نگاهی به چند رویدادمهم بین المللی:

با تصمیم به خروج دولت آمریکا از پیمان موشک های هسته ای میان برد، جهان به کدام سو می رود؟

 

دولت آمریکا قصدخود را برای خروج از پیمان هسته ای که شامل موشک های میان میان برد و کوتاه برد می شود به روسیه اعلام کرده است. جالب است که ترامپ برای توجیه آن سوای ادعای دیرینه دولت آمریکا مبنی بر تخطی هائی از سوی روسیه ( که در دوره اوباما مطرح شد ) از خطرچین  و ایران و کره شمالی هم نام برده است. اما در اصل این بخشی از دکترین تسلیحاتی جدیددولت آمریکاست که بر طبق آن دست یابی به موشک های هسته ای تاکتیکی و میان برد در شرایطی که سلاح های بسیارنیرومند عملا جنبه کاربردی ندارند، در نظرگرفته شده است. بخصوص برای مقابله با چین به عنوان بزرگترین رقیب قرن بیست و یکم، در آسیا و اقیانوس آٰرام با توجه به این که این کشور هنوز در پیمان های منع گسترش سلاح های هسته ای حضورندارد و در حالی که آمریکا دستش بسته است، مدعی است که این پیمان برای چین فرصتی فراهم ساخته است که زرادخانه هسته ای خود را گسترش دهد. سوای جنبه های کاربردی برای عملیات محدودترهسته ای، دولت آمریکا از دیرباز بدلیل توان و برتری اقتصادی خود در رقابت های تسلیحاتی برای خود مزیت برتر قائل است که قادر می سازد بدان وسیله با افزایش هزینه های نظامی در قیاس با اقتصادخود، فشارهای سنگینی به رقبایش وارد کند. چنان که ترامپ می گوید ما پول بیشتری داریم و زرادخانه های خود را گسترش خواهیم داد که تا آن ها به عقل آیند. چنان که رقابت های تسلیحاتی سنگین دوره جنگ سرد و پروژه جنگ ستارگان-دفاع استراتژیک در فضا-  بر بنیه رشدشوروی آن زمان آسیب واردساخت که در فرایندفروپاشی آن بی تاثیرنبود. ترامپ براین نظراست که تنها با تقویت نظامی و تسلیحاتی و افزایش اقتدارخوداست که آمریکا می تواند به توان بازدارندگی برسد و دشمنانش را از فکرحمله به خود بازدارد و به بستن یپمان های تازه موردنظرآمریکا وادار کند. در هرحال اساس چنین دکترینی بر تشدیدرقابت های تسلیحاتی و نه مذاکره برای دست یابی به توافق برای کاهش حجم زرادخانه های خطرناک نهاده شده است و بهمین خاطرهم بجای انهدام هزاران موشک هسته ای که پس از انعقاداین پیمان در ۱۹۸۷ صورت گرفت، اکنون باردیگر شروع به تولید آن ها  و افزایش رقابت در این عرصه که بدلیل داشتن برد کوتاهتر و قابلیت های کاربردی بر ریسک جنگ هسته ای می افزاید. هم چنین به دلیل هم جواری اروپا و روسیه که اروپا را در تیررس خوددارد اروپا چندان راضی از این تصمیم ترامپ نیست و در همین رابطه پوتین و دیگرمقامات روسیه در هشدارهائی به آمریکا و اروپا آن را اقدامی خطرناک نامیده اند. نا گفته نماند گرچه روسیه هیچگاه نقض پیمان را نپذیرفته است، اما با توجه به نزدیکی ناتو به مرزهایش که خلاف قراردادفی مابین است، همواره تهدید به اقدامات و واکنش متقابل کرده است. وزیرخارجه چین می گوید که افزایش حضورنظامی آمریکا در اقیانوس آرام را تنها می توان با این عبارت توصیف کرد که «جهان در حال بازگشت به استراتژی های جنگ سرد» است. این که این تصمیم ترامپ با چه واکنشی از سوی  نمایندگان مجالس آمریکا بویژه جمهوری خواهان مواجه شود، هنوز روشن نیست. پرسشی که هم اکنون بیش از پیش مطرح می شود این است که با چنین رویاروئی ها جهان به کجا می رود؟

