سرمایه داری دولتی شوروی!

26. بسترهای ظهور بوروکراسی

محمد قراگوزلو

Qhq.mm22@gmail.com

 

 

 

استراتژی صنعتی‌سازی و تولید بیشتر، آونگ حرکت حزب به سوی جذب و جلب توجه متخصصان را سرعت بخشید. این متخصصان به نحو مشخصی از حقوق و امتیازات برتر جامعه برخوردار بودند. برخلاف مناسبات و روابط اجتماعی حاکم بر کمون پاریس، در شوروی متعاقب اجرای نپ طیف تازه­یی از اقشار فرادست به وجود آمدند که به موازات عقب نشینی‌های ناشی از گسترش مناسبات بازار و قیمت و سود و کالایی شدن نیروی کار و تفاوت فاحش دستمزدها در قلب حزب بلشویک پیش رفتند. آنان به جز مسوولیت­های فنی و مهندسی به تدریج در مصدر امور اداری و سیاسی جامعه نشستند. نپ فقط یک رفرم بورژوایی اقتصادی نبود. عقب نشینی سیاسی در برابر بورژوازی خلع ید شده­ی روسیه نیز بود....

آیا بهره­مندی از تخصص و استفاده­ی­ ویژه­ی مقامات ارشد دولتی و حزبی از امکانات موجود جامعه، بسترهای ایجاد فاصله­ی طبقاتی و رشد بوروکراتیسم و انحطاط قدرت سیاسی را دامن زد و زمینه را برای عروج طبقه­ی جدید بورژوازی روسیه مهیا کرد؟ آیا تهی شدن حزب حاکم از کادرهای کارگری در کنار حذف خونین مخالفان به نهادینه شدن سانترالیسم غیر دموکراتیک و بوروکراتیزاسیون روابط درون حزب و حزب با جامعه انجامید؟ آیا دولت شوروی (از زمان استالین به بعد) به دلیل انحصار قدرت و کسب امتیازات ویژه­ی اقتداری و سیاسی به سوی استفاده­ی غیر سوسیالیستی از امکانات مادی و فرهنگی جامعه فرو غلتید و در مسیر تثبیت این روی­کرد غیر سوسیالیستی دست به تولید نیروی مولده و محرکه­یی زد که حافظ این منافع بود؟ موتور این نیروی محرکه در کدام طبقه فعال بود و مناسبات اجتماعی و روابط تولیدی و توزیعی را چگونه به حرکت در می­آورد؟ شکست سوسیال دموکراسی آلمان و عقب­ نشینی جنبش­های کارگری در اروپا - به ویژه انگلستان - تا چه حد در نهادینه شدن انحطاط بوروکراتیک ایفای نقش کرده است؟ اساساً آیا بلشویک­های نخستین و به ویژه لنین به خطر بالقوه­ی بوروکراسی حزبی پی برده بودند؟

ارنست مندل چیستی ظهور جریان بوروکراتیسم حزبی را در روند کمونیسم جنگی و نپ یافته است. به نظر مندل عقب نشینی در جبهه­ی اقتصادی هم­زمان با یک گردش سیاسی نیز توام بود که در نخستین گام حکم به ممنوعیت احزاب و گروه‌های سیاسی خارج حزب داد و در ادامه جناح چپ درون حزب را کنار نهاد. پارادوکس این روند در تقابل دو مشی متفاوتِ حداکثر دموکراسی سیاسی منطبق با شرایط جنگی از یک‌سو و روش مقابل آن در ماجرای نپ از سوی دیگر بود. به طور خلاصه این مولفه­ها در سال‌های 1921-1920 نزد بلشویک‌های چپ و به ویژه شخص لنین مطرح بوده است.

·   غیر کارگری شدن حزب حاکم و تصمیم‌گیری حزب به جای شوراهای ملی و محلی تا شورای کمیساریای خلق.

·   قحطی اقتصادی بعد از کمونیسم جنگی و اوج‌گیری خطر ضد انقلاب. هر چند که پراکنده­گی کولاک­ها اعم از ارتش‌های کلچاک، ورانگل، دنکین و پیلورسکی ضد انقلاب را در موضع برتر نشان نمی­داد.

