آيا
جهانی كردن
اجتناب
ناپذير است؟
• «جهانی
كردن» واژه حاکمان
جهان است، استعاره
پرسروصدای شان
برای «سرمايه
سالاری جهاني»
در اشكالی است
كه در بيست سال
گذشته به خود گرفته
است.
شون هيلی – برگردان
بهروز امين
چهارشنبه
۲۸ خرداد ۱۳۸۱
– ۱۸ ژوئن ۲۰۰۳
«بزرگترين
حيلة شيطان
اين است كه
جهان را متقاعد
كرده است كه
شيطان وجود
ندارد.»
Roger "Verbal" Kint ( Kevin Spacey), The
Usual Suspect, 1995
« M1 می تواند
هر مقدار كه می
خواهدبزرگ باشد»
، يكی به من گفت،
ولي، «آيا ضديت
با جهانی كردن
مثل ضديت با تلفن
نيست». نه كاملا.
حاكمان
هميشه عمل شان
را با واژه
های زيبا و ادعاهای
عظيم توجيه می
كنند. می
كوشند بر
جايگاه رفيع
اخلاقی صعود
كرده، به اين
ترتيب، از « اجتناب
ناپذيري» سخن
بگويند.
امپراطوران
رم بردگی
اروپا و
خاورميانه را
«تمدن»
ناميده بودند.
صاحبان
كارگاههای
تاريك و تنگ
انقلاب صنعتي،
كارشان را «پيشرفت»
می دانستند.
بانكداران،
قماربازان بازار
سهام و رئوسای
سوپر ميليونر
شركت های سرمايه
سالاری بنگاه
سالار امروز
هم بندگی جهان
را « جهانی
كردن» خوانده
اند.
با
اين واژه ها،
بردگان
شورشي،
كارگران اعتصاب
كننده و تظاهر
كنندگان ضد
شركت های بزرگ
نه مبارزان پی
گير بر عليه
سركوب و ستم
بلكه بی شعورانی
تنبل اند كه
با «تمدن» ، «
پيشرفت»، «
جهانی كردن»،
يعنی پيشروی
تاريخ مخالف
اند.
ساده
ترين تعريف «
جهانی كردن»
يعنی وابستگی
و پيوستگی
بيشتر و عميق تر اقتصاد
های جهان به يك
ديگر و به اين تعبير،
تحولی است كه به
واقع اجتناب ناپذير
است. درطول قرن
ها همراه با پيشروی
و پيچيدگی بيشتر
فراگشت های توليد،
پيوستگی شان بيشتر
شد.
با
اين تعريف،
جهانی كردن
مقوله تازه ای
نيست. حداقل
از آغاز صنايع
مكانيكی با ما
بوده است. ماركوپولو
و كريستفر
كلمب به
اندازة بيل
گيتس و جورج سوروس،
اگر نه بيشتر
«جهانی كننده»
بودند.
ولی
وقتی حاكمان
جهانی از «
جهانی كردن» و
از « اجتناب
ناپذيري» سخن
می گويند، اين آن
چيزی نيست كه مد
نظرشان است. به
همان صورتی كه
وقتی اگوستوس سزار
و كاليگولا از
«اجتناب ناپذيري»
«تمدن» رم سخن
می گفتند منظورشان
سواد آموزي، ساختن
جاده و امكانات
بهداشتی بيشتر
نبود.
آن
چه ايشان با
استفاده از
اين واژه
مدنظر دارند
تنگ چشمی و
توحش حاكميت
شان است كه به
هر شكلي می
تواند در آيد.
لطيف و پوشيده
باشد. يا عيان
و زمخت، ولی
توهمات شان را
برآورد.
و
هيچ كدام، نه
شكل ونه
حاكميت
اجتناب
ناپذير نيستند.
به همين خاطر
است كه اين
همه زمان صرف می
كنند، هياهو
به راه می
اندازند تا ما
را متقاعد
كنند كه اين
چنين است. «
جهانی كردن»
ولی واژه
آنهاست،استعاره
پرسروصدای
شان برای «سرمايه
سالاری جهاني»
در اشكالی است
كه در بيست
سال گذشته به
خود گرفته
است.