عقربه آخرالزمان به کدام سمت می رود؟

آیا با اعلام قصدخروج دولت آمریکا از پیمان هسته ای موشک های میان برد و البته تشدید و گسترش حوزه های تنش در سال ۲۰۱۸، عقربه آخرالزمان بازهم جلوترکشیده شده و انسان به نقطه فاجعه نزدیک ترخواهد شد؟ با توجه به این که خروج از این پیمان یکی از نگرانی های «دانشمندان اتمی» در ژانویه امسال بود و یکی از پیشنهادهای مهم آن ها نیز مذاکره دو طرف برای حل این تنش در جهت به عقب بردن عقربه زمان بود، بدیهی است که بامصمم شدن آمریکا برای خروج از این پیمان، عقربه زمان بازهم به نیمه شب نزدیک ترخواهدشد و لاجرم بشر بیش از هر زمانی از سال ۱۹۵۳ به نقطه خطر نزدیک تر می شود....

در ۲۶ ژانویه ۲۰۱۸ بود که عقربه ساعت نمادین آخرالزمان ۳۰ ثانیه بدلیل تشدید بحران های مهم و عدیده بین قدرت ها و نابودی طبیعت به جلوکشیده شد و به دو دقیقه مانده به نیمه شب رسید که از سال ۱۹۵۳ تا به حال که آمریکا و شوروی سابق در اوج جنگ سرد بمب هیدروژنی را آزمایش کردند، هیچ‌وقت ساعت آخرالزمان به این اندازه به نیمه شب نزدیک نبوده است*

اقدام نمادین به جلوکشیدن نیم دقیقه ای ساعت موسوم به آخرزمان توسط دانشمندان اتمی به سوی نیمه شب،‌ نقطه نمادین فاجعه،‌ به چه معناست؟. این که از ۱۹۹۱ یعنی سال فروپاشی بلوک شرق و پایان جنگ سرد، این عقربه های نمادین ۷ دقیقه به سمت فاجعه جلوکشیده شده به چه معناست؟ نخست آن که نظام جهانی سرمایه داری پس از پشت سرگذاشتن دورانی که « توازن وحشت» نامیده می شد بجای حرکت به سمت و سوی آرامش بیشتر درست مسیرعکس را پیموده است و جنگ ها و تهدیدهای هسته ای و در حوزه اقتصادتحریم ها و رقابت های شدید برسرسود و سهم از بازارحهانی و کسب هژمونی بیشتر شده است. سرمایه داری بدون داشتن رقیبی بازدارنده آسان تر توانسته است منویات و سرشت خویش را متحقق کند و جهان را چه به لحاظ اجتماعی و چه به لحاظ زیست میحطی نا امن تر کرده است. دوم آن که امیدی و لواندک به معجزه اجلاس برای حل همین دو معضل بزرگ و حتی حرکت درجهت کاستن از ابعادآن ها وجود ندارد. و این که مشکلات واقعی شهروندان و جامعه جهانی دغدغه طبقه حاکم برجهان را تشکیل نمی دهد. به بیان دیگر با همه حدت و شدتی که مشکلات فراگیری چون جنگ و مهاجرت و شکاف های طبقاتی و حاشیه نشینی و نیز تبعیض های جنسیتی و نژادی و... و یا بحران زیست میحطی بخودگرفته است و بر طبق گزارش آکسفام به به مرزهای اشباع رسیده است، با این همه قادر به بازتاب لازم و درخور در طبقه اقتصادی وسیاسی حاکم برجهان نیست. و این یعنی عدم هم پوشانی سرمایه داران با معضلات واقعی جامعه بشری. و سوم نیاز به «دستانی» که بتواند عقربه ساعت را در جهت معکوس خود به حرکت درآورد. این «دست» البته نه در درون سیستم چنان که آمد، بلکه از بیرون می تواند این کار را انجام بدهد. اما توسل و دخیل بستن به نخبگان و ابررهبران و میانجی هائی از جنس گذشته نیز تاریخ مصرفشان به پایان رسیده است. کوک کردن با گذشته بی ثمراست. باید همه چیز درانطباق با فهم وتوان و بلوغ و دست آوردهای انسان معاصرنوسازی و کوک شود...