·   اگرچه از سال 1924 به بعد خطر فلاکت تا حدودی کنترل شد و تعداد مزدبگیران به اندازه­ی سال 1916 بالا رفت و امکان خودگردانی و خود مدیریتی کارگران بر واحدهای تولیدی مهیا شد اما لنین از چنین فرایندی نتیجه­ی متفاوت گرفت و هدفی مغایر با ساختارهای یک حزب کارگری را دنبال ‌کرد. به نظر او «دیکتاتوری پرولتاریا، اما از مجرای تشکیلاتی که کل طبقه را در برگیرد قابل پیاده کردن نیست. چرا که در تمام کشورهای سرمایه­داری، پرولتاریا هنوز بسیار تکه‌تکه و خوار و فاسد است... این دیکتاتوری را فقط توسط پیشگام طبقه - که انرژی انقلابی را در خود جذب کرده باشد - می‌توان پیاده کرد.» (Lenin. Collected Works. Vol.32, p.21)

تروتسکی نیز در همین سال­ها در متن رساله­ی " کمونیسم و تروریسم" و در مسیر دومین کنگره­ی کمینترن همان مواضع لنین را باز نموده است. «اپوزیسیون کارگری شعار خطرناکی را مطرح می‌کند. آنان از اصول دموکراسی بت ساخته­اند. آنان حق کارگران در انتخابات نماینده­گان را بالاتر از حزب قرار می‌دهند. تو گویی حزب محق نیست که دیکتاتوری­اش را اعمال کند.» (L.Trotsky, 1945. p.99)

بی­تردید لنین و تروتسکی در اتخاذ چنین مواضعی از اصول قاطعی که مارکس در "نقد برنامه­ی گوتا" تدوین کرده بود، گذشته‌اند. به قول مندل «انسان از این که تروتسکی واژه‌ی ” تزلزلات موقتی“ را به کار می­گیرد، در حالی که لنین از انحراف و فساد درازمدت طبقه­ی کارگری سخن می‌گوید سخت دچار شگفتی می‌شود. بینش جانشین‌گرایی نزد تروتسکی در این ایام تا حدودی شبیه لنین است: "قدرت باید توسط الیگارشی غیر رسمی رهبران حزبی اعمال شود." این که لنین - این مارکسیست بسیار فرهیخته - چند ده و یا حتا چند صد نفری را ”پیشگام طبقه“ قلمداد کند، بسیار مضحک می‌نماید.»

(مندل، 8 :1385)

مستقل از درک و برداشت نادرستی که چپ علی‌العموم از هدف‌گزاری "چه باید کرد" به دست می‌دهد مساله­ی واقعی این است که لنین هرگز عنصر "پیشگام طبقه" را به عنوان اشاره به تشکیلات حزبی دولتی - که انتصابی بود - به کار نمی‌بست. لنین در دو سال آخر زنده­گی‌اش (4-1922) بارها از رشد بوروکراسی در درون حزب اظهار نگرانی کرده بود.

لنین در جریان یازدهمین کنگره­ی حزب (28 مارس 1922) به وضوح "خواستار جدایی و تفکیک کامل دستگاه حزبی از دستگاه­های دولت شوروی شد" و در متن گزارش به چهارمین کنگره­ی کمینترن اعتراف کرد " که ما دستگاه دولتی کهن را تحویل گرفتیم. این بدبختی ما بود. این دستگاه اغلب علیه ما عمل می‌کرد. پس از تسخیر قدرت در سال 1917 کارمندان دولت در کار ما اخلال می‌کردند. این امر ما را بسیار به هراس انداخت و ملتمسانه به آنان گفتیم ”لطفاً برگردید“ آنان همه­گی بازگشتند. آن هم بدبختی ما بود. امروزه ما صاحب ارتش عظیمی از کارمندان دولتی هستیم، اما فاقد آن نیروی به اندازه­ی کافی بافرهنگ و فرهیخته­یی هستیم که بتواند بر آنان نظارت واقعی داشته باشد." لنین در آخرین مقاله­اش تحت عنوان "بهتر است کم‌تر باشد ولی بهتر باشد" یک بار دیگر به بوروکراسی دولتی ـ حزبی حمله کرد و در گزارش به کنگره­ی یازدهم با صراحت بیشتری به این موضوع پرداخت. "اگر شهر مسکو، با تنها 4700 کمونیست که مصدر مصادر و مناصب هستند را در نظر بگیریم و نیز اگر ماشین بوروکراتیک عظیم را هم در نظر بگیریم، آن‌گاه باید از خود بپرسیم که چه کسی هدایت می‌کند و چه کسی هدایت می‌شود؟ اگر کسی مدعی شود که این کمونیست­ها هستند که این توده­ی عظیم را هدایت می­کنند باید کاملاً در ادعایش شک کرد. این کمونیست‌ها نیستند که هدایت می­کنند، بل‌که آنان خود هدایت می‌شوند." مهم­ترین تعرض به بوروکراسی و در عین حال راهبرد اساسی لنین برای مبارزه با فساد بوروکراتیک در وصیت نامه­اش آمده است. "در واقع امر، ما دستگاه دولتی کهن را از تزار و بورژوازی تحویل گرفتیم... اینک با فرا رسیدن صلح و ارضای نیازهای حداقل در رابطه با قحطی و گرسنه­گی باید تمام هم خود را وقف بهبود دستگاه اداری کنیم. فکر می‌کنم چند دوجین کارگر عضو کمیته­ی مرکزی بهتر از هر کس دیگری می­توانند بر دستگاه اداری ما نظارت کرده و آن را بازسازی کنند. کمیساریای بازرسی دهقانی و کارگری که مسوولیت این مهم را به عهده دارد،[1] ثابت کرده است که از عهده­ی انجام وظایف­اش بر نمی­آید... کارگرانی که به عضویت کمیته­ی مرکزی در می­آیند، ترجیحاً باید از کسانی باشند که سابقه­ی خدمت طولانی در بدنه­های شوراها را ندارند. چرا که این دسته از کارگران به نقدِ آن سنت‌ها و تعصباتی که قرار است علیه‌شان مبارزه کنند، آلوده­اند. اعضای کارگر کمیته­ی مرکزی باید عمدتاً از کارگران اقشار پائینی باشند که حداقل پنج سال گذشته در بدنه­های مختلف حکومت شوروی ارتقای مقام نداشته­اند. کسانی که مقوله­ی استثمارگر مستقیم و یا غیر مستقیم شامل حال‌شان نمی­شود."