چه چيزهائی
را جهانی كرده
اند؟
در
طول دهه 1980 و 1990،
تنها چيزهای
مشخصی را «
جهانی كرده
اند». در
بسياری موارد
ديگر نه فقط «
بهم نزديك
شدني» اتفاق
نيافتاده،
بلكه فاصله ها
بيشتر شده
است. برای
نمونه، ثروت را
جهانی نكرده
اند. بلكه در
درون كشورها و
بين كشورها
متمركز تر شده
است. در طول
دهه 1990، شكاف بين
فقيرترين و
غنی ترين بيست
درصد بشر كه
به نسبت 1 به 60
بود به 1 به 74
افزايش يافت.
دارائی سه نفر،
بيل گيتس، و
همكار موسس
مايكروسافت،
پاول الن و
رانت خوار
خارق العاده
وارن بوفت
معادل ثروت 600
ميليون نفر
جمعيت 48 كشور
كم توسعه
يافته جهان
است. و اين در
حالی است كه
انتظار می رود
شماره كسانی
كه درآمد روزانه
شان از يك
دلاركمتر است
از 1.2 ميليارد
نفر به 1.9
ميليارد نفر
در سال 2015 برسد.
تكنولوژی
را جهانی
نكرده اند.
تمركزآن
دردستهای
قدرتمندان
روی زمين از
هميشه بيشتر
است. 90 درصد حق
ثبت اختراعات
تكنولوژيك دردست
كشورهای غنی
است كه شديدا
با قواعد
سازمان تجارت
جهانی از آنها
حمايت می شود.
براساس پژوهشی
كه سازمان بين
المللی كار در
فوريه انجام
داد تنها 5
درصد جمعيت از
انترنت استفاده
می كنند كه 88
درصد شان در
كشورهای
پيشرفته سرمايه
سالاری ساكن
اند.
حتی
رشد اقتصادی
كه قرار است
منشاء برتری
تاريخی نظام
سرمايه
سالاری باشد
را جهانی
نكرده اند.
ممكن است
اقتصاد
امريكا در دهه
1980 و1990 شكوفا بوده
باشد ولی
براساس پژوهش
مركز مطالعات
اقتصادی و
تحقيق در بارة
سياست ها،ميزان
رشد در 77 در صد
از كشورهای
جهان در طول 2000-1980
يعنی دهه های «
جهانی كردن»
از ميزان رشد
در طول 80-1960 كمتر
بوده است.
جريان
حركت مردم را
جهانی نكرده
اند. ديوارهای
قلعه كشورهای
غنی هر روزه
برای كنار
نگاه داشتن
توده های
رويهم انباشت
شده بالا تر
می رود.
آنچه
« جهانی كرده
اند» بسيار
مشخص تر و در
عين حال،
زيان بار
تراست.
سرمايه
پولی را «جهانی
كرده اند».
اكنون می
تواند به
همراه بالا و
پائين رفتن
نرخ سود و يا
ميل و تمايل
صاحبان
سرمايه به
هرجائی كه می
خواهد برود و
يا هر جائی را
ترك كند.
دارائی
های مالی جهان
6 برابر
افزايش يافته
است و در طول 1980
تا 2000 از 12 هزار
ميليارد دلار
به 80 هزار
ميليارد دلار
رسيده است.
نقل و انتقال
سرمايه پولی و
سهام در
اقتصاد های
بزرگ از 1970 بين 55
تا 60 برابر
افزايش يافته
است. ميزان
معاملات
بازارهای ارز
كه در 1977 روزانه
18.3 ميليارد
دلار بود در 2000
به 1500 ميليارد
دلار رسيد.
قدرت
و كنترل و
آزادی برای
مانور شركت
های چند مليتی
را نيز « جهانی
كرده اند».
در
حالی كه ميزان
تجارت بين
المللی در طول
1982 تا 1999 تنها سه
برابر افزايش
يافته است،
فروش شاخه های
خارجی شركت
های چند مليتی
6 برابر
افزايش داشته
است. از 100 نهاد
پرقدرت
جهاني، 49 نهاد
شركت های چند
مليتی هستند
كه 70 درصد
تجارت و 80 درصد
سرمايه گذاری
خارجی جهان
راكنترل می
كنند.
