گزارشی از مناطق زلزله زده، یک سال پس از زلزله

 

هاله صفرزاده

زمین زیر پایم هنوز می لرزد!

 

سایه سنگین ناامیدی بر مردم زلزله زده

گزارشی از مناطق زلزله زده، یک سال پس از زلزله

 

زندگی سر ایستادن ندارد و مسیر خود را می‌یابد. در سر پل ذهاب و روستاهای زلزله زده، نیز این گونه است. یک سال از روزی که زمین در استان کرمانشاه لرزید، گذشته است. به رغم آنکه قلب‌های بسیاری در زیر آوار از تپش بازایستادند، قلب‌هایی نیز به تپیدن ادامه دادند و دست ها در تکاپوی ساختن دوباره ی آنچه از دست رفت، بی وقفه همچنان در تلاشند.

گزارش مختصر زیر، نمایی کوچک از این تلاش و تکاپو را نشان می دهد و مشکلاتی که آسیب دیدگان از زلزله با آن دست و پنجه نرم می کنند.

روزها و ماه های اول پس از زلزله، آنچه بیشتر دیده می شد آوار بود و خرابی، اما پس از گذشت یک سال از آن فاجعه در نگاه اول، تغییرات، هرچند بسیار کمتر از انتظار، مشهود است. از حجم فشردگی کانکس ها و چادر ها کمی کاسته شده است اما خانه های ساخته شده نیز اندک اند.

 

هنوز هم درگوشه وکنار کوچه ها، شیرهای آب عمومی دیده می شود و زنانی که مشغول شست وشویند. هنوز در میان جوی ها، آب چرکین و متعفن فاضلاب ها جاری است و سر ظهر بوی تعفن مشام را می آزارد. (می شود تصور کرد که دو ماه قبل، در تابستان چه گندابی در کنار گرما، امان از مردم برده بود)

 

کم و بیش خانه های ساخته شده هم دیده می شود(بیشتر در روستاها)، اما همچنان ترس، مانع از زندگی و خوابیدن در آنها می شود. خانه های ساخته شده هنوز جای امنی برای مردم نیست. زلزله های مدام و پشت سر هم و تخریب برخی سازه های تازه ساز، فرصت فراموشی فاجعه را نمی دهد.

 

کسب و کارهایی مانند کانال سازی، در و پنجره سازی، آهنگری و خلاصه هر چه که به ساخت و ساز مربوط است، پر رونق است، همچنین کارهای تعمیراتی. آنان که مغازه ای ندارند، میزی کنار پیاده رو گذاشته و کار می کنند. سایر کسبه مانند پوشاک فروشان، گلفروشی ها و از کسادی بازار می نالند. چرا که مردم پولی ندارند برای خرید سایر مایحتاج. همه پس اندازها و اندوخته ها و کارکردها باید برای ساخت و ساز هزینه شود.

 

هنوز به جز کارخانه آرد که مشغول خرید و انبار کردن گندم است، همه واحدها و کارخانه های تولیدی شهرک صنعتی تعطیلند، به دلیل نبود مواد اولیه، گرانی، نبود مشتری و تنها چند واحد جدید مثل ساخت و برش صفحات فلزی برای اسکلت بندی، بلوک سازی، تیرچه سازی، جدول سازی و در سوله های خالی شهرک صنعتی فعال شده اند و به گفته اهالی و شاغلان در شهرک صنعتی کمتر از صد نفر کارگر و پرسنل در این واحدها مشغول به کارند که اکثرا شهرستانی اند و بومی نیستند. اهالی خود سرپل و روستاها همگی به کار ساخت منازل خود مشغولند و عملا از این بازار کار نمی توانند بهره مند شوند.

 

مصالح و تیرآهن ها جای آوارها و نخاله های ساختمانی را گرفته و اسکلت های آهنی در لابه لای کانکس ها و چادرها سربرافراشته است، اسکلت های فلزی و دیوارهای نیمه ساخته ای که نیمه کاره رها شده اند، نیز همه جا به چشم می آیند. همهمه ماشین‌ها، ترافیک، صدای جوشکاری و چکش کاری، صدای آشنایی در خیابان های سرپل است. کارگران در لابه لای تیرآهن ها و در ارتفاع مشغول کارند، بی هیچ حفاظ و ایمنی، با جانشان خطر می کنند تا خانواده شان نانی برای خوردن داشته باشند.