*- تنظیم کنندگن این ساعت براین باورند که بشر می‌تواند برای حل این مشکلات خودساخته اقدام کند و ساعت آخرالزمان را به عقب برگرداند. و در همین راستا توصیه هائی پیرامون کانون های عمده تهدید به عمل آورده است....

به روسیه و آمریکا: از تنشهای نظامی در مرز ناتو پرهیز و برای بهبود پیمان منع موشک‌های هسته‌ای میان‌برد مذاکره کنند.

از شهروندان آمریکا: خواسته از دولت آمریکا بخواهند خطر واقعی گرم شدن آب و هوای زمین را به رسمیت بشناسد و اقدام کند.                                      

از دولتهای دنیا: خواسته تا تلاش خود را برای کاهش تولید گازهای گلخانه‌ای مضاعف کنند و سعی کنند دمای کره زمین در قیاس با دوران پیش صنعتی بیشتر از دو درجه گرم نشود.

از جامعه بین‌المللی و کشورهای دنیا: خواسته تا از سوء استفاده شرکتهای فناوری از اطلاعات برای تضعیف اعتماد شهروندان به نهادهای سیاسی، قوانین و مجازات وضع کنند و از سوء استفاده فاجعه بار از فناوری در زمینه تسلیحات مثل تولید روباتهای قاتل جلوگیری کنند.

گزارش در پایان از شهروندان دنیا خواسته از فرصت استفاده کنند و با خواستن چنین تغییراتی دنیا را جایی امن‌تر و معقول‌تر کنند

 

*- منبع: http://www.bbc.com/persian/science-42833918?SThisFB

 

