونی انقلابی جمهوری اسلامی تنها راهی است که تدارکات نیروهای ارتجاعی برای جایگزینی این رژیم را با شکست روبرو میسازد.

    بی شک در برابر بدیل های دست راستی حامی نظام سرمایه داری و نئولیبرالیسم، چپ رادیکال ایران وظایف سنگینی بر دوش دارد. این چپ باید به فرقه گرایی و پراکنده کاری خویش مهر پایان زند.

چپ انقلابی تنها از طریق هماهنگی، همکاری و اتحاد عملهای پایدار سیاسی و حتی جبهه ای و نیز کمک به امر خود سازمانیابی کارگران و زحمتکشان است که میتواند بر قدرت تاثیرگذاری خود بیفزاید و مانع از تکرار تراژدی شکست انقلاب بهمن و روی کارآمدن یک نیروی دست راستی مرتجع دیگر شود. هر گونه خوش خیالی درباره وزن مخصوص خویش و بی خیالی درباره وزن نیروهای دست راستی، نه تنها کمکی به تقویت گفتمان سوسیالیستی نمیکند بلکه آنرا به پس صحنه سیاسی داغ ایران امروز پرتاب خواهد کرد.