کنار خیابان‌ها گودبرداری‌ها و ساخت و سازها بدون هیچ حایلی، بخشی از پیاده روها را بلعیده اند؛کمی بی دقتی عابران پیاده، بی شک منجر به حادثه ی سقوطی خطرناک خواهد شد. بچه ها از همین پیاده روها و از میان همین ساخت و سازها به مدرسه می روند و در میان آنها به بازی می پردازند.

 

مردم سرپل و روستاهای آسیب دیده، حکایت‌هایی شنیدنی از کمک انسان‌هایی دارند که بی دریغ به یاریشان شتافتند و این گونه امید به زندگی را در آنها دمیدند. آنها از کمبودها، بی مسوولیتی ها، بی توجهی ها و سختی هایی که در این سال کشیده اند، نیز حکایت‌های بسیاری بر لب دارند و گاه استیصالی از عمق وجودشان در قالب کلمات و جمله ها می جوشد و غبار ناامیدی را بر چهره شان می نشاند.

از گرانی و تورم می گویند که صد بار بدتر از زلزله است، از پیمانکارانی که کارها را نیمه کاره رها کرده و رفته و از آنانی که با بی مسوولیتی تمام، برای کسب سود بیشتر، سازه ای ناایمن برایشان ساخته اند، به گونه ای که سازه شان تایید لازم را برای گرفتن مجوز ادامه کار و آزاد شدن وام شان نمی یابد و مجبورند آن را تخریب و با صرف هزینه مجدد بازسازی کنند؛ از کمبود مصالح، از بی کیفیتی مصالح دولتی، از عدم برنامه ریزی، از حیف و میل و دزدی کمک‌های مردمی، از تبعیض در توزیع کمک‌ها و از دردهایشان می گویند، از این که فریاد و شکایت هایشان به جایی نمی رسد و گوش شنوایی نیست.

آنها از راهکارها هم می‌گویند. آنها به خوبی می دانند اگر برنامه ریزی روشنی در کمک رسانی بود، اگر خود مردم بر کمک رسانی ها نظارت داشتند، اگر ساز وکارهای روشن و منطقی برای شناسایی و نحوه رساندن کمک ها به دست صاحبانش اندیشیده می‌شد، اگر در تقسیم کمک‌ها عدالت رعایت می شد، بی شک تا به حال سرپل و تمام روستاها ساخته شده بود.

گفته های خود مردم که از دلشان بر می آمد بی هیچ حاشیه و سانسوری، خود بهترین آینه تمام نمای وضعیت سرپل ذهاب و مناطق زلزله زده است پس از گذشت یک سال و بهترین گزارش برای آنهایی که دستی بر آتش دارند و مسئولیتی برای رسیدگی به مردمان این مناطق که قرار است زمستان دیگری را همچنان در کانکس ها بگذرانند، با کمترین رسیدگی بهداشتی و امکانات زندگی اولیه.

به امید آنکه با نگاه ویژه تر به مناطق زلزله زده و رسیدگی هر چه سریعتر همراه با نظارت مردمی، در پسِ این زمستان دوم زندگی در آوار، تا این مردم، تابستان دیگری را در کانکس های داغ و امکانات بسیار اندک تجربه نکنند.

 

-یک سال گذشت به سختی، به بدبختی. خوبیم می سازیم دیگه!

خسته شدیم. هنوز توی خونه نرفته ایم. می ترسیم.

من هنوز که هنوزه فکر می کنم زمین زیر پایم می لرزد انگار نه انگار که یک سال گذشته است. اصلا از خونه مان بدم می آید زلزله نبود که! اتاق همین جور می رفت و می آمد. همه چی زیر آوار خراب شد، می گفت هووووو. به عمرم همچو چیزی ندیده بودم. طبقه بالا افتاد روی سرمان. پنجره هامان مثل شوکولات افتاد توی پنجره.