ارسال «کادوهای انفجاری انتخاباتی» در آمریکا به چه معناست؟

شاید تا کنون تصور می شد که ظهورترامپیسم درآمریکا-این دژسرمایه داری- که البته بدلیل فراگیری بحران دارای نسخه های اروپائی و برزیلی و .. هم هست، علیرغم داشتن برخی خصائص شبه فاشیستی، اما در جهان به هم پیوسته ای که اکنون در آن بسر می بریم و در کشوری که نمادش مجسمه آزادی است و همواره به دموکراسی ریشه دارخود می بالیده است، حتی امثال عروج کسانی چون ترامپ هم به موازین آن پای بندباشند و نه فقط برای روی کارآمدن بلکه برای پائین رفتن هم. و اجازه ندهند که هیچ گونه عوامل خشونت و تهدیدآمیز واردعرصه انتخاباتی بشود. اما بنظر می رسد که کلیت این پدیده ای که به حرکت در آمده است چندان هم  بی بهره از دندان های زهرآگین و خشونت ورزانه نباشد. آن چه که این روزها در موردکشف بمب های هسته ای به عنوان «کادوی انتخاباتی» دیده می شود چه برای تاثیرگذاری بر فرایندانتخابات باشد و چه ناشی از خشم کور و استیصال، پرسش های تازه ای را پیرامون آن مطرح می سازد. ترویج گفتمان آمیخته با خشونت زبانی، اعم از خارجی ستیزی و ضدمهاجرتی باشد و یا ناسیونالیسم عظمت طلبانه آمریکا و یا ضد آزادی و رسانه ها و... باشد می تواند خواسته و ناخواسته در میان حامیان جورواجورش از سطح خشونت زبانی فراتربرود و یا در اصابت با گسل های آسیب پذیرجامعه که بالقوه خشونت زاهستند، مقوم خشونت های کور شود حتی اگرهم بفرض خلاف میل و خواست شخص ترامپ باشد و بخواهد هم آن را محکوم و مهارکند ( بخصوص که احتمالا می تواند در انتخابات هم به ضررش تمام شود). نوع گفتمان، چگونگی بسیج حامیان و شعارهائی که ترامپ می دهد و نگاه منفی او به رسانه ها، به مهاجران و شعارعظمت امریکا و نظایرآن می توانند اگر نه بالفعل که لااقل بطورغیرمستقیم زاینده خشونت باشند. این گونه تعرضات می تواند در صورت پیروزی او در انتخابات میان دوره ای به یک شکل و در صورت شکست به گونه دیگری خود را نشان بدهد. ترامپ زمانی تهدید کرد که برکنارکردن او ( بدنبال تحقیقات پیرامون رابطه اش با روسیه ....)  به معنی متلاشی شدن اقتصادآمریکا وسقوط کامل بورس خواهد بود (نقل به معنا) و با چنین تصوری سعی کرده است از عنصرایجادترس و نگرانی در مردم بخصوص در بسیج حامیانش بهره برداری تبلیغاتی و انتخاباتی بکند. البته هنوز از چند مورد نمی توان یک روند و نتایج کلی را استنتاج کرد، اما در عین حال با ظهوربرخی وقایع تازه نمی توان از طرح این نوع پرسش ها در موردظرفیت دمکراسی آمریکائی و بحرانی که دستخوش آن است بازایستاد. به عنوان مثال آن چه که در فلیپین و یا در مجارستان و  مهم تر از این ها در برزیل در نمونه عروج قاطع کاندیدراست افراطی در دوراول انتخابات دیده می شود،‌ بهره گیری صریح تر از خشونت های کلامی و ایجادمحدودیت برای دموکراسی و البته در فلیپین (که فاقددموکراسی هم هست)، کاربردخشونت فیزیکی محسوس است. از همین رو تعرض عروج پارادایم شبه فاشیستی راست افراطی و ترامپیسم در جهان گرچه خود از بحران دموکراسی غربی تغذیه می کند،‌ اما به دلیل ماهیت خود ضددموکراتیک هم هست.

 

https://www.radiofarda.com/a/packeges-deniro-biden-seized-similar-pipe-bombs/29563828.html?fbclid=IwAR09tscLnPMKRd3roIGjfCtytSQS0Cs_TvBCRg5pB4lmrXTI5lV7mTvGCxk

 

