سازمان راه کارگر


سایت موبایل
محمد فارسی : کوچکِ بزرگ! - برای رفیق مهران شهاب‌الدین
ای کوچکِ بزرگ
ای ناباوری استقامت انسانی لبانت
جز ترانهً عشق، نمی‌خواند
و کبوتر جانت
بر آتش گشود بال
یاد غلام ،یاد مهربانیهایش ،یاد فداکاری ،یاد گذشت و سادگی اش ،
یاددوست داشتن هایش و دوست داشته شدنش،یاد یاد!
اینک باز تیرماه لعنتی رسیده است. ...روزهای ملاقات در قزل قلعه ،اوین وقصر...روزهای انقلاب و فریادها و شعارهای زندانی سیاسی آزاد باید گردد،روزهای تاریک سال های خونین دهه 60 ومخفی شدنها،فداکاریها ،سلاخی شدن یاران و جراحی لبخند بر لب ها،و.... تیرماه باردیگر میرسد و غلام در مقابل من با لبخندی ایستاده است و کتاب "چوبه دار وفلیکس " را میدهد و مقاومت و فداکاری وعشق را درمن جاری میکند...برادر و رفیق و معلم من ،با لبخندی ماندگار هماره بامن و درکنارم ایستاده است. در هر اعتراض ،در هر همستگی ،در هر مبارزه و گفتگویی غلام و غلامهای زن ومردی ایستاده اند که در دهه خونین 60 ایستاده بردارشدند و هر روز تکرار میشوند.
حسن مرتضوی : به ياد علي مهديزاده
تك تك‌مان را بوسيد و خداحافظي كرد
ما در اتاق قبل از علي با يكي ديگر از اعضاي «راه‌كارگر» فرج‌الله سعيدي آشنا شده بوديم و علي دومين عضو (كادر)‌ «راه كارگر» بود كه با او آشنا مي‌شديم. طبعا آشنايي با فردي مانند علي كه هفت سال زمان شاه زنداني سياسي بود، براي همه‌ي ما هيجان‌آور بود. ورود علي را به خوبي به ياد دارم. چهره‌ي خندانش كه گويا آن موقع از كميته مشترك به اوين انتقال پيدا كرده بود (شايد هم از بهداري اوين) و حس گرمي كه ورودش در اتاق ايجاد كرد و منش ساده و صميمي‌اش كه خود را به سادگي معرفي كرد تاثير خوبي بر آن فضاي متشنج گذاشت.
منصور نجاتی
تاریخ و محل تولد: 12 فروردین 1333 شاهین دژ شغل: حساب دار وضعیت خانوادگی: متاهل و یک فرزند نام پدر : علی تاریخ دستگیری : 16 آبان 1364 محل دستگیری : تهران وابستگی سازمانی : راه کارگر تاریخ اعدام : شهریور ۱۳۶۷

عبدالمجید سیمیاری
تاریخ و محل تولد: ۱۳۳۰ قزوین شغل: معلم/ دبیر وضعیت خانوادگی: متاهل و یک پسر نام پدر : تقی تاریخ دستگیری : اردیبهشت ۱۳۶۴ محل دستگیری : تهران وابستگی سازمانی : راه کارگر

رفیق هادی آزاد
رفیق هادی متولد اراک بود. 17 سال بیشتر نداشت. اما شور و عشق بزرگی در سر داشت. رفیق هادی، رفیقی پر شور و با استعداد و فعال بود و در حرکت عظیم کارگران و زحمتکشان کشورمان علیه رژیم سرمایه داری شاه شرکت فعال داشت. بعد از انتشار سلسله بحث های راه کارگر به سازمان ما پیوست و یکی از فعال ترین و پر شور ترین رفقای ما در اراک بود. او در پخش و تکثیر اعلامیه های راه کارگر، فروش نشریه، تبلیغ در مدرسه و خیابان و ... نقش فعالی به عهده داشت و زبانزد همۀ رفقایش بود. رفیق هادی به کوه و کوه نوردی علاقه وافری داشت و به اتفاق دوستان و رفقایش در اکثر جمعه ها به کوه می رفت، به خاطر روحیه پر شور و شاد و انقلابیش، هرجا که قدم می گذاشت....