(Lenini, Collected Works, Moscow, 1977, p.677)- به نقل از:

(ارنست مندل، 12-10 :1385)

به ادعای تروتسکی پیش از کنگره­ی دوازدهم لنین او را به اتاقش در کرملین فرا می‌خواند و ضمن وحشت‌ناک دانستن نفوذ بوروکراتیسم در دستگاه­های دولت شوروی از ضرورت یافتن راه‌حل (تشکیل یک کمیسیون ویژه) و نقش‌آفرینی موثر تروتسکی سخن می­گوید.

پاسخ تروتسکی: ولادیمیر ایلیچ! من به نبرد کنونی علیه بوروکراتیسم موجود دستگاه­های شوروی اعتقاد راسخ داشته و سخت معتقدم که به هیچ وجه نباید بر آن‌چه که می‌گذرد چشم فرو بندیم. کارگران، متخصصان، اعضای حزبی و غیر حزبی در پایتخت و شهرستان­ها، حتا در دفاتر ناحیه­یی و محلی عمدتاً بر اساس وفاداری‌شان به این یا آن فرد سرشناس و صاحب قدرت در حزب و گروه حاکم در کمیته­ی مرکزی دست‌چین و انتخاب می‌شوند. هر بار که علیه یک صاحب منصب کوچک مبارزه‌­ می­شود، یک رهبر مهم حزبی را در مقابل خود می‌بینیم. با توجه با چنین اوضاع و احوالی من نمی­توانم این ماموریت مهم را تقبل کنم.

لنین: به بیان دیگر من به شما پیش‌نهاد یک مبارزه علیه بوروکراتیسم در دستگاه شوروی را می‌دهم و شما گسترش این نبرد به منظور مبارزه علیه بوروکراتیسم در داخل دفتر سیاسی حزب را پیش‌نهاد می‌دهید.

تروتسکی: فرض کنیم که چنین باشد.

لنین: بسیار خوب پس پیش­نهاد یک بلوک را می‌دهم.

تروتسکی: چه شغلی بالاتر از ایجاد بلوک با یک انسان خوب!

به اعتبار پیشینه و پشتوانه‌ی نقد بوروکراتیسم گمان زده می‌شود که لنین قصد داشت در کنگره­ی دوازدهم حزب (24 مه 1924) با ایجاد کمیسیون ویژه­ی مبارزه­ با بوروکراتیسم در کمیته­ی مرکزی نبردی جدی با فساد رو به گسترش دیوان سالاری را در دستور کار قرار دهد. اما:

راستی دولت فیروزه­ی بواسحاقی                خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

هنگام برگزاری کنگره­ی دوازده لنین در میدان سرخ مسکو به خواب همیشه‌گی فرو رفته بود و جانشینان‌اش برای رد و نفی مفاد وصیت‌نامه­ی او به تمهیدات نارفیقانه­یی از جمله هذیان بیماری تکیه زدند.[2] بوخارین در تمکین به سیاست­های رهبری جدید از پایه‌های کارگری حزب فاصله گرفت و تروتسکی که تا آخرین لحظه­ی عمر نیز هم‌چنان از موضع بی­ربط "دولت منحط کارگری" دفاع می­کرد، در این دوران به پاندولیسم نظری گرفتار آمد. از کنار این دو خط و در غیاب لنین جریان استالین با قاطعیت عروج کرد....   

ادامه دارد....

20 مهر 1397



[1]. در این برهه مسوول کمیساریای بازرسی دهقانی و کارگری استالین بوده است.

1. ن.ک.به: وصیت‌نامه­ی لنین (موشه لوین 1979 آخرین پیکار لنین، انتشارات مینوی)