-پسرم می گفت من خودم را می کشم. من نمی توانم توی چادر درس بخوانم. همه چیم توی زلزله از بین رفته. اتاقم را از دست دادم لپ تاپم گوشی ام، تخت وسایلم.. من تحمل زندگی این جوری را ندارم. بهش گفتم خاک برسرم. این همه بدبختی کشیدم که تو خودکشی کنی!؟ ما که رودار نبودیم کمک از هر کس بگیریم. خودم یک میلیون و هشتصد هزار تومان دادم آن کانکس را خریدم. حقوق بازنشستگی معلمی می‌گیرم. برای فرهنگیان نفری یک میلیون دادند. به ما بازنشسته ها هیچی ندادن.

-با ۴۰ میلیون چه کار می توان کرد با این گرانی ها؟ زلزله برای یک عده خیر شد، ولی ما که رو نداریم، وضعمان همین است که می بینید

-ما خودمان لوله خریدیم سیمان کردیم. تازه اینجوری شده. این کثافت را می بینی، تصور کن تابستان چه بود. پشه و میکروب پدرمان را در آورد. آلان داریم پادشاهی می کنیم.

-برامان دستشویی گذاشتن، روشوری گذاشتن. بردنش، دزدی زیاد شده. یک دقیقه نمی توانیم این وسایل را بزاریم و جایی بریم. می برند

این حمامه! حمام بدون آبگرمکن. با پیک نیک آب گرم می کنی خودت را می شوری

 

-الان تمیز شده، یک هفته نیست که اینجا تمیز کردن. کولرمان اینجا بود، تابستان بوی گند اینجا خفه مان کرد.

 

-کمک ها زیاد بود، نمی دانم چی می شد؟ هلال احمر یه دفترچه ای برایمان درست کرد، دو بار یه کم وسیله دادن و دیگه تمام!

-یک مصیبتهایی دیدیم که نگو و نپرس

-شوهرم بیکاره، پول نیست، کار نیست.

-اخبار اصلا حقیقت را نمی گه، شما به همه بگویید که وضع ما چگونه است.

-عکس بگیر به همه نشان بده. این سقفی بود که پیمانکار برایمان ساخت، مهندس تایید نکرد. فقط یک میلگرد گذاشته بود. مجبور شدیم خرابش کنیم. شش میلیون تومان هزینه دوباره ساختن آن شد.

-من که مستاجر تاخریبی بودم، وضعم این است. ۵ میلیون بهم دادن. اینقدر گشتم دنبال خانه. ده تا سی میلیون پول پیش و ماهی ۵۰۰ تومان، کمتر نمی توانی پیدا کنی. نتونستم جایی بروم. پول پیش خونه را صاحبخانه بهمان داد اما تمامش خرج شد. مجبور شدیم همین جا بمانیم. شوهرم جوشکاره اما کمرش توی زلزله آسیب دیده و نمی تواند کار کند. می گویند قرار است برای مستاجرا خانه بسازند. خیلی حرف می زنند کو تا بسازن!

-کاشکی یه جایی، زمینی را نشان می کردن. بعد می گفتن مستاجرا برن اونجا خودشان خونه بسازن.

-پول ایران که ارزشی نداره. یه تومن درمیاری، باید یه چیزی هم قرض بگیری. آخر ماه هم بی پول می مانی

-تورم از زلزله ده برابر بدتر بود. آهن را می خریدی کیلویی ۴ تومن، صبح فرداش می رفتی می خریدی ۴ و پانصد. اصلا حساب وکتابی نیست.

بیشتر پیمانکار با این قیمت ها که بالا رفته، در رفته اند. کارها را نصفه نیمه رها کرده اند. به هر کی می گیم همه به هم پاس می دهند، می گن حالا که نیست و اصلا معلوم نیست کی بوده از کجا اومده. افتتضاحه، بدبختیه

-مصالح دولتی خیلی کم می دهند. تازه تفاوت قیمت دولتی و آزاد خیلی نیست. صد کیسه سیمان رایگان می دادند. دو روز باید از کار می افتادی تا بروی توی صف تا حواله بگیری و خود سیمان را. کیفیت آن هم خوب نیست. من خودم اصلا از این سیمان ها استفاده نکردم. بیشتر شبیه خاک بود تا سیمان!

-پیمانکار سقف زده، مهندس تایید نمی کنه. جلوی وامم را گرفته اند. کار خونه ام رو متوقف کردن. به من که رسیده ادعای قانون و قانونمداری می کنن. یه بام و صد هواست دیگه

-پیمانکار خونه ها را نیمه کاره گذاشت. خودمان تکمیل کردیم. مصالح گران شد. پیمانکار ورشکست شد. ۴۵ میلیون وام دادن. ۳۵ میلیون دادن به پیمانکار و ده میلیون باقی مانده را به خودمان دادن.

۵قران ۵ قران می دهند. اینطوری که نمیشه خونه ساخت.

-پیمانکار فرار کرد. ۱۲ میلیون تومن منو برده. یه پیرزنی اون طرفه. الان سکته زده تو رختخوابه. هیچی براش نساخته وامو گرفته و رفته. برو سوال کن

-شکایت اینقدر کردیم اینقدر داد کردیم هوار کردیم. کسی گوش نمی کنه

-دامدارم. هفت میلیون تومان برای دامداری دادن. تا حالا ۳۶ میلیون خرج کرده ام، تا یه ماه دیگه تمام می شه.

-برای من بابت اصطبل یه وامی نوشته اند، می گویند باید یه کارمند بیاید ضمانت کند. من از کجا می توانم کارمند ضامن پیدا کنم.

نگاه خونه مونو می‌کنم. پول ندارم تمامش کنم. به پیمانکار دادیم برایمان بسازد، ۳۵ تومن وام را به پیمانکار دادن. ول کرده رفته. ده میلیون معیشتی دادن، که فقط دیوار چینی اش را انجام دادیم. ۶ نفر توی یه کانکس هستیمیک هکتار زمین داریم گندم مان آتش گرفت.

-بلوک دانه ای ۱۶۰۰ تومان بدون کرایه. کرایه اش می شود ۳۰۰ تومان، سیمان حواله ای کیسه ای هفت هزار تومان، آزاد، ده هزار تومانه. گچ کیسه ای ۴ هزار تومان، در دستشویی را قبلا می گرفتیم ۳۰۰ هزار تومن الان باید بگیریم ۹۰۰ هزار تومان

-راحت تا ۶ سال دیگه هم اینجا درست نمی شه

-هنوز کف را درست نکردیم. دیوار دورتا دور نکشیدیم. در برای حمام نیاوردیم، نه آب گرم کن داره و نه هنوز که هیچی به هیچیه، نزدیک هشتاد میلیون خرج کردیم. طلا بود، وام بود، قرض بود پیمانکار شناژ کرد، سقف زد گفت ۳۵ میلیون تمام شد. تازه ما که ساختیم دوره ی ارزانی بود. الان که گران شده، همه چی دو سه برابر شده، دیگه کسی نمی تونه بسازه.

-اسکلت و نبشی‌ها فقط ۱۲۰ میلیون تومان می شود. خونه ها اینجا دو طبقه کمتر نبود. طبقه ای ۴۵ میلیون می دهند. اوایل وام می رسید، اما الان با این گرانی ها به هیچ جا نمی رسه. دوباره می خوان وام بدن. می گن هر طبقه ۱۵ میلیون می دهند. فکر کنم آخرش خونه را جای وام ببرن. همه اش دارن ما را به بانک‌ها بدهکار می کنن. برای بعضی ها پیام آمده که پرداخت قسط‌ها را شروع کنن.

شهرداری نمی زاره طبقه اول را درست کنیم. می گه پیلوت را نمی شود مسکونی کرد. ما هم نمی تونیم طبقات بالا را تکمیل کنیم. همه نصفه ول کردن. کارها راکده. خیلی ها دارن می فروشن همین طور نصفه. می رن شهرستان، منتها خریدار نیست.

-ما می‌خواهیم دیوارهای پیلوت را که زدیم، کانکس دستشویی و حمام را ببریم همان جا زندگی کنیم، اگر شهرداری اجازه بده. توی کانکس دیگه نمی شه زندگی کرد.

-هیچ نظارتی روی کار هیچکی نیست. جرثقیل یه شاخه آهن را بر می دارد می گوید ۵۰ هزار تومان. قانون نیست. هر کی هرکیه توی این شهر! از جایی که آهن را توزیع می کنن، قبلا برای هر بارآهن که تا شهر بیارن، صدهزار تومان می گرفتن، الان ۴۰۰ هزار تومان می گیرن. دو کیلومتر راه بیشتر نیست. باورتان می شود؟ نیسان ۳۰۰ هزار تومان می‌گیره. کسی نیست بگه چرا؟ رفتیم شکایت کردیم. چند بار ماشین بازرسی اومد دور زد و رفت و دیگه پیداش نشد.

-من یه ماشین داشتم، زیر آوار خراب شد. عکس هم گرفتم فرمانداری تایید کرد. راهنمایی رانندگی تاییدکرد. الان یک ساله هنوز نتونستم هزار تومن هم بگیرم. هرکی آشنا داشته خوب بهش رسیدن. نباید آشنا بازی می کردن.

اینها چوب می زارن لای چرخ مردم. دلار را کردن بهانه. هر جا می ری می گن دلار دلارتقصیر من چیه؟ تازه من خوبه شم. بدبخت تر از من خیلین سال به سال بدتر میشه. این که هست گرونی نیست، معضله.

اوایل زلزله اونقدر گرفتارخودمون بودیم که از هم خبر نمی گرفتیم. هر کی به فکر خودش بود. بودجه خوبی اومد. ولی برنامه ریزی نبود. هزار میلیارد آمد توی این شهر، خیلی ها دزدی کردن از اون بالایی ها.

شما که توی پایتختین، نمی تونین یه حرف راست بزنین؟ الان من یه مطالبی می گم شما بنویس. مغازه ام خراب شده. رفتم توی کانکس. فرماندار گفت حق نداری بری توی کانکس کاسبی کنی. گفتم چه کار کنم پس؟ برم دزدی کنم؟ قاچاق کنم؟ گفت برو. همین جوری گفت! آخه خرج زن و بچه ام را از کجا بیارم؟ وظیفه شماست که راست بنویسین.

-ترو خدا فیلم بگیر به همه نشون بده. هی می گن سرپل درست شده، مردم همه رفتن توی خونه. دروغه. هیچکی نرفته توی خونه. فقط این درست کرده و (خانه ی ساخته شده همسایه را نشان می‌دهد) رفته توی خونه اش. توی جهاد کار می کنه.

-می گن دعا کنین درست می شه. دعا مال چیزیه که دست آدمها نیست. دعا کنیم بارون بیاد. بارون دست خداست. اما مملکت دست آدمهاست، با دعا که درست نمیشه.

صد تا وزیر اومده اینجا، نماینده.. آمده، خبرنگار اومده چه فایده؟ همان اول خیرین اومدن کمک، اون رو هم سیاسی اش کردن. وسایل را گرفتن ازشون و انبار کردن، گفتن بعدا پخش می کنیم. بعد معلوم نشد کجا بردن؟ روز روشن دزدی کردن. زلزله یه چیزی بود تمام شد، اما این بدبختی ها نه آسمونیه نه زمینی. دست بشره، تمومی نداره. بعضی انبارها هم آتش گرفت. می گن قبلش خالی کردن و بعد آتیش زدن. خدا می دانه

-باید از روی کارت ملی یا آدرس خانه یه جوری کمک می کردن که نظم می گرفت. اول می فهمیدن که من بچه سرپلم، بعد بهم می دادن.

-خیرین باید به کسی کمک می کردن که ۵۰ نفر معرفی اش می کرد، به دست هرکی نباید می‌دادن.

هر خانوار، یک کارت داره که یارانه را توی اون حساب می ریزن. کمک‌ها باید یه جا جمع می شد بعد می ریختن به حساب سرپرست خانوار. این جوری بهتر نبود به نظر شما؟ این طوری مشخص تر می شد، از طریق ستاد مشخص می شد که کی خانه اش تعمیری است، تخریبی است، پول به طور مساوی تقسیم می شد.

-مصالح ساختمانی را باید دولتی می دادن. نمی گم مجانی بدن. نمی گم نصف قیمت. به قیمت قبل از زلزله اگه بود الان رفته بودیم توی خونه مون.

 

و باشد که این قصه به زودی تمام شود.