رفیق غلامحسین ابراهیم زاده (عضو کمیته مرکزی)
رفیق غلامحسین در آذرماه 1322 در کنگاور متولد شد. از دوره مدرسه محصلی با استعداد بود و علاقه فراوانی به مسائل سیاسی داشت. از اواخر سال های دهۀ 30 با مارکسیسم – لنینیسم آشنا شد. در تشکیل گروه هایی در کنگاور و کرمانشاه که به فعالیت انقلابی و تبلیغ و ترویج مارکسیسم می پرداختند، نقش بسزائی داشت. با علاقه بی کرانی که به مردم داشت، همواره محرم اسرار و مقبول آنها بود. قبل از رفرم ارضی و بعد از آن، غلام و همرزمانش به سازماندهی دهقانان علیه مالکان می پرداختند و رفرم ارضی شاه جنایت کار و مواضع مرتجعانۀ آخوندها در دفاع از ملاکین را افشا می کردند. در سال 1340 اعتصاب وسیع توده ای را علیه گرانی برق در کنگاور با موفقیت سازمان دادند. غلام در سال 41 در رشتۀ پزشکی دانشگاه شیراز قبول شد و از همان آغاز به یکی از فعالین و سازمانگران اصلی جنبش دانشجویی تبدیل شد.

رفیق یوسف آل یاری (عضو کمیته مرکزی)
رفیق یوسف آل یاری در سال 1324 در تبریز و در یک خانوادۀ مرفه زاده شد، تحصیلاتش را تا پایان دبیرستان در تبریز ادامه داد و بعد در تهران در دانشگاه ملی، رشته حقوق خواند. او نزدیک ترین دوست رفیق کرامت دانشیان بود. آن دو در سال های آخر دبیرستان، همکلاس و با همدیگر آشنا شدند و به خاطر گرایشات سیاسی مشترک، دوستی شان به سرعت محکم شد، بعد از پایان دبیرستان، آنها یک محفل مارکسیستی به وجود آوردند و به مبارزه سازمان یافته علیه رژیم خودکامه پهلوی پرداختند

کمیته مرکزی سازمان راه کارگر
رفیق پرویز عزیز ما خاموشی گرفت
رفیق پرویز برادران در روز ۱۲ آبان قلب بزرگش از حرکت باز ایستاد. و ما با بهت و نا باوری مجبوریم بپذیریم که چهره مهربان و زلال وهماره خندان او را دیگر در برابرخود نخواهیم داشت.
با رفتن پرویز سازمان ما رفیقی همراه ، صدیق و فداکار را از دست داد. پرویز رفیقی متواضع و فروتن، ساده و بی ادعا و کمونیستی صادق و ایستاده بر سر پیمان بود.
ما خاموشی نا بهنگام پرویز عزیز را به همسر و فرزندانش ، رفیق گرامیمان نسرین و دیگر اعضای خانواده و همه راه کارگریها تسلیت می گوییم و در اندوه آنان شریک میباشیم .
یار مهربان و عزیزمان پرویز برادران از میان ما رفت !
با کمال تاسف مطلع شدیم که رفیق عزیزمان پرویز برادران روز چهارشنبه 12 آبان در اثر حمله قلبی در شهر هانوفر آلمان درگذشت. او رفت اما برای همه اشنایان و رفقایش که هیچگاه چهره مهربان و روحیه صمیمی و یاری دهنده او را فراموش نمیکنند باری از اندوه و دل تنگی برجای گذاشت.
ما در گذشت نابهنگام پرویز برادران را که یار مهربان همه کسانی بود که او را میشناختند به همسر وفرزندان، خواهران و برادر ، فامیل و آشنایان ،همه راه کارگریها ، رفقا ودوستان دیگر که با او اشنا بودند، تسلیت می ِگوِییم و یاد او را گرامی میداریم.