آیا بن سلمان را هم «قربانی» خواهند کرد؟

 موضع رسمی عربستان پیرامون این جنایت که براساس دروغهای غیرقابل دفاع بناشده نتوانست هیچ کس را درجهان قانع کند، حتی حامی پروپاقرصش ترامپ را که درگیروداررقابت های انتخاباتی میان دوره ای است و نقدا ملاحظات انتخاباتی برای او اهمیت زیادی دارد. بنظر می رسد که او بطورضمنی به این نتیجه رسیده باشد که این طوفان را صرفا با دستگیری ۲۱ تن از عوامل بقول وی دون پایه و به بدون به میان کشیدن پای بن سلمان که مسولیت اصلی این جریان را دارد تنوان آرام کرد. علاوه بر ارتباط این گونه موضع گیری های جدید و شدید شناورترامپ با امررقابت های انتخاباتی، احتمالا دولت ترکیه هم اطلاعات پشت پرده و فاش نشده ای را در اختیارنماینده ویژه آمریکا گذاشته است که ترامپ با فرصت طلبی سیاست فراربه جلو را که حتی قبل از همه دیگران که فقط حرفش را می زنند دست به تحریم زد و حتی تهدید به به تحریم های بیشتری هم کرده است. گرچه همان خصلت سیالیت مواضع جاری او موجب می شود که نباید حرفهای او را قطعی گرفت. چنان که همه آن ها را مشروط به حفظ روابط حسنه با عربستان و تداوم خریدهای تسلیحاتی و ... کرده است. در گزارش دیگری آمده: یکی از مشاوران رجب طیب اردوغان رئیس‌جمهوری ترکیه گفته است که «دست ولیعهد عربستان سعودی در پرونده جمال خاشقجی «به خون آغشته است... ایلنور چویک یکی از مشاوران رئیس‌جمهوری ترکیه روز چهارشنبه در روزنامه ینی‌بیرلیک نوشت: این یک رسوایی است که سرنخ آن به ولیعهد عربستان سعودی می‌رسد... دست ولیعهدعربستان سعودی در پروره جمال خاشقجی به خون آغشته است... حداقل پنج نفر از این گروه که قتل را انجام داده‌اند افراد بسیار نزدیک به محمد سلمان هستند و بدون اطلاع او هیچ کاری نمی‌کنند». با توجه به رویکرداردوغان که خواهان روشن شدن امرین هم شده است که تلویحا رو به بن سلمان دارد و رویکرداخیرترامپ این این سوال مطرح می شود که آیا صرف قربانی کردن اطرافیان بن سلمان کفایت خواهدکرد یا این که خودبن سلمان که بقول ترامت همه کاره بود هاست نیز در خطرقربانی شدن شدن قراردارد؟... بعیداست با تلاش های کم جان و مسخره ای چون دیداربا فرزندان خاشقجی که معلوم هم نیست به چه نحوی به کاخ آورده شدند و ابرازتسلیت و همدردی با بخاطرقتل فجیع پدرشان بشود بعیداست که آب از آسیاب بیفتد! بخصوص که عربستان هنوز یک روایت رسمی قابل قبول و بدون تناقض نتوانسته است دست و پاکند و حتی هنوزمکان و یا مکان های دفن قطعات بدن قرباین را هم لونداده است. از همین رو با توجه به ابعاد و برانگیختگی جهانی این جنایت هم تشکیل یک کمیته تحقیق جهانی از چگونگی این ماجرا و هم تلاش و مانورهای ترامپ برای آن که اعتبارخود وآمریکا را از آن مبراجلوه دهد،‌ زیرپای دولت عربستان و بن سلمان را بیش از پیش سست می کند. گواین که خودوی مدعی است که در طی ۵ سال آتی اقتصادخاورمیانه را زیرو روکرده و خاورمیانه را به یک اروپای جدید تبدیل خواهدکرد! احتمالا این اروپای جدید از طریق شخم زدن یمن و مرگ میلیون یمنی و عبرت کردن اهالی عربستان و منطقه از سرنوشت خاشقجی برقرارخواهد شد.

ضرورت تشکیل تحقیقات فوری و مستقل بین المللی!  

قتل خاشقجی و گزارش مضحک عربستان در این باره که در برابرفشارهای جهانی عقب نشینی های قطره چکانی هم می کند، با توجه به عهده گرفتن مسئولیت پیگیری آن توسط محمدبن سلمان که خود در مظان متهم اصلی این جنایت قراردارد، و هم چنین بدلیل تبدیل شدن این جنایت به یک امربین المللی، گرچه دولت ترکیه  اعلام کرده است که خود پرونده را به مراجع بین المللی احاله نمی دهد، و اگر دولت آمریکا به آن تن نخواهد داد، اما انجام تحقیقات فوری و مستقل بین المللی را برای رسیدگی به آن آن ضروری ساخته است.