با طرح ريزي:
همه
اين ها، يعني،
« جهانی كردن»
بعضی چيزها و
جهانی نكردن
بسياری
چيزهای ديگر
تصادفی نيست و
بعلاوه پی آمد
هيچ اجتناب
ناپذيری
تاريخی هم
نيست. با طرح
ريزی است.
يعنی نتيجةطرح
های دقيقا
تدوين شده و
عمدی مردان
ايست (و
شماری زنان نيز)
كه در اطاق
های مذاكره
شركت های بزرگ
يا در سالن
اجتماعات
وزرای
كابينه،
گردهم آئی های
ديپلوماتيك و
كنفرانس های
بين المللی و
يا در كلوپ
های اجتماعی
اختصاصی با يك
ديگر ملاقات می
كنند.
درصدر
آن چه كه در
بيست سال
گذشته « جهانی
كرده اند» يك
مجموعه مشخص
از سياست های
اقتصادی
واجتماعی
است، يعني،
فرمولی برای
رهاسازی
اقتصادی ( در
استراليا چون
حزب كارگر اين
سياست
هاراپياده
كرده است،از
آن تحت عنوان «
عقلائی كردن
اقتصادي» نام
می برند).
اين
سياست ها در
همه جا مثل هم
اند و همه از
يك كتاب
دستورالعمل
می آيند.
اموال دولتی را
به بنگاهها
بسپاريد.
فعاليت های
نهادهای مالی
را زير سبيلی
دركنيد، هر
گونه كنترلی
بر روی جريان
سرمايه را
متوقف كنيد.
بگذاريد سفته بازان
نرخ ارز را
تعيين نمايند.
قوانينی كه از
حقوق كارگران
يا بهداشت
محيط زيست
حمايت می كنند
بايد تضعيف
شوند. هزينه
های دولت بر
روی برنامه
های اجتماعی
را كاهش
بدهيد. ماليات
برشركت ها و
ثروتمندان
كلان را كم
بكنيد. كارگران
را واداريد تا
برای آموزش،
بهداشت و بازنشستگی
خود بپردازند.
فقرا را غارت
كنيدو به
ثروتمندان
بدهيد.
در
طول 1991 و 1999در 1035
مورد قوانين
مربوط به
سرمايه گذاری
خارجی را
تغيير دادند
كه در 94 درصد از
موارد، نتيجه
آزادی بيشتر
برای سرمايه
گذاران خارجی
و كاستن از
كنترل دولت ها
بوده است.
تا
1998، از 182 عضو
صندوق بين
المللی پول، 145
عضو ماده 8
صندوق را
پذيرفتند كه
آزادی حركت
سرمايه بين كشورها
را به رسميت
می شناسد. در 5
سال پيشتر هم 70
عضو اين چنين
كرده بودند.
تا
مارچ 1999 كه آغاز
توافق جديد
خدمات مالی
سازمان تجارت
جهانی است، كه
محدوديت های
موجود بر سر
جريان سرمايه
بين كشورها را
به شدت كاهش
می دهد، از 140
عضو، 102 عضو اين
توافق نامة
جديد را امضا
كردند. براساس
اين توافق نامه،
سازمان تجارت
جهانی بر 95
درصد تجارت
جهانی در
بانكداري،
بيمه، سهام و
اطلاعات مالی
اختيار
قانونی وحق
قضاوت دارد.
اين
قواعد بر دولت
هائی كه با
شوروشوق و به
دلخواه كتاب
دستورالعمل
را مطالعه
نكرده اند، تحميل
شده است. از
سالهای 1980، 90
كشور جهان سوم
را مجبور كرده
اند تا «
برنامه های
تعديل
ساختاري» را به
عنوان پيش شرط
تامين مالی
بدهی های
كمرشكن خود
اجرا نمايند.
اين برنامه ها
به واقع يك ليست
طولانی از
سياست هائی
است كه به نفع
شركت ها و به
نفع غربی
هاست. صندوق
بين المللی
پول بطور بی
تناسب و مضحكی
توافق خود با تانزانيا
كه در آوريل 2000
امضا شد را «
استراتژی كاستن
از فقر» نام
داده است در
حاليكه اين
توافق چيزی
غير از 157 تغيير
مشخص در
قوانين و
مقررات كشوری
نيست.