علی به روایت شعری محمد : فرج سرکوهی - محمد فارسی
دو شعری که در پی می آید روایت محمد فارسی است در باره علی رضا شکوهی که در ۱۱ دی ماه ۶۲ اعدام شد. من (فرج سرکوهی)، علی و محمد را با هم شناختم در آن سال های پر تب و تاب جست و جوی شورشی راه و تدارک پرشور پیوند زدن نظر و عمل برای تغییر جهان در دهه چهل. دانشجو و همخانه بودند. سابقه دوستی آنان به نوجوانی برمی گشت ...
پیام همدردی سازمان راه کارگر
پروین صدیقی از میان ما رفت !
با اندوه فراوان متاسفیم که به خانواده بزرگ جنبش چپ و زندانیان سیاسی سابق و خانواده عزیز جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم اعلام کنیم که رفیق پروین صدیقی سرانجام بعد از دو سال نبرد جانکاه با بیماری سرطان در سن ۵۷ سالگی جان شیفته اش را از دست داد.
سیمای شکنجه نویسنده: بهروز سورن
این نوشته تلاشی است برای همیاری و همبستگی با انبوه انسانهائی که در متن حادثه و وقایع خونبار تاریخ حاکمیت مذهبی به ثبت خاطرات و یادهای خویش و بازبینی فجایع واقع شده در کشور اقدام کرده اند.
شاید ثبت دوباره این وقایع و آن چه بر این نسل رفت, بتواند برای نسل بعدی و جوانان, نسلی که پرشور, پویا و انقلابی سینه به سینه استبداد می ساید,
دل‌ نوشته‌ای در وصف فیروز الوندی
در تمام این سالها ، هر بار که به بهشت زهرا میروم - که ایمان دارم تو در یک جایی اش خوابیده ایی - و خستگی ناپذیر به دنبال مزارت میگردم، همیشه این احساس را دارم که شاید در گوشه ایی ، لا به لای سنگ قبرها ، شاید مثلا در قطعه‌ی ۹۹ ، روزی به مزار گمنامی بر بخورم که تو از بیش از سی سال پیش در آن آرام گرفته ایی و هیچکس روی سنگ مزارت ننوشته : فیروز الوندی / فرزند فریدون ؛ که به تراژیک ترین مرگ، این دنیا را برای ما گذاشت و رفت
فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش»
در ارتباط با سازمان راه کارگر دستگیر شده بود. پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ اکثر فعالین سیاسی دانشکده‌ی دندانپزشکی دانشگاه تهران که به خاطر فعالیت سیاسی آزاد پس از پیروزی انقلاب هویت‌شان برای «انجمن اسلامی» و «دفتر تحکیم وحدت» مشخص بود، دستگیر و تعدادی‌شان به جوخه‌‌های اعدام سپرده شده بودند.
علی دماوندی . به یاد رفیق شهید رضا طالبي کلخوران
رضا وقتی با شورش توده ای مردمان و تعرض پیشمرگان کرد علیه دولت ظلم و جور صدامی روبرو شد، تنها وظیفه انترناسیونالیستی خود را یاری به این مردمان دید و همدوش پیشمرگان به جنگ با نظام پلیدی برخاست که جز با زبان زور و توپ و تانک و بمب بامردمش سخن نگفته بود.
بهروز سورن: نکته ای وارده برنوشته ارزشمند شبی از هزار و یک شب
چگونگی تحویل وسایل شخصی زندانیان سیاسی قتلعام شده در سال شصت و هفت توسط جلادان حکومتی نیز موضوعی امنیتی بود. جمهوری اسلامی از هراس تجمع خانواده های زندانیان سیاسی برای دریافت وسایل زندانیان مقتول تصمیم گرفت که ...