کریستف دولوار، دبیر کل گزارشگران بدون مرز امروز در توئیتر نوشت: " نتیجه هر گونه تلاشی برای کاستن فشارها بر عربستان سعودی و اتخاذ سیاست سازش و مصالحه با عربستان به منزله مجوز دادن برای کشتن است. مجوز به یک پادشاهی است که شلاق، آدم ربایی و حتی کشتن روزنامه نگاران را روا می دارد و در همان حال جرئت می کند که بگوید در باره آن تحقیق می کند."

https://ir.sputniknews.com/world/201810244099126

در رابطه با ریشه های این بحران نگاه کنید به مقاله قدرت بحران و بحران قدرت!

http://taghi-roozbeh.blogspot.com/2018/10/blog-post_22.html…


بحران پناهندگی، کاروانی که آهسته نمی راند! *

به مناسبت حرکت کاروان هزاران نفری پناهنده به بسوی آمریکا!

در نزدترامپ شاید هیچ چیز نگران کننده تر از حرکت امواج انسانی پناهندگان، آن هم از خودقاره آمریکا به سوی ایالات متحده نباشد! حتی چه بسیار خطرناک تر از طوفان های بزرگی که در این سال ها آمریکا را در می نوردد! با این همه او همانطورکه بحران محیط زیست را انکار می کند، بحران بزرگی بنام بحران پناهندگی و مهاجرت را نیز که اساسا از فقر و جنگ و کم آبی و تهاجم سرمایه و جهانی شدن تبعیض ها – بهشت های خوشبختی و جهنم های سوزان- نشأت می گیرند انکار می کند. او بارها اروپا را سرزنش کرده است که گویا قادر نیست بخوبی از مرزهای خود در برابر پناهندگان حفاظت کند. با این وجود این بار امواج بحران مهاجرت به شکل نوینی آن هم نه از آن سوی آب ها که از خودقاره، خواب خوش ترامپ را آشفته کرده است. گرچه اساسا ایالات متحده تاریخا هستی خود را به مهاجران مدیون است، و حتی بخش مهمی از پیشرفت های خود را نیزمدیون جذب نخبگان سایرکشورهاست، اما بشدت با ورودمهاجران فقیر و ناخواسته مخالف است و آن ها را با اتهاماتی چون رونق دادن قاچاق و تروریسم و...  موردانتقاد قرار می دهد. جداکردن هزاران کودک مکزیکی از پدرومادران خود، یکی از نمونه برخوردهای شبه فاشیستی بود که با انزجارجهانی مواجه شد. اکنون او کشورهائی را که این کاروان از آن ها عبورکرده است به سهل انگاری در جلوگیری از پیشروی آن متهم کرده و آن ها را تهدید به قطع کمک های مالی آمریکا کرده است. او در عین حال هشدارداده است که با بستن مرزها اجازه ورودبه آن ها نخواهد داد. اما یکی از مهاجران می گوید: ما از آفتاب سوختیم، بدن‌هایمان تاول زده؛ ولی قدرت ما از تهدیدهای ترامپ بیشتر است! 

درام واقعی که هرروز در برابرمان به نمایش در می آید!

ما در یکی از پرتلاطم ترین دوره های تاریخ بشری بسرمی بریم که در آن سرمایه داری در گذر و پوست اندازی از فازی به فاز دیگر دستخوش فوران و سرریزشدن انواع بحران ها بطورهمزمان است. نظم کهن و مبتنی بردولت- ملت ها در گذربه فازجدیدجهانی شدن سرمایه و ناتوانی در ایجاداقتصادسیاسی منطبق با آن، دستخوش شکاف ها و تکانه های بزرگ و چه بسا فروپاشی در حلقات ضعفیف است. نظم مستقر و کهن گندیده شده و بزیرسوال رفته است بدون آن که نظم جدیدی بتواند تماما جایگزین آن بشود. چنین است که ما در یک دوره انتقالی و آکنده از بحران ها ( اعم از بحران مهاجرت، جنگ، فقر و نابرابری یا بحران یک درصد های و 99 درصدها، بحران زیست محیطی و بحران تبعیض نژادی و انواع تبعیضات دیگر) به سرمی بریم که در آن قدرت های بزرگ سرمایه داری برآمده از دوران دولت ملت ها، درتلاش دیکته کردن نظم نوین مبتنی بر جهانی سازی سرمایه بر پایه حفظ هژمونی و امتیازات خود و لاجرم در رقابت تنگاتنگ با سایررقبا برای پیشبردیک تؤسعه نامتوازن در مقیاس گسترده و جهانی هستند. در برابراین نوع جهانی سازی که با تبعیض و نامتوازنی و سلطه تعمیم یافته همراه است ما شاهددو واکنش و رویکردمتناقض و ماهیتا متفاوت هستیم: از یکسو پاسخ غیرتاریخی و از موضع ماوراءارتجاعی و آکنده از خشونت که ناشی از فعال شدن گسل ها و رسوبات کهن وانباشت تضادهای حل نشده تاریخی است(که در آن گوئی گذشته و مردگان در حال انتقام گرفتن از زندگان و حال و آینده است) و از سوی دیگر، جنبش های ضد سرمایه داری معطوف به جهانی دیگر. با این همه سرمایه داری در طی چندین دهه تا آن جا که توانسته بدیل ها و پاسخ های مترقیانه و جنبش های جهانی و ضدسرمایه داری را که مدافع رشدمتوازن و برابرجوامع انسانی بوده اند سرکوب و یا از درون سترون ساخته است و با تعرض های بی وقفه خود آن ها در حالت تدافعی نگهداشته است [سنگ را بسته و سگ را رها کرده است]. این که طوفان چه زاید، از مهم ترین پروبلماتیک های زمانه ماست. منشأ و ریشه اصلی همه این نابسامانی ها در اصل ناشی از نحوه انکشاف ناموزون و استیلاجویانه سرمایه است. نحوه انکشافی که هم موجب فعال شد گسل ها و روسوبات کهن شده است و هم قادر به مهارآن ها و استقرارنظم نوین در تناسب با شتاب و ابعادبحران ها نیست. وقتی از پوسیدگی و فروپاشی نظم کهن سخن می گوئیم، از مختصات نظم مبتنی بر دولت- ملت ها وبیش از همه در ضعیف ترین حلقات آن، در همه حوزه ها اعم از مرزهای تحمیلی، انباشت فقر و ثروت و جزایرخوشبختی و فلاکت در جوارهم و در جهانی که دهکده اش می خوانند، جوامعی آکنده از انواع تبعیض های متراکم مذهبی و قومی و ملی و فرهنگی و اقتصادی، و فقدان دموکراسی و نابرابری و دیگرمختصات و قواعدنظم کهن سخن می گوئیم که در تعارض با روح زمانه و مقتضیات عصرجهانی قرار داشته و اقتصادسیاسی متناسب با خود را می طلبد. انفجار بحران مهاجرت که با داشتن پتانسیل صدها میلیون نفری سران اروپا را غافلگیر کرده یکی از بحران های دوره انتقالی است که در آن بسرمی بریم. و نشان دهنده بی معنا شدن مرزهای کهن و بی اعتبارشدن مرزهای مصنوعی دال بر حفظ امتیازات و جزایرخوشبختی و نیز دگرگون کردن معنای شهروندی کهن است [ و مقاومت در برابرشهروندی جهانی]. هم چنان که نشان دهنده ناتوانی نظم حاکم در کنترل بحران هائی است که خودآفریده است ( به نقل از مقاله  تراژدی بحران پناهندگی و ریشه ها)*

 

 *- برگرفته از گزارشی با همین تیتر

http://www.bbc.com/persian/world-45957397?SThisFB&fbclid=IwAR0ZgOq5rYw_2tBurVc5EiFJv0izmjrlUOOG5E5CnuHtOirThHuYHZcHmn

 

*-    http://taghi-roozbeh.blogspot.com/2015/08/blog-post_29.html

تقی روزبه   ۲۵ اکتبر ۲۰۱۸