آيا می توان
اين فراگشت را
به عقب راند؟
اگر
« جهانی كردن»
يا به واقع
جهانی كردن
جريان ماليه،
قدرت شركتها
و آزاد سازی
اقتصادي،
نتيجة طرح
ريزی است.
يعنی نتيجة
طرح های دقيقا
تدوين شده و
عمدی كسانی
است، پس، كسان
ديگری نيز با
طرح های دقيقا
تدوين شده و
عمدی می
توانند اين
فراگشت را به
عقب بر گردانند.
اموال
خصوصی كرده را
می توان دو
باره به مالكيت
دولت در آورد.
می توان از
شركت ها
آزادی های
جديد داده شده
به آنها را
گرفت و آزادی
را به جماعت
ها برگرداند.
بار ماليات را
می توان از
فقرا دو باره بردوش
ثروتمندان
نهاد. می توان
برای راحت تر
مردن رانت
خواران
برنامه ريزی
كرد و از سلب
مالكيت
كنندگان می
توان سلب
مالكيت كرد.
يك
دليل ديگر هم
وجود دارد كه
نشان می دهد
كه چرا « جهانی
كردن» اجتناب
ناپذير نيست.
معماران «
جهانی كردن»
خود به اجتناب
ناپذيری اش
اعتقاد
ندارند.
اگر
« جهانی كردن»
اجتناب
ناپذير است،
پس چرا رئيس
كل سازمان
تجارت جهاني،
مايك مور و
نمايندگان
تجارتی
امريكا و
اروپا دائم در
حال مسافرت از
يك گوشه به
گوشه ديگر
دنيا واعمال
فشار بر دولت
ها هستند تا گردهم
آئی آينده اين
سازمان در قطر
سرانجامی مثل
گردهم آئی
سياتل در
نوامبر 1999
نداشته باشد.
اگر
«جهانی كردن»
اجتناب
ناپذير است پس
چرا تدوين
كنندگان توافق
چند گانه سرمايه
گذاري، يا به
عبارتي، «
قانون حقوق
شركت های
بزرگ» آن
توافق را با
توجه به
مخالفت بسيار
گسترده عمومی
با آن- وقتی
موادی از آن
در مطبوعات
نشركرد- دفن
كرده اند؟
بعلاوه، چرا
اكنون برای
باز پيش كشيدن
آن از طريق
موادی مهجور از
مقررات
سازمان تجارت
جهانی آنهم بطور
مخفی و نه
آشكار، توطئه
پردازی می
كنند.
اگر
« جهانی كردن»
اجتناب
ناپذير است پس
چرا جلسات
جهانی
كنندگان شركت
های بزرگ در
پشت سيم های
خاردار و صف
های پليس ضد
شورشی برگزار
می شود؟ و
بعلاوه، چرا
شمارة و
اعتماد به نفس
مخالفان در
سرتاسر جهان
در حال افزايش
است؟
سه
روز قبل،
هزاران تن از
سرتاسر اروپا
در پراگ
پايتخت
جمهوری چك گرد
آمدند تا
برعليه جلسه سالانه
بانك جهانی و
صندوق بين
المللی پول اعتراض
نمايند. نشرية
انگليسی اكونوميست
كه خود را
پرچمدار
ليبراليسم
اقتصادی می
دانددر
سرمقاله خود
در 23 سپتامبر
نوشت، « تظاهر
كنندگان درست
می گويند كه
مهم ترين پرسش
اخلاقي،
سياسي،
اقتصادی عصر
كنوني، فقر
كشورهای جهان
سوم است.
بعلاوه، اين
جا هم حق به
جانب آنهاست
كه موج « جهانی
كردن» - اگرچه
موتوری كه آن
را به حركت در
می آورد بسيار
قدرتمند است -
ولی می تواند
به عقب رانده
شود. اين واقعيت
كه در خصوص
اين دو نكته
حق به جانب
اعتراض
كنندگان است
باعث می شود
كه آنها و از
آن مهم تر آن
بخشی از افكار
عمومی كه با
آنها همدردی می
كند به طور
هراس آوری
خطرناك باشد.
و
ادعای «
اجتناب
ناپذيربودن»
در نسيمی كه
می وزد گم می
شود