شبی ازهزار و یک شب
پای صحبت رخشنده ی حسین پور نشستن عالمی دارد
به خودم گفتم چه خوب که خواهرم هم هست، آدم فقط برای تحمل روزهای بد به همراه نیاز ندارد، گاهی دلش می‌خواهد ساعات خوب زندگیش را هم با کسی تقسیم کند و این حتمأ یکی از آن ساعات خوب بود. .....
جعفر یعقوبی
به
علیرضا تشید
دوُرش جمع شدیم تا درموردِ خودش و تجربۀ زندان‌اش برایمان صحبت کند. او این‌چنین صحبت آغاز نمود: "من علی‌رضا تشیُّد از اعضای گروهِ راهِ کارگر هستم. شهریورماهِ سالِ ٦١ دستگیر شدم، و بیش از سه سال است که زیرِ بازجویی و در انفرادی‌های بندِ ٢٠٩ و آسایش‌گاه بوده‌ام. ....
محبوبه مجتهد : محل تولد: زندان اوین
فعالیت سیاسى محبوبه مجتهد از دوران دبیرستان در سال ۵۶ آغاز شد. او پس از انقلاب به سازمان راه کارگر پیوست. در سال ۶۴ در حالی که باردار بود به همراه منصور نجاتى، همسرش بازداشت شد. منصور نجاتى در زندان اعدام شد و محبوبه مجتهد فرزندش را در زندان به دنیا آورد.
اسد سیف: جنازه‌ی سرگردان یک کافر
جواد را من به عنوان یکی از فعالان «سازمان راه کارگر» در اراک می‌شناختم. دانشجو بود. به همراه دخترعمو و پسرعمویش از چهره‌های فعال شهر اراک در فعالیت‌های سیاسی بودند. آنان هم‌چنین از نخستین کسانی در اراک بودند که در رابطه با فعالیت‌های سیاسی بازداشت شدند.
محبوبه پرچم کاشانی یکی از سمبل های درخشان مقاومت زنان کمونیست در زندانهای رژیم اسلامی ایران بود
یاد عزیز رفیق محبوبه پرچم کاشانی ، کمونیست ، قهرمان ژیمناستیک و داور بین المللی ، هماره گرامی خواهند ماند . او در اصفهان به دنیا آمد لیسانس تربیت بدنی گرفت و دبیر ورزش محبوب دبیرستانهای اصفهان بود .
هاشم آزادی : شام آخر (10 شهریور) 1
با آغاز نوشتنَ وقایع و نام های زندانیان جلوی چشمم نمایان می شوند و در پی آن رفقا کنارم می نشینند و سرهایشان را درون نوشته هایم برو می کنندو سپس رفیق همیشگی ما مرگ بلاتکلیف در گوشه ای به نظارت می نشیند
منتظری, چهره ای دوگانه در سیاست
در سالهای 60 و 61 و 62 ارقام اعدام شدگان در اصفهان بسیار بالا بود و رژیم با قاطعیت فقاهتی و وحشیانه توسط قاضی جلاد مظاهری و سایرین, به اعدام های فله ای میپرداخت و این پیروزی های ! امام زمانی را با افتخار کامل به امدادهای غیبی منسوب میکرد و در نشریات حکومتی منتشر میکرد
یلدای مادرانِ سیه پوش
صدایت
از حنجرۀ خونین می گذرد
و بر لبان خشک و ماسیده
یخ می بندد
هنوزهجرانی می خوانی
با نگاهی مات گمشده در هیچ جا
حسن حسام : با سعید در راه
چهره‌اش رودرروی من قرار دارد، با همان چشمان شفاف و تیز و بُز، به مهربانی نگاهم می کند و بی آن‌که چشم ا ز من بکند، تندتند پلک‌هایش به‌هم می کوبد و می زند به خند ه، سر و شانه را اندکی عقب می کشد و قاه‌قاه می خندد.
بهروز سورن: تلنگری به خاطرات و یادها! بخش سوم
در نظر اول این روایت شبیه داستان سازی و قهرمان پروری هاست. یادآور شخصیت های کتابهای رمان حماسی است. اما حقیقت است و علی مهدیزاده چنین بود. گویا شخصیت او را از درون کتابهای رمان ماکسیم گورکی استخراج کرده باشی و یااز خرمگس اقتباس کرده باشی.
بهروز سورن: تلنگری به خاطرات و یادها! بخش دوم
ماندن یا رفتن؟ مسئله این بود.
انقلاب مرد و زنده باد انقلاب. این گفته به نهایت صحیح بود و اگر چه بخش اعظم تشکل های انقلابی منهای حزب توده و سازمان اکثریت به این گفته اعتقاد داشتند اما هیچ یک آمادگی و توان تغییر سازماندهی متناسب با شرایط مخفی فوق العاده وقت را نداشتند.
بهروز سورن: تلنگری به خاطرات و یادها !
بخش اول: این نوشته با شتاب و بمناسبت سی و هفت ساله شدن سازمان راه کارگر نوشته شده است. چنانچه کم و کاستی موجود باشد از همینروست. این مناسبت و نزدیک شدن به سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت محرک نوشتن این مکتوب شد. یاد این عزیزان همواره با عزیزانشان و همروان آنها است و خاطره جاودانشان همچنان میماند.
علی دماوندی : شهلایی که طلعت رهنمای ما شد
روز شنبه 30 خرداد ماه 60، پاسداران مزدور جمهوری اسلامی، رفیق شهلا را از خیابان ها ربودند و سحرگاه یک شنبه او را به همراه چندین کمونیست دلیر دیگر در حالی که سرود می خواندند، به جوخه های اعدام سپردند. بدین سان پیکر این زن پیکارجو، این کمونیست جوان و انقلابی پرشور در خون نشست
هاشم آزادی : یوسف به من گفت
این نوشته بخشی از خاطرات من در زندان حکومت اسلامی است . هدفم از نگارش آن روشن کردن بخشی از ناشناخته های زندان برای رفقا و نسلهای آینده میباشد٫ اگرچه بازگو کردن آن برای من آسان نیست.
هاشم آزادی : دلاوران
تلاش من در این نوشته مرتب کردن خانه مغزم است۰ مرتب کردن خاطراتیست که گاه وبی گاه مثل بادی آرام ازپنجرها می آیند پرده را به نرمی می لرزانند وهنگام خارج شدن ازدر، آن را محکم روی سرم می کوبند
هاشم آزادی : شام آخر است - 2
عفو۲۲ بهمن ۱۳۶۷
خوانندگان عزیز، هدف من از نگارش این بخش از خاطراتم در زندانهای حکومت اسلامی فقط یک گزارش ساده نیست، بلکه آشکار نمودن زوایای تاریکی ازبیرحمی افسار گسیخته ای ا ست که حکومت اسلامی به زندانیان سیاسی دهه شصت روا داشته است
اکبر معصوم بیگی : برگی از دفتر ایام (سی) یادِ چنگیز احمدی
ساعت دو از بازجویی برگشته بودم که زیر هشت نگهبان سالن چهار ازم پرسید: "کدام اتاق ؟". گفتم: "اتاق 61". گفت: "مطمئنی؟" گفتم: "خب آره، تا سه-چهار ساعت پیش که توی این اتاق بودم، مگر ...". گفت: "خب برویم". اتاق 61 نزدیک درِ اصلی سالن بود.
بهروز سورن: یاد مادر مهین یزدی و فرزندانش حسن صدیقی ( مسعود ) و محمد صدیقی گرامی باد!
برای زندانیان سیاسی مطلع شدن از اعدام و تیرباران اعضای خانواده, نزدیکان و دوستان و هم رزمان خود از جمله دردآورترین لحظات است. مسعود نیز در غم از دست دادن برادر بزرگ خود و همرزمانش از جمله مقصود فتحی, تقی امانی و سایر رفقایش اندوهی